عکس اواما
امیر المومنین على(علیه السلام): چه بسیار انسان هاى عزیزى که اخلاق بد ایشان را ذلیل ساخته است و چه بسیار انسان هاى ذلیلى که با اخلاق خوش به عزت رسیدهاند.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله): آنگاه که خداوند ایمان را آفرید آنرا به خوش اخلاقى و سخاوت تقویت نمود و همچنین هنگامى که کفر را آفرید آنرا نیز به بد اخلاقى و بخل تقویت نمود.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله): کاملترین مردم از حیث ایمان و شبیهترین آنها به من، خوش اخلاق ترین آنها است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: بدرستی که اخلاق نیکو لغزش ها را ذوب می کند، همان گونه که آفتاب یخ را. پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمود: به درستی که بنده، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی در آخرت می رسد، در حالی که ممکن است عبادتش ضعیف است. در مقابل نقل شده که فرمود: به راستى ممکن است بندهاى به خاطر بداخلاقى به پائینترین درکات جهنم سقوط نماید.
على(علیه السلام) فرمود: اخلاق بد ، بدترین همنشین انسان است، دوستان انسان را فرارى مى دهد و چیزى وحشتناکتر از بداخلاقى نیست.
از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پرسیدند: چه کسى غم و اندوهش از همه بیشتر است؟ فرمود: کسى که از همه اخلاقش بدتر است!
امیرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود: چهار چیز است به هر کس داده شود خیر دنیا و آخرت به او داده شده است: راستى در سخن گفتن و اداء امانت، و عفّت شکم (پرهیز از حرام) و حسن خلق.
حدیث (1) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
لا تَزالُ اُمَّتى بِخَيرٍ ما تَحابّوا وَاَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَكاةَ وَقَروا الضَّيفَ... ؛
امّتم همواره در خير و خوبى اند تا وقتى كه يكديگر را دوست بدارند، نماز را برپا دارند، زكات بدهند و ميهمان را گرامى بدارند...
امالى طوسى، ص 647، ح 1340
حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلصَّلاةُ مِفتاحُ كُلِّ خَيرٍ؛
نماز كليد همه خوبی هاست.
الفردوس، ج 2، ص 404، ح 3796
حدیث (3) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّه وَوَسَطُ الوَقتِ رَحمَةُ اللّه وَآخِرُ الوَقتِ عَفوُ اللّه ؛
نماز در اول وقت خشنودى خداوند، ميان وقت رحمت خداوند و پايان وقت عفو خداوند است.
سنن الدار قطنى، ج 1، ص 201، ح 974
حدیث (4) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ المُصَلّى اِذا صَلّى فَاِنَّهُ يُناجى رَبَّهُ تَبارَك وَتَعالى فَليَعلَم بِما يُناجيهِ؛
اى مردم همانا نمازگزار هنگام نماز با پروردگار بزرگ و بلند مرتبه اش مناجات مى كند، پس بايد بداند چه مى گويد.
مسند ابن حنبل، ج 2، ص 129
حدیث (5) امام على عليه السلام :
لَو يَعلَمُ المُصَلّى ما يَغشاهُ مِنَ الرَّحمَةِ لَما رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السُّجودِ؛
اگر نمازگزار بداند تا چه حد مشمول رحمت الهى است هرگز سر خود را از سجده بر نخواهد داشت.
غررالحكم، ج 5، ص 116، ح 7592
حدیث (6) امام على عليه السلام :
اُنظُر فيما تُصَلّى وَعَلى ما تُصَلّى اِن لَم يَكُن مِن وَجهِهِ وَحِلِّهِ فَلا قَبولَ؛
بنگر در چه (لباسى) و بر چه (چيزى) نماز مى گزارى، اگر از راه صحيح و حلالش نباشد، قبول نخواهد بود.
تحف العقول، ص 174
حدیث (7) امام صادق عليه السلام :
مَن قَبِلَ اللّه مِنهُ صَلاةً واحِدَةً لَم يُعَذِّبهُ وَمَن قَبِلَ مِنهُ حَسَنَهً لَم يُعَذِّبهُ؛
خداوند از هر كس يك نماز و يا يك كار نيك را قبول كند، عذابش نمى نمايد.
كافى، ج 3، ص 166، ح 11
حدیث (8) امام صادق عليه السلام :
تَسبيحُ فاطِمَةَ عليهاالسلام فى كُلِّ يَومٍ فى دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِن صَلاةِ اَلفِ رَكعَةٍ فى كُلِّ يَومٍ؛
تسبيحات فاطمه زهرا عليهاالسلام در هر روز پس از هر نماز نزد من محبوب تر از هزار ركعت نماز در هر روز است.
كافى، ج 3، ص 343، ح 15
حدیث (9) امام صادق عليه السلام :
سَجدةُ الشُكرِ واجِبَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ تُتِمُّ بِها صَلاتَكَ وَتُرضى بِها رَبَّكَ وَتُعجِبُ المَلائِكَةَ مِنكَ... ؛
سجده شكر برهرمسلمانى واجب است،با آن نمازت را كامل و پروردگارت را خشنود مى سازى و فرشتگان را به شگفتى مى آورى.
التهذيب، ج 2، ص 110، ح 183
حدیث (10) امام صادق عليه السلام :
يُعرَفُ مَن يَصِفُ الحَقَّ بِثَلاثِ خِصالٍ: يُنظَرُ اِلى اَصحابِهِ مَن هُم؟ وَاِلى صَلاتِهِ كَيفَ هىَ؟ وَفى اَىِّ وَقتٍ يُصَلّيها؟؛
كسى كه از حق دَم مى زند با سه ويژگى شناخته مى شود: ببينيد دوستانش چه كسانى هستند؟ نمازش چگونه است؟ و در چه وقت آن را مى خواند؟
محاسن، ج 1، ص 396، ح 885
حدیث (11) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّينِ وَ فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ النبياءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِكَةِ وَ هُدىً و ايمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزقِ؛
نماز، از آيين هاى دين است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پيامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدايت، ايمان، نور معرفت و بركت در روزى است.
خصال، ص 522، ح 11
حدیث (12) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
ثَلاثٌ لَو يَعلَمُ النّاسُ ما فيهِنَّ ما اُخِذنَ اِلاّ بِسَهمَةٍ حِرصا عَلى ما فيهِنَّ مِن الخَيرِ وَ البَرَكَةِ: اَلتَّذينُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجيُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛
سه چيز است كه اگر مردم آثار آن را مى دانستند، به جهت حريص بودن به خير و بركتى كه در آنها هست، به قرعه متوسل مى شدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.
كنزالعمّال، ح 43235
حدیث (13) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اِعلَموا اَنَّ اللّه تعالى قَد فَرَضَ عَلَيكُم الجُمُعَةَ فَمَن تَرَكَها فى حَياتى وَ بَعدَ مَماتى وَ لَهُم اِمامٌ عادِلٌ اِستِخفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّه شَملَهُ وَ لا بارَكَ لَهُ فى اَمرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَكاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَومَ لَهُ اَلا وَ لا بَرَكَةَ لَهُ حَتّى يَتوبَ؛
بدانيد كه خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان كه در زندگى و پس از مرگ من، از روى سبك شمردن و يا انكار، آن را ترك كنند، با وجود اين كه پيشواى عادلى دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در كارشان بركت ندهد، آگاه باشيد نه زكات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذيرفته است. بدانيد كه زندگى آنان بركتى نخواهد داشت، مگر توبه كنند.
عوالى اللالى، ج 2، ص 54، ح 146
حدیث (14) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
عن زيد بن خالدٍ الجُهَنّى: ما كانَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله يَخرُج مِن شَى ءٍ لِشَى ءٍ مِنَ الصَّلَواتِ حَتّى يَستاكَ ؛
زيد بن خالد جُهَنى: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از هيچ نمازى به نماز ديگر مشغول نمى شدند، مگر اين كه در اين فاصله مسواك مى زدند.
المعجم الكبير، ج 5، ص 254، ح 5261
حدیث (15) امام على عليه السلام :
اَلنَّظيفُ مِنَ الثِّيابِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ وَهُوَ طَهورٌ لِلصَّلاةِ؛
لباس پاكيزه غم و اندوه را برطرف مى كند و باعث پاكيزگى نماز است.
كافى، ج 6، ص 444، ح 14
حدیث (16) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلا اُخبِرُكُم بِاَفضَلَ مِن دَرَجَةِ الصّيامِ وَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ؟ صَلاحُ ذاتِ البَينِ، فَاِنَّ فَسادَ ذاتِ البَينِ هِىَ الحالِقَةُ؛
آيا به چيزى با فضيلت تر از نماز و روزه و صدقه (زكات) آگاهتان نكنم؟ و آن اصلاح ميان مردم است، زيرا تيره شدن رابطه بين مردم ريشه كن كننده دين است.
نهج الفصاحه، ح 458
حدیث (17) امام صادق عليه السلام :
كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ اَ لسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُم الوَرَعَ وَ الجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَيرَ، فَاِنَّ ذلِكَ داعيَةٌ؛
مردم را به غير از زبان خود، دعوت كنيد، تا پرهيزكارى و كوشش در عبادت و نماز و خوبى را از شما ببينند، زيرا اينها خود دعوت كننده است.
كافى، ج 2، ص 78، ح 14
حدیث (18) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
لاتَنظُروا إِلى كَثرَةِ صَلاتِهِم وَصَومِهِم وَ كَثرَةِ الحَجِّ وَالمَعروفِ وَطَنطَنَتِهِم بِاللَّيلِ، وَلكِنِ انظُروا إِلى صِدقِ الحَديثِ وَأَداءِ المانَةِ؛
به زيادى نماز و روزه و حج و احسان و مناجات شبانه مردم نگاه نكنيد، بلكه به راستگويى و امانتدارى آنها توجه كنيد.
بحارالأنوار، ج 75، ص 114، ح 5
حدیث (19) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
ثَلاثٌ لَو يَعلَمُ النّاسُ ما فيهِنَّ ما اُخِذنَ اِلاّ بِسَهمَةٍ حِرصا عَلى ما فيهِنَّ مِن الخَيرِ وَ البَرَكَةِ: اَلتَّذينُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجيُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛
سه چيز است كه اگر مردم آثار آن را مى دانستند، به جهت حريص بودن به خير و بركتى كه در آنها هست، به قرعه متوسل مى شدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.
كنزالعمّال، ح 43235
حدیث (20) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
مَنِ اغتابَ مُسلِما أَو مُسلِمَةً لَم يَقبَلِ اللّه صَلاتَهُ وَلاصيامَهُ أَربَعينَ يَوما وَلَيلَةً إِلاّ أَن يَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛
هر كس از مرد يا زن مسلمانى غيبت كند، خداوند تا چهل شبانه روز نماز و روزه او را نپذيرد مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد.
بحارالأنوار، ج 75، ص 258، ح 53
حدیث (21) امام باقر عليه السلام :
لَمّا قالَ لَهُ رَجُلٌ إِنّى ضَعيفُ العَمَلِ قَليلُ الصَّلاةِ قَليلُ الصَّومِ وَلكِن أَرجو أَن لا آكُلَ إِلاّ حَلالاً وَلا أَنكَحَ إِلاّ حَلالاً: وَأَىُّ جِهادٍ أَفضَلُ مِن عِفَّةِ بَطنٍ وَفَرجٍ؟!؛
در پاسخ به كسى كه عرض كرد: من در عمل ناتوانم و نماز و روزه كم به جا مى آورم اما سعى مى كنم جز حلال نخورم و جز با حلال نزديكى نكنم فرمودند: چه جهادى برتر از پاك نگهداشتن شكم و شرمگاه؟!
محاسن، ج 1، ص 292، ح 448
حدیث (22) امام صادق عليه السلام :
لا تَغتَرّوا بِصَلاتِهِم وَلا بِصيامِهِم، فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَما لَهِجَ بِالصَّلاةِ وَالصَّومِ حَتّى لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ، وَلكِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَديثِ وأداءُ الأمانَةِ؛
فريب نماز و روزه مردم را نخوريد، زيرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مى كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى كند، بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد.
كافى، ج 2، ص 104، ح 2
حدیث (23) امام حسن عسكری علیه السلام:
لَیسَتِ العِبادَةُ كَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ كَثرَةُ التَّفَكُّر فی أمر اللهِ؛
عبادت كردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلكه (حقیقت) عبادت، زیاد در كار خدا اندیشیدن است.
تحف العقول، ص448
حدیث (24) امام صادق علیه السلام:
أَقرَبُ ما یَكُونُ العَبدُ إلَی اللهِ وَ هُوَ ساجِدٌ؛
نزدیكترین حالات بنده به پروردگارت حالت سجده است.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال
حدیث (25) امام صادق علیه السلام:
اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزكوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها؛
سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زكات و ولایت كه هیچ یك از آنها بدون دیگرى درست نمى شود.
كافى جلد2، ص 18
حدیث (26) امام صادق علیه السلام:
اِنَّ مِن تَمامِ الصَّومِ اِعطاءُ الزَّكاةِ یَعنى الفِطرَة كَما اَنَّ الصَّلوةَ عَلَى النَّبِى (ص) مِن تَمامِ الصَّلوةِ؛
تكمیل روزه به پرداخت زكاة یعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پیامبر (ص) كمال نماز است.
وسائل الشیعه، ج 6 ص 221
حدیث (27) امام كاظم علیه السلام:
اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به، الصَلوةُ؛
بهترین چیزی كه بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می كند، نماز است.
تحف العقول،ص455
حدیث (28) امام علی علیه السلام:
لِكُلِّ شَیءٍ وَجهٌ وَ وَجهُ دینِكم الصَّلاةُ؛
هر چیز دارای سیماست، سیمای دین شما نماز است.
بحار الانوار، ج82، ص227
حدیث (29) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
لا یَنالُ شَفاعَتی مَن اَخَّرَ الصَّلوةَ بَعدَ وَقتِها؛
كسی كه نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید.
بحارالانوار، ج83، ص20
حدیث (30) امام محمدباقر علیه السلام:
مَن تَرَكَ الجَماعَةَ رَغبَةً عَنها وَ عَن جَماعَةِ المُسلِمینَ مِن غَیرِ عِلَّةٍِ فَلا صَلاةَ لَه ؛
كسی كه از روی بی میلی،بدون عذر و علت نمازجماعت را كه اجتماع مسلمانان است ترك كند، نمازی برای او نیست.
امالی شیخ صدوق،ص290
حدیث (31) امام علی علیه السلام:
مَن صَلّی رَكعَتَینِ یَعلَمُ مایَقولُ فِیهما اِنصَرَفَ وَ لَیسَ بَینَه وَ بَینَ اللهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - ذَنبٌ؛
هر كس دو ركعت نماز بخواند و بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود، درحالی كه میان او و میان خدای عز و جل گناهی نیست.
اصول وافی، ج2، ص100
حدیث (32) پيامبر صلى الله عليه و آله :
إِنَّ المُؤمِنَ هِمَّتُهُ فِي الصَّلاةِ وَالصِّيامِ وَالعِبادَةِ وَالمُنافِقُ هِمَّتُهُ فِي الطَّعامِ وَالشَّرابِ كَالبَهيمَةِ؛
همّت مؤمن در نماز و روزه و عبادت است و همّت منافق در خوردن و نوشيدن؛ مانند حيوانات.
تنبيه الخواطر،ج1، ص 94
حدیث (33) امام صادق عليه السلام :
لا تَغتَرّوا بِصَلاتِهِم وَلا بِصيامِهِم، فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَما لَهِجَ بِالصَّلاةِ وَالصَّومِ حَتّى لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ ، وَلكِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَديثِ وَأداءُ الأمانَةِ؛
فريب نماز و روزه مردم را نخوريد، زيرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مى كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى كند، بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد.
كافى، ج2، ص 104، ح2
حدیث (34) امام على عليه السلام :
اَلنَّظيفُ مِنَ الثِّيابِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ وَهُوَ طَهورٌ لِلصَّلاةِ؛
لباس پاكيزه غم و اندوه را مى برد و موجب پاكيزگى نماز است.
كافى، ج6 ، ص 444، ح 14
حدیث (35) امام صادق عليه السلام :
ما يَمنَعُ اَحَدَكُم اِذا دَخَل عَلَيهِ غَمٌّ مِن غُمُومِ الدُّنيا اَن يَتَوَضَّاَ ثُمَّ يَدخُلَ مَسجِدَهُ وَ يَركَعَ رَكعَتَينِ فَيَدعُوَ اللّه فيهِما؟ اَما سَمِعتَ اللّه يَقُولُ: «وَاستَعينوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاةِ»؟
چه چيز مانع مى شود كه هر گاه بر يكى از شما غم و اندوه دنيايى رسيد، وضو بگيرد و به سجده گاه خود رود و دو ركعت نماز گزارد و در آن دعا كند؟ مگر نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: «از صبر و نماز مدد بگيريد»؟
تفسير عياشى، ج 1، ص 59، ح 39
حدیث (36) امام صادق عليه السلام :
ما خَسِرَ وَ اللّه مَن اَتى بِحَقيقَةِ السُّجودِ ... وَلا بَعُدَ عَنِ اللّه اَبَدا مَن اَحسَنَ تَقَرُّبَهُ فِى السُّجودِ وَ لا قَرُبَ اِلَيهِ اَبَدا مَن اَساءَ اَدَبَهُ وَضَيَّعَ حُرمَتَهُ وَيَتَعَلَّقُ قَلبُهُ بِسِواهُ؛
سوگند به خدا ، هر كس كه حقيقت سجده را به جاى آورد ، زيان نكرد و كسى كه در سجده، به خوبى به خداوند نزديك شد، هرگز از خداوند دور نيست. و آن كه به {ساحت مقدس} او بى ادبى كرد و حرمتش را زير پا گذاشت ، و به غير او دل بست، هرگز به او نزديك نشد.
بحار الأنوار ، ج 75، ص 71، ح 34
حدیث (37) امام على عليه السلام :
كانَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله لا يُؤثِرُ عَلَى الصَّلاةِ عَشاءً وَ لا غَيرَهُ وَ كانَ اِذا دَخَلَ وَقتُها كَاَنـَّهُ لا يَعرِفُ اَهلاً وَ لا حَميما؛
رسول اكرم صلى الله عليه و آله چيزى مثل شام و غير آن را بر نماز مقدم نمى داشتند و هنگامى كه وقت نماز مى رسيد، گويى كه هيچ يك از اهل خانه و دوستان را نمى شناختند.
مجموعه ورام، ج 2، ص 78
حدیث (38) الغزالى فى احياء العلوم :
كانَ صلى الله عليه و آله لا يَجلِسُ اِلَيهِ اَحَدٌ و هُوَ يُصَلّى اِلاّ خَفَّفَ صَلاتَهُ و اَقبَلَ عَلَيهِ فَقالَ: اَ لَكَ حاجَةٌ؟ فَاِذا فَرَغَ مِن حاجاتِهِ عادَ اِلى صَلاتِهِ؛
هرگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله نماز مى خواندند و كسى نزد ايشان مى نشست، ايشان نماز خود را كوتاه مى كردند و به او رو مى نمودند و مى فرمودند: آيا خواسته اى دارى؟ و بعد از آن كه حاجت او را برآورده مى كردند، به نماز بر مى گشتند.
سنن النبى، ص 294
حدیث (39) پيامبر صلی لله عليه و آله :
يا عَلىُّ اِذا حَضَرَ وَقتُ صَلاتِكَ فَتَهَيَّ لَها وَ اِلاّ شَغَلَكَ الشَّيطانُ وَ اِذا نَوَيتَ خَيرا فَعَجِّل وَ اِلاّ مَنَعَكَ الشَّيطانُ عَن ذلِكَ ؛
اى على! هرگاه وقت نمازت رسيد، آماده آن شو وگرنه شيطان تو را سرگرم مى كند و هرگاه قصد [كار] خيرى كردى شتاب كن وگرنه شيطان تو را از آن باز مى دارد.
بحارالأنوار، ج 7، ص 29
حدیث (40) امام صادق عليه السلام :
فَضلُ الوَقتِ الاوّلِ عَلَی الأخیر كَفَضل الاخرةِ عَلَی الدُّنیا.
فضیلت خواندن نماز در اول وقت نسبت به تأ خیر انداختن آن، مثل فضیلت آخرت بر دنیاست.
بحارالأنوار، ج 82، ص 359
- امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)
2- امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد. ( المستدرک، ج5)
3- امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار میدهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمیداری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بیحساب و بیرویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر میتوانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند
4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو میگیری، او که تو را نمیبیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمیبیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمیبیند ولی بوی مرا که حس میکند
5- رسول خدا(ص) از حضرت جبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان میخندند) زمانی است که زن بیحجابی و بدحجابی میمیرد، و بستگان او را در قبر میگذارند و روی آن زن را با خشت و خاک میپوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان میخندند و میگویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک میکرد و به گناه میانداخت(پدر و برادر و شوهرش و...از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را میپوشانند.
6- در یک روز بارانی حضرت علی(علیهالسلام) با پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) در بقیع بودند که زنی سوار بر الاغ از آنجا عبور میکرد. ناگهان پای الاغ در چالهای فرو رفت و زن از بالای آن به زیر افتاد. رسول خدا به سرعت روی خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند این زن شلوار به تن دارد. حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت کند. سپس فرمودند: ای مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزینید؛ چرا که از پوشانندهترین لباسهای شماست. و بهوسیلهی آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت کنید. (البته باید توجه داشت که پیامبر، شلوار را به عنوان مکمل پوشش مطرح کردند، نه جایگزین پوشش!)
7- پیامبر فرموده اند:خدا مردانی را که شبیه زن میشوند و زنانی را که خود را شبیه مرد قرارمیدهند ، نفرین کرده است.
8- رسول خدا(ص) فرمودند:سه گروه، هرگز داخل بهشت نمیشوند :1- زنی که خود را درلباس وحرکات وامور دیگر شبیه مرد سازد و...
9- امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.
10- در حدیث قدسی آمده است :به بندگانم بگوئیدبه لباس دشمنانم در نیایند و خود را شبیه دشمنان من نکنند که در این صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود
11- پیامبر می فرمایند:خداوند شما را از عریان شدن نهی کرده است پس شرم کنید از فرشتگانی که همراه شما هستند همان گرامیانی که از شما جدا نمی شوند مگر هنگام قضای حاجت و خلوت کردن با همسر
12- از رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) پرسیدند: آیا در تنهایی میتوانیم کشف عورت کنیم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.( سنن ابن ماجه )
13- رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)فرمودند: خداوند شما را از عریان شدن بازداشته است؛(بحار الانوار ج. 56) لذا از عریان شدن بپرهیزید.( سنن الترمذی )
14- حضرت علی(علیهالسلام) می فرمایند: وقتی کسی عریان شود، شیطان به او نظر میاندازد و در او طمع می کند؛ پس خود را بپوشانید.( تهذیب )
15- پیامبر سه بار فرمود :خدایا ! زنان شلوار پوش را بیامرز . اى مردم ! شلوار بپوشید که شلوار پوشاننده ترین جامههاى شماست و زنان خود را در موقعى که بیرون مىآیند با شلوار حفظ کنید
16- پیامبر فرمود: صیانت زن او را شادابتر و زیبایىاش را پایدارتر مىکند
17- پیامبر فرمود: غذائی بخور که خود می پسندی ولی لباسی بپوش که مردم می پسندند
18- در روایت است که برای پیامبر چند قواره پارچه آوردند پیامبر قواره ای را به یکی از یاران خود داد و به او فرمود که این را دو قسمت کن: قسمتی را برای خود جامه کن و قسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری کند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم کند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.( سنن أبی داود، ج 2)
19- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: هلاکت زنان امت من در دو چیز است: «طلا و لباس نازک».( شیخ مفید، امالی).
20- حضرت علی(ع) فرمودند: بر شما باد بر پوشیدن لباس ضخیم؛ چرا که هرکس لباسش نازک باشد، دینش نازک است.
21- اسماء دختر ابوبکر و خواهر عایشه به خانه پیغمبراکرم(ص) آمد درحالی که جامههای نازک و بدن نما پوشیده بود.رسول اکرم(ص)روی خویشرا ازوی برگرداند و فرمود:ای اسماء همین که زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش(الدرالمنثورج 5)
22- رسول خدا(ص) وضعیت دوران ما را از قبل پیش بینی میکنند: در آخر امت من، مرد نماهایی هستند که سوار بر وسایل نقلیه خود، بر در مساجد پیاده میشوند. زنان اینان، پوشیدههایی برهنهاند که موهایشان برآمده است. اینها زنان نفرینشدهاند.( المحاسن، ج1)
23- رسول خدا(ص) میفرماید: برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت میکند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ میشود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت میکنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمیکند و همچنین موی سر و مچ پای خود را نمایان نمیسازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسیت به خود خشمگین کرده است.
24- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:1- زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیرشوهر مگذار و در غیاب شوهر خود را خوشبو مکن و مچ پا را نشان مده اگر چنین کنید دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده اید.
25- پیامبر اکرم(ص)زنان را از پوشیدن لباسهای توجه برانگیز بر حذر میداشتند.
26- امام صادق(ع) به یکی ازخواهران محمدبن ابیعمیر فرمود : وقتی که به دیدار برادرت رفتی لباسهای رنگارنگ و تحریکآمیز برتن نکن.
27- رسول حق (ص) به حولا فرمود :روسرى خود را که جلب نظر مى کند نشان مده اگر چنین کنی دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده ای.
28- امام رضا (ع):هر کس لباس بپوشد تا مباهات و جلوه گری کند خدا رحمتش را از او باز می دارد .(همراه با نماز)
29- پیامبر فرمود: لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی و عزت واحترامت هم محفوظ بماند.
30- فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم که آیا ساعد های زن از قسمتهائی است که باید از غیر محارم بپوشاند ؟ فرمود بلی و آنچه زیر روسری قرار می گیرد باید پوشیده شود همچنین از محل دستبند به بالا باید پوشیده شود . (کافی جلد 5 )
31- نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می افتد (جلباب) و چادر (ازار).(مجمع البحرین).
32- عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل که برادر مادری من بود در حالی که زینت کرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی که او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی که زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست که جز روی خود موضع دیگری را نمایان کند.( جامع البیان، ج 9)
33- امام صادق(ع) میفرمودند:«سزاوار نیست زن مسلمانی، لباسی بپوشد که بدن وی را نمیپوشاند»
34- عبداللّه بنعباس، مفسّر و شاگرد سرشناس امیرالمؤمنین علی(ع) گفته است:زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.»( مجمع البیان، ج7)
35- از حدیث امام باقر استفاده میشود که محارم زن مانند برادر، پدر و ... حق ندارند به همه جای زن بنگرند و زن نیز نباید بگذارد پایینتر از جای گردنبد و بالاتر از مچ دست آشکار گردد. چنین نیست که زن نزد محرمها، هر لباسی بپوشد و با هر آرایشی بیرون آید واندام خود را بنمایاند.
36- یکی از اصحاب پیامبر میگوید روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد. پیامبر که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است.( مسند احمد )(قابل توجه برخی آقایان)
37- حضرت موسی(علیهالسلام) آنقدر بر پوشیدگی خود محافظت میکرد که مردم میپنداشتند وی بیماری جسمانی دارد. رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) دربارهی او میفرمود: همانا موسی مردی باحیا و پوشیده بود که به دلیل حیایش، هیچ نقطه از بدن وی دیده نشد و لذا هنگامی که میخواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نمیشد، لباس خود را بیرون نمیآورد؛ در حالی که بنیاسرائیل حیا نمیکردند و در برابر هم برای شستشو برهنه میشدند و به یکدیگر نگاه میکردند.
38- پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) هم هرگاه میخواستند غسل کنند، کسی بهوسیلهی پرده ایشان را مستور میساخت.
39- امام صادق(علیهالسلام) پوشیدگی شدید لقمان را از علل حکیم شدن وی میدانند. (قابل توجه کسانی که می گویند پوشش فقط برای زن است)
40- پیامبر روزی یکی از کارگران خود را دید که در فضای باز غسل میکند. به وی فرمود: نمیبینم از خدایت شرم کرده باشی! مزدت را بگیر ما نیازی به تو نداریم.( المصنف )
|
فرمود : «شبت را روز ، و روزت را شب بدار» . پرسيد : پروردگارا ! چگونه چنين توان كرد؟ فرمود : «خواب خويش را نماز ، و خوراك خود را گرسنگى قرار بده . اى احمد ! به عزّت و جلالم سوگند ، هيچ بندهاى برايم چهار چيز را تضمين نمىكند ، مگر اين كه او را به بهشت در مىآورم : زبان فرو بندد و آن را جز بدانچه به وى مربوط است ، نگشايد ؛ دلخويش را از وسواس حفظ كند ؛ آگاهى من از او و اين را كه او در زير نگاه من است ، پاس بدارد ؛ و نور ديدهاش ، در گرسنگى باشد . اى احمد ! كاش ، شيرينىِ : گرسنگى ، سكوت ، خلوت و آنچه را از آن به ارث بردهاند ، چشيده بودى !» . پرسيد : پروردگارا ! ارث گرسنگى چيست؟ فرمود : «حكمت ، حفظ دل ، تقرب به خداوند ، اندوه دائم ، كمهزينگى براى مردم ، حقگويى ، و اهمّيت ندادن به اين كه در گشايش و آسانى مىزيد يا در سختى و دشوارى . اى احمد ! آيا مىدانى با كدام حالت و وقت ، بنده به من تقرّب مىجويد؟» . گفت : نه ، اى پروردگار ! فرمود : «آن هنگام كه گرسنه يا در حالت سجده باشد» . |
. 1 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
|
. 2 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
|
. 3 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
|
. 4 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
|
. 5 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > اتاق خواب
|
. 6 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > اتاق خواب
|
. 7 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > اتاق خواب
|
. 8 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > پدر و مادر
|
. 9 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش1 > فرزند
|
. 10 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > محضر ازدواج و طلاق > آئين همسردارى
|
. 11 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > محضر ازدواج و طلاق > آميزش
اى على! اگر در شب سهشنبه با همسرت نزديكى كردى و ميانتان فرزندى تقدير شد ، پس از گواهى دادن به اين كه خدايى جز اللّه نيست و محمّد ، پيامبر خداست ، شهادت ، روزى او خواهد شد ، خداوند ، او را همراه با مشركان ، كيفر نخواهد داد و خوشْبو دهان ، دلْ مهربان ، گشادهدست و پيراسته زبان از غيبت و دروغ و تهمت ، خواهد بود . اى على! اگر در شب پنجشنبه با همسرت نزديكى كردى و ميانتان فرزندى تقدير شد ، حكمرانى از حكمرانان يا عالمى از عالمان خواهد بود ؛ و اگر در روز پنجشنبه ، به هنگام برگشتن خورشيد از ميانه آسمان با او نزديكى كردى و ميانتان فرزندى تقدير شد ، تا گاهِ پيرىاش شيطان به او نزديك نخواهد شد و انسانى راست و درست خواهد بود و خداوند عز و جل ، سلامت دين و دنيا را روزى او خواهد ساخت . اى على! اگر شب جمعه با او نزديكى كردى و ميانتان فرزندى بود ، سخنورى خوشْگوى و پُرزبان خواهد بود . اگر در روز جمعه ، پس از عصرگاهان با او نزديكى كردى و ميانتان فرزند تقدير شد ، ناموَرى سرشناس و آگاه خواهد بود . اگر هم در جمعه شب ، پس از نماز عشا با او نزديكى كردى ، اميد است ، به خواست خداوند متعال ، يكى از ابدال باشد . |
. 12 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > محضر ازدواج و طلاق > آميزش
|
. 13 |
|
شهر حدیث > امور بانوان > شوهردارى
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم كاملاً رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا تا به حال شنيدهايد كه زنى در پرسش از امور دين خود به اين خوبى سخن بگويد ؟ عرض كردند : اى رسول خدا ، گمان نمىكرديم كه زنى تا بدين پايه برسد ! سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم رو به اسماء كرد و فرمود : اى زن ، برگرد و به زنانى كه تو را به نمايندگى فرستادهاند اعلام كن كه نيكو شوهردارى هر يك از شما زنان و جلب رضايت مردش و پيروى كردن از نظر موافق او (در كارى) با همه اين اعمال (كه براى مردان نام بردى) برابرى مىكند . اسماء در حالىكه از شادى تهليل (لا الهالااللّه)وتكبير (اللّه اكبر)مىگفت، برگشت. |
. 14 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > گورستان > بخش1 > قبر
|
. 15 |
|
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > گورستان > بخش2 > مرگ
|
. 16 |
|
شهر حدیث > مراكز علمى > دانشگاه > علم
|
. 17 |
|
شهر حدیث > مراكز علمى > دانشگاه > علم
|
. 18 |
|
شهر حدیث > محله ي رشد > رشد اعمال > بخش2 > دوستى
|
. 19 |
|
شهر حدیث > محله ي رشد > رشد اعمال > بخش2 > دوستى
|
. 20 |
حضرت محمد (ص) : هرکه مرتکب گناهی شود در حالیکه خندان است ( در صورت عدم توبه ) داخل آتش دوزخ شود در حالیکه گریان باشد. طرائف الحکم جلد 2 صفحه 386 نقل از وسائل
حضرت محمد (ص) : تعجب میکنم بر کسی که از ترس درد و بیماری از خوراک پرهیز میکند ، پس چگونه از ترس دوزخ از گناهان پرهیز نمیکند. سفینة البحار جلد 1 صفحه 489
حضرت محمد (ص) : خداوند تعالی فرماید ای پسر آدم گناه مردم تو را از گناه خودت فریب ندهد ( یعنی نگویی مردم همه گناه میکنند من هم مانند آنها ، یا گناه مردم بیشتر از گناه من است ) و همچنین نعمتی که در دست مردم است تو را از نعمت خداوند که به تو بخشیده است مغرورت نسازد و مردم را از رحمت خدا نا امید نگردانی در حالیکه تو خودت به رحمت خداوند امیدواری. سفینة البحار جلد 1 صفحه 489
حضرت محمد (ص) : بنده به سبب گناهی از گناهانش صد سال ( در عالم آخرت ) محبوس گردد در حالیکه به همسران و برادرانش نگاه میکند که در بهشت اند. روضة الواعظین صفحه 420
حضرت محمد (ص) : از نشانه های شقاوت خشکی چشم ( گریه نکردن ) و قساوت قلب و شدت طمع در طلب دنیا و اصرار بر گناه است. اصول کافی جلد 3 باب فی اصول الکفر و ارکانه حدیث 6
حضرت محمد (ص) : به کوچکی گناه نگاه مکن بلکه به کسی که نا فرمانی او را میکنی نگاه کن. بحارالانوار جلد 77 صفحه 77
حضرت محمد (ص) : روح مومن از گناه ، بیشتر از گنجشک در موقع گرفتار شدن در دامش مضطرب و لرزان است. بحارالانوار جلد 77 صفحه 77
مولا علی فرمودند : دروغگویی عیبی رسوا کننده است. ( چون معمولا دروغ بعد از مدتی آشکار میشود و انسان دروغگو در بین مردم رسوا میگردد ) بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7
مولا علی (ع) فرمودند : هیچ عاقلی دروغ نمی گوید ، و هیچ مومنی زنا نمی کند. ( انسان عاقل میداند که عاقبت دروغگویی رسوایی و بی اعتمادی و خواری است ، انسان با ایمان هم میداند که زنا عواقب وخیم و غیرقابل بخششی دارد ). بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7
رسول خدا (ص) در خطبه اش فرمود : از بزرگترین گناهان زبان ، دروغگویی است. بحارالانوار جلد 21 صفحه 211 ( مردی خدمت پیامبر (ص) رسید ، عرض کرد نماز نمی خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم ، دروغ هم می گویم ! کدام را اول ترک گویم ؟! پیامبر (ص) فرمود : دروغ را ، و در محضر پیامبر (ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید ، هنگامی که خارج شد ، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد ، اما بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (ص) از او در این باره سوال کند ، اگر بگوید چنین عملی را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری میشود ، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف ، این فکر و ترک دروغ ، سرچشمه ترک همه گناهان او گردید. تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 413
مولا علی (ع) فرمودند : هیچ بدی و زشتی بدتر از دروغگویی نیست. بحارالانوار جلد 72 صفحه 259 حدیث 23
حضرت محمد (ص) فرمودند : وای بر کسی که دروغ می گوید تا دیگران را با آن بخنداند ، وای بر او ، وای بر او ! کنزالعمال جلد 3 صفحه 621 حدیث 8215
حضرت محمد (ص) فرمودند : در پی راستی و راستگویی باشید ، اگرچه فکر کنید که مایه هلاکت است ، در صورتیکه راستگویی موجب نجات است و از دروغگویی پرهیز کنید ، اگرچه فکر کنید دروغگویی عامل نجات است ، در صورتیکه آن مایه هلاکت و نابودی است. نهج الفصاحه صفحه 226 حدیث 1127
حضرت محمد (ص) فرمودند : راستی پیشه کنید که آن دری از درهای بهشت است و از دروغ بپرهیزید ، که آن دری از درهای جهنم است. کنزالعمال جلد 3 صفحه 346 حدیث 6862
امام حسن عسگری (ع) فرمودند : تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آنها دروغگویی است. ( یعنی با دروغگویی در همه پلیدیها به روی انسان باز و زمینه انجام آنها فراهم میشود ) نزهة الناظر و تنبیه الخواطر صفحه 145 حدیث 13
مولا علی (ع) فرمودند : دروغگو با دروغ خودش سه چیز به دست میآورد : 1.خشم الهی بر او 2.اهانت به خودش از طرف مردم 3.سرزنش و نکوهش فرشتگان نسبت به او . میزان الحکمه جلد 3 صفحه 2678 حدیث 1746
عبید بن زراره گوید از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود : از چیزهای که خدا آنرا مایه رسوایی و زیان دروغگویان قرار داده است ، فراموشی است ( چون دچار فراموشی نسبت به دروغش میشود و رسوا میگردد.پس دروغگو بی حافظه است ) کافی جلد 2 صفحه 341 حدیث 15
رسول خدا (ص) فرمودند : از دروغ بپرهیزید ، زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور میکشاند و فسق و فجور هم انسان را روانه آتش جهنم میکند. جامع الاخبار صفحه 417 حدیث 1157
اِذَا اتَّهَمَ المُؤُمِنُ اَخاهُ اِنماثَ الايمانُ مِن قَلبِهِ كَما يَنماثُ المِلحُ فِى الماءِ ؛
هرگاه مؤمن به برادر [دينى] خود تهمت بزند، ايمان در قلب او از ميان مىرود، همچنان كه نمك در آب، ذوب مىشود.
كافى، ج 2، ص 361، ح 1
رسول اكرم صلىاللهعليهوآله :
أَتَدرونَ مَا الغيبَةُ؟ قالوا: اَللّهُ وَرَسولُهُ أَعلَمُ، قالَ: ذِكرُكَ أَخاكَ بِما يَكرَهُ قيلَ: أَرَأَيتَ إِن كانَ فى أَخى ما أَقولُ؟ قالَ: إِن كانَ فيهِ ما تَقولُ فَقَدِ اغتَبتُهُ وَإِن لَم يَكُن فيهِ ما تَقولُ فَقَد بَهَتَّهُ؛
آيا مىدانيد غيبت چيست؟ عرض كردند: خدا و پيامبر او بهتر مىدانند. فرمودند: اين كه از برادرت چيزى بگويى كه دوست ندارد. عرض شد: اگر آنچه مىگويم در برادرم بود چه؟ فرمودند: اگر آنچه مىگويى در او باشد، غيبتش كرده اى و اگر آنچه مىگويى در او نباشد، به او تهمت زدهاى.
الترغيب والترهيب، ج3، ص515، ح31
پيامبر اسلام (ص):
ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره ( جامع السعاده/ ج 1 ص 273)
حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد.
امام صادق (ع)
لاعيش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرايع / ج2/ ص 246)
هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست
امام صادق (ع)
من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج 1 ص 271)
هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد
امام علي (ع)
حسن الخلق خير الرفيق ( بحار الانوار/ ج77/ص 396)
خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است
قرآن كريم:
انك لعلي خلق عظيم ( سوره قلم / آيه 4)
همانا بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي
محدثين در باره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند:
آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچكس را زا خود نمي راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد اگر كسي تقاضايي از آن حضرت ميكرد اجابت مي نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع ميكرد. با مردم به گشاده روئي برخورد مي نمود. براي خدا غضب ميكرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد. هميشه لبخند بر لب داشت . تند خووسختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد. از كسي عيبجويي نمي كرد.
امام صادق:
از مانيست كسي كه هنگام خشم ، خويشتندار بوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد. ( الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج2 ص 350)
پيامبر اسلام:
خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه ناخواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه خلق بد خواه ناخواه در آتش است. ( وسايل الشيعه / ج2/ ص221)
پيامبر اسلام:
انكس نزد من از همه محبوبتر و روز قيامت ازهمه به من نزديكتر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش بيشتر باشد.( قرب الاسناد / ص22)
امام علي(ع) :
في سعه الاخلاق ، كنوز الارزاق. ( سفينه البحار/ج1/ ص411)
نکتهٔ مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکلگیری و رواج تمدنهای کهن است. یعنی فهم اینکه در زمان تمدنها و دولتهای باستانی چون سومر، کلده، اور، بابل، آشور، اورارتو و نظائر آن، وضع این مناطق داخلی فلات ایران، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدنها و دولتها بودهاست، به چه نحوی جریان داشتهاست؟
پیش از آریاییان تمدنهای شهر سوخته (در سیستان)، تمدن ایلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسیها (در کرمانشاه و لرستان) و تپورها در تبرستان (مازندران)در سرزمین ایران بودند.
ایلامیان یا عیلامیها از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م. ، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی کردند. به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسلهٔ عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهمترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها، تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.
دانش پژوهشیهای نوین نشان میدهد که عنصر ایرانی زبان همواره در میان تیرههای به اصطلاح آسیانیک دخیل بودهاند.[۱]
دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز میشود و شامل سلسلههای پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوکالطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطورهای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذیقیمت مردمشناسانه و اسطورهشناسانهاست.
روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافتههای باستانشناسی (شامل کتیبهها و سکهها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمیاست. در این روایت خاندانهای پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان.
شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سیام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال ۱۳۴۴ه. ق(=۱۳۰۴ه. خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان میباشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کردهاند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را میتوان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیگران طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهـیان، خوارزمشـاهیان، قرهقویونلویان، آققویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندانهای کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند.[۲]
در زمینه دودمانها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخشهایی از ایرانزمین فرمان میراندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند.
هخامنشیان ۵۵۹- ۳۳۰ (BC)
سلوکیان ۳۲۳- ۶۰(BC)
ساسانیان (۲۲۶-۶۵۱)
سامانیان (۸۶۱-۹۹۹)
صفاریان (۸۶۱-۱۰۰۳)
طاهریان (۸۲۱-۸۷۳)
آل زیار (۹۲۸-۱۰۴۳)
آل بویه (۹۳۴-۱۰۵۵)
غزنویان (۹۷۵-۱۱۸۷)
سلجوقیان (۱۰۳۷-۱۱۹۴)
خوارزمشاهیان (۱۱۹۰-۱۲۲۰)
تیموریان (۱۳۷۰-۱۵۰۶)
غوریان (۱۱۴۹–۱۲۱۲)
ایلخانان (۱۲۵۶–۱۳۵۳)
قراقویونلو (۱۴۰۷–۱۴۶۸)
صفویه (۱۵۰۱–۱۷۲۲)
افشاریان (۱۷۳۶–۱۸۰۲)
ابوبکر محمد رازی فرزند زکریا در ماه شعبان سال 285 هجری قمری ؛ 244 خورشیدی در مهد علم و دانش ولادت یافت. زادگاه وی که کتابهای یکی از کتابخانههای عمومی آن در قرن چهارم هجری به ده هزار جلد میرسید شهر ری است که در آن زمان به ملک عالمان و ادیبان و کرسی مجالس علم و ادب وفلسفه شهره بود.
در دوران نوجوانی رازی با موسیقی روحش را پروراند و به طور تخصصی به نواختن نی یا عود پرداخت. سپس به کیمیاگری گرایش یافت. کنجکاوی و میل به دانستن، گرایش رازی به کیمیا برای تحقق رویاها و بلند پروازیهایش را به سوی حقیقتی جهت داد که علم شیمی نام گرفت.
رازی حدوداً 40 ساله بود که برای درمان التهاب چشمانش که ناشی از کار با مواد شیمیایی و بخارات آنها بود نزد طبیب رفت و در همانجا بود که وقتی با 500 دینار هزینهی تحمیل شده مواجه شد تصمیم به مطالعهی طب گرفت. ( مسلم بدانید اگر رازی در روزگار ما میزیست علاوه بر طب، یادگیری مکانیک خودرو، تعمیر تلفن همراه، نصب هرگونه سخت افزار و نرم افزار رایانهای و ... را نیز مجدانه پیگیری مینمود.)
رازی برای رسیدن به کیمیای طب ابتدا پیشنیازهایی را در همان ری فراگرفت از جمله؛ ریاضیات، اخترشناسی، مقدمات فلسفه و ادب ( که بسیار جالب توجه و آمورزنده است.)
از آنجا که روحیهی کمال طلبانهی ایدآلگرایانهی ایرانیان در رازی نیز وجود داشت برای تحصیل علم رهسپار بغداد شد تا در بهترین دانشگاه پزشکی زمان خود که به دست ایرانیان ساخته شده بود و اداره میشد طب بیاموزد و در همان بغداد به کمال طب دست یافت و از این رو به ریاست بیمارستان معتضدی بغداد منتسب شد.
سپس به زادگاه خود بازگشت و کار طبابت را در کنار تربیت دانشجو، تالیف کتاب و ادارهی بیمارستان ری دنبال کرد و با دلسوزی و ملاطفت نسبت به فقرا و بینوایان بر خلاف پزشکان هم عصرش که وقت خود را صرف درمان امرا و پادشاهان مینمودند، تلاش میکرد تا به درمان مردم عادی بپردازد و برای بیماریهای آنها راه علاج بیابد.

فصل دوم: درخشش
رازی را میتوان بنیانگذار شیمی نوین دانست چراکه رازی از نخستین افرادی است که مواد را در دو گروه فلز و شبه فلز تقسیم بندی کرد.
رازی همچنین در سیستماتیک نیز صاحب نظر بوده است و اجسام را در 3 دستهی جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم بندی کرده است.
علاوه بر کشف الکل و جوهرگوگرد توانست از ترکیب مس با سرکه، زنگار ( استات مس) تهیه کند و از آن به عنوان مادهی ضدعفونی کننده استفاده کند. از دستاوردهای وی روشی است که برای تهیهی اسید کلریدریک و اسیدهای دیگر به کار میبرد و در آن از اثر دادن باز بر نمک آن اسید استفاده میکرد. تهیهی اسید سیتریک از نارنج و آرسنیک از زرنیخ و کاربرد آن به عنوان مرگ موش از دستاوردهای دیگر رازی است.
اگرچه رازی در درمان بیمارهایش، درمان دارویی را به عنوان آخرین ابزار درمانی به کار میبرد و تلاش میکرد تا با رژیم درمانی بیمار را نجات دهد و در این زمینه نیز خود میگوید که: « هرگاه طبیبی موفق شد بیمارش را با غذا درمان کند به کمال پزشکی رسیده»، اما وی نخستین پزشکی است که به تهیهی داروهای آلکالوئیدی میپردازد و بعد از آزمایش آنها روی نمونههای غیر انسانی از این داروها نیز به موقع و به جا در درمان بیمارانش بهره میگیرد.
رازی به دنبال مطالعاتش بر روی آبله مرغان توانست برای نخستین بار ایمنی اکتسابی را تعریف و توصیف کند. در مورد این بیماری به این نتیجه رسید که: « زمانی که فردی به این بیماری مبتلا میشود میتواند آن را به فردی دیگر منتقل کند و اگر از آن نجات یابد بار دیگر به آن مبتلا نخواهد شد.»
در آموزش پزشکی رازی با روی آوردن به تشریح جانورانی نظیر میمون و خرگوش شیوهای نوین را بنا نهاد.
از دیگر ابداعات جالب توجه رازی در پزشکی استفاده از پنبه است. وی برای جلوگیری از ایجاد زخم در بیماران مبتلا به آبله از آن استفاده کرد و آن را برای مراقبت از چشم ، گلو ، پلک، گوش و بینی توصیه کرده است.
در زمینهی اداره و مدیریت بیمارستان یکی از نوآوریهای وی تاسیس بخش بیماران روانی در بیمارستان معتضدی بغداد بوده است.
مختصات: ۳۵°۴۴′۴۰.۸″ شمالی ۵۱°۲۲′۳۱.۳۵″ شرقی / ۳۵.۷۴۴۶۶۷° شمالی ۵۱.۳۷۵۳۷۵۰° شرقی / 35.744667; 51.3753750
| برج میلاد | |
|---|---|
| مکان | تهران، ایران |
| آغاز پروژه | ۱۳۷۶ |
| پایان پروژه | ۱۳۸۶ |
| گشایش | ۱۶ مهر ۱۳۸۷ |
| کاربری | توریستی، بازرگانی و مخابراتی |
| بلندی تا نوک آنتن | ۴۳۵ متر |
| معمار | محمدرضا حافظی |
| پیمانکار | شرکت بلندپایه |
| مدیر طرح | شرکت یادمان سازه |
| مدیر | شهرداری تهران |
| بودجه ساخت | ۵۰۰ میلیون دلار[۱] |
برج میلاد نام برج مخابراتی چندمنظوره است که در شمال غربی تهران، پایتخت ایران قرار دارد. این برج با ارتفاع ۴۳۵ متر، بلندترین برج ایران،[۲][۳] ۶اُمین برج بلند مخابراتی جهان و ۱۹اُمین سازهٔ بلند نامتکی جهان است. این برج با ۱۳ هزار متر زیربنا از نظر وسعت کاربری سازهٔ رأس برج در میان تمامی برجهای مخابراتی دنیا مقام نخست را دارد.[۴] این سازه به دلیل بلندی بسیار و شکل ظاهری متفاوتش، تقریباً از همه جای تهران نمایان است و از این رو، یکی از نمادهای پایتخت ایران به شمار میآید.
برخی بر این باورند که این برج روی سامانه گسل شهرک قدس ساخته شده است.[۵]
پیشنهاد ساخت یک برج و تالار نمادین برای شهر تهران در سال ۱۳۷۰، در زمانی که مسعود رجبپور شهردار تهران بود، مطرح شد و در پایان سال ۱۳۷۲، محل کنونی از میان ۱۷ نقطه پیشنهادی ساخت آن برگزیده شد. غلامحسین کرباسچی ادعا می کند طرح برج میلاد در دوره شهرداری او و با توجه به سفرهای خارجیاش ارائه شده است. او میگوید: «در بازدیدهای مختلفی که از شهرهای بزرگ دنیا داشتیم، میدیدیم که ساختمانهای مختلفی در این شهرها وجود دارد که هم به نوعی سمبل شهر است و هم جاذبه توریستی است برای شهر.»[۷] گفته میشود که برج میلاد و مجموعه یادمان بخشی از طرحی بزرگ به نام شهستان پهلوی هستند که پیش از انقلاب اسلامی ایران طراحی شده و در دست احداث بود.[۸]
این محل پس از بررسی و مطالعه ۱۷ نقطه مختلف شهر تهران توسط یک گروه شامل تیم شهرسازی، تیم مطالعات تلویزیون، مخابرات، راه و ساختمان، اقتصادی، معماری، هواشناسی، تیم مطالعات ترافیک و تیم ژئوتکنیک برگزیده شده است.
این مجموعه در میان چهار بزرگراه اصلی تهران یعنی بزرگراههای همت، چمران، حکیم و شیخ فضلالله نوری قرار دارد، همچنین خط اختصاصی از یکی از ایستگاههای مترو و تدارک امکانات حمل و نقل هوایی برای ارتباط سریع با فرودگاه نیز برای آن پیشبینی شدهاست.
برج میلاد با هدف احداث سازهای به یاد ماندنی و به عنوان نمادی برای شهر تهران و به منظور رفع نیازهای مخابراتی و تلویزیونی تهران ساخته شدهاست.
کارکردهای عمده این برج به شرح زیر است:
در ۲۵ شهریور ۱۳۸۷، دوازدهمین جشن سینمای ایران با حضور ۵ هزار نفر در پای برج میلاد برگزار شد.[۱۳] در ۲۳ و ۲۴ آبان مسابقات بینالمللی قرآن تهران و در ۲۹ و ۳۰ آبان نیز همایش شهرداران کلانشهرهای آسیا در این برج برگزار شد.[۱۴] تالار این برج اغلب اوقات به خصوص روزهای پایان هفته میزبان اجراهای هنرمندان ایرانی است.
وزن برج میلاد ۱۶۱٬۰۰۰ تُن و زیربنای آن ۵٫۵ برابر یک زمین فوتبال است.[۱۵]
پایهٔ اصلی برج بتن آرمه است. ارتفاع آن ۳۱۵ متر از روی زمینطبیعی با مقطع حجرهای (سلولار) است. حدود ۳۳۰۰۰ متر مکعب بتن در آن مصرف شدهاست. این بدنه شامل هسته مرکزی و چهار عدد بالهاست.
درون هسته مرکزی ۳ حجره به آسانسورها و یک حجره به راه پله اضطراری اختصاص یافتهاست. باله در تراز صفر برج بهصورت ذوزنقه در چهار طرف قرار دارد و تا ارتفاع ۲۴۰ متری بهصورت هرمی شکل کاهش مقطع دارد. هسته مرکز از این تراز به تنهایی تا ۳۱۵ متر ادامه مییابد. از تراز ۲۴۵ تا ۳۱۵ متر سازه رأس برج قرار دارد.
سه طبقه تأسیساتی به ترتیب در ترازهای گوناگون وجود دارد که مساحت هر طبقه ۷۰ متر مربع است. سازه فلزی رأس مشخصاتی به شرح ذیل را داراست:
این برج از ۳ قسمت تشکیل شدهاست: لابی، شفت، سازه راس که لابی تشکیل شدهاست از ۷ طبقه و شفت در هر ۱۲ متر یک طبقه برای کارهای خدماتی و دسترسی برای کارهای محافظت و سازه راس از ۱۳ طبقه تشکیل شدهاست.
برج میلاد از دیدگاه بلندی، ششمین برج مخابراتی بلند جهان است. ۷ برج مخابرتی بلند جهان به ترتیب زیر میباشد:
برج میلاد ۲۰اُمین سازهٔ بلند نامتکی (سازههایی که بدون هیچ نگهدارندهای همانند سیم و دکل سرپا هستند) جهان است.
نماز عید نمازی است که مسلمانان در دو روز عید فطر و عید قربان میخوانند. این نماز در سال اول هجرت واجب شد و مسلمانان در زمان محمد(ص)، به جماعت در این نماز شرکت میکردند. این نماز پس از درگذشت محمد(ص)، برای مسلمانان سنت موکده دانسته میشود. خطبه پس از نماز عید و شنیدن آن سنت است.
رکعت اول:در رکعت اوّل بعد از خواندن حمد و سوره (سوره لاْعْلی (سوره ۸۷) مرسوم است) باید پنج تکبیر گفت و بعد از هر تکبیر یک قنوت خواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود، بعد دو سجده به جا آورد و برخیزد.
رکعت دوم:در رکعت دوّم بعد از خواندن حمد و سوره (سوره وَالشَّمْس (سوره ۹۱) مرسوم است) خوانده میشود و چهار تکبیر گفته میشود و بعد از هر تکبیر قنوت خوانده میشود و بعد از تکبیر پنجم به رکوع رفته و بعد از رکوع دو سجده به جا آورد و تشهّد و سلام گفته میشود.
اللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاَّءِ وَالْعَظَمَهِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَهِ
خدایا ای اهل بزرگی و عظمت و ای شایسته بخشش و قدرت و سلطنت و ای شایسته عفو و رحمت
وَاَهْلَ التَّقْوی وَالْمَغْفِرَهِ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذی
و ای شایسته تقوی و آمرزش از تو خواهم به حق این روزی که
جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ذُخْراً وَشَرَفاًوکرامتا وَمَزِیْداً
قرارش دادی برای مسلمانان عید و برای محمد صلی الله علیه و آله ذخیره و شرف و فزونی مقام
اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیْرٍ
که درود فرستی بر محمد و آل محمد و درآوری مرا در هر خیری که
اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُخْرِجَنی مِنْ کُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ
درآوردی در آن خیر محمد و آل محمد را و برونم آری از هر بدی و شری که برون آوردی
مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ
از آن محمد و آل محمد را - که درودهای تو بر او و بر ایشان باد - خدایا از تو خواهم
خَیْرَ ما سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّالِحُونَ وَاَعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ
بهترین چیزی را که درخواست کردند از تو بندگان شایسته ات و پناه برم به تو از آنچه پناه بردند از آن
عِبادُکَ الْمُخلَصونَ
بندگان شایستهات
اكثر افراد دچار مشكلات گوارشی در طول عمر خود میشوند. برخی از این مشكلات به خودی خود برطرف شده یا برخی به كمك دارو درمان میشوند، اما از طرفی بعضی دیگر نیز همچنان به صورت مزمن باقی میمانند.
سیستم گوارش بدن شامل یك لوله (مجرا) از دهان تا روده (مری، معده و روده) و همچنین سایر اندامهایی است كه به این مجرا متصل میشوند. قسمت شكم، كاملاً توسط اندامهای دستگاه گوارش پر شده است، بنابراین اهمیت سالم بودن دستگاه گوارش از آن جهت است كه تمامی سلولهای موجود در بدن از طریق همین دستگاه تغذیه میشوند. بیماریهای دستگاه گوارش بر اثر عوامل متعدد و دارای نشانههای مختلفی هستند. ناراحتیهای رودهای (روده بزرگ و كوچك)، یبوست، اسهال، استفراغ، عدم هضم مواد غذایی و... همه و همه از بیماریهای مربوط به دستگاه گوارش میباشند. اغلب بیماریهای دستگاه گوارش ناشی از عوامل زیر هستند:
پیش از تمیز کردن فرش، حتماً خوب جارو بزنید تا گرد وغبار آن گرفته شود. با مقداری ماست لکههایی را که تازه روی فرش به وجود آمده پاک کنید. برای این منظور ماست را روی سطح لکّه بریزید و با یک قاشق جمع کنید. سپس با دستمال تمیز خوب خشک کنید.
تمیز کردن لبه قالی
گرد وخاک لبههای قالی را با یک برس دستی نظافت پاک کنید و سپس جاروبرقی بکشید برای تمیز کردن این قسمت میتوانید از مخلوط آب و پودر لباسشویی و یک فرچه نرم کمک بگیرید؛ اما مواظب باشید این مخلوط به فرش آسیب نرساند. سپس این قسمت را با دستمال خشک کنید و هنگام پهن کردن، زیر آن را کاغذ یا دستمال سفید قرار دهید تا نم فرش گرفته شود.
اغلب ما از مراجعه به دندان پزشک واهمه داریم.زیرا علاوه بر هزینه بالا، درد ناشی از پر کردن و عصب کشی دندان را نمی توان به راحتی فراموش کرد. پس آیا بهتر نیست از همان ابتدا با اتخاذ یک برنامه غذایی مناسب، احتمال خرابی دندان را کاهش داد؟
دندان پزشکان توصیه می کنند که برای حفظ سلامت دندان باید از مصرف برخی مواد غذایی پرهیز شود.در ادامه مطلب به برخی از این مواد اشاره می شود.
نوشابه گازدار، چه معمولی و چه رژیمی؛این نوشیدنی حاوی اسید است که مینای دندان را ضعیف می کند. استفاده از نی برای نوشیدن باعث می شود تا میزان تماس آن با دندان محدود شود
برای درمان این نوع حساسیتهای پوستی فصلی یا غیرفصلی باید به چند نکته توجه کرد. اول اینکه باید از مصرف غذاهای تند و تیز که ادویه زیادی مانند فلفل، زنجبیل یا سیر و پیاز دارد، پرهیز کرد. همین طور باید میزان مصرف غذاهای چرب و شیرین را محدود کرد زیرا این مواد غذایی زمینه ساز افزایش تولید صفراست.
حساسیتهای پوستی با علایمی مانند قرمزی، پوسته شدن، خارش و... خود را نشان میدهد. این نوع از حساسیتها همراه با حساسیت تنفسی بیشتر در فصل بهار دیده میشود و متخصصان توصیههای مختلفی برای رفع آن میکنند.
با بیشتر جویدن، غذا دیرتر تمام می شود. افرادی که کندتر غذا می خورند، کمتر می خورند، زیرا هنگام غذا خوردن، به مغز پیغام سیر شدن ارسال می شود. اگر در خوردن عجله کنید و غذا را به خوبی نجوید، اگرچه غذا تمام می شود اما مغز که هنوز پیغام سیری دریافت نکرده است، تصور می کند که هنوز گرسنه هستید.
هرچند اغلب مردم از اهمیت درست جویدن غذا آگاهی لازم را دارند، اما به این امر مهم توجه چندانی نمی کنند. این در حالی است که جویدن اولین مرحله در روند هضم غذا به حساب می آید. در واقع برخلاف تصور برخی افراد، روند هضم در معده آغاز نمی شود بلکه به محض ورود مواد غذایی به دهان این روند شروع می شود.
آنزیم های موجود در بزاق دهان و عمل جویدن، کمک می کند تا غذا شکسته شود. به نقل از سایت «نیوزویک»، جویدن صحیح نقش مهمی در هضم کامل غذا، حفظ وزن و در نهایت سلامت بدن ایفا می کند. در این مطلب به ۷مورد اشاره شده است تا بدانیم چرا باید غذا را خوب بجویم.
خونریزی یا خون دماغ مانند خراش زانو و کبودی یکی از حوادث فراوان دوران کودکی است.
خونریزی بینی بخصوص در کودکان شیوع بیشتری دارد. علت آن هم نزدیک بودن عروق خونی به پوسته مخاطی بینی است. چون این عروق به پوست نزدیک هستند، با کوچکترین تحریکی دچار پارگی میشوند. بنابراین خونریزی بینی در کودکان را براحتی میتوان در منزل تحت کنترل در آورد و از بروز مجدد آن جلوگیری کرد.
با وجود این، کودکان به طور مکرر دچار این حالت میشوند که ممکن است برای والدین نگرانکننده باشد.
خون دماغ بندرت خطر دارد. اما اگر کودک مرتباً خون دماغ شود و زود بند نیاید و یا اگر بعد از یک ضربه به سر خون دماغ ایجاد شود باید برای درمان اقدام کنید.
اصلیترین علت خونریزی بینی در کودکان ضربه مستقیم به بینی، خشک شدن مخاط بینی بر اثر هوای خشک محیط، عفونت دستگاه تنفسی فوقانی، جسم خارجی و آلرژی بینی است. کودکان معمولاً بینی خود را دستکاری میکنند که علت بسیاری از خونریزیهای بینی محسوب میشود.برای جلوگیری از این اتفاق، ناخنهای کودکتان را همیشه کوتاه نگه دارید.
نود و نه درصد موارد خون دماغ از خونریزی عروق خونی ریز در تیغه بینی قسمت میانی بینائی که حدود یک سانتیمتر تا سوراخهای بینی فاصله دارد اتفاق میافتد. این عروق خونی کوچک به راحتی توسط یک ضربه ملایم به بینی پاره میشود و لختهای که در جریان التیام تشکیل میشود به راحتی با یک لمس ملایم یا مالش بینی کنده میشود که مجدداً موجب شروع خونریزی میشود.
این سری از حوادث میتواند با داشتن یک واکنش آلرژیک یا عواملی که موجب گشادی عروق خونی میشوند، با تنفس هوای داغ که موجب خشکی مخاط بینی میشود، با عطسه، سرفه و خالی کردن بینی (فین کردن) یا با مالیدن و یا خراش دادن بینی بهویژه در جریان خواب (بیشتر خون دماغها در شب اتفاق میافتند) تشدید شوند.
اگر شما میخواهید از محافل تیره چشم تان بدون صرف هزینه و آسیب رساندن به پوستتان خلاص شوید از این 5 داروی خانگی استفاده کنید.به گزارش یاهوهلث؛ در زیر چشم محافل تیره ناخوشایندی وجود دارد که بسیاری از افراد برای پنهان کردن آنها از محصولات آرایشی و بهداشتی که دارای مواد شیمیایی است استفاده میکنند که این امر میتواند برای پوست حساس زیر چشم مضر باشد. بنابراین گزارش، برخی از راه حلهای موثر طبیعی وجود دارد که شما میتوانید با استفاده از آنها این علائم را تا حد زیادی کاهش و از عوارض آن در آینده جلوگیری کنید.
غیر از ورزش، تغذیه مناسب و ترک سیگار، راههای جالب و موثری برای پیشگیری از حمله قلبی وجود دارد؛ راههایی که شاید کمی هم عجیب باشند، مثل خوردن شکلات تلخ!
بر اساس مطالعهای که در مورد ارتباط سر و صدای ترافیک و بیماری قلبی انجام شده و نتایج آن در یورو پین هارت ژورنال منتشر شده، صدای بوق خودروها و ماشینهای غولپیکر پر سر و صدا، میتوانند به رگهای خونی شما آسیب برسانند. نتایج به دست آمده از بیش از 51 هزار دانمارکی، نشان میدهد که هر 10 دسیبل افزایش در صدا، ریسک سکته قلبی را تا 14 درصد بالا میبرد و برای افراد بالای 65 سال، این میزان افزایش در صدا، به 27 درصد افزایش خطر منجر میشود.
اما چرا؟ در معرض سر و صدای زیاد بودن، احتمالا سطح هورمونهای استرس را در بدن بالا میبرد و فشار خون را افزایش میدهد که در نتیجه، خطر حمله قلبی بیشتر میشود.
دختری 27ساله هستم. مشکل نفخ زیادی دارم و نمیتوانم هنگامی که خوابم، نفخم را کنترل کنم. البته نفخم آنقدر زیاد است که بعضی وقتها در بیداری هم به زور گاز معده یا رودهام را نگه میدارم؛ چه برسد به وقتی که خوابم و هیچ کنترلی ندارم...
من این مشکل را از بچگی و از وقتی که به یاد دارم، داشته ام و همیشه از این بابت رنج میکشم و دچار افسردگی شده ام. این جریان بعد از درمان برای ازدواجم مشکلساز نیست
گازی که در دستگاه گوارش وجود دارد چطور تولید میشود؟ این سوالی است که ما به بهانه سوال فوق و سوالات مشابه زیادی که خوانندگان در مورد نفخ شکم داشته اند از دکتر علیاکبر حاجآقامحمدی، فوقتخصص گوارش و کبد و عضو هیاتعلمی دانشگاه علوم پزشکی قزوین پرسیدهایم.
در این مطلب یک سری قواعد قدیمیبرای رژیم را ذکر و آنها را رد کردهایم و در عوض قواعد جدیدی پیش روی شما قرار داده ایم.
قانون قدیمی: چرا باید این قانون را در هم بشکنید: حذف کردن قند و کربوهیدرات از رژیم غذای روزانه فقط برای مدت کوتاهی پاسخگوست و در طولانی مدت افراد نمیتوانند این شراط را تحمل کنند. محققان ثابت کردهاند، افرادی که کربوهیدراتهای کمی در وعدههای غذایی خود دارند، حدود دوکیلوگرم بیشتر از افرادی وزن کم میکنند که هیچ کربوهیدراتی مصرف نمیکنند.
ایران در دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم میشود که عبارتاند از: ۱- پارینهسنگی (عصر حجر قدیم). ۲- فرا پارینه سنگی. ۳- نوسنگی (عصر حجر جدید).
دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگی تقسیم میشود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شدهاست. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل ۸۰۰ هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمدهاست. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان ایلام هستند.
از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته میشود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شدهاست که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش شروع شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشتهاست. انسانهای نئاندرتال در این دوره در ایران میزیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شدهاست. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گر ارجنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است.
دوران پارینه سنگی جدید ایران از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شدهاست. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده میشود.
از دوره نوسنگی در ایران تپههای باستانی بسیاری باقیماندهاست از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و... در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و... در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.
ساکنین ایران را قبل از رسیدن آریایی ها میتوان زیر عنوان کلی کاسپین که دریای خزر بنام آنهاست جمع نمود، کاسپینها کشاورزی میکردند. این مردم نخستین کشاورزان جهان بودهاند و کشاورزی از سرزمین آنها به خاکهای رسوبی رودخانههای سند و سیحون و جیحون و دجله و فرات رسیدهاست. در دوران نوسنگی در برخی نواحی آسیای غربی (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمعآوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی جانوران، انتقال یافت.
بین هفت تا هشت هزار سال پیش مراکز روستانشین در چند نقطه از ایران، در منطقه تمدن جیرفت در تمدن تپه سیلک نزدیک کاشان و در اطراف مرودشت و در فاصله کمی از شوش، قدیمیترین شهر موجود دنیا، وجود داشتهاست. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقهاست، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند.
در طول تاریخ، مهاجرتهای انسانی و جابجایی انسانها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بودهاست، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوانتر و خاک حاصلخیزتر برای کشاورزی بودهاست. به عنوان نمونهای از اینگونه مهاجرتها میتوان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستانهای هندوکش به سرزمینهای پنجاب و پیرامون رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، به سرزمینهای باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در ایران و میانرودان انجام شدهاست. از اینگونه مهاجرتها تمدنهای بزرگ یا گروههائی از تمدنهای بزرگ برخاستند. ویل دورانت، این آثار تمدن را کهنترین آثار تمدن بشر دانستهاست.
کهنترین نشانههای تمدن انسانی، مربوطه به ۵۰۰۰ سال ق. م. است که در ایران تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپهحصارِ در دامغان، تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند، تمدن کاسیها (در لرستان امروز)، پیدا شدهاست. از روی یک قسمت از آثار تمدن تپه سیلک، که گمان میرود مربوط به هزاره چهارم پ.م. باشد، پیدا شدهاست که اهالی آنجا به بافندگی و کارکردن با فلزات و استعمال مهر و چرخ کوزه گری پی برده بودند.
ایران نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال فلزات پی بردهاند. تعدادی از نخستین کورههای ذوب مس در تل ابلیس کرمان مربوط به هزاره پنجم ق.م. بدست آمد و اشیاء مسی شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها کشف گردید. قدیمیترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بودهاست. این فلز در ۴۵۰۰ ق. م. در آسیای غربی مورد استفاده بودهاست.
| تاریخ ایران | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| دوران باستان | |||||||
| نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م. | |||||||
| عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م. | |||||||
| منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م. | |||||||
| شاهنشاهی | |||||||
| ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م. | |||||||
| (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.) | |||||||
| هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م. | |||||||
| سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م. | |||||||
| اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد | |||||||
| ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱ | |||||||
| سدههای میانه | |||||||
| امویان ۶۶۱–۷۵۰ | |||||||
| خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸ | |||||||
| زیاریان ۹۲۸–۱۰۴۳ |
صفاریان ۸۶۷–۱۰۰۲ | ||||||
| آل بویه ۹۳۴–۱۰۵۵ |
سامانیان ۸۷۵–۹۹۹ | ||||||
| غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶ | |||||||
| سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴ | |||||||
| خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱ | |||||||
| ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵ | |||||||
| چوپانیان ۱۳۳۵–۱۳۵۷ |
مظفریان ۱۳۳۵–۱۳۹۳ | ||||||
| جلایریان ۱۳۳۶–۱۴۳۲ |
سربداران ۱۳۳۷–۱۳۷۶ | ||||||
| تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵ | |||||||
| قراقویونلو ۱۴۰۶–۱۴۶۸ |
تیموریان ۱۴۰۵–۱۵۰۷ | ||||||
| آققویونلو ۱۴۶۸–۱۵۰۸ | |||||||
| معاصر اولیه | |||||||
| صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶ | |||||||
| افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷ | |||||||
| زندیان ۱۷۶۰–۱۷۹۴ |
افشاریان ۱۷۴۷–۱۷۹۶ | ||||||
| قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵ | |||||||
| معاصر | |||||||
| دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹ | |||||||
| دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰ | |||||||
| جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز | |||||||
از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات دیگری چون قلع، طلا، نقره در چرخه فناوری مردمان آن عصر پدیدار شدند و شاید به این دلیل است که این دوره را دوره فلز نام نهادهاند نه دوره مس. برنزهای مشهور به لرستان اهمیت ایران را بهعنوان یک مرکز فلزکاری بطور روشن نشان میدهد. رویدادی مهم در هزاره سوم پ.م. که تأثیرگذار در زندگی ساکنان فلات ایران و خصوصاً دشت خوزستان است عبارت است از کشف فلز آلیاژی مفرغ. از مراکز مهم فرهنگهای عصر مفرغ ایران غرب ایران و حوزه زاگرس مرکزی (لرستان پیشکوه و پشتکوه) بودهاست. مفرغ ساخته شده در کوهپایههای زاگرس به سومر و عیلام صادر میشدهاست.
پایان عصر مفرغ و کشف آهن (شروع دوره آهن) مقارن است با رویدادهای مهم تاریخی و فرهنگی که در هزاره دوم پ.م. زمینهساز تشکیل سلسلهها و ظهور نخستین حکومتهای مستقل در هزارههای دوم و اول پ.م. همچون: ماننا، اورارتو و ماد و سرانجام امپراتوری وسیع هخامنشی شدند عبارتاند از مهاجرت آریاییها به فلات ایران، روی کار آمدن دولتهای مستقل به جای دولت شهرهای پیشین، و تجمع اقوام و قبایل مختلف (مقیم و مهاجر) خصوصاً در مناطق غربی و شمال غربی ایران که هر کدام قلمرو خاص خود را داشتند. این اقوام در شمال غربی ایران با اورارتو و آشور همسایه شدند.
آنطور که از اسناد و کتیبههای آشوری برمی آید عیلام نامی است که آشوریان بر این سرزمین نهادهاند خود آنها سرزمینشان را انشان مینامیدند و در کتیبههای هخامنشی هم به کرّات از همین نام استفاده شدهاست. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمینهای خوزستان، فارس، ایلام و بخشهایی از استانهای بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل میشد.
پس از تمدن جیرفت میتوان ایلامیان را نخستین مخترعان خط در ایران دانست. البته برخی معتقدند تمدن جیرفت منشاء خط نوشتاری ایلامیان بودهاست که بعدها در کشور گسترش یافت و به شوش رسید.[۱۰]
به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهمترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.
سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بودهاست. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.
فرضیاتی هم در مورد ارتباط زبانهای دراویدی با زبان عیلامی مطرح شدهاست. وجود یک زبان مشترک که زبانهای دراویدی و ایلامی از آن منشعب شدهاند، میتواند به معنای نیای مشترک ساکنان بومی ایران و هندوستان پیش از ورود آریائیان به این سرزمین باشد.[۱۱]
آریائیان حدود دوهزار سال پ. م. به شکل قبیلههای کوچک در دورترین نقطه شرقی فلات ایران و در مغرب فلات پامیر و برخی معتقدند آنها در شمال کوههای هندو کش و یا در روسیه اطراف دریاچه آرال میزیستند.[۱۲] اینان زبان و آداب و رسوم مشترکی داشتند. در دوران باستان، اقوام هندی و ایرانی (آنان که به زبانهای هند و ایرانی سخن میگفتند) خود را آریایی مینامیدند. نمونهٔ این اشارهها را میتوان در اوستا، سنگنبشتههای هخامنشی و متنهای کهن هندو (مانند ریگودا) دید.
بعدها، باافزایش تعداد اعضا، این قبایل ناچار به مهاجرت شدند و به نواحی شرق و غرب و جنوب سرزمین اصلی خود کوچ کردند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست، اما به نظر میرسد دشوار شدن شرایط اقلیمی و کمبود چراگاهها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده و در دورههای مختلفی صورت گرفتهاست که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پ.م.) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پ.م. ادامه داشتهاست. آریاییان ساکن سرزمینهایی هستند که از دورترین مرزهای شرقی هندوستان تا اروپا امتداد دارد. به همین جهت به آنان نژاد هندو-اروپایی گفته میشود.
نخستین آریاییهایی که به ایران آمدند شامل کاسیها (کانتوها - کاشیها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسیها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک میشناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارسها در قسمت جنوبی و پارتها در حدود خراسان امروزی. نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارسها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارسها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارتها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر میزیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند.
تورانیها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین ایران وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دستهای از سکاها که از راه قفقاز به داخل ایران راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانههای شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتادهاست.
یکی از دیدگاهها میگوید که آریائیان در حدود هشتهزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرال میزیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کردهاند که قومهای ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیدگاه دیگر آناتولی؛ آذرآبادگان؛ قفقاز و... را خاستگاه نخست این قوم میداند.
تازهترین دیدگاه در این باره را جهانشاه درخشانی طرح کردهاست. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس میداند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنههای میانرودان تا فلسطین کوچ کردهاند و تمدنهای آغازین آن دیارها را بنیاد گذاردهاند. بر پایه همین دیدگاه پهنههای شمالی نمیتوانستهاند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمیدادهاست.
در سال ۱۸۵۶، در طرح نقشهبرداری مثلثاتی بزرگ هند، برای اولین بار ارتفاع قله اورست –که در آن زمان با نام قله ۱۵ شناخته میشد- به مقدار ۸٬۸۴۰ متر گزارش شد. در سال ۱۸۶۵، نام انگلیسی رسمی اورست توسط انجمن سلطنتی جغرافیا بنابر توصیهنامه اندرو واگ، رئیس وقت ممیزی بریتانیا در هندوستان انتخاب شد. واگ نمیتوانست یک نام محلی و عمومی را پیشنهاد کند، چرا که در آن زمان امکان دسترسی افراد بیگانه به تبت و نپال وجود نداشت. با این حال، نام چامولونگما برای قرون متمادی در میان تبتیها و نپالیها رایج بود.
قله اورست توجه بسیاری از کوهنوردان در تمام ردهها را جلب کردهاست. از کوهنوردان حرفهای و مجرب تا کوهنوردان مبتدی که مایل به پرداخت مبالغ قابل توجهی هستند تا توسط کوهنوردان حرفهای راهنمایی شوند و صعودی کامل و موفقیتآمیز را رقم بزنند. با وجودی که مسیر استاندارد صعود این کوه، حاکی از عدم احتیاج به تجهیزات و حربههای حرفهای و دشوار است (صعود به قلههای هشتهزار متری دیگر از قبیل کی۲ و نانگا پاربات بسیار دشوارتر میباشد.)، عوامل خطر آفرین طبیعی از قبیل بیماری ارتفاع، بادهای شدید و آب و هوای نامطلوب نیز وجود دارند. تا انتهای فصل کوهنوردی سال ۲۰۰۷، ۳٬۶۷۹ صعود به قله از سوی ۲٬۴۳۶ نفر انجام گرفت. بر طبق آمار ثبت شده، اورست جان ۲۱۰ نفر را گرفتهاست که علاوه بر آن هشت نفر نیز بر اثر طوفانی شدید در سال ۱۹۹۶ جان خود را از دست دادند. همچنین شرایط نابهسامان ناحیه مرگ باعث میشود سقوط افراد باعث از بین رفتن آنها شود.
در سال ۱۸۰۸، کشور انگلیس طرح نقشهبرادری مثلثاتی بزرگ هند را به منظور شناسایی مکان و نامهای بلندترین کوههای جهان آغاز نمود. در ابتدا تیم نقشهبرداری با حمل یک تئودولیت (دوربین نقشهبرداری) غول پیکر ۵۰۰ کیلویی (که برای حمل آن احتیاج به ۱۲ نفر بود) رفته رفته به سمت شمال حرکت کردند تا ارتفاعات را تا حد امکان اندازهگیری کنند. تیم مذکور سرانجام در دهه۱۸۳۰ به دامنههای رشته کوههای هیمالیا رسید. با این وجود کشور نپال به علت داشتن سوءظن تجاوز سیاسی و دیگر احتمالات موجود از ورود تیم استعماری انگلیس به این کشور جلوگیری کرد. همچنین تمام تلاشها و درخواستهای تیم نقشهبرداری با شکست مواجه شد.
نام تبتی کوه اورست، چومولونگما یا کومولانگما (مادر مقدس) است که برگردان لغوی آن به چینی ژومولانگما فنگ (چینی ساده: 珠穆朗玛峰؛ چینی باستانی: 珠穆朗瑪峰) که اشاره به مادر زمین دارد میباشد. ترجمهٔ چینی آن شنگمو فنگ (چینی ساده: 圣母峰؛ چینی باستانی: 聖母峰) است که اشاره به مادر مقدس دارد. با توجه به گزارشهای انگلیسی در میانهٔ قرن نوزدهم، نام محلی آن در دارجیلنگ، دئودونگا به معنی کوه مقدس گزارش شدهاست.
در سال ۱۸۶۵، انجمن سلطنتی جغرافیا نام رسمی این کوه را پس از پیشنهاد آندرو واگ، رئیس وقت ممیزی بریتانیا در هند برگزید. واگ این نام را به یادبود سر جرج اورست انتخاب کرد. هرچند تلفظ امروزی نام این کوه (اورست) متفاوت با تلفظ نام سر جرج اورست (ایورست) میباشد.
در اواخر قرن نوزدهم بیشتر نقشهکشان به اشتباه دچار این باور بودند که نام محلی این کوه «گاریسانکار» میباشد. این اشتباه نتیجهٔ سردرگمی در ناحیهٔ دیدی بود که اورست و گاریسانکار را در یک راستا قرار میداد. بعدها این اشتباه از زاویهٔ دید کاتماندو اصلاح گشت.
در اوایل دههٔ ۱۹۶۰، دولت نپال نام رسمی ساگارماتا را بر کوه اورست نهاد. این نام پیشتر به کار نرفته بود، در حالی که ساکنان محلی عموماً آن را با نام چومولونگما میشناختند. دولت نپال برنامهای برای یافتن نامی نپالی برای کوه معین کرد. چرا که نام شارپا/تبتی چومولونگما به علت مغایرت با طرح نپالیزه کردن این کشور قابل قبول نبود.
در سال ۲۰۰۲، روزنامه پیپلز دیلی مقالهای منتشر کرد که در آن با ادامه استفاده نام انگلیسی این کوه در غرب مخالفت کرده بود. این مقاله متذکر شده بود نام چینی این کوه که از ۲۸۰ سال پیش در نقشههای چینی آورده شده بود نسبت به نام انگلیسی آن ارجحیت دارد.
به همین علت، تیم میبایست مشاهدات خود را از ترای، منطقهای مشرف و موازی با رشتهکوه هیمالیا ادامه دهد. شرایط این منطقه به علت وجود بارانهای سیلآسا و مالاریا بسیار دشوار بود، به طوری که سه نقشهبردار بر اثر مالاریا جان خود را در حالی از دست دادند که دو تن دیگر به علت ناتوانیهای جسمی مجبور به استراحت بودند.
در سال ۱۸۵۶ اندرو واگ ارتفاع قلهٔ اورست (بعدها با نام قله ۱۵) را ۸٬۸۴۰ متر گزارش کرد که این مقدار پس از چند سال محاسبه بر روی مشاهدات جمعآوری شده توسط طرح نقشهبرداری مثلثاتی، گزارش شد.
اخیراً ارتفاع این کوه، ۸٬۸۴۸ متر شناخته شد، با این حال مقداری اختلاف در اندازهگیری همواره وجود دارد. در نهم اکتبر ۲۰۰۵، پس از چند ماه اندازهگیری و محاسبه، سازمان ملی نقشهبرداری جمهوری خلق چین، رسماً ارتفاع این کوه را ۸٬۸۴۴٫۴۳ متر ± ۰٫۲۱ متر گزارش کرد. این سازمان مدعی است که این مقدار، دقیقترین و جامعترین مقداری بوده که در طول تاریخ برای این کوه گزارش شده. این ارتفاع بر اساس بلندترین نقطهٔ صخره و بدون محاسبهٔ ارتفاع برف و یخی است که روی آن را پوشانده. همچنین تیم چینی تودهای از یخ و برف به عمق سه متر اندازهگیری کردند که با اضافه کردن آن به ارتفاع اندازهگیری شده، همان مقدار محاسبه شده قبلی یعنی ۸٬۸۴۸ متر به دست میآمد. تغییر ضخامت این توده در طول زمان، باعث این میشود که هیچگاه نتوان ارتفاعی قطعی برای آن تعیین نمود.
ارتفاع ۸٬۸۴۸ متر برای اولین بار توسط یک پروژهٔ نقشهکشی هندی در سال ۱۹۵۵ در فاصلهای نزدیکتر به کوه و با استفاده از تئودولیتها تهیه و تعیین گشت. سپس این مقدار متعاقباً توسط اندازهگیری یک تیم چینی در سال ۱۹۷۵ تأیید شد. در هر دو پروژه، ارتفاع کلاهک برفی نیز علاوه بر بلندترین نقطهٔ صخرهای اندازهگیری شده بود. در مه ۱۹۹۹، هیئتی اعزامی به رهبری بردفورد واشبورن، یک واحد جی پی اس را بر روی سطح بستر صخرهای قرار دادند که این محاسبه ارتفاع ۸٬۸۵۰ متر به علاوهٔ ۱ متر سطح کلاهک برفی نشان داد. با این حال هیچ یک از این مقادیر توسط دولت نپال به رسمیت شناخته نشده و این مورد بارها در جایگاههای مختلف ذکر شدهاست.
نقشهای حاوی جزئیات زیاد (با مقیاس ۱:۵۰٬۰۰۰) از منقطهٔ خومبو و بخش جنوبی کوه اورست توسط اروین اشنایدر، عضو تیم اعزامی جهانی صعود هیمالیا در سال ۱۹۵۵ تهیه شد. همچنین برجستهنگاری پرجزئیاتتری از منطقهٔ اورست توسط بردفورد واشبورن در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ با استفاده از شیوهٔ عکاسی هوایی گسترشیافته تهیه شد.
چنین تصور میشود که حرکات صفحههای پوستهٔ زمین سبب افزایش طول قله و جابهجایی آن به سمت شمالشرق میشود. گزارشهای حاصل از دو محاسبه نشان میدهد که آهنگ تغییرات به صورت ۴ میلیمتر افزایش ارتفاع و ۳-۶ میلیمتر حرکت به سمت شمالشرق در سال است، اما دیگر محاسبات حاکی از آن است که جابهجایی بیشتر از این مقدار (۲۷ میلیمتر) بوده و حتی کاهش ارتفاع نیز پیشنهاد شدهاست.
به نظر میرسد که منطقهٔ کوه اورست و در واقع رشتهکوه هیمالیا متحمل ذوب یخ در طی گرمشدن زمین است.
اورست کوهی است که قلهٔ آن بیشترین ارتفاع از سطح آبهای آزاد را داراست. با این حال کوههایی دیگری نیز وجود دارند که مدعی لقب «بلندترین قلههای زمین» هستند. کوه مانو کیا در هاوایی، کوهی است که اگر ارتفاع آن از پایهٔ آن اندازهگیری شود، بلندترین قلهٔ زمین خواهد بود؛ ارتفاع آن از پایه به ۱۰٬۲۰۰ متر میرسد، با وجودی که تنها ۴٬۲۰۵ متر از آن بالاتر از سطح دریا میباشد.
همچنین به دلیل شکل خاص کره زمین، شعاع کره زمین در استوا بیشترین مقدار است. آتشفشان چیمبورازو در اکوادور، آمریکای جنوبی فقط یک درجه با استوا فاصله دارد در حالیکه این مقدار برای اورست (بلندترین قله جهان) ۲۸ درجهاست. فاصله قله چیمبورازو از مرکز زمین ۶٬۳۸۴٫۴ کیلومتر است و این فاصله برای اورست ۶٬۳۸۲٫۳ کیلومتر است که دقیقا ۲٬۱۶۸ متر از اورست بیشتر است. <منبع: ویکیپدیا انگلیسی>
کوه اورست دارای دو مسیر اصلی صعود است که یکی در دامنهٔ جنوبی در نپال و دیگری در دامنهٔ شمالی در تبت قرار دارد. همچنین تعداد زیادی مسیرهای فرعی که استفادهٔ کمتری از آنها میشود. در بین این دو مسیر، مسیر جنوبی آسانتر بوده و بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد. این مسیر همچنین، مسیر صعود ادموند هیلاری و تنزینگ نورگای (اولین صعود موفق به قله در سال ۱۹۵۳) است. همچنین این مسیر، اولین مسیر از بین پانزده مسیری بود که تا سال ۱۹۹۶ برای صعود به قله شناخته شده بودند.
بیشتر اعزامها قبل و در طول ماه میوقبل از فصل تابستان و بادهای موسمی انجام میگیرد. هنگامی که فصل بادهای موسمی رفتهرفته فرا رسد، تغییرات به وجود آمده، از سرعت تندباد که به سمت شمال میوزد میکاهد. صعودهایی که بعضاً در فصول بعد از بادهای موسمی و در سپتامبر و اکتبر، هنگامی که تندبادها مجدداً به سمت شمال شروع به وزش میکنند، سختتر خواهند بود. چرا که برفهای باقیمانده از ابرها و بادهای موسمی و همچنین تودههای هوایی با پایداری کمتر، آخرین توان خود را در این ناحیه تخلیه میکنند.
صعود از طریق مسیر جنوبی با عزیمتی به پایگاه اصلی در ارتفاع ۵٬۳۶۴ متری آغاز گشت.
محمد اوراز ، عظیم قیچی ساز ، مهدی عمیدی ، پروانه کاظمی از ایران این قله را صعود کردند.
در ۸ مه ۱۹۷۸، رینولد مسنر (ایتالیا) و پیتر هابلر (اتریش) اولین صعود بدون استفاده از کپسول اکسیژن را از طریق مسیر جنوبی رقم زدند. در ۲۰ آگوست ۱۹۸۰، مسنر برای اولین بار در تاریخ، به تنهایی قلهٔ اورست را بدون استفاده از کپسول اکسیژن و هرگونه پشتیبانی از مسیر سختتر شمالی فتح نمود. او سه روز متوالی پس از شروع حرکتش از کمپ خود در ارتفاع ۶٬۵۰۰ متری زمان برای رسیدن به قله وقت صرف کرد.
در ۱۴ مه ۲۰۰۵، خلبان فرانسوی، دیدیر دلساله، یک فروند بالگرد Eurocopter AS ۳۵۰ B۳ را بر فراز قلهٔ اورست فرود آورد و پس از حدود ۴ دقیقه مجدداً پرواز کرد. بر همین اساس، دلساله رکورد فرود و پرواز در بلندترین ارتفاع را نصیب خود کرد.
کوهنوردان منبع کسب درآمد توریستی قابل توجهی برای کشور نپال هستند. دولت این کشور تمامی کوهنوردان را مستلزم به پرداخت مبلغ زیادی برای دریافت جواز صعود میکند که این مبلغ چیزی در حدود ۲۵ هزار دلار آمریکا به ازای هر نفر میباشد.
«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
از دیدگاه دکارت، هیچ یک از آموختههای وی به غیر از ریاضیات، از یقین برخوردار نبوده و دکارت در طول زندگی خود که خالی از تعلقات قطعی همچون خانه، خانواده و روابط اجتماعی معنادار بود، کوشید قطعیت و یقین را در تنها زمینهیی که با آن خو گرفته بود، یعنی در دنیای ذهن جستوجو کند. رنه دکارت در ۳۱ مارس ۱۵۹۶ میلادی در شهر کوچک لاهه یکی از توابع تورین از شهرهای فرانسه متولد شد. کلیسای سنت جرج متعلق به قرن دوازدهم نیز که دکارت پس از تولد در آن غسل تعمید داده شد در این شهر همچنان پابرجاست. رنه چهارمین فرزند خانواده بود، مادرش یک سال بعد از تولد او به هنگام به دنیا آوردن پنجمین فرزند از دنیا رفت. پدرش ژواکیم در دیوان عالی بریتانی قاضی بود. محل دادگاه در شهر رن در ۱۴۰ کیلومتری زادگاه دکارت قرار داشت و بدین ترتیب ژواکیم کمتر از نیمی از سال را در منزل میگذراند. ژواکیم مدتی پس از مرگ همسرش دوباره ازدواج کرد و رنه در منزل مادر بزرگ خود پرورش یافت. در این دوران او بیش از همه به پرستار خود علاقه داشت و این محبت را به بهترین وجه حفظ کرد و تا روزی که او از دنیا رفت، دکارت هزینه زندگی او را میپرداخت. کودکی دکارت در انزوا سپری شد. مزاج ضعیف وی نیز این انزوا را تشدید کرد و بدین ترتیب او بزودی آموخت که چگونه در تنهایی زندگی کند. به نظر میرسد که او در سالهای اولیه زندگی درونگرا و کمحرف بوده است. دکارت در هشت سالگی به مدرسه شبانه روزی یسوعیها فرستاده شد که بتازگی در لافلش افتتاح شده بود. هدف از تاسیس این مدرسه تعلیم فرزندان اشراف محلی بود که تا پیش از آن شکار و نگهداری باز و سرگرمیهایی را که در خانه با بیحوصلگی انجام میدادند بر آموزش و تحصیل ترجیح میدادند. مدیر مدرسه از دوستان خانواده دکارت بود و به همین دلیل در مدرسه، رنه جوان و رنجور از یک اتاق اختصاصی برخوردار شد و همچنین اجازه داشت هر وقت که مایل باشد از خواب بیدار شود. مانند همه کسانی که چنین امتیازی دارند، بدیهی بود که دکارت حوالی ظهر از خواب بیدار میشود، عادتی که تا پایان عمر اکیدا به آن وفادار ماند. اگرچه دکارت در دوران مدرسه شاگرد ممتازی بود، اما به نظر میرسد همواره از تحصیلات خود ناراضی بوده است و آموختههای دوران مدرسه در نظرش عمدتا بیارزش جلوه میکرد. تعلیمات ارسطو که حجم صدها سال تفسیر مفسران گوناگون نیز بدان اضافه شده بود و الهیات آکوئیناس که بوی کهنگی میداد و برای هر سوالی پاسخ داشت اما به هیچ سوالی هم پاسخ نمیداد، به عبارتی دیگر باتلاقی از متافیزیک. از دیدگاه دکارت، هیچ یک از آموختههای وی به غیر از ریاضیات، از یقین برخوردار نبوده و دکارت در طول زندگی خود که خالی از تعلقات قطعی همچون خانه، خانواده و روابط اجتماعی معنادار بود، کوشید قطعیت و یقین را در تنها زمینهیی که با آن خو گرفته بود، یعنی در دنیای ذهن جستوجو کند. هنگامی که دکارت در شانزده سالگی مدرسه لافلش را ترک کرد پدرش وی را برای تحصیل حقوق به دانشگاه پواتیه فرستاد. ژواکیم دکارت مایل بود فرزندش، در حرفه قضاوت به مقامی معتبر برسد اما او پس از دو سال تحصیل در رشته حقوق به این نتیجه رسید که به اندازه کافی این علم را آموخته است. پس از گذشت دو سال، دکارت از زندگی مجردی و مرفه خود در پاریس خسته شد. علیرغم اشتغال به مطالعات وسیع و گوناگون و نگارش چندین رساله تقریبا تفننی تدریجا درگیر زندگی اجتماعی پایتخت میشد که به نظرش بسیار کسالتآور بود. البته به نظر نمیرسد این عقیده وی محدود به جامعه پرزرق و برق پاریس باشد، بلکه چنین بر میآید که دکارت هرگونه زندگی اجتماعی را کسالتبار میدانسته است. لذا این کسالت صرفا به پاریس محدود نمیشد. دکارت زندگی آرامی را در فوربورگ سن ژرمن در پیش گرفت، به دور از هیاهو، جایی که کسی برای کسی مزاحمتی نداشت. اینجا در انزوای کامل بسر میبرد و میتوانست همچنان به تعقیب افکار خویش در آرامش ادامه دهد. احتمالا دکارت مایل بوده این شیوه زندگی را تا پایان عمر ادامه دهد. ولی پس از چند ماه سکونت در آنجا، ناگهان عزم سفر کرد. در حقیقت، زندگی دکارت تحت تاثیر دو گرایش قرار داشت، انزوا و سفر. گویا در تمام مدت عمرش تعادل ظریفی میان این دو گرایش برقرار بود. او هرگز با دوستان خود احساس نزدیکی نمیکرد و تمایلی هم نداشت تا در کنار آنها باشد، هرگز تلاش نکرد یک خانه ثابت برای خود دست و پا کند. او تا پایان عمر، بیقرار و تنها بود. با توجه به این شرایط، تصمیم بعدی دکارت عجیب به نظر میرسد، چرا که عزم کرد به ارتش بپیوندد. در سال ۱۶۸۱ به هلند رفت و به عنوان افسر بدون حقوق در ارتش شاهزاده اورانژ ثبتنام کرد. از شواهد چنین بر میآید که او از زندگی در ارتش دچار ملال شد، به نظرش زندگی در آنجا مملو از بطالت و اتلاف وقت بود. یعنی در ارتش افسرانی هم بودند که دیرتر از او از خواب بیدار میشدند؟ اگر چنین بود و ارتش اسپانیا دست به حملهیی ناگهانی علیه هلندیها میزد، لابد تنها با جماعتی مست روبرو میشد که به سمت خوابگاه خود میرفتند و افسری فرانسوی که با عصبانیت از آنها میخواست دست از حمله بردارند و مزاحم خواب او نشوند! یک روز بعد از ظهر دکارت پس از صرف صبحانه به سبک همیشگی خود تصمیم گرفت در خیابانهای شهر بردا قدم بزند و متوجه اعلامیهیی شد که روی دیوار زده بودند. در آن زمان رسم بود که مسائل حل نشده ریاضی را به صورت اعلامیه به دیوار بچسبانند و رهگذران را به مبارزه برای حل آنها دعوت کنند. دکارت از صورت مساله زیاد سر در نیاورد (چون به زبان هلندی نوشته شده بود). بنابراین از یک مرد محترم هلندی که کنار وی ایستاده بود خواهش کرد اگر میتواند مساله را برای او ترجمه کند. مرد هلندی چندان تحت تاثیر این افسر فرانسوی جوان و جاهل قرار نگرفت و گفت فقط در صورتی حاضر به ترجمه آن است که افسر فرانسوی بخواهد مساله را حل کند و پاسخ را نزد او بیاورد. بعد از ظهر روز بعد افسر جوان به خانه مرد هلندی رفت و میزبان در کمال تعجب دریافت نه تنها مساله را حل کرده بلکه روش بینهایت مبتکرانهیی را برای حل آن به کار برده بود. دکارت پس از گذراندن یک سال و اندی در ارتش هلند، به یک سفر تابستانی در آلمان و بالتیک رفت. یک روز که دکارت در اتاق خود نشسته بود،تصویری در ذهن وی نقش بست. دقیقا روشن نیست که او چه دید، ولی به نظر میرسد که این تصویر، تصویری ریاضیگونه از جهان بوده است. بدین ترتیب دکارت قانع شد که تمامی روابط عالم را میتوان با استفاده از یک ریاضیات جهانشمول کشف کرد. آن شب، هنگامی که دکارت به بستر رفت، سه رویای شفاف از ذهن وی گذشت. در رویای اول، او خود را دید که با تندباد قدرتمندی در ستیز بود و تلاش میکرد به سمت مدرسه قدیمی خود در لافلس قدم بردارد. یک لحظه برمیگردد تا با کسی احوالپرسی کند و ناگهان باد او را به دیوار کلیسا میکوبد. آنگاه از میان حیاط کلیسا ندایی میگوید که یکی از دوستانش میخواهد خربزهیی به او بدهد. در رویای بعدی، وحشت وجود دکارت را فرا میگیرد و صدایی همچون غرش تندر را میشنود و پس از آن هزاران جرقه، تاریکی اتاق او را روشن میسازند. رویای سوم چندان واضح نیست، او یک لغتنامه و یک کتاب شعر را روی میز خود میبیند، به دنبال آن اتفاقاتی نامربوط و در عین حال نمادین رخ میدهد که برای خود او بسیار خوشایند و برای شنونده بسیار کسالتبارند. آنگاه دکارت در رویای خود تصمیم میگیرد تمامی این وقایع را تفسیر کند. این وقایع تاثیر بسیار عمیق و پایداری بر دکارت داشته است. خودش معتقد بود که این تصویر و رویاهایی که پس از آن در ذهن او شکل گرفت، رسالتی را که خداوند برعهده او گذاشته بود آشکار کرد. بدین سان دکارت به وظیفه خود و همچنین به یافتههایی که در همه موارد با استدلال همراه نبود، اعتماد پیدا کرد، اعتمادی که سخت بدان نیازمند بود. در نتیجه تصویر ذهنی و رویاهای آن روز و آن شب، دکارت سوگند خورد که از آن پس تمام عمر خود را وقف مطالعات فکری کند و همچنین برای شکرگزاری به زیارت معبد بانوی لورنو در ایتالیا رفت. بنابراین، جای تعجب است که دکارت پنج سال دیگر هم در اروپا بیهدف و سرگردان بود تا بالاخره به زیارت بانوی لورنو رفت و دو سال دیگر هم طول کشید تا مطالعاتش را آغاز کند. در این دوران دکارت یک بار هم احتمالا در سال ۱۶۲۳ به زادگاه خود لاهه برگشت و همه اموال خود را به فروش رساند. و با عایدات حاصل از فروش اموالش اقدام به خرید سهام کرد که درآمد سرشاری را تا پایان عمر نصیب وی ساخت. ممکن است چنین تصور شود که در طول این دوره طولانی سفر، دکارت سری هم به خانواده خود زده است، ولی دلیلی قطعی برای اثبات این موضوع در دست نیست. دکارت هرگز با خانواده خود دعوا نکرد، ولی همواره از آنان دوری میجست، علیرغم سفرهای آزادانه خود در سراسر اروپا هرگز به خود زحمت نداد برای شرکت در مراسم عروسی برادر یا خواهر خود به خانه بازگردد و حتی بر سر بستر مرگ پدر خود حاضر نشد. دکارت بیشتر وقت خود را در اتاقش در پاریس صرف مطالعه میکرد ولی گهگاه دوستانی برای بحث درباره مسائل مختلف به دیدن وی میآمدند و حتی در مواردی او مجبور میشد منزل را ترک کند و در مجالس رسمیتر شرکت کند. در روایتی نقل شده است که یک بار به هنگام حضور دکارت در محل اقامت سفیر پاپ، پزشکی به نام شاندو طی سخنانی که در حضور جمع ایراد کرد، تلاش کرد مبانی فلسفه جدید خود را به حضار معرفی کند. در پایان سخنرانی، دکارت با استناد به مجموعه دلایل متقن ریاضی که شاندو هیچ پاسخی برای آنها نداشت، فلسفه جدید وی را رد کرد. در سال ۱۶۲۸ دکارت پاریس را به مقصد شمال فرانسه ترک کرد تا در انزوای کامل خود را وقف تفکرات خویش کند، اما متاسفانه دوستان پاریسی همچنان به دیدن وی میآمدند، بنابراین تصمیم گرفت باز هم به محل دورتری کوچ کند و به همین منظور به هند رفت تا کاملا تنها باشد. براساس اطلاعات موجود، دکارت در پانزده سال اول اقامت خود در هلند، دست کم هجده بار تغییر منزل داد و حتی در این دوران، هرگاه احساس یکنواختی به وی دست می داد، به خارج سفر میکرد. این جابهجاییهای مکرر تنها به انزواطلبی دکارت نسبت داده میشود،ولی به نظر میرسد در پس این خانه به دوشی، بیقراری عمیقی نهفته بود. در جریان سفر و حتی تغییر منزل نمیتوان از هرگونه تماس با مردم دوری جست. حتی اگر این تماسها بسیار سطحی و گذرا باشد. این جابهجاییهای پایانناپذیر نشان میدهد که دکارت در انزوای کامل نیز آسوده نبوده است. او تنها بود اما جز در پیش پا افتادهترین روابط، ارتباط با مردم برای وی غیرممکن بود. دکارت همیشه در خانه خدمتکار داشت و به نظر میرسد که بسیار خوش برخورد بوده است. تصویری که از او موجود است، نجیبزادهیی است با صورت رنگ پریده و کلاه گیسی بلند و تیره که در آن روزگار مرسوم بوده است، با سبیل و ریش باریک و بلند که جذابیت اسرارآمیزی به او میبخشیده است. گفته میشود که او آدم خوش لباسی بوده و شلوارهای کوتاه و جوراب ساق بلند ابریشمی سیاه و کفش نقره نشان به پا میکرده است. عادت داشت همواره شال ابریشمی به دور گردن خود بیاویزد و شال گردنی پشمی به تن میکرد. دکارت به کوچکترین تغییر دما حساسیت داشت و به گفته خود وی سرما برای سینه وی مضر بود. با این حال او سالهای زیادی از عمر خود را به سفر در سراسر اروپا، از ایتالیا تا اسکاندیناوی گذراند و کشوری که بالاخره برای اقامت خود انتخاب کرد هلند بود که به علت باران، مه و یخبندان شدید شهرت داشت. با وجود این هلند از یک مزیت بزرگ برخوردار بود؛ در قرن هفدهم میلادی این منطقه از اروپا مرکز آزادی افکار به حساب میآمد. برخلاف سایر کشورها در هلند هیچکس بابت افکار خود بهایی پرداخت نمیکرد. هلندیهای تساهل پیشه، میانهیی با تفتیش عقاید، تکفیر و سوزاندن صاحبان عقاید نداشتند و اینها مزایای مهمی به حساب میآمد که متفکران نواندیش را از سراسر اروپا به هلند جذب میکرد. از میان چهار متفکر بزرگی که در قرن هفدهم اندیشههای فلسفی نوینی عرضه کردند، سه نفر دکارت، اسپینوزا ولاک، مدتی از عمر خود را در هلند سپری کرده بودند. تاحدودی به دلیل همین فضای آزاد فکری، هلند به یکی از مراکز مهم صنعت چاپ مبدل شد و آثار بزرگانی چون گالیله و هابز در آنجا به چاپ رسید. در این دوره هیچ نقطهیی از اروپا به اندازه هلند شاهد ظهور اندیشههای تازه نبود. دکارت این دوران پربار حیات خویش را با امیدواری بسیار آغاز کرد. وی اندیشه دانش فراگیر را در سر میپروراند که تمام معرفت بشری را در برگیرد. این دانش میتوانست راه دستیابی به حقیقت را با استفاده از عقل هموار سازد. دکارت نوشتن رساله درباره قواعد هدایت ذهن را آغاز کرد. به منظور کشف دانشی جهانشمول ابتدا میبایست روشی برای درست فکر کردن پیدا میشد. این روش در حقیقت عبارت بود از رعایت دو قاعده در عملیات ذهنی، شهود و استنتاج. دکارت پس از بیان قواعد کارکرد ذهن، توجه خود را به جهان خارج معطوف کرد. بدین ترتیب ظرف مدت سه سال «رساله درباره عالم» را به رشته تحریر در آورد. این رساله در برگیرنده افکار وی درباره موضوعات علمی بسیار متنوع و گستردهیی همچون شهاب سنگها، نورشناسی و هندسه است. پس از سه سال تلاش فشرده، دکارت تصمیم گرفت نسخه اولیه «رساله درباره عالم» را برای پدر مرسان بفرستد تا آن را در پاریس به چاپ برساند، اما ناگهان اخبار غیرمنتظره و عجیبی از رم به گوش وی رسید. گالیله به کفر متهم شده و به دادگاه تفتیش عقاید احضار و مجبور شده بود سوگند بخورد که فعالیتهای علمی را کنار میگذارد، به آنها لعنت میفرستد و از آنها نفرت دارد. این سوگند اجباری بیشتر متوجه اعتقاد وی به نظریه کوپرنیک بود که براساس آن، زمین به دور خورشید میچرخد. دکارت بلافاصله از دوست خود خواست نسخهیی از اثر گالیله را در اختیار وی بگذارد و در کمال نگرانی متوجه شد بسیاری از نتایجی که گالیله به دست آورده مشابه نتیجهگیریهای خود اوست. دکارت بدون آنکه کلمهیی در این مورد به کسی بگوید، «رساله درباره عالم» را کنار گذاشت و ذهن خود را به مسائلی معطوف کرد که کمتر جنجال برانگیز بودن (رساله درباره عالم تا سالها پس از مرگ دکارت انتشار نیافت و در آن زمان هم فقط بخشی از آن منتشر شد). زندگی دکارت معجونی از تضادهای مختلف بود. او تمایل داشت در آرامش و تنهایی زندگی کند، ولی همین تنهایی وی را وا میداشت که همواره در سفر باشد. به عنوان متفکری شجاع و نوآور سوگند خورده بود افکارش را تا هرکجا که میرفتند دنبال کند، در عین حال به عنوان انسان قسم یاد کرده بود تا از قوانین کشور خود تبعیت کند، به دین پدرانش وفادار بماند و از رویه عاقلترین انسانهایی که میشناسد پیروی کند. در این مقطع از زندگی دکارت، ماجرایی عاطفی برای وی پیش میآید که مثل آن در زندگی او بسیار نادر است. او با دختری به نام هلن که احتمالاً یکی از خدمتکاران منزل وی بود رابطه پیدا میکند. حاصل این رابطه دختری است که نام او را فرانسیس میگذارند. پس از تولد فرانسیس، هلن به همراه او در نزدیکی منزل دکارت، سکنی میگزیند. پس از آن، دکارت نگارش رسالهیی را که تا امروز، خلاقانهترین اثر وی محسوب میشود، یعنی رساله «گفتار درباره روش» را آغاز کرد. شگفت آنکه محتوای اصلی این کتاب را قسمتهایی از «رساله درباره عالم» تشکیل میداد که به عنوان قسمتهای کم خطر دستچین شده بود. عمده این مطالب آنهایی بود که چهره ریاضیات را عوض میکرد و تحولات شگرفی در علوم پدید میآورد. در این اثر، دکارت مبانی هندسه تحلیلی نو را مطرح ساخت و محور مختصات را معرفی کرد. در زمینه نورشناسی، دکارت «قانون شکست نور» را مطرح و تلاش کرد علت پیدایش رنگینکمان را توضیح دهد. همچنین دکارت سعی کرد تا نظریهیی علمی و عقلانی برای توضیح وضعیت آب و هوا ارایه کند. بالاخره زندگی رنه دکارت با تمام فراز و نشیبهای آن در سال ۱۶۵۰ میلادی به پایان میرسد و هماکنون از او به عنوان یکی از بزرگترین فیلسوفان قرن هفدهم یاد میشود.
پيام هاي ديگران (0) link یکشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیوی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. استاد پرویز شهریاری از چهره های شناخته شده علم و آموزش ریاضیات است كه سال ها علاوه بر ایفای نقش معلم دلسوز و پژوهشگر سختكوش از توجه به مسائل اجتماعی نیز غافل نماند و همیشه در تلاش بود تا رسالت خود را در این باب به انجام رساند. وی در سال ۱۳۰۵ در محله دولت خانه (یكی از فقیرترین محله های كرمان) چشم به جهان گشود. وی از زمان خردسالی با فقر و نداری دست و پنجه نرم كرد، چرا كه از خانواده ای دهقان بودند و تامین هزینه های زندگی برای آنان بسیار مشكل بود. پدر در سی و شش سالگی درگذشت و مادر مسئولیت اداره خانواده را بر عهده گرفت. مادر به رغم آنكه از سواد بهره چندانی نداشت و از لحاظ مادی نیز به شدت در مضیقه بود، اما تصمیم داشت مقدمات تحصیل فرزندان را مهیا كند. اما استاد شهریاری نیز در روزگار جوانی برای تامین قسمتی از هزینه های زندگی به كار پرداخت تا با مادر همگام شود. وی پس از اتمام دبیرستان وارد دانشسرای مقدماتی كرمان شد و سال ۱۳۲۳ فارغ التحصیل شد و برای ادامه تحصیل در رشته ریاضی به دانشكده علوم تهران وارد شد. همزمان در كلاس های شبانه به تدریس پرداخت. وی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. به دلیل مبارزات پیگیر برای تغییر وضعیت موجود در سال ۱۳۲۸ روانه زندان شد. اما زندان مجال دیگری را برای وی فراهم كرد تا به فراگیری زبان روسی بپردازد. با آموختن زبان جدید دست به ترجمه كتاب های گوناگون زد كه عمده آنان در زمینه ریاضیات بود. وی سالیان متمادی به تدریس در دبیرستان ها و دانشكده های مختلف پرداخت و در عین حال با تالیف و ترجمه صدها كتاب در زمینه ریاضیات، آموزش ریاضی، تاریخ، كاربردها و فلسفه ریاضی توانست نقش مهمی در زمینه تامین كتاب های مورد نیاز دانش آموزان، دانشجویان و نسل جوان ایفا كند. نكته لازم به ذكر آن است كه همه فعالیت های وی (از جمله ترجمه كتاب) هدفمند بود. وی برای آشنایی جوانان با قانون های حاكم بر طبیعت و جامعه كتاب «بازی با بی نهایت» اثر روزا پتر ریاضیدان مجارستانی را ترجمه كرد و با ترجمه «ریاضیات، محتوی، روش و اهمیت» سعی در بسط تفكر فلسفی جوان داشت. وی ضمن سالیان دراز تلاش و كوشش مستمر به ترجمه و تدوین بیش از دویست و پنجاه جلد كتاب و ارائه حدود یك هزار مقاله اقدام كرد كه در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسید. روزنامه شرق
پيام هاي ديگران (0) link سهشنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیپرفسور محمود حسابی به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. سید محمود حسابی(Mahmood Hesabi) و (Mahmoud Hessaby) در سال ۱۲۸۱ (هـ. ش) از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شدند. چهار سال از دوران كودكی رادر تهران سپری نموده بودند كه به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شدند. در ۷ سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن، درمدرسه كشیشهای فرانسوی آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از بر داشتته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشآت قائم مقام اشراف داشتند. پس از ورود به دوره متوسطه، جنگ جهانی اول آغاز شد، و به علت تعطیل شدن مدارس فرانسوی، پس از دو سال، برای ادامه تتحصیل، به كالج آمریكایی بیروت رفتنند و سپس در سن۷ ۱ سالگی، موفق به اخذ لیسانس ادبیات گردیدند. در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی گرفته، سپس موفق به اخذ مدرك مهندسی راه و ساختمان شده و با نقشهكشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده كمك میكردند. ضمناً استاد در رشتههای پزشكی، ریاضیات و ستارهشناسی، تتحصیلات آكادمیك داشتند. به خاطر قدردانی از زحمات وی، ششركت راهسازی فرانسوی كه در آن مشغول به كار بودند، ایشان را برای ادامه تحصیل، به كشور فرانسه اعزام كرد و در سال ۱۹۲۴ م به دانشكده برق اكول سوپریورد و الكتریسیته پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ م فارغ التحصیل شدند. هم زمان با تحصیل در رشته معدن، در راه آهن برقی فرانسه كار میكردند، تا مهندسی معدن را گرفتند، و در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت سار مشغول خدمت شدند. سپس به خاطر روحیه علمی كه داشتند، تحقیقات خود را در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك دنبال كردند و در سال ۱۹۲۷ م در سن ۲۵ سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را با رساله حساسسیت سلولهای فتوالكتریك با درجه عالی دریافت كردند. استاد با موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی كلاسیك غربی به خوبی آشنا، و در نواختن پیانو و ویولن تبحر داشتند. در چند رشته ورزشی كسب موفقیت نمودند، در شنا دارای دیپلم نجات غریق شدند. دكتر محمود حسابی در طول عمر پربار خود، مصدر مشاغل و خدمات علمی و فرهنگی متعددی بودند كه چند نمونه از آن به این شرح است: - تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آنجا (۱۳۰۶ هـ. ش) - نقشه برداری و رسم اولین نقشه مدرن راه ساحلی سراسری میان بنادر خلیج فارس، تأسیس دارالمعلمین عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۷ هـ. ش) - ساخت اولین رادیو در كشور (۱۳۰۷ هـ . ش) - تأسیس دانشسرای عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۸ هـ. ش) - ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - تعیین ساعت ایران (۱۳۱۱ هـ. ش) - تأسیس بیمارستان خصوصی (گوهرشاد) به نام مادرشان (۱۳۱۲ هـ.ش) - تدوین قانون و پیشنهاد تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس دانشكده فنی (۱۳۱۳ هـ.ش) و ریاست آن دانشكده و تدریس در آنجا (۱۳۱۵ هـ. ش) - تأسیس دانشكده علوم و ریاست آن دانشكده از (۱۳۲۱ تا ۱۳۲۷ و از ۱۳۳۰تا ۱۳۳۶هجری شمسی) و تدریس درگروه فیزیك آن دانشكده تا آخرین روزهای حیات، - تأسیس مركز عدسی سازی- دیدگانی- اپتیك كاربردی دردانشكده علوم دانشگاه تهران، - مأموریت خلع ید ازشركت نفت انگلیس در دولت دكتر مصدق و اولین رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شركت ملی نفت ایران، - وزیر فرهنگ دردولت دكترمصدق(۱۳۳۰هجری شمسی) - پایه گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران (۱۳۳۰هجری شمسی) - مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم و كاپیتولاسیون درمجلس، - مخالفت با قرارداد دولت ایران درعضویت سنتو«باكت بغداد» درمجلس، - تأسیس اولین رصدخانه نوین درایران، تأسیس اولین مركز مدرن تعقیب ماهواره ها درشیراز (۱۳۳۵هجری شمسی) - پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان (۱۳۳۸هجری شمسی) - تدوین قانون استاندارد و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران (۱۳۳۳هجری شمسی) ژئوفیزیك دانشگاه تهران (۱۳۳۰هجری شمسی)، - استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال۱۳۵۰هجری شمسی)، - پایه گذاری مركز تحقیقات و راكتور اتمی دانشگاه تهران و تأسیس سازمان انرژی اتمی و عضو هیئت دائمی كمیته بین المللی هسته ای(۱۳۳۰ - ۱۳۴۹هجری شمسی) - تشكیل و ریاست كمیته پژوهشی فضای ایران و عضو دائمی كمیته بین المللی فضا (۱۳۶۰هجری شمسی) - تاسیس انجمن موسیقی ایران، مؤسس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران(۱۳۴۹هجری شمسی) تا آخرین روزهای فعالیت. - فعالیت دردونسل كاری و آموزش ۷ نسل استاد و دانشجو ازخدمات ارزنده پرفسور حسابی بشمار می رود. استاد به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. درزمینه تحقیق علمی: ۲۵مقاله، رساله و كتاب ازاستاد چاپ شده است. تئوری« بی نهایت بودن ذرات» ایشان درمیان دانشمندان و فیزیكدانان جهان شناخته شده است. نشان «كوماندور دولالژیون دونور» بزرگترین نشان علمی كشورفرانسه به ایشان اهداگردیده است. استاد تنها شاگرد ایرانی پرفسور اینشتین بوده و درطول زندگی با دانشمندان طرازاول جهان نظیر« پرفسور انیشتین، شرودینگر، بورن، فرمی، دیراك، بوهر... و ادبایی چون آندره ژید، برتراندراسل مرد اول علمی جهان» برگزیده شدند(۱۹۹۰م) و دركنگره ۶۰سال فیزیك ایران(۱۳۶۶هجری شمسی) به عنوان پدرفیزیك ایران ملقب گردیدند. پرفسور دكترسید محمود حسابی در۱۲شهریور۱۳۷۱هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو بدرود حیات گفتند. مقبره استاد بنا به خواسته خودشان درزادگاه خانوادگی ایشان در شهردانشگاهی تفرش قراردارد. روحش شاد و یادش گرامی ، راهش پر رهرو باد پایگاه اطلاعرسانی بیوگرافی مشاهیر
پيام هاي ديگران (0) link سهشنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیآلبرت انیشتین» در ۱۴ مارس سال ۱۸۷۹در شهر «اولهم» در ناحیه ورتمبرگ آلمان متولدشد. یك سال بعد از تولد او خانواده وی از اولهمعازم مونیخ شدند. پدرش «هرمان انیشتین» كارخانه كوچكیبرای تولید محصولات الكتروشیمیایی داشت و باكمك برادرش كه مدیر فنی كارخانه بود از آنبهرهبرداری كرد. مادر انیشتین «پائولین كخ» یازده سال ازشوهرش هرمان جوانتر بود و پائولین برایكمك خرج خانواده ویولن به كودكان ونوجوانان میآموخت. آنها زمانی به مونیخ رفتندكه آلبرت دو ساله و خواهرش «ماریا» تازه به دنیاآمده بود. آلبرت كودكی اعجوبه نبود، حتیمدت زیادی طول كشید تا سخن گفتن راآموخت. پدر و مادرش وحشتزده بودند كهمبادا پسرشان عقب افتاده است. اما وقتی شروعبه سخن گفتن كرد بازهم بچهای ساكت بود. در نهسالگی او را به مدرسه «لوئیت پولد» مونیخفرستادند، او در مدرسه تنبیه میشد زیرا خیلیكودن به نظر میرسید. ● تابعیت سوییس وی در حالی كه پانزده ساله بود خانوادهاش بهایتالیا رفتند و آلبرت در مدرسه شبانهروزی لوئیتماند. شانزده ساله بود كه نزد خانوادهاش كه درسوییس بودند رفت. آلبرت به پدر خود گفت:قصد دارد تابعیت كشور آلمان را ترك گوید، اماپدرش او را سرزنش كرد. در هفده سالگی دیپلمخود را گرفت و در شهر زوریخ در رشته ریاضی وفیزیك و در مركز صنعتی فدرال مشغول به تحصیلشد و در بیست و یك سالگی فارغ التحصیل گردیداو بیست و دو ساله بود كه تابعیت سوییس راپذیرفت و یك سال بعد پدرش درگذشت. در همان زمان در موسسهای كه امتیاز ثبتاختراعات را ارائه میكرد استخدام شد. وی دربیست و چهارسالگی با «میلوا ماریك» كه ۴ سال ازاو بزرگتر بود ازدواج كرد و ثمره ازدواجشان دوپسر به نامهای هانس و ادوارد شد. ● فرزندان انیشتین هانس ۶۹ سال عمر كرد. او در رشتههیدرولوژی تحصیل كرد و در سال ۱۹۵۲درگذشت. ادوارد نیز ۵۵ سال عمر كرد. او دچار بیماریشیزوفرنی شده بود. گفته میشود كه آنها یكدختر به نام لیزرل كه دو سال قبل از ازدواجشانبه دنیا آمده بود داشتند. البته فرزند آلبرت و میلوانبود بلكه او را به فرزند خواندگی پذیرفته بودند،كه سرنوشت او نامعلوم است. آلبرت بعدها در رشته ریاضی و فیزیك دانشگاهبرلین تحصیل كرد و در ۳۵ سالگی (۱۹۱۱میلادی) استاد رسمی این دانشگاه شد، گرچه دراواسط تحصیل خود در سال ۱۹۰۸ میلادینظریه خمیدگی نور در مقابل خورشیدگرفتگی رابیان كرد كه زیاد جدی گرفته نشد. با آغاز جنگاول جهانی در سال ۱۹۱۴، همسر آلبرت او راترك كرد و پس از پایان جنگ رسما از او جدا شد.وی در سال ۱۹۱۳ میلادی كتابی در رابطه با«نسبیت عام» به رشته نگارش درآورد كه موردتاخت و تاز صهیونیستهای اروپا قرار گرفت. امانكته جالب این بود كه وی پس از جدایی از میلوابا زنی شصت ساله به نام «الزا» كه دو دختر ۲۰ و۲۲ ساله داشت ازدواج كرد. انیشتین در سال ۱۹۳۰ میلادی زمانی كهپنجاه و یك ساله بود، نظریه میدان گرانشی ومیدان الكترومغناطیسی را ارائه كرد و به چاپرساند و پس از آن به آمریكا مهاجرت كرد و درمركز صنعتی كالیفرنیا به تحقیق و تدریسپرداخت. او مدتی در دانشگاه پرینستون بهتدریس پرداخت و سپس به برلین بازگشت. در سال ۱۹۳۳ آدولف هیتلر رهبر حزبنازی آلمان، قدرت را در آن كشور بردست گرفتو او كه با افكاری مخالف بود ابتدا به انگلیس وسپس به آمریكا مهاجرت كرد. انیشتین زمانی كه ۶۰ ساله بود در سال ۱۹۳۹در نامهای وقوع جنگ دوم جهانی را به«روزولت» گوشزد كرد و ساخت بمب اتم را به اوپیشنهاد كرد. این در شرایطی بود كه وی بعدها با این اقداممخالفت كرد و همكار او «شوپنهاور» هم اعلامداشت كه ساخت اتم تنها به خاطر مصرف در زمینهانرژی برق صورت گرفته است. وی ۶۱ ساله بودكه تابعیت آمریكا را پذیرفت، اما تابعیت سوییسرا از دست نداد. وی ۶۶ ساله بود كه بمباراناتمی هیروشیما و ناگازاگی صورت گرفت، انیشتیندر آن زمان بسیار غمگین و افسرده بود و مقاماتآمریكایی را مورد انتقاد قرار داد كه از علم اوبهرهبرداری و سوء استفاده كردهاند. انیشتین در ۶۹ سالگی و در سال۱۹۴۸میلادی مقاله تعمیم نسبیت عام را بیانكرد، در سال ۱۹۵۱ خواهرش كه دو سال از اوكوچكتر بود درگذشت. در سال ۱۹۵۲ به اوپیشنهاد ریاست جمهوری آمریكا را دادند اما اونپذیرفت و سرانجام این نابغه فیزیك در ۱۸آوریل سال ۱۹۵۵ در بیمارستان شهر پرنیستونبه خاطر بیماری قلبی در ۷۶ سالگی درگذشت. انیشتین در روزهای پایانی عمر خود میگفت:آلمان را به این خاطر ترك گفتم كه احساسمیكردم آنها میخواهند از اتم سوء استفاده كنندو البته یقین داشتم كه این كار را خواهند كرد، امااعتماد من به آمریكاییها اشتباه محض بود. عكسهایی كه در این دو صفحه خواهید دیدمربوط به زندگی مردی است كه به او در دورانكودكی لقب «كودن» داده بودند، اما پس ازمرگ «مغز» او را در موزهای درآمریكا نگهداریكردند. این در شرایطی است كه چندی پیش درمحل تولد او اولهم به مناسبت صد و بیست وششمین سالگرد تولد و شصتمین سالگرد فوتشمراسمی برگزار شد و از دانشمندان نامی جهاندعوت به عمل آوردند
پيام هاي ديگران (0) link سهشنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالینیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند . ایزاک نیوتن که در روز ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد آن کشاورز مستقل بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در ۳۰ سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مرد ضعیف، با رفتار غیر عادی زودرنج و عصبی مزاج بود مادرش هانا آیسکاف زن خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت ، آیزاک در دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با کشیش مرفهی با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد جدایی از مادر ظاهراٌ سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباٌ مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یک یا دو بار نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراٌ روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد، از دور ببیند آموزش ابتدایی رسمی را نیوتن در دو مدرسه کوچک گذراند که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند چنین به نظر می رسد که اول بار دایی او متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب دایی او مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریجکه خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود بفرستد مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند در این هنگام نیوتن ۱۵ ساله بود کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می کرد نیوتن در یکی از روزهای سال ۱۶۶۳ یا ۱۶۶۴ شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده سریعاٌ تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود در آوریل ۱۶۶۵ که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید. در حدود سال ۱۶۶۵ مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت زیرا تمام کتابها و جزوه های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید در این هنگام نیوتن بیش از ۲۲ سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت در باره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی افتد؟ این اندیشه ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد در واقع یکی از قانونهای فیزیک راکشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش، طی ۱۸ ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست می یابند، دست یافت او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد دلیل جزر و مد را کشف کرد قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص دادو معادله هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند روزی که او منشوری را در دست گرفت واجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ای منحرف می شود و به ۷ پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می شود آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی ۱۸ ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند او ۳ سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد او همچنین نخستین دوربین نجومی آیینه ای را ساخت تلسکوپ آیینه ای رصد خانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز، که آیینه آن ۵ متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است. نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد از دو ناراحتی عصبی مه نیوتن پیدا کرد اولی ظاهراٌ در سال ۱۶۷۸ و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود در این دره وی مدت ۶ سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین ۱۶۸۴ و ۱۶۸۶از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وادارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد در سال ۱۶۸۶ در ۴۵ سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش مه به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با به کار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرورفتگی زمین را در دوقطب آن که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه درصدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند. نیوتن در پاییز سال ۱۶۹۲ هنگامیکه به ۵۰ سالگی رسید نزدیک می شد به سختی مریض و بستری شد به طوریکه از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دجار بی خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی خوابی کامل تبدیل شد خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکمت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند برگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال ۱۷۰۰ میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز اتنخاب شد در سال ۱۷۰۵ علیا حضرت ملکه (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال. وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی دانم به چشم مردم دنیا چگونه می آیم اما در چشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می کند در حالیکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است آخرین روزهای زندگی وی تاثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می افزاید. در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در ۲۰ مارس ۱۷۲۷در ۸۴ سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده اند بدون تردید می توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود
پيام هاي ديگران (0) link شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. ● سفرهای خطرناك زنی دلیر «ماری هنریتا كینگزلی» (Mary Henrieha Kingsley) یك زن قوی، با جرأت، دلیر و مستقل بود. او تنها به علت اكتشافی كه انجام داده منحصر به فرد نیست علاوه بر آن او به مناطقی مسافرت كرده است كه برای یك زن تنها مانند او كاری بسیار بزرگ، خطرناك و همچنین در آن زمان برای یك زن بسیار غیرمعمول بود. او در ایسگنیلتن - لندن به دنیا آمد او در یك خانه بسیار آرام و به دور از هرگونه دغدغه بزرگ شد به مدرسه رفت و در كنار مادر و پدرش و در كنار جرج هنری كینگزلی«Gronge Henry King Sley» زندگی كرد. پدرش پزشك بود و به سفر كردن و مسافرت علاقه زیادی داشت او خاطرات و یادداشتهای را كه از مسافرتهایش به دست آورده بود را در یك كتاب به چاپ رساند. ماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. زندگی ماری یك دفعه به طرز غم انگیزی تغییر كرد. در سال۱۸۹۲ او پدر و مادرش را از دست داد و تصمیم گرفت به دنبال علاقه همیشگی اش كه كشف و دیدن سرزمین های جدید بود، برود. او گفت: تصمیم دارم كاری را آنجا دهم كه پدرم همیشه آرزویش را داشت او نقشه سفر به غرب آفریقا را گرفت جایی كه پدرش در مورد مذهب، فرهنگ و قوانین آنان اطلاعات زیادی كسب كرده بود. همچنان كه او مقدمات سفر خود را فراهم می كرد سعی داشت تا آنجا كه ممكن است در مورد سفرش اطلاعات كافی جمع آوری كند، او با افراد مختلفی صحبت و تا آنجا كه امكان داشت مطالعه كرد سعی داشت تمامی اطلاعاتی را كه برای سفرش لازم بود، جمع آوری كند. از سال۱۸۹۳ تا سال۱۸۹۴ ماری مناطقی مثل كابیندا (Kabinda)، كالابار قدیم (Calabar) و منطقه ای از كنگو را كشف كرد و كتابی راجع به سفرهایش به نام «مسافرت به آفریقای جنوبی» نوشت كه فروش بسیار زیاد و خوبی داشت. در این كتاب «ماری» تمام حوادث اتفاق افتاده در طول سفرش مانند مواجهه با حیوانات وحشی، روبرو شدن با افراد بومی و همچنین حوادث طبیعت را با جزئیات كامل توضیح داده بود. قسمت جالب و جذاب سفر او این بود كه «ماری» تمام این سفرها را در حالی انجام داده بود كه لباس سبك قدیمی ملكه ویكتوریا یعنی آن كلاهخود، دامن بلند، یقه چین دار كه تا چانه اش ادامه داشت به تن می كرد. او اقلام گوناگونی را از آفریقا به لندن آورده بود كه بیش از ۱۰۰نوع مختلف بودند مانند ۳نوع ماهی ناشناخته كه بعدها نام او را روی یكی از ماهی ها گذاشتند. او همچنین یك سخنگو شد كه راجع به سفرها، كشفیات، حیوانات و گیاهان جدیدی را كه دیده بود به مردم اطلاع رسانی كرد. او گفت: من به دو دلیل به این سفر رفتم اول به دلیل ماهی و دوم به خاطر طلسم، ماهی ها را برای دكتر گانتر (Gunther) مسؤول موزه بریتیش آوردم و طلسم را برای خودم تا مرا قادر سازد بتوانم كارم را به پایان برسانم و آرزوی پدرم را برآورده كنم. كه او جزء طرفداران فرهنگ آفریقا بود وی خواست كه از آداب و رسوم و سنت آنها نگهداری كند. در سال،۱۸۹۹ «كینگزلی» برای جمع آوری گیاهان جدید و انواع ماهی به جنوب آفریقا رفت. در طول جنگهای آنگولا - بوار Boer تصمیم گرفت تا پرستار شود در آن زمان بیماری اسهال خونی و تیفوئید شیوع پیدا كرده بود و او در حالی كه از سربازان نگهداری می كرد دچار تب شدید شد و در سال۱۹۵۵ در سن ۳۷سالگی از دنیا رفت
پيام هاي ديگران (0) link شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیمعادله ی دیراک: استنباطی ناقص از VMR-PCR" سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۳۲ اولین پوزیترون در آزمایشات کارل اندرسون (Carl D. Anderson) دیده شد و همین امر نه چندان مربوط کافی بود تا عده ای دیگر این ذرات را بدون هیچ دلیل منطقی ای به ضد مواد ربط بدهند. یک بار جز به جز معادله ی دیراک را بررسی می کنیم: اصولا معادله ی دیراک برای توجیه اسپین به خصوص در الکترون ها بیان شد. این معادله پیش بینی کرد چه می شود اگر الکترون ها بار مخالف اما مساوی داشته باشند؟ دقیقا مشخص نیست چرا تنها با یک تغییر در علامت بار باید نام پاد را به آن بدهیم و دیراک آن زمان چرا این فکر را کرد. همین جا به بدترین نقص یک انسان پی می بریم. انسان ها صحبت های جدید و حرف های خرافی و فرای عادت را دوست دارند. هیچ کس فراموش نمی کند چطور مریخ اینقدر مهم شد. دانشمندی دست خط هایی از یک رصدگر ایتالیایی را پیدا کرد که در آن بحث از مجراهایی در سطح مریخ شده بود. چند وقت بعد با انتشار این اطلاعات و ترجمه ی غلط لفظ مجاری در ایتالیایی به کانال در انگلیسی مردم چه فکرها که نکردند. بدون دلیل این کانال ها را به جاده هایی در شهر یک تمدن مریخی نسبت دادند. سازمانهای فضایی کشورهای مختلف به سرعت تحت تاثیر این اوضاع شروع به ساخت سفینه هایی برای بررسی مریخ کردند. چند سال بعد و تقریبا هم زمان با تکمیل این پروژه ها دانشمندان روشن فکر به این اشتباه پی برده و به صورت رسمی تمام شایعات را رد کردند. اما بسیار دیر بود. سفینه ها آماده برای پرتاب بودند. میلیون ها دلار صرف آنها شده بود و قطع برنامه به معنای نابودی این سازمان ها بود. مدیران این پروژه به خود دلخوشی دادند که مجاری باید اثر حرکت آب بر سطح مریخ باشد. گذشته از این مقدار نا چیز آب که در مریخ پیدا شده واقعا این موضوع چه ارتباطی به آب دارد؟ شاید نوعی مایع دیگر این پستی و بلندی ها را ایجاد کرده بود. و هنوز با گذشت چند دهه از آغاز این پروژه نتیجه تنها چند باکتری و مقداری آب شیرین می باشد. اگر این مقدار پول صرف ساخت و تبدیل یک سیاره ی گازی مانند ابتدای زمین به زمین امروزی می شد شاید کمتر از نیمی از این پول برای انجام تحقیقات اولیه کافی بود. البته ناسا (سازمان فضایی آمریکا) ابتدا تحقیقات اولیه ای را در مورد سیارات منظومه ی ما انجام داد سپس شروع به کار قطعی بر روی پروژه ی عملی کرد. به همین دلیل امروزه تنها سازمان باقیمانده در عرصه ی رقابت مریخ است. ضد مواد نیز چنین تاثیری بر جهان داشتند. با بیان خواص ابتدایی و ساده اما فرای معمول آنها مردم به وجد آمدند و شایعاتی از اولین بمب ضد ماده بوجود آوردند!!! حال آنکه همین ذراتی که ضد ماده خوانده می شوند برای تولید یک نوع از آنها تنها به مقدار یک گرم به دو سال درآمد ایالات متحده نیاز داریم! در این میان اصلا کسی فکر نکرد که این موضوع با مدل استاندارد نیز هم خوانی ندارد. در مدل با دلیل گفته شده که مقدار ضد ماده و ماده باید در دنیا یکسان باشد. اما به جز در برخورد پرتوهای کیهانی با مولکولهای ویژه هیچ ضد ماده ای به صورت طبیعی تولید نمی شود. به معادله ی دیراک برمی گردیم: معادله ی دیراک به هیچ وجه غلط نیست بلکه کارایی زیادی دارد اما آن ذرات ایجاد شده ضد ماده نیستند. این معادله توانست برای اولین بار اثبات کند که چرا یک الکترون می تواند هم زمان دو نوع اسپین مخالف داشته باشد. گرچه در مورد توجیه اسپین ۲/۳ عاجز است اما معادله ی راریتا – اشوینگر (Rarita – Schwinger) این مطلب را به صورت مناسبی توجیه کرد. هم زمان با نمایش این قدرت ها در توجیه یک سری از پدیده ها دیراک نتیجه گیری ای کلی از این فرمول کرد و نام فرض خود را تئوری چاله نامید. در این فرض او بیان کرد که طبق فرمول های ریاضی انرژی تنها نباید به صورت مثبت باشد بلکه انرژی ذرات گاهی می تواند به صورت منفی زیر نمودار شود. فرض او بر این مثال پایدار بود که اگر الکترونی را در میدانی مغناطیسی قرار دهیم این الکترون بعد از مدت زمانی تحت تاثیر انرژی مثبت زیاد از خود انرژی منفی به صورت فوتون ساتع خواهد کرد. او فرض خود را گسترش داد و گفت اگر فرض کنیم خلا از ذرات با انرژی منفی تشکیل شده باشد می توانیم آنرا به یک دریای الکترون شباهت دهیم. (دریای دیراک). طبق اصل طرد پاولی (Pauli exclusion principle) هر دو الکترون نمی توانند از یک مرتبه باشند و به همین دلیل هر الکترون اضافی ای در این دریا از الکترون هایی با انرژی منفی باید دارای انرژی مثبت باشد. انرژی مثبت نیز که تبدیل به انرژی منفی نمی شود. دیراک پیش بینی کرد که اگر این دریا مطلقا پر از این الکترون ها نباشد در آنها چاله هایی با انرژی مثبت خواهد بود که همانند یک بار مثبت رفتار خواهند کرد. اثبات این مطلب هم این قضیه بود که تنها با وجود انرژی های مثبت یک جفت ذره – چاله ایجاد می شود. بنابه همین دلیل دیراک گفت که این چاله ها پروتون هستند. در واقع او ترسید که بگوید اینها الکترون با بار مثبت هستند. هرمن ویل (Hermann Weyl) در همان سال ها به او گوشزد کرد که اگر چاله ها از پروتون باشند این چاله ها باید ۱۸۰۰ بار سنگین تر از الکترون های محیط باشند که این نظم دستگاه را به هم خواهد زد. بنابراین باید جرم و مقدار باری اندازه ی الکترون داشته باشند. امروزه این دریا را از الکترون های رسانا با استفاده از یک رسانای الکتریسیته که دریای فرمی (Fermi Sea) نام دارد تولید می کنند. این دریا الکترون هایی حمل می کند که انرژی آنها از پتانسیل شیمیایی آنها بیشتر است. بد نیست که معادله ی دیراک را نیز در این بحث بیاوریم: که در آن: > m جرم باقیمانده ی الکترون C ثابت سرعت نور p عامل جنبشی h ثابت کاهش یافته ی پلانک x و t مختصات مربوطه (x,t)�۹۶۸; نیز چهار جز اصلی تابع موجی می باشد. همچنین �۹۴۵; در این معادله عامل طولی است. طریقه ی بدست آوردن وضعیت های i و j از طریق ماتریس های ۴x۴ دیراک به صورت بهتری انجام می گیرد. حال دریای فرمی را بیشتر معرفی می کنیم و سپس آنرا به صورت واضح تری توجیه می کنیم. دریای فرمی در استاتیک فرمی – دیراک اینگونه تعریف می شود: محیطی است که با مقدار حداقل به Max ظرفیت خود می رسد. این مقدار حداقل انرژی فرمی نام دارد که مرتبه ی انرژی زمینه را افزایش می دهد. این انرژی برابر است با پتانسیل شیمیایی مرتبه ی زمینه ی سیستم در دمای مطلق که این مقدار با انرژی یک فرمیون تک در مرتبه ی زمینه برابر است. تعریف بیشتری لازم نیست. بنابراین کار خود را در توجیه بهتر این پدیده شروع می کنیم: بهتر است این دریای فرمی را خود خلا در نظر بگیریم با چند تفاوت: ۱) دریای فرمی خود مطلقا پر است. ۲) خلا بار مشخص و تعریف شده ای ندارد اما تعریفی مناسب برای انرژی منفی را دارا می باشد. حال در نظر بگیرید ماده ای را به عنوان همان چاله وارد این دریای فرمی می کنیم. ماده مقداری از جای خلا را می گرد. بنابراین ذرات این دریای فرمی شروع به دفع چاله برای بازگشت به جای خود می کنند. دلیل پر بودن خلا را هم این است که در فضا میدانی عمومی وجود ندارد که این کنش بین جفت ها را ایجاد کند. به همین دلیل تنها مقداری از نیرو می تواند جای این عامل را پر کند. در واقع این دریای فرمی (خلا) است که ضد ماده می باشد. چاله ها نیز همان ذرات بی نهایت هستند که در برخورد با ذرات ماده در چاله ماده را تجزیه به ذرات بنیادین از جمله پوزیترون می کنند. بنابراین پیش بینی می کنیم تمام ذرات تشکیل دهنده ی ماده باید در فرآیند پرتوهای کیهانی جز به جز تجزیه شود. زیرا سرعت و انرژی بالاتری در ذراتی به جز نداریم که ذرات ماده را بیشتر بشکند و تجزیه کند. این استدلال منطقی تر است زیرا مواد که نمی توانند دارای انرژی منفی باشند. پس دریای فرمی تنها در آزمایشات مصنوعی ما نقش تولید کننده ی نیرو را بازی می کند و در طبیعت این خلا است که به ذاته عاملی به نام انرژی منفی دارد. (در مقالات قبل توضیح داده شد که چطور خلا انرژی ندارد). در واقع آزمایش ما یک شبیه سازی است که در آن دریای فرمی ایجاد شده تنها یک ویژگی خلا (ضد مواد اصلی) را دارد و آن نیروی لازم برای واکنش است. که البته منشا این نیرو برآیند دفع خلا و ماده نیست! این مسئله آزمایش های انجام شده را نیز توجیه می کند. با گزاردن دو صفحه ی سربی با میدان مغناطیسی بزرگ پرتوی کیهانی که در واقع دنباله ی را تجزیه به نیروهای اولیه ی تشکیل دهنده ی می کند. از آنجاییکه در اتاق گاز موجود است این گازها بر اثر قرارگیری تحت انرژی فرمی (دافعه ی خلا) الکترون هایشان به پوزیترون تبدیل می شود. به همین دلیل است که در این آزمایش ها هیچ گاه تمام ماده را نمی توان به ضد ماده تبدیل کرد. حال چرا این ذرات شناخته شده ضد ماده نیستند؟
پيام هاي ديگران (0) link شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیشیخ الرئیس نواسه علی سینا، معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شیخ الرئیس نواسه علی سینا، معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شرکت در جلسات بحث از دوران کودکی ، به واسطه پدر که از پیروان آنها بود . بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه استاد وی ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت . تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور به علت بیماری خود ، وی را به نزد خود خواست تا او را مداوی نماید ابو علی سینا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یابد و از آن استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به این ترتیب وی توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حکمت ، منطق و ریاضیات تسلط یابد وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت . بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ، به نوشتن کتاب قانون در طب و کتاب الشفا یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود مشغول می شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار می رود . اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نوشت از میان تالیفات ابن سینا ، شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون در طب در هفت جلد نیز که تا قرن ها از مهمترین کتب طبی به شمار می رفت . شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، دواهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه کرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و در زمینه حرکت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقیقات ابتکاری داشت . رساله وی درباره معادن و مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود . در یکی از کتاب های او فصلی به نام اصل کوه ها که بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممکن است کوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یکی برآمدن قشر زمین . چنان که در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب که برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین . او به موجودیت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سینا میگفت افعال و حوادث مستقیما از خدا بوجود نمی آید بلکه در نتیجه عمل غایی داخلی تکامل میابد . سینا کوشش زیاد کرد تا نظریات فلسفی خود را با عقاید عامه مسلمانان توافق دهد سینا همه قضایا را تنها به روش عقلی و کاملا مستقل از قرآن مورد بحث قرار می داد از این سبب بود که تا قرن ها از طرف خلافت ها و هیت های حاکم ارتجاعی او را مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود زمانیکه اورا کافر و ملحد گفتن او گفت . ((کفری چو منی گزاف و اسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود در دهر چو من یکی و ان هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود)) او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم کلی مثل انسان ، فضیلت و جزئیات حقیقی به یکی از پرسشهای علمای قرون وسطی که مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، همچون آموزه های طبی او ، بر علاوه قلمرو اسلامی ، در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ، دانشمند آلمانی فرقه دومینیکی (۱۲۰۰ تا ۱۲۸۰ میلادی) نخستین کسی بود که در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی که جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ، در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متکی و معتقد بود. .فلسفه و حکمت را حذف کردند وجای آنرا به تفسیر قران.احادیث. و اصول فقه واگذار کردند . علما مورد تکفیر اربابان مذهب قرار گرفت از جمله کسانیکه که با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغیان کرد حجته اسلام غزالی(۴۵۰ الی ۵۰۵هجری) بود که عمری فلسفه را اموخت و به علت یاس و حیرت واهمه عجیبی که به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محکم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حکمت گردید.
پيام هاي ديگران (0) link شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیپروفسور حسابی به موسیقی اصیل ایرانی علاقه فراوانی داشت و میگفت: موسیقی ایرانی یک طرز فکر است، یک فلسفه است و بیان یک آرزو است. هوش و ذکاوت سرشار سیدمحمود حسابی برکسی پوشیده نیست. دکتر محمود حسابی در هفده سالگی اولین لیسانس خود را در ادبیات گرفت و در طول تحصیل خود جهشهای تحصیلی داشته که از آن جهشها میتوان به جهش از کلاس اول زبان انگلیسی به کلاس پنجم، بعد از مطالعه تابستانی اشاره کرد. ضمن اینکه استاد ۸ مدرک کارشناسی مهندسی و دکترا در فاصله ۷ سال اخذ کرد. ● استاد و ایمان اعتقادات مذهبیاش ریشهیی عمیق داشت. در دوران طفولیت حافظ قرآن کریم شد و در مباحثات همواره به آیات قرآن و روایات به عنوان شواهد و دلایل محکم استناد میکرد. پروفسور حسابی اعتقاد داشت که طبیعت تحت آهنگی محزون و عرفانی در حال نیایش است و همچنین «تئوری بینهایت بودن ذرات» را با وحدت وجود مرتبط میدانست. همواره میگفت شاید بیست شاگرد ممتاز درس بخوانند و فارغ التحصیل شوند، ولی کسی که دید و نظر جدیدی دارد بایستی تقوا نیز داشته باشد؛ چنین افرادی نسبت به دیگران برتری دارند. حتی به هنگام انتخاب همسر، دختری از خانواده روحانی حائری برگزید. او فرزندان خود را از کودکی ملزم به فراگیری و انجام فرایض دینی میکرد و حتی آنان را با تلاوت آیات با لهجه صحیح عربی و درک کامل معانی تشویق میکرد. در زمان اداره اولین بیمارستان خصوصی در ایران (بیمارستان گوهرشاد، سال ۱۳۱۲ ش) با وجود جو حاکم، کارکنان خانم ملزم به رعایت حجاب بودند و این نشانی از پایبندی حسابی به مبانی و اصول اعتقادی بود. ● کتابخانه شخصی کتابخانه پروفسور شامل ۲۷۴۰۰ جلد کتاب درزمینههای گوناگون ادبی، پزشکی، ریاضی، زیستشناسی، ستارهشناسی، فلسفی، فیزیکی، مذهبی و مهندسی الکترونیک، برق، راه و ساختمان، شیمی و مکانیک است. همچنین چندین دایرهالمعارف مانند لاروس، بریتانیکا، بورداس، امریکانا و... و کتبی در مورد مجموعهها، نقاشیها و موزههای معروف جهان نیز در آن یافت میشود. ● موسیقی پروفسور حسابی به موسیقی اصیل ایرانی علاقه فراوانی داشت و میگفت: موسیقی ایرانی یک طرز فکر است، یک فلسفه است و بیان یک آرزو است. او به کمک شاگردان خود در دانشکده علوم مانند دکتر برکشلی به تعیین نتها و اندازهگیری دقیق فواصل گامهای موسیقی ایرانی پرداخت و به یاری دکتر ناجی با تغییر شکل کاسه تار این ساز قدیمی ایران را اصلاح کرد تا با نتهای مختلف زیروبم خنید(Resonance)داشته باشد. موسیقی کلاسیک غرب را بخوبی میشناخت و در نواختن ویولن و پیانو مهارت داشت. تا آنجا که برنده جایزه اول مدرسه موسیقی (کنسرواتوار) پاریس، در سال ۱۳۰۶ ش (۱۹۲۷ م) شد. در میان موسیقیدانان غربی بیش از همه به باخ علاقه داشت و معتقد بود آنقدر موسیقی باخ قشنگ است که آدم فکر میکند با خدا حرف میزند. ● زبانهای مسلط پروفسور حسابی برچهار زبان زنده دنیا یعنی فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشت و در مطالعات و مکالمات، این زبانها را به کار میگرفت. همچنین به زبانهای سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، ترکی، ایتالیایی و روسی اشراف داشت و آن را در تحقیقات علمی خود بویژه در امر واژه گزینی زبان فارسی به کار میبرد. ● بزرگانی که با آنها در تماس بود پروفسور اینشتین، برگمان، بلاکت، دیراک، شرودینگر، بور، تلر، بورن، فرمی، فون نویمن، گورال، ویتسکر، برتراند راسل، آندره ژید، استاد مطهری، علامه محمد تقی جعفری، ابوالقاسم حالت، شیخ الملک (اورنگ)، کمالالملک و... ● اخلاق و عادات سیدمحمود حسابی مردی خوشرو، فروتن و باوقار بود. کم سخن میگفت و بسیار میاندیشید. قناعت و صرفهجویی از خصوصیات اخلاقیاش بود و هرچه در اختیارش قرار میگرفت به عنوان نعمتی الهی در نظرش میآمد و از آن کمال استفاده را میبرد. هیچگاه از تحصیل علم غافل نشد و در طول سیوهشت سال پایانی عمر، شبی یک ساعت به فراگیری زبان آلمانی میپرداخت. مطالعه و تحقیقات بر روی مطالب گوناگون، محاسبات تئوری بینهایت بودن ذرات، گوش دادن به اخبار داخلی و رادیوهای خارجی، باغبانی، آهنگری، نجاری و ابداعات علمی و صنعتی در کارگاه کوچک خانه از سرگرمی هایش بود. به همسرش و فرزندانش عشق میورزید و به آنها احترام میگذاشت. با وجود مشغله بسیار، همواره میکوشید از هر فرصتی برای تبادل نظر و همنشینی با آنها استفاده کند. هرشب دو ساعت را به آموزش مطالب گوناگون و پاسخگویی به سوالات درسی فرزندان و همچنین ساعتی را به آموزش فرزندان همسایهها اختصاص میداد. او به واقع با سه نسل کار و تلاش خستگیناپذیر، ۷ نسل استاد و دانشجو را برای کشورش تربیت کرد. یادش گرامی و راهش پر رهروباد
پيام هاي ديگران (0) link شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالیپاستور علیرغم تمام افتخارها و موفقیتهایی که به دست آورد، بسیار متواضع و فروتن بود و همه او را فردی ساده و بیآلایش میشناختند هربار که در یخچال را باز میکنیم تا یک شیشه شیر برداریم، باید تلاشهای لویی پاستور، دانشمند برجسته فرانسوی را به خاطر آوریم. او کشف کرد که دلیل ترش شدن شیر، فعالیت موجودات زنده میکروسکوپی است که به قدری کوچکاند که با چشم غیر مسلح دیده نمیشوند. مطالعات و تحقیقات پاستور منجر به ابداع شیوهیی شد که طی آن میتوان از طریق حرارت ملایم مواد غذایی نظیر شیر، این موجودات میکروسکوپی را از بین برد بدون اینکه در طعم یا ارزش غذایی آنها تغییری ایجاد شود. این روش به افتخار مبتکر آن، پاستوریزه کردن نام گرفت که تنها یکی از خدمات بیشمار او به بشریت است. لویی پاستور در ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ در شهری در ۴۰۰ کیلومتری جنوب شرقی پاریس متولد شد. چند سال بعد خانوادهاش به شهری به نام آربویز نقل مکان کردند. لویی در آنجا به مدرسه رفت اما به جز در درس هنر، در سایر دروس نتایج ضعیفی گرفت. بیشتر معلمانش معتقد بودند او باید مدرسه را ترک کند و در دباغی پدرش مشغول به کار شود. با این حال لویی بسیار مشتاق علم آموزی بود؛ بنابراین در پانزدهسالگی به پاریس رفت تا تحصیلاتش را در مقطع دبیرستان ادامه دهد، اما غم دوری از خانه و خانواده باعث شد به آربویز بازگردد. پس از مدتی دوباره عازم سفر شد و این بار بسانکن، شهری در ۴۰ کیلومتری آربویز را انتخاب کرد و تحصیلاتش را تا مقطع لیسانس در کالج سلطنتی این شهر پی گرفت و پس از قبولی در آزمون ورودی Ecole Normale مدرک فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته شیمی از این دانشگاه اخذ کرد و هم زمان به مطالعه و تحقیق پرداخت. او تصمیم گرفت بر روی ساختار بلورهای نمک اسید تارتاریک و پاراتارتاریک و تفاوتهای میان آنها مطالعه کند که مدتها فکر بزرگترین شیمیدانهای زمان را به خود مشغول کرده بود. پاستور بلورها را به دقت در زیر میکروسکوپ مورد بررسی قرارداد و از ساختار پیچیده آنها شگفتزده شد و توانست به نتایج قابل توجهی دست یابد. او کشف کرد دو نوع مختلف بلور پاراتارتاریک وجود دارد که یکی تصویر دیگری است و بدین ترتیب به یکی دیگر از سوالات علمی آن زمان پاسخ گفت. پاستور در سن ۳۲ سالگی چالش جدیدی را آغاز کرد که در آن سمت و سوی تحقیقات خود را تغییر داد. او به لیل فرانسه رفت تا دانشکدهیی برای آموزش علوم کاربردی تاسیس کند. این در حالی بود که جامعه علمی به تحقیقات نظری تمایل نشان داده بود. بنابراین پاستور قصد داشت به دانشمندان آموزش دهد چگونه از دانستههای نظری خود استفاده کنند. او دو سال بعد را به تاسیس این دانشکده اختصاص داد و در همین زمان مطالعات خود را بر روی فرآیند تخمیر متمرکز کرد. این فرآیند شکر را به الکل تبدیل میکند و باعث ترش شدن شیر میشود. بیشتر شیمیدانها براین باور بودند که مواد شیمیایی تنها با هم واکنش میدهند و بنابراین نمیتوان نتایج غیر منتظره این فرآیندها را توضیح داد، اما پاستور ثابت کرد تخمیر فقط زمانی رخ میدهد که موجودات زنده میکروسکوپی موسوم به میکروب وجود داشته باشند. بدین ترتیب یافتههای پاستور شاخه جدیدی از علم را بنا نهاد که میکروبیولوژی نام گرفت. پاستور در سال ۱۸۸۲ مطالعه بر روی بیماری هاری را آغاز کرد. این بیماری کشنده از طریق گاز گرفتگی توسط حیوانات آلوده به ویروس هاری از قبیل سگ و گرگها منتقل میشود. پاستور آزمایشهای خود را بر روی حیوانات شروع کرد. او شیوه گذشته خود را در پیش گرفت اما با یک توقف چند هفتهیی مواجه شد. این توقف بخاطر مدت زمانی است که از لحظه گازگرفتگی تا رسیدن میکروب به مغز طول میکشد. با اینکه این تاخیر موجب هدر رفتن زمان تحقیقات شد، پاستور را متوجه تفاوت چشمگیری میان درمان این بیماری با درمان سایر بیماریها کرد. او به این نتیجه رسید که در سایر موارد میبایست قبل از اینکه فرد در معرض بیماری قرار گیرد، واکسن به او تزریق شود؛ در حالیکه زمانی که لازم است تا میکروب هاری به مغز برسد، این امکان را میدهد که عمل واکسیناسیون بعد از گازگرفتگی انجام شود. بنابراین تنها کسانیکه توسط یک حیوان هار دچار گازگرفتگی میشوند به واکسن نیاز دارند. در سال ۱۸۸۵ پسربچهیی که دچار گازگرفتگی یک سگ هار شده بود، نزد پاستور آمد. پاستور تا آن زمان این درمان را بر روی انسان آزمایش نکرده بود و از توفیق آن اطمینان نداشت اما در عین حال میدانست بدون واکسن پسربچه خواهد مرد. بنابراین واکسن را به او تزریق کرد. پس از چند هفته پسربچه بهبود یافت و بدین ترتیب تلاشهای لویی پاستور به نتیجه رسید و موفقیت زیادی برای او به ارمغان آورد. زندگی شخصی پاستور با بیماری و مصیبت عجین بود. سه تن از فرزندانش در اثر ابتلا به بیماری در کودکی در گذشتند. علاوه بر این خواهرش هم یک عقبمانده ذهنی بود که در کودکی به این بیماری مبتلا شده بود. این اتفاقات به جای اینکه اراده او را سست کند و او را از پا در آورد، پاستور را به تلاش بیشتر واداشت تا اجازه ندهد دیگران نیز همچون او فرزندانشان را در اثر بیماری از دست بدهند. پاستور علیرغم تمام افتخارها و موفقیتهایی که به دست آورد، بسیار متواضع و فروتن بود و همه او را فردی ساده و بیآلایش میشناختند. او هیچ منافاتی میان علم و مذهب نمیدید و معتقد بود علم، انسان را به خدا نزدیکتر میکند؛ چنانچه میگفت: «هرچه بیشتر در اسرار طبیعت مطالعه میکنم، بیشتر از آفرینش شگفتزده میشوم.» سرانجام لویی پاستور در ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵، پس از یک عمر زندگی پرثمر، چشم از جهان فرو بست اما خدمات بیشمار او به بشریت نام او را در همه اعصار زنده نگه خواهد داشت.
پيام هاي ديگران (1) link شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی
برگرفته از كتاب « روزها و رويدادها جلد دوم » تآليف : جمعي از نويسندگان
شهيد محمد على رجايى ، در سال 1312 هجري قمري در شهرستان قزوين متولد شد، تحصيلات ابتدايى را تا اخذ گواهينامه ششم ابتداى در همين شهرستان به انجام رساند. در سن چهار سالگى از وجود داشتن نعمت پدر محروم شد و تحت تكفل مادر مهربان و منيع الطبع قرار گرفت . در سال 1327 به تهران مهاجرت كرد و سال بعد يعنى در 1328 وارد نيروى هوايى شد. در مدت 5 سال خدمت در نيروى هوايى ، دوره متوسطه را با تحصيل شبانه گذراند، سپس در سال 1335 به دانشسراى عالى رفت و به سال 1338 دوره ليسانس خود را در رشته رياضى به پايان برد و به سمت دبير رياضى به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به ترتيب در شهرستانهاى خوانسار، قزوين و تهران به تدريس ، اشتغال ورزيد.[يادش گرامي باد]