عکس اواما

حدیث

امام علی(علیه السلام): اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند.

                                                                                                         

امیر المومنین على(علیه السلام): چه بسیار انسان هاى عزیزى که اخلاق بد ایشان را ذلیل ساخته است و چه بسیار انسان هاى ذلیلى که با اخلاق خوش به عزت رسیده‏اند.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله): آنگاه که خداوند ایمان را آفرید آنرا به خوش اخلاقى و سخاوت تقویت نمود و همچنین هنگامى که کفر را آفرید آنرا نیز به بد اخلاقى و بخل تقویت نمود.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله): کاملترین مردم از حیث ایمان و شبیه‏ترین آنها به من، خوش اخلاق ترین آنها است.          

                                                                                                         

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: بدرستی که اخلاق نیکو لغزش ها را ذوب می کند، همان گونه که آفتاب یخ را. پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمود: به درستی که بنده، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی در آخرت می رسد، در حالی که ممکن است عبادتش ضعیف است. در مقابل نقل شده که فرمود: به راستى ممکن است بنده‏اى به خاطر بداخلاقى به پائین‏ترین درکات جهنم سقوط نماید.
على(علیه السلام) فرمود: اخلاق بد ، بدترین همنشین انسان است، دوستان انسان را فرارى مى‏ دهد و چیزى وحشتناک‏تر از بداخلاقى نیست.
از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پرسیدند: چه کسى غم و اندوهش از همه بیشتر است؟ فرمود: کسى که از همه اخلاقش بدتر است!
امیرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود: چهار چیز است به هر کس داده شود خیر دنیا و آخرت به او داده شده است: راستى در سخن گفتن و اداء امانت، و عفّت شکم (پرهیز از حرام) و حسن خلق.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 18:42  توسط علی   |  5 نظر

حدیث (1) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

لا تَزالُ اُمَّتى بِخَيرٍ ما تَحابّوا وَاَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَكاةَ وَقَروا الضَّيفَ... ؛

 

امّتم همواره در خير و خوبى اند تا وقتى كه يكديگر را دوست بدارند، نماز را برپا دارند، زكات بدهند و ميهمان را گرامى بدارند...

 

 امالى طوسى، ص 647، ح 1340

 

حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

اَلصَّلاةُ مِفتاحُ كُلِّ خَيرٍ؛

 

نماز كليد همه خوبی هاست.

 

الفردوس، ج 2، ص 404، ح 3796

حدیث (3) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

اَوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّه وَوَسَطُ الوَقتِ رَحمَةُ اللّه وَآخِرُ الوَقتِ عَفوُ اللّه ؛

 

نماز در اول وقت خشنودى خداوند، ميان وقت رحمت خداوند و پايان وقت عفو خداوند است.

 

سنن الدار قطنى، ج 1، ص 201، ح 974

حدیث (4) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ المُصَلّى اِذا صَلّى فَاِنَّهُ يُناجى رَبَّهُ تَبارَك وَتَعالى فَليَعلَم بِما يُناجيهِ؛

 

اى مردم همانا نمازگزار هنگام نماز با پروردگار بزرگ و بلند مرتبه اش مناجات مى كند، پس بايد بداند چه مى گويد.

 

مسند ابن حنبل، ج 2، ص 129

حدیث (5) امام على عليه السلام :

 

لَو يَعلَمُ المُصَلّى ما يَغشاهُ مِنَ الرَّحمَةِ لَما رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السُّجودِ؛

 

اگر نمازگزار بداند تا چه حد مشمول رحمت الهى است هرگز سر خود را از سجده بر نخواهد داشت.

 

غررالحكم، ج 5، ص 116، ح 7592

حدیث (6) امام على عليه السلام :

 

اُنظُر فيما تُصَلّى وَعَلى ما تُصَلّى اِن لَم يَكُن مِن وَجهِهِ وَحِلِّهِ فَلا قَبولَ؛

 

بنگر در چه (لباسى) و بر چه (چيزى) نماز مى گزارى، اگر از راه صحيح و حلالش نباشد، قبول نخواهد بود.

 

تحف العقول، ص 174

حدیث (7) امام صادق عليه السلام :

 

مَن قَبِلَ اللّه مِنهُ صَلاةً واحِدَةً لَم يُعَذِّبهُ وَمَن قَبِلَ مِنهُ حَسَنَهً لَم يُعَذِّبهُ؛

 

خداوند از هر كس يك نماز و يا يك كار نيك را قبول كند، عذابش نمى نمايد.

 

كافى، ج 3، ص 166، ح 11

حدیث (8) امام صادق عليه السلام :

 

تَسبيحُ فاطِمَةَ عليهاالسلام فى كُلِّ يَومٍ فى دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِن صَلاةِ اَلفِ رَكعَةٍ فى كُلِّ يَومٍ؛

 

تسبيحات فاطمه زهرا عليهاالسلام در هر روز پس از هر نماز نزد من محبوب تر از هزار ركعت نماز در هر روز است.

 

كافى، ج 3، ص 343، ح 15

حدیث (9) امام صادق عليه السلام :

 

سَجدةُ الشُكرِ واجِبَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ تُتِمُّ بِها صَلاتَكَ وَتُرضى بِها رَبَّكَ وَتُعجِبُ المَلائِكَةَ مِنكَ... ؛

 

سجده شكر برهرمسلمانى واجب است،با آن نمازت را كامل و پروردگارت را خشنود مى سازى و فرشتگان را به شگفتى مى آورى.

 

التهذيب، ج 2، ص 110، ح 183

 

حدیث (10) امام صادق عليه السلام :

 

يُعرَفُ مَن يَصِفُ الحَقَّ بِثَلاثِ خِصالٍ: يُنظَرُ اِلى اَصحابِهِ مَن هُم؟ وَاِلى صَلاتِهِ كَيفَ هىَ؟ وَفى اَىِّ وَقتٍ يُصَلّيها؟؛

 

كسى كه از حق دَم مى زند با سه ويژگى شناخته مى شود: ببينيد دوستانش چه كسانى هستند؟ نمازش چگونه است؟ و در چه وقت آن را مى خواند؟

 

محاسن، ج 1، ص 396، ح 885

حدیث (11) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّينِ وَ فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ النبياءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِكَةِ وَ هُدىً و ايمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزقِ؛

 نماز، از آيين هاى دين است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پيامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدايت، ايمان، نور معرفت و بركت در روزى است.

 

خصال، ص 522، ح 11

حدیث (12) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

ثَلاثٌ لَو يَعلَمُ النّاسُ ما فيهِنَّ ما اُخِذنَ اِلاّ بِسَهمَةٍ حِرصا عَلى ما فيهِنَّ مِن الخَيرِ وَ البَرَكَةِ: اَلتَّذينُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجيُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛

سه چيز است كه اگر مردم آثار آن را مى دانستند، به جهت حريص بودن به خير و بركتى كه در آنها هست، به قرعه متوسل مى شدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.

 

كنزالعمّال، ح 43235

حدیث (13) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

اِعلَموا اَنَّ اللّه تعالى قَد فَرَضَ عَلَيكُم الجُمُعَةَ فَمَن تَرَكَها فى حَياتى وَ بَعدَ مَماتى وَ لَهُم اِمامٌ عادِلٌ اِستِخفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّه شَملَهُ وَ لا بارَكَ لَهُ فى اَمرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَكاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَومَ لَهُ اَلا وَ لا بَرَكَةَ لَهُ حَتّى يَتوبَ؛

بدانيد كه خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان كه در زندگى و پس از مرگ من، از روى سبك شمردن و يا انكار، آن را ترك كنند، با وجود اين كه پيشواى عادلى دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در كارشان بركت ندهد، آگاه باشيد نه زكات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذيرفته است. بدانيد كه زندگى آنان بركتى نخواهد داشت، مگر توبه كنند.

 

عوالى اللالى، ج 2، ص 54، ح 146

حدیث (14) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

عن زيد بن خالدٍ الجُهَنّى: ما كانَ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله يَخرُج مِن شَى ءٍ لِشَى ءٍ مِنَ الصَّلَواتِ حَتّى يَستاكَ ؛

زيد بن خالد جُهَنى: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از هيچ نمازى به نماز ديگر مشغول نمى شدند، مگر اين كه در اين فاصله مسواك مى زدند.

 

المعجم الكبير، ج 5، ص 254، ح 5261

حدیث (15) امام على عليه السلام :

 

اَلنَّظيفُ مِنَ الثِّيابِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ وَهُوَ طَهورٌ لِلصَّلاةِ؛

 

لباس پاكيزه غم و اندوه را برطرف مى كند و باعث پاكيزگى نماز است.

 

كافى، ج 6، ص 444، ح 14

حدیث (16) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

اَلا اُخبِرُكُم بِاَفضَلَ مِن دَرَجَةِ الصّيامِ وَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ؟ صَلاحُ ذاتِ البَينِ، فَاِنَّ فَسادَ ذاتِ البَينِ هِىَ الحالِقَةُ؛

 

آيا به چيزى با فضيلت تر از نماز و روزه و صدقه (زكات) آگاهتان نكنم؟ و آن اصلاح ميان مردم است، زيرا تيره شدن رابطه بين مردم ريشه كن كننده دين است.

 

نهج الفصاحه، ح 458

حدیث (17) امام صادق عليه السلام :

 

كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ اَ لسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُم الوَرَعَ وَ الجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَيرَ، فَاِنَّ ذلِكَ داعيَةٌ؛

 

مردم را به غير از زبان خود، دعوت كنيد، تا پرهيزكارى و كوشش در عبادت و نماز و خوبى را از شما ببينند، زيرا اينها خود دعوت كننده است.

 

كافى، ج 2، ص 78، ح 14

حدیث (18) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

لاتَنظُروا إِلى كَثرَةِ صَلاتِهِم وَصَومِهِم وَ كَثرَةِ الحَجِّ وَالمَعروفِ وَطَنطَنَتِهِم بِاللَّيلِ، وَلكِنِ انظُروا إِلى صِدقِ الحَديثِ وَأَداءِ المانَةِ؛

به زيادى نماز و روزه و حج و احسان و مناجات شبانه مردم نگاه نكنيد، بلكه به راستگويى و امانتدارى آنها توجه كنيد.

 

بحارالأنوار، ج 75، ص 114، ح 5

حدیث (19) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

ثَلاثٌ لَو يَعلَمُ النّاسُ ما فيهِنَّ ما اُخِذنَ اِلاّ بِسَهمَةٍ حِرصا عَلى ما فيهِنَّ مِن الخَيرِ وَ البَرَكَةِ: اَلتَّذينُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجيُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛

سه چيز است كه اگر مردم آثار آن را مى دانستند، به جهت حريص بودن به خير و بركتى كه در آنها هست، به قرعه متوسل مى شدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.

 

كنزالعمّال، ح 43235

حدیث (20) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

مَنِ اغتابَ مُسلِما أَو مُسلِمَةً لَم يَقبَلِ اللّه صَلاتَهُ وَلاصيامَهُ أَربَعينَ يَوما وَلَيلَةً إِلاّ أَن يَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛

هر كس از مرد يا زن مسلمانى غيبت كند، خداوند تا چهل شبانه روز نماز و روزه او را نپذيرد مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد.

 

بحارالأنوار، ج 75، ص 258، ح 53

حدیث (21) امام باقر عليه السلام :

 

لَمّا قالَ لَهُ رَجُلٌ إِنّى ضَعيفُ العَمَلِ قَليلُ الصَّلاةِ قَليلُ الصَّومِ وَلكِن أَرجو أَن لا آكُلَ إِلاّ حَلالاً وَلا أَنكَحَ إِلاّ حَلالاً: وَأَىُّ جِهادٍ أَفضَلُ مِن عِفَّةِ بَطنٍ وَفَرجٍ؟!؛

در پاسخ به كسى كه عرض كرد: من در عمل ناتوانم و نماز و روزه كم به جا مى آورم اما سعى مى كنم جز حلال نخورم و جز با حلال نزديكى نكنم فرمودند: چه جهادى برتر از پاك نگهداشتن شكم و شرمگاه؟!

 

محاسن، ج 1، ص 292، ح 448

حدیث (22) امام صادق عليه السلام :

 

لا تَغتَرّوا بِصَلاتِهِم وَلا بِصيامِهِم، فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَما لَهِجَ بِالصَّلاةِ وَالصَّومِ حَتّى لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ، وَلكِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَديثِ وأداءُ الأمانَةِ؛

فريب نماز و روزه مردم را نخوريد، زيرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مى كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى كند، بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد.

 

كافى، ج 2، ص 104، ح 2

حدیث (23) امام حسن عسكری علیه السلام:

 

لَیسَتِ العِبادَةُ كَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ كَثرَةُ التَّفَكُّر فی أمر اللهِ؛

 

عبادت كردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلكه (حقیقت) عبادت، زیاد در كار خدا اندیشیدن است.

 

تحف العقول، ص448

حدیث (24) امام صادق علیه السلام:

 

أَقرَبُ ما یَكُونُ العَبدُ إلَی اللهِ وَ هُوَ ساجِدٌ؛

نزدیكترین حالات بنده به پروردگارت حالت سجده است.

 

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال

حدیث (25) امام صادق علیه السلام:

 

اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزكوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها؛

سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زكات و ولایت كه هیچ یك از آنها بدون دیگرى درست نمى شود.

 

كافى جلد2، ص 18

حدیث (26) امام صادق علیه السلام:

 

اِنَّ مِن تَمامِ الصَّومِ اِعطاءُ الزَّكاةِ یَعنى الفِطرَة كَما اَنَّ الصَّلوةَ عَلَى النَّبِى (ص) مِن تَمامِ الصَّلوةِ؛

تكمیل روزه به پرداخت زكاة یعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پیامبر (ص) كمال نماز است.

 

وسائل الشیعه، ج 6 ص 221

حدیث (27) امام كاظم علیه السلام:

 

اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به، الصَلوةُ؛

 

بهترین چیزی كه بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می كند، نماز است.

 

تحف العقول،ص455

حدیث (28) امام علی علیه السلام:

 

لِكُلِّ شَیءٍ وَجهٌ وَ وَجهُ دینِكم الصَّلاةُ؛

 

هر چیز دارای سیماست، سیمای دین شما نماز است.

 

بحار الانوار، ج82، ص227

حدیث (29) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

 

لا یَنالُ شَفاعَتی مَن اَخَّرَ الصَّلوةَ بَعدَ وَقتِها؛

 

كسی كه نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید.

 

بحارالانوار، ج83، ص20

حدیث (30) امام محمدباقر علیه السلام:

 

مَن تَرَكَ الجَماعَةَ رَغبَةً عَنها وَ عَن جَماعَةِ المُسلِمینَ مِن غَیرِ عِلَّةٍِ فَلا صَلاةَ لَه ؛

 

كسی كه از روی بی میلی،بدون عذر و علت نمازجماعت را كه اجتماع مسلمانان است ترك كند، نمازی برای او نیست.

 

امالی شیخ صدوق،ص290

حدیث (31) امام علی علیه السلام:

 

مَن صَلّی رَكعَتَینِ یَعلَمُ مایَقولُ فِیهما اِنصَرَفَ وَ لَیسَ بَینَه وَ بَینَ اللهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - ذَنبٌ؛

 

هر كس دو ركعت نماز بخواند و بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود، درحالی كه میان او و میان خدای عز و جل گناهی نیست.

 

اصول وافی، ج2، ص100

حدیث (32) پيامبر صلى الله عليه و آله :

 

إِنَّ المُؤمِنَ هِمَّتُهُ فِي الصَّلاةِ وَالصِّيامِ وَالعِبادَةِ وَالمُنافِقُ هِمَّتُهُ فِي الطَّعامِ وَالشَّرابِ كَالبَهيمَةِ؛

 

همّت مؤمن در نماز و روزه و عبادت است و همّت منافق در خوردن و نوشيدن؛ مانند حيوانات.

 

تنبيه الخواطر،ج1، ص 94

حدیث (33) امام صادق عليه السلام :

 

لا تَغتَرّوا بِصَلاتِهِم وَلا بِصيامِهِم، فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَما لَهِجَ بِالصَّلاةِ وَالصَّومِ حَتّى لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ ، وَلكِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَديثِ وَأداءُ الأمانَةِ؛

 

فريب نماز و روزه مردم را نخوريد، زيرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مى كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى كند، بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد.

 

كافى، ج2، ص 104، ح2

حدیث (34) امام على عليه السلام :

 

اَلنَّظيفُ مِنَ الثِّيابِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ وَهُوَ طَهورٌ لِلصَّلاةِ؛

 

لباس پاكيزه غم و اندوه را مى برد و موجب پاكيزگى نماز است.

 

كافى، ج6 ، ص 444، ح 14

حدیث (35) امام صادق عليه السلام :

 

ما يَمنَعُ اَحَدَكُم اِذا دَخَل عَلَيهِ غَمٌّ مِن غُمُومِ الدُّنيا اَن يَتَوَضَّاَ ثُمَّ يَدخُلَ مَسجِدَهُ وَ يَركَعَ رَكعَتَينِ فَيَدعُوَ اللّه فيهِما؟ اَما سَمِعتَ اللّه يَقُولُ: «وَاستَعينوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاةِ»؟

 

چه چيز مانع مى شود كه هر گاه بر يكى از شما غم و اندوه دنيايى رسيد، وضو بگيرد و به سجده گاه خود رود و دو ركعت نماز گزارد و در آن دعا كند؟ مگر نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: «از صبر و نماز مدد بگيريد»؟

 

تفسير عياشى، ج 1، ص 59، ح 39

حدیث (36) امام صادق عليه السلام :

 

ما خَسِرَ وَ اللّه مَن اَتى بِحَقيقَةِ السُّجودِ ... وَلا بَعُدَ عَنِ اللّه اَبَدا مَن اَحسَنَ تَقَرُّبَهُ فِى السُّجودِ وَ لا قَرُبَ اِلَيهِ اَبَدا مَن اَساءَ اَدَبَهُ وَضَيَّعَ حُرمَتَهُ وَيَتَعَلَّقُ قَلبُهُ بِسِواهُ؛

 

سوگند به خدا ، هر كس كه حقيقت سجده را به جاى آورد ، زيان نكرد و كسى كه در سجده، به خوبى به خداوند نزديك شد، هرگز از خداوند دور نيست. و آن كه به {ساحت مقدس} او بى ادبى كرد و حرمتش را زير پا گذاشت ، و به غير او دل بست، هرگز به او نزديك نشد.

 

بحار الأنوار ، ج 75، ص 71، ح 34

حدیث (37) امام على عليه السلام :

 

كانَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله لا يُؤثِرُ عَلَى الصَّلاةِ عَشاءً وَ لا غَيرَهُ وَ كانَ اِذا دَخَلَ وَقتُها كَاَنـَّهُ لا يَعرِفُ اَهلاً وَ لا حَميما؛

 

رسول اكرم صلى الله عليه و آله چيزى مثل شام و غير آن را بر نماز مقدم نمى داشتند و هنگامى كه وقت نماز مى رسيد، گويى كه هيچ يك از اهل خانه و دوستان را نمى شناختند.

 

مجموعه ورام، ج 2، ص 78

حدیث (38) الغزالى فى احياء العلوم :

 

كانَ صلى الله عليه و آله لا يَجلِسُ اِلَيهِ اَحَدٌ و هُوَ يُصَلّى اِلاّ خَفَّفَ صَلاتَهُ و اَقبَلَ عَلَيهِ فَقالَ: اَ لَكَ حاجَةٌ؟ فَاِذا فَرَغَ مِن حاجاتِهِ عادَ اِلى صَلاتِهِ؛

 

هرگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله نماز مى خواندند و كسى نزد ايشان مى نشست، ايشان نماز خود را كوتاه مى كردند و به او رو مى نمودند و مى فرمودند: آيا خواسته اى دارى؟ و بعد از آن كه حاجت او را برآورده مى كردند، به نماز بر مى گشتند.

 

سنن النبى، ص 294

حدیث (39) پيامبر صلی لله عليه و آله :

 

يا عَلىُّ اِذا حَضَرَ وَقتُ صَلاتِكَ فَتَهَيَّ لَها وَ اِلاّ شَغَلَكَ الشَّيطانُ وَ اِذا نَوَيتَ خَيرا فَعَجِّل وَ اِلاّ مَنَعَكَ الشَّيطانُ عَن ذلِكَ ؛

 

اى على! هرگاه وقت نمازت رسيد، آماده آن شو وگرنه شيطان تو را سرگرم مى كند و هرگاه قصد [كار] خيرى كردى شتاب كن وگرنه شيطان تو را از آن باز مى دارد.

 

بحارالأنوار، ج 7، ص 29

حدیث (40) امام صادق عليه السلام :

 

فَضلُ الوَقتِ الاوّلِ عَلَی الأخیر كَفَضل الاخرةِ عَلَی الدُّنیا.

فضیلت خواندن نماز در اول وقت نسبت به تأ خیر انداختن آن، مثل فضیلت آخرت بر دنیاست.

 

بحارالأنوار، ج 82، ص 359

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 14:6  توسط علی   |  نظر بدهید

-  امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . غرر الحکم(5820)


2- امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد.                     ( المستدرک، ج5)


3-  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند


4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند


5- رسول خدا(ص) از حضرت جبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و...از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.


6-  در یک روز بارانی حضرت علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در بقیع بودند که زنی سوار بر الاغ از آن‌جا عبور می‌کرد. ناگهان پای الاغ در چاله‌ای فرو رفت و زن از بالای آن به زیر افتاد. رسول خدا به سرعت روی خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند این زن شلوار به تن دارد. حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت کند. سپس فرمودند: ای مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزینید؛ چرا که از پوشاننده‌ترین لباس‌های شماست‌. و به‌وسیله‌ی آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت کنید. (البته باید توجه داشت که پیامبر، شلوار را به عنوان مکمل پوشش مطرح کردند، نه جایگزین پوشش!)


7- پیامبر فرموده اند:خدا مردانی را که شبیه زن می‏شوند و زنانی را که خود را شبیه مرد قرارمی‏دهند ، نفرین کرده است.


8- رسول خدا(ص) فرمودند:سه گروه، هرگز داخل بهشت نمی‌شوند :1- زنی که خود را درلباس وحرکات وامور دیگر شبیه مرد سازد  و...


9- امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.


10-  در حدیث قدسی آمده است :به بندگانم بگوئیدبه لباس دشمنانم در نیایند و خود را شبیه دشمنان من نکنند که در این صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود


11- پیامبر می فرمایند:خداوند شما را از عریان شدن نهی کرده است پس شرم کنید از فرشتگانی که همراه شما هستند همان گرامیانی که از شما جدا نمی شوند مگر هنگام قضای حاجت و خلوت کردن با همسر


12- از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسیدند: آیا در تنهایی می‌توانیم کشف عورت کنیم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بیش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.( سنن ابن ماجه )


13- رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)فرمودند: خداوند شما را از عریان شدن بازداشته است؛(بحار الانوار ج. 56) لذا از عریان شدن بپرهیزید.( سنن الترمذی )


14- حضرت علی(علیه‌السلام) می فرمایند: وقتی کسی عریان شود، شیطان به او نظر می‌اندازد و در او طمع می کند؛ پس خود را بپوشانید.( تهذیب )


15- پیامبر سه بار فرمود :خدایا ! زنان شلوار پوش را بیامرز . اى مردم ! شلوار بپوشید که شلوار پوشاننده ترین جامه‌‏هاى شماست و زنان خود را در موقعى که بیرون مى‏آیند با شلوار حفظ کنید


16- پیامبر فرمود: صیانت زن او را شادابتر و زیبایى‏اش را پایدارتر مى‏کند


17- پیامبر فرمود: غذائی بخور که خود می پسندی ولی لباسی بپوش که مردم می پسندند


18- در روایت است که برای پیامبر چند قواره پارچه آوردند پیامبر قواره ای را به یکی از یاران خود داد و به او فرمود که این را دو قسمت کن: قسمتی را برای خود جامه کن و قسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری کند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم کند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.( سنن أبی داود، ج 2)


19- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: هلاکت زنان امت من در دو چیز است: «طلا و لباس نازک‌‌».( شیخ مفید، امالی).


20- حضرت علی(ع) فرمودند: بر شما باد بر پوشیدن لباس ضخیم؛ چرا که هرکس لباسش نازک باشد، دینش نازک است.


21- اسماء دختر ابوبکر و خواهر عایشه به خانه پیغمبراکرم(ص) آمد درحالی که جامه‌های نازک و بدن نما پوشیده بود.رسول اکرم(ص)روی خویشرا ازوی برگرداند و فرمود:ای اسماء همین که زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش(الدرالمنثورج 5)


22- رسول خدا(ص) وضعیت دوران ما را از قبل پیش ‌بینی می‌کنند: در آخر امت من، مرد نماهایی هستند که سوار بر وسایل نقلیه خود، بر در مساجد پیاده می‌شوند. زنان اینان، پوشیده‌هایی برهنه‌اند که موهایشان برآمده است. این‌ها زنان نفرین‌شده‌اند.( المحاسن، ج1)


23- رسول خدا(ص)  می‌فرماید: برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ پای خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسیت به خود خشمگین کرده است.


24- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:1- زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیرشوهر مگذار و در غیاب شوهر خود را خوشبو مکن و مچ پا را نشان مده اگر چنین کنید دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده اید.


25- پیامبر اکرم(ص)زنان را از پوشیدن لباس‌های توجه برانگیز بر حذر می‌داشتند.


26- امام صادق(ع) به یکی ازخواهران محمدبن ابی‌عمیر فرمود : وقتی که به دیدار برادرت رفتی لباسهای رنگارنگ و تحریک‌آمیز برتن نکن.


27- رسول حق (ص) به حولا فرمود :روسرى خود را که جلب نظر مى کند نشان مده اگر چنین کنی دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده ای.


28- امام رضا (ع):هر کس لباس بپوشد تا مباهات و جلوه گری کند خدا رحمتش را از او باز می دارد .(همراه با نماز)


29- پیامبر فرمود: لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی و عزت واحترامت هم محفوظ بماند.


30- فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم که آیا ساعد های زن از قسمتهائی است که باید از غیر محارم بپوشاند ؟ فرمود بلی و آنچه زیر روسری قرار می گیرد باید پوشیده شود همچنین از محل دستبند به بالا باید پوشیده شود . (کافی جلد 5 )


31- نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری که بر روی سینه می افتد (جلباب) و چادر (ازار).(مجمع البحرین).


32- عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل که برادر مادری من بود در حالی که زینت کرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی که او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی که زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست که جز روی خود موضع دیگری را نمایان کند.( جامع البیان، ج 9)


33- امام صادق(ع) می‌فرمودند:«سزاوار نیست زن مسلمانی، لباسی بپوشد که بدن وی را نمی‌پوشاند»


34- عبداللّه‏ بن‏عباس، مفسّر و شاگرد سرشناس امیرالمؤمنین علی(ع) گفته است:زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.»( مجمع البیان، ج7)


35- از حدیث امام باقر استفاده می‌شود که محارم زن مانند برادر، پدر و ... حق ندارند به همه جای زن بنگرند و زن نیز نباید بگذارد پایین‌تر از جای گردنبد و بالاتر از مچ دست آشکار گردد. چنین نیست که زن نزد محرمها، هر لباسی بپوشد و با هر آرایشی بیرون آید واندام خود را بنمایاند.


36- یکی از اصحاب پیامبر می‌گوید روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد. پیامبر که در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان که جزء عورت است.( مسند احمد )(قابل توجه برخی آقایان)


37- حضرت موسی(علیه‌السلام) آن‌قدر بر پوشیدگی خود محافظت می‌کرد که مردم می‌پنداشتند وی بیماری جسمانی دارد. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره‌ی او می‌فرمود: همانا موسی مردی باحیا و پوشیده بود که به دلیل حیایش، هیچ نقطه از بدن وی دیده نشد و لذا هنگامی که می‌خواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نمی‌شد، لباس خود را بیرون نمی‌آورد؛ در حالی که بنی‌اسرائیل حیا نمی‌کردند و در برابر هم برای شستشو برهنه می‌شدند و به یکدیگر نگاه می‌کردند.


38- پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم هرگاه می‌خواستند غسل کنند، کسی به‌وسیله‌ی پرده ایشان را مستور می‌ساخت.


39- امام صادق(علیه‌السلام) پوشیدگی شدید لقمان را از علل حکیم شدن وی می‌دانند. (قابل توجه کسانی که می گویند پوشش فقط برای زن است)


40- پیامبر روزی یکی از کارگران خود را دید که در فضای باز غسل می‌کند. به وی فرمود: نمی‌بینم از خدایت شرم کرده باشی! مزدت را بگیر ما نیازی به تو نداریم.( المصنف )


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 17:17  توسط علی   |  یک نظر
امام على عليه‏السلام- در حديث معراج: پيامبر صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم در شب معراج ، از پروردگار خود خواست و چنين گفت : پروردگارا ! مرا به كارى راه نماى كه با آن به تو نزديك شوم.
فرمود : «شبت را روز ، و روزت را شب بدار» .
پرسيد : پروردگارا ! چگونه چنين توان كرد؟
فرمود : «خواب خويش را نماز ، و خوراك خود را گرسنگى قرار بده .
اى احمد ! به عزّت و جلالم سوگند ، هيچ بنده‏اى برايم چهار چيز را تضمين نمى‏كند ، مگر اين كه او را به بهشت در مى‏آورم : زبان فرو بندد و آن را جز بدانچه به وى مربوط است ، نگشايد ؛ دل‏خويش را از وسواس حفظ كند ؛ آگاهى من از او و اين را كه او در زير نگاه من است ، پاس بدارد ؛ و نور ديده‏اش ، در گرسنگى باشد .
اى احمد ! كاش ، شيرينىِ : گرسنگى ، سكوت ، خلوت و آنچه را از آن به ارث برده‏اند ، چشيده بودى !» .
پرسيد : پروردگارا ! ارث گرسنگى چيست؟
فرمود : «حكمت ، حفظ دل ، تقرب به خداوند ، اندوه دائم ، كم‏هزينگى براى مردم ، حقگويى ، و اهمّيت ندادن به اين كه در گشايش و آسانى مى‏زيد يا در سختى و دشوارى .
اى احمد ! آيا مى‏دانى با كدام حالت و وقت ، بنده به من تقرّب مى‏جويد؟» .
گفت : نه ، اى پروردگار !
فرمود : «آن هنگام كه گرسنه يا در حالت سجده باشد» .
. 1
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
عيسى عليه‏السلام :اى زادگان اسرائيل ! فراوان مخوريد ؛ زيرا هر كس زياد بخورد ، فراوان نيز مى‏خوابد و هر كس فراوان بخوابد ، نماز اندك مى‏گزارد و هر كس نماز اندك بگزارد ، از غافلان شمرده مى‏شود .
. 2
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :غذايتان را با ياد خدا و نماز ، ذوب (هضم) كنيد و بر آن مخوابيد ، كه دل‏هايتان سخت مى‏شود .
. 3
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
امام صادق عليه‏السلام :چون نماز صبح را خواندى ، پاره نانى بخور تا با آن : دهان خويش را خوش‏بو سازى ، حرارت خود را فرو بنشانى ، دندان‏هايت را استوار سازى ، لثه‏ات را استحكام بخشى ، روزىِ خويش را به چنگ آورى و خوى خود را نكو سازى .
. 4
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > آشپزخانه
الكافى- به نقل از زياد بن ابى الحلال: با امام صادق عليه‏السلام شام خوردم . فرمود : «شامِ پس از نمازِ خفتن ، شام پيامبران است» .
. 5
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > اتاق خواب
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :بيدار ماندن بعد از نماز خفتن روا نباشد ، مگر براى دو كس : نماز گزار يا مسافر .
. 6
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > اتاق خواب
امام صادق عليه‏السلام :هركه طهارت بگيرد و سپس به بسترش رود ، در آن شب بستر او به منزله مسجد اوست و اگر يادش آيد كه وضو ندارد ، به همان لحاف خود ، هرچه باشد ، تيمم كند ، كه اگر چنين كرد پيوسته در نماز و ذكر خداوند عز و جل باشد .
. 7
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > اتاق خواب
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :غذايتان را با ياد خدا و نماز ، ذوب (هضم) كنيد و بر آن مخوابيد ، كه دل‏هايتان سخت مى‏شود .
. 8
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش2 > پدر و مادر
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم- در پاسخ به سؤال ابن مسعود از محبوبترين كارها نزد خداوند متعال- : نمازِ به وقت . عرض كردم : سپس چه ؟ فرمود : نيكى به پدر و مادر .
. 9
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > خانه > بخش1 > فرزند
امام على عليه‏السلام :به كودكان خود نماز ياد دهيد و چون به سنّ بلوغ رسيدند ، براى (ترك) نماز ، بر آنان سخت بگيريد .
. 10
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > محضر ازدواج و طلاق > آئين همسردارى
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :هر كه زنش وى را بيازارد ، خداوند ، نماز آن زن را قبول نكند و كار نيكش را نپذيرد تا زمانى كه به شوهرش كمك كند و او را خشنود سازد ، هر چند آن زن همه عمرش روزه بگيرد ، مرد نيز اگر زن خودرا بيازارد و به او ستم كند همين گناه و عذاب را دارد .
. 11
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > محضر ازدواج و طلاق > آميزش
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم- از سفارش‏هاى ايشان به امام على عليه‏السلام: اى على! بر تو باد آميزش در شب دوشنبه ؛ چرا كه اگر ميانتان فرزندى تقدير شود ، حافظ كتاب خدا و خرسند به تقدير خداوند عز و جل خواهد بود .
اى على! اگر در شب سه‏شنبه با همسرت نزديكى كردى و ميانتان فرزندى تقدير شد ، پس از گواهى دادن به اين كه خدايى جز اللّه‏ نيست و محمّد ، پيامبر خداست ، شهادت ، روزى او خواهد شد ، خداوند ، او را همراه با مشركان ، كيفر نخواهد داد و خوشْ‏بو دهان ، دلْ مهربان ، گشاده‏دست و پيراسته زبان از غيبت و دروغ و تهمت ، خواهد بود .
اى على! اگر در شب پنج‏شنبه با همسرت نزديكى كردى و ميانتان فرزندى تقدير شد ، حكمرانى از حكمرانان يا عالمى از عالمان خواهد بود ؛ و اگر در روز پنج‏شنبه ، به هنگام برگشتن خورشيد از ميانه آسمان با او نزديكى كردى و ميانتان فرزندى تقدير شد ، تا گاهِ پيرى‏اش شيطان به او نزديك نخواهد شد و انسانى راست و درست خواهد بود و خداوند عز و جل ، سلامت دين و دنيا را روزى او خواهد ساخت .
اى على! اگر شب جمعه با او نزديكى كردى و ميانتان فرزندى بود ، سخنورى خوشْ‏گوى و پُرزبان خواهد بود . اگر در روز جمعه ، پس از عصرگاهان با او نزديكى كردى و ميانتان فرزند تقدير شد ، ناموَرى سرشناس و آگاه خواهد بود . اگر هم در جمعه شب ، پس از نماز عشا با او نزديكى كردى ، اميد است ، به خواست خداوند متعال ، يكى از ابدال باشد .
. 12
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > محضر ازدواج و طلاق > آميزش
امام صادق عليه‏السلام :هر كس بخواهد زنش بچّه‏دار شود ، پس از نماز جمعه ، دو ركعت نماز بگزارد و در آنها ركوع و سجده را طولانى سازد و سپس بگويد : «خداوندا! به حرمت آنچه زَكَريّا بدان از تو مسئلت داشت ، از تو مى‏خواهم. پروردگارا! مرا تنها مگذار كه تو خود ، برترينِ وارثانى . خداوندا! از نزد خويش ، مرا فرزندانى پاك ببخش كه تو شنواى دعايى . خداوندا! به نام تو او را بر خويش حلال ساختم و به امانت تو ، او را در اختيار گرفتم . اكنون ، اگر در رَحِم او برايم فرزندى تقدير كرده‏اى ، او را فرزندى خجسته و پيراسته قرار ده و در او براى شيطان ، بهره و سهمى قرار مده» .
. 13
شهر حدیث > امور بانوان > شوهردارى
الدرّ المنثور :بيهقى از اسماء دختر يزيد انصارى نقل مى‏كند كه نزد پيامبر صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم - كه در جمع اصحاب نشسته بود - آمد و گفت : پدر و مادرم به فدايت ! من به نمايندگى از طرف زن‏ها نزد شما آمده‏ام و - فدايت شوم مى‏دانم كه هيچ زنى در شرق و غرب عالم نيست كه سخن مرا بشنود مگر اين كه با من هم رأى خواهد بود . خداوند تو را به حقّ ، سوى مردان و زنان فرستاد و ما هم به تو و خدايى كه تو را فرستاده است ايمان آورديم . ما طايفه زنان محدود و محصور هستيم و اساس خانه‏هاى شما مى‏باشيم و خواهش‏هاى‏شما را برمى‏آوريم و فرزندان شما را حامله مى‏شويم امّا شما مردها بر ما برترى‏هايى داريد . مثلاً نماز جمعه و جماعت مى‏خوانيد ، به عيادت بيماران مى‏رويد ، تشييع جنازه مى‏كنيد و پياپى به زيارت حجّ مى‏رويد و بالاتر از همه اينها ، جهاد در راه خداست . هرگاه مردى از شما براى حجّ يا عمره يا جهاد از خانه بيرون مى‏رود ، ما اموال شما را حفظ مى‏كنيم و پارچه‏هاى لباسهايتان را مى‏بافيم و فرزندانتان را تربيت مى‏كنيم . پس ، اى رسول خدا ، آيا در اجر و ثواب شريك شما نيستيم ؟.
پيامبر صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم كاملاً رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا تا به حال شنيده‏ايد كه زنى در پرسش از امور دين خود به اين خوبى سخن بگويد ؟ عرض كردند : اى رسول خدا ، گمان نمى‏كرديم كه زنى تا بدين پايه برسد !
سپس پيامبر صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم رو به اسماء كرد و فرمود : اى زن ، برگرد و به زنانى كه تو را به نمايندگى فرستاده‏اند اعلام كن كه نيكو شوهردارى هر يك از شما زنان و جلب رضايت مردش و پيروى كردن از نظر موافق او (در كارى) با همه اين اعمال (كه براى مردان نام بردى) برابرى مى‏كند . اسماء در حالى‏كه از شادى تهليل (لا اله‏الااللّه‏)وتكبير (اللّه‏ اكبر)مى‏گفت، برگشت.
. 14
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > گورستان > بخش1 > قبر
تنبيه الخواطر :پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم بر گورى گذشت كه روز قبل شخصى در آن دفن شده بود و خانواده‏اش مى‏گريستند . فرمود : دو ركعت نماز ساده‏اى كه به نظر شما نمى‏آيد ، براى صاحب اين گور دوست داشتنى‏تر از همه دنياى شماست .
. 15
شهر حدیث > مراكز اجتماعى > گورستان > بخش2 > مرگ
امام صادق عليه‏السلام :شايسته است كه صاحبان عزا برادران دينى ميّت را از مرگ او با خبر سازند ، تا در تشييع جنازه حاضر شوند و بر او نماز خوانند و بدين ترتيب ، هم براى آنان اجرى حاصل شود و هم براى ميّت استغفار به عمل آيد .
. 16
شهر حدیث > مراكز علمى > دانشگاه > علم
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :خوابِ توأم با علم و دانش ، بهتر از نماز همراه با نادانى است .
. 17
شهر حدیث > مراكز علمى > دانشگاه > علم
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :خوابِ توأم با علم و دانش ، بهتر از نماز همراه با نادانى است .
. 18
شهر حدیث > محله ي رشد > رشد اعمال > بخش2 > دوستى
امام صادق عليه‏السلام :برادران خود را به دو خصلت بيازماييد . اگر آن دو خصلت را داشتند با آنها دوستى كن و گرنه از ايشان دورى كن ، دورى كن ، دورى كن . (آن دو خصلت اينهاست) : پايبندى به خواندن نماز در وقت خود و نيكى كردن به برادران در روزگار سختى و آسايش .
. 19
شهر حدیث > محله ي رشد > رشد اعمال > بخش2 > دوستى
امام صادق عليه‏السلام :دو خصلت است كه در هركه نباشد ، از او دورى كن ، دورى كن ، دورى كن ! عرض شد : آن دو چيست ؟ فرمود : نمازِ به وقت و مواظبت كردن بر آن و همدردى (دستگيرى از برادران) .
. 20
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 22:24  توسط علی   |  نظر بدهید
حضرت محمد (ص) : گناه کردن روی گناه ، قلب را می میراند.  مجموعه ورام جلد 2 صفحه 118

حضرت محمد (ص) : هرکه مرتکب گناهی شود در حالیکه خندان است ( در صورت عدم توبه ) داخل آتش دوزخ شود در حالیکه گریان باشد.  طرائف الحکم جلد 2 صفحه 386 نقل از وسائل

حضرت محمد (ص) : تعجب میکنم بر کسی که از ترس درد و بیماری از خوراک پرهیز میکند ، پس چگونه از ترس دوزخ از گناهان پرهیز نمیکند.  سفینة البحار جلد 1 صفحه 489

حضرت محمد (ص) : خداوند تعالی فرماید ای پسر آدم گناه مردم تو را از گناه خودت فریب ندهد ( یعنی نگویی مردم همه گناه میکنند من هم مانند آنها ، یا گناه مردم بیشتر از گناه من است ) و همچنین نعمتی که در دست مردم است تو را از نعمت خداوند که به تو بخشیده است مغرورت نسازد و مردم را از رحمت خدا نا امید نگردانی در حالیکه تو خودت به رحمت خداوند امیدواری.  سفینة البحار جلد 1 صفحه 489

حضرت محمد (ص) : بنده به سبب گناهی از گناهانش صد سال ( در عالم آخرت ) محبوس گردد در حالیکه به همسران و برادرانش نگاه میکند که در بهشت اند.   روضة الواعظین صفحه 420

حضرت محمد (ص) : از نشانه های شقاوت خشکی چشم ( گریه نکردن ) و قساوت قلب و شدت طمع در طلب دنیا و اصرار بر گناه است.  اصول کافی جلد 3 باب فی اصول الکفر و ارکانه حدیث 6

حضرت محمد (ص) : به کوچکی گناه نگاه مکن بلکه به کسی که نا فرمانی او را میکنی نگاه کن.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 77

حضرت محمد (ص) : روح مومن از گناه ، بیشتر از گنجشک در موقع گرفتار شدن در دامش مضطرب و لرزان است.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 77

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 21:30  توسط علی   |  نظر بدهید

مولا علی فرمودند : دروغگویی عیبی رسوا کننده است. ( چون معمولا دروغ بعد از مدتی آشکار میشود و انسان دروغگو در بین مردم رسوا میگردد )   بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ عاقلی دروغ نمی گوید ، و هیچ مومنی زنا نمی کند. ( انسان عاقل میداند که عاقبت دروغگویی رسوایی و بی اعتمادی و خواری است ، انسان با ایمان هم میداند که زنا عواقب وخیم و غیرقابل بخششی دارد ).  بحارالانوار جلد 66 صفحه 313 حدیث 7

رسول خدا (ص) در خطبه اش فرمود : از بزرگترین گناهان زبان ، دروغگویی است. بحارالانوار جلد 21 صفحه 211  ( مردی خدمت پیامبر (ص) رسید ، عرض کرد نماز نمی خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم ، دروغ هم می گویم ! کدام را اول ترک گویم ؟! پیامبر (ص) فرمود : دروغ را ، و در محضر پیامبر (ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید ، هنگامی که خارج شد ، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد ، اما بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (ص) از او در این باره سوال کند ، اگر بگوید چنین عملی را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری میشود ، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف ، این فکر و ترک دروغ ، سرچشمه ترک همه گناهان او گردید. تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 413

مولا علی (ع) فرمودند : هیچ بدی و زشتی بدتر از دروغگویی نیست.  بحارالانوار جلد 72 صفحه 259 حدیث 23

حضرت محمد (ص) فرمودند : وای بر کسی که دروغ می گوید تا دیگران را با آن بخنداند ، وای بر او ، وای بر او !  کنزالعمال جلد 3 صفحه 621 حدیث 8215

حضرت محمد (ص) فرمودند : در پی راستی و راستگویی باشید ، اگرچه فکر کنید که مایه هلاکت است ، در صورتیکه راستگویی موجب نجات است و از دروغگویی پرهیز کنید ، اگرچه فکر کنید دروغگویی عامل نجات است ، در صورتیکه آن مایه هلاکت و نابودی است.  نهج الفصاحه صفحه 226 حدیث 1127

حضرت محمد (ص) فرمودند : راستی پیشه کنید که آن دری از درهای بهشت است و از دروغ بپرهیزید ، که آن دری از درهای جهنم است.  کنزالعمال جلد 3 صفحه 346 حدیث 6862

امام حسن عسگری (ع) فرمودند : تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آنها دروغگویی است. ( یعنی با دروغگویی در همه پلیدیها به روی انسان باز و زمینه انجام آنها فراهم میشود )  نزهة الناظر و تنبیه الخواطر صفحه 145 حدیث 13

مولا علی (ع) فرمودند : دروغگو با دروغ خودش سه چیز به دست میآورد : 1.خشم الهی بر او 2.اهانت به خودش از طرف مردم 3.سرزنش و نکوهش فرشتگان نسبت به او .  میزان الحکمه جلد 3 صفحه 2678 حدیث 1746

عبید بن زراره گوید از امام صادق (ع) شنیدم که میفرمود : از چیزهای که خدا آنرا مایه رسوایی و زیان دروغگویان قرار داده است ، فراموشی است ( چون دچار فراموشی نسبت به دروغش میشود و رسوا میگردد.پس دروغگو بی حافظه است )  کافی جلد 2 صفحه 341 حدیث 15

رسول خدا (ص) فرمودند : از دروغ بپرهیزید ، زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور میکشاند و فسق و فجور هم انسان را روانه آتش جهنم میکند.  جامع الاخبار صفحه 417 حدیث 1157

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 12:39  توسط علی   |  یک نظر
امام صادق عليه‏السلام :

اِذَا اتَّهَمَ المُؤُمِنُ اَخاهُ اِنماثَ الايمانُ مِن قَلبِهِ كَما يَنماثُ المِلحُ فِى الماءِ ؛

هرگاه مؤمن به برادر [دينى] خود تهمت بزند، ايمان در قلب او از ميان مى‏رود، همچنان كه نمك در آب، ذوب مى‏شود.

كافى، ج 2، ص 361، ح 1


رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

أَتَدرونَ مَا الغيبَةُ؟ قالوا: اَللّه‏ُ وَرَسولُهُ أَعلَمُ، قالَ: ذِكرُكَ أَخاكَ بِما يَكرَهُ قيلَ: أَرَأَيتَ إِن كانَ فى أَخى ما أَقولُ؟ قالَ: إِن كانَ فيهِ ما تَقولُ فَقَدِ اغتَبتُهُ وَإِن لَم يَكُن فيهِ ما تَقولُ فَقَد بَهَتَّهُ؛
آيا مى‏دانيد غيبت چيست؟ عرض كردند: خدا و پيامبر او بهتر مى‏دانند. فرمودند: اين كه از برادرت چيزى بگويى كه دوست ندارد. عرض شد: اگر آنچه مى‏گويم در برادرم بود چه؟ فرمودند: اگر آنچه مى‏گويى در او باشد، غيبتش كرده اى و اگر آنچه مى‏گويى در او نباشد، به او تهمت زده‏اى.

الترغيب والترهيب، ج3، ص515، ح31

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 21:4  توسط علی   |  یک نظر
خدایا! ما را قدردان زحمات پدر و مادر بگردان.
  
  خدایا! ما را به تربیت نسلی با ایمان وحق شناس وپاکدل ونیکوکار موفق بدار.
    1- بزرگترین واجب
    قال امیرمومنین علی(ع: )برالوالدین اکبر فریضه.
    امیرمومنین علی (ع) فرمود: بزرگترین ومهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.(میزان الحکمه ،ج10،ص709)
    2- برترین اعمال
    قال الصادق(ع:) افضل الاعمال الصلاه لوقتها ،وبرالوالدین والجهاد فی سبیل الله .
    امام صادق (ع) فرمود: برترین کارها عبارت است از: 1- نماز دروقت 2- نیکی به پدر و مادر
    3- جهاد در راه خدا . (بحارالانوار، ج 74،ص85)
    3- انس با پدر و مادر...
    فقال رسول الله (ص: )فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما ولیله خیر من جهاد سنه.
    مردی خدمت پیامبراکرم(ص) آمد وگفت: پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص)فرمود: پیش پدر و مادر بمان ،قسم به آن که جانم در دست اوست انس
    یک روز آنان با تو از جهاد یک سال بهتراست.(البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد.(بحارالانوار،ج74،ص52)
    4- محبوب ترین کارها
    عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص:) ای الاعمال احب الی الله عزوجل ؟ قال: الصلاه لوقتها، قلت ثم ای شیء؟ قال: برالوالدین ،قلت:ثم ای شیء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.
    ابن مسعود می گوید: از پیامبرگرامی (ص) سوال کردم محبوب ترین کار پیش خدا کدام است؟فرمود: نماز دروقت ، گفتم : بعدازآن چه چیز؟ فرمود: نیکی به پدرومادر ،گفتم :بعد از آن چه چیز، فرمود:جهاد در راه خدا.(بحارالانوار ، ج 74،ص70)
    5- نگاه به پدرومادر
    قال رسول الله (ص:) ما ولد بار نظر الی ابویه برحمه الاکان له بکل نظره حجه مبروره .فقالوا:یا رسول الله وان نظر فی کل یوم مائه نظره؟ قال: نعم ،الله اکبرو اطیب.
    پیامبر خدا(ص) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که بامهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می شود. سوال کردند حتی اگر روزی صدمرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود:آری خداوند بزرگ تر و پاک تراست.(بحارالانوار،ج 74،ص73)
    6- عظمت پدرومادر
    عن ابی الحسن الرضا(ع) قال: ان الله عزوجل امر بثلاثه مقرون بها ثلاثه اخری: امر بالصلاه والزکاه،فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته وامر بالشکر له وللوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکرالله،امر باتقاءالله وصله الرحم ،فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عزوجل .
    امام رضا(ع)فرمود: خداوندمتعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگرانجام گیرد:
    1- به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند وزکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.
    2- به سپاسگزاری ازخودش به پدر و مادر فرمان داده است پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.
    3- به تقوای الهی فرمان داده وبه صله رحم ،پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم به جا نیاورده است.
    (بحارالانوار،جلد74،ص 77)
    7- احترام به پدرومادر
    قال الصادق (ع:) برالوالدین من حسن معرفه العبد بالله اذلاعباده اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمه الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.
    امام صادق (ع)فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.(بحارالانوار،ج74،ص77)
    8-اطاعت از والدین
    قال رسول الله(ص:) من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنه وان کان واحدا فواحدا .
    پیامبر خدا(ص) فرمود: کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند،دو درب از بهشت به رویش بازخواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود. (کنزالعمال،ج16،ص467)
    9- ارزش اطاعت از پدر و مادر
    قال رسول الله(ص:) العبد المطیع لوالدیه ولربه فی اعلی علیین.
    پیامبراکرم(ص)فرمود: بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.(کنزالعمال، ج16،ص 467)
  

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 19:23  توسط علی   |  نظر بدهید

پيامبر اسلام (ص):
ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره ( جامع السعاده/ ج 1 ص 273)
حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد.
امام صادق (ع)
لاعيش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرايع / ج2/ ص 246)
هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست
امام صادق (ع)
من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج 1 ص 271)
هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد
امام علي (ع)
حسن الخلق خير الرفيق ( بحار الانوار/ ج77/ص 396)
خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است
قرآن كريم:
انك لعلي خلق عظيم ( سوره قلم / آيه 4)
همانا بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي
محدثين در باره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند:
آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچكس را زا خود نمي راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد اگر كسي تقاضايي از آن حضرت ميكرد اجابت مي نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع ميكرد. با مردم به گشاده روئي برخورد مي نمود. براي خدا غضب ميكرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد. هميشه لبخند بر لب داشت . تند خووسختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد. از كسي عيبجويي نمي كرد.
امام صادق:
از مانيست كسي كه هنگام خشم ، خويشتندار بوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد. ( الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج2 ص 350)
پيامبر اسلام:
خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه ناخواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه خلق بد خواه ناخواه در آتش است. ( وسايل الشيعه / ج2/ ص221)
پيامبر اسلام:
انكس نزد من از همه محبوبتر و روز قيامت ازهمه به من نزديكتر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش بيشتر باشد.( قرب الاسناد / ص22)
امام علي(ع) :
في سعه الاخلاق ، كنوز الارزاق. ( سفينه البحار/ج1/ ص411)

 

کاریکاتور

عکس امام رضا

تاریخ ایران

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود،باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از آغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحاء ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمین‌هایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند. گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ها (که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است) به فلات ایران آغاز می‌کنند. ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آرییایان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده شده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا بودند. برای نمونه تمدن شهر سوخته (در سیستان)، تمدن عیلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن مانناییان در کردستان و آذربایجان.کاسی‌ها در (لرستان امروز) ذکر می‌شود.

آجر مونومنت ایزیرتو در موزه شرق توکیو مربوط به تمدن مانناییان،Glazed brick from Bukan depicting a winged goat from the Ancient Orient Museum Tokyo, Japan Tanabe 1983.

نکتهٔ مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکل‌گیری و رواج تمدن‌های کهن است. یعنی فهم اینکه در زمان تمدن‌ها و دولت‌های باستانی چون سومر، کلده، اور، بابل، آشور، اورارتو و نظائر آن، وضع این مناطق داخلی فلات ایران، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدن‌ها و دولت‌ها بوده‌است، به چه نحوی جریان داشته‌است؟

ایران پیش از آریاییان 

دیوارنگاری غار دوشه، خرم آباد لرستان، حدود هزاره هشتم پیش از میلاد
شماره ۱: ظرف سفالین کشف شده در تل باکون فارس حدود ۴۵۰۰ سال پیش از میلاد
شماره ۲: جام یا گلدان سفالین کشف شده در شوش، خوزستان کنونی. حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد
ظروف متعلق به تمدن جیرفت، هزاره سوم پیش از میلاد
پرچم برنزی کشف شده در منطقه شهداد نزدیک کرمان، ایران، هزاره سوم پیش از میلاد

پیش از آریاییان تمدن‌های شهر سوخته (در سیستان)، تمدن ایلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در کرمانشاه و لرستان) و تپورها در تبرستان (مازندران)در سرزمین ایران بودند.

ایلامیان یا عیلامی‌ها از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م. ، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی کردند. به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسلهٔ عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها، تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

دانش پژوهشی‌های نوین نشان می‌دهد که عنصر ایرانی زبان همواره در میان تیره‌های به اصطلاح آسیانیک دخیل بوده‌اند.[۱]

ایران و آریاییان نظریه‌ای که امروز بیش از هر نظریهٔ دیگری در میان صاحب‌نظران مقبول است اینست که قبایلی که خود را آریایی (آریایی در زبان ایشان به معنی شریف یا نجیب بود) می‌خوانندند در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد (در این تاریخ اختلاف بسیار است) به فلات ایران سرازیر شدند. از بررسی اساطیر و زبان ایشان برمی‌آید که ایشان خویشاوندی نزدیک با هندیان داشتند و گویا پیش از آمدن آنان به ایران و مهاجرت دستهٔ دیگر به هند با هم می‌زیستند. به هر حال آنچه مسلم است اینست که هر دو دسته خود را آریایی می‌خواندند.

بخشبندی تاریخ ایران نکتهٔ دیگر آنکه معمولاً تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم می‌کنند.

دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود و شامل سلسله‌های پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوک‌الطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطوره‌ای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذی‌قیمت مردم‌شناسانه و اسطوره‌شناسانه‌است.

روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافته‌های باستانشناسی (شامل کتیبه‌ها و سکه‌ها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمی‌است. در این روایت خاندان‌های پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان.

شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سی‌ام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال ۱۳۴۴ه‍. ق(=۱۳۰۴ه‍. خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان می‌باشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیگران طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهـیان، خوارزمشـاهیان، قره‌قویونلویان، آق‌قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند.[۲]

در زمینه دودمان‌ها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخش‌هایی از ایرانزمین فرمان می‌راندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند.

 
نگاره‌ای سراسرنما از تخت جمشید

دودمان‌های دوران پیش از اسلام ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.۵۵۰ ق. م.) بنیان‌گذار (دیاکو) (هووخشتره)

دودمان‌های پس از اسلام طاهریان ( ۸۲۰ - ۸۷۳ م. / ۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق. / ۱۹۹ -۲۵۲ خ. ) بنیان‌گذار طاهر ذوالیمینین

بازگویی تاریخ ایران در جهان  دانش غربی‌ها از تاریخ ایران همیشه دست دوم بوده و به شدت تحت تأثیر دشمنی تاریخ‌نویسان یونان باستان با ایران قرار دارد. نسل‌های پیاپی تحصیل‌کردگان اروپایی عادت کرده‌اند ایران را از منظر نوشته‌های خصمانه هرودوت و روایات او از جنگ با ایران ببینند. در تاریخ‌نویسی اعراب سنی در مورد ایران هم همین دشمنی و یک‌جانبه‌نویسی دیده می‌شود.[۳] برای بیشتر مردم جهان نیز آشنایی با تاریخ ایران از طریق این گونه نوشته‌های اروپائیان صورت می‌گیرد.

نقشه‌های ایران در سلسله‌های گوناگون

پانویس محسنی، محمد رضا ۱۳۸۹: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص ۱۷۸

  1. کسروی، احمد، شهریاران گمنام، چاپ هفتم، تهران: انتشارات جامی ۱۳۷۷، ص۱۰
  2. Bunting, Madeleine, Empire of the mind, in: The Guardian, 31 January 2009, accessed: Febr. 2009.

منابع تاریخ ایران - دکتر خنجی

  • تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران، ۱۳۵۴
  • تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  • تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.

پیوند به بیرون قیام‌های ایرانیان در طول تاریخ

حضرت ایّوب(ع) پیامبری صبور و مهربان

حضرت ایّوب(ع) مردی خوش سیما، خوش خو، پرهیزگار، نیکوکار، مهربان و بخشنده بود. خداوند او را به پیامبری برگزید. وی مردم را به سوی خداوند فرا خواند، ولی بیش از چند نفر به او ایمان نیاوردند.* حضرت ایوب(ع) مردى از روم بود. او پسر اموس یا افرص ، پسر دارح، پسر روم، پسر عیص، پسر اسحاق، پسر ابراهیم (ع) بود. او از نوادگان حضرت اسحق(ع) و نوه حضرت ابراهیم(ع) است. مادرش دختر حضرت لوط(ع) بود. همسرش “رحیمه” دختر افرایم فرزند حضرت یوسف(ع) بود. حضرت ایّوب(ع) صاحب چندین سر زمین از بلاد شام بود و نیز صاحب انواع گلّه از قبیل شتر و گاو و اسب و گوسفند و …. بود. او فردى نیکوکار و متّقى و مهربان بود. همواره از شیطان و وسوسه های او پرهیز مى‏کرد.

*  به حضرت ایّوب(ع) فقط ۳نفر ایمان آوردند: فردى از اهل یمن به نام(یفن) و دو مرد از سر زمین خودش به نام (بلاد) و (صافن).

حضرت ایوب(ع) و شیطان

حضرت ایوب(ع) دارایی بسیار و فرزندان زیادی داشت. شیطان بر سپاس گزاری او رشک و حسد برد. شکر گزاری آن حضرت(ع) را نتیجه رفاه و نعمت زیاد خدا بر او قلم داد می کرد. شیطان می گفت؛ سپاس گزاری ایوب(ع) به دلیل سلامتی و دارایی فراوان اوست. خداوند نخست ایوب(ع) را به از دست دادن اموال و آن گاه به مصیبت های جسمی و بیماری گوناگون آزمود، ولی ایوب(ع) هم چنان صابر، شکیبا و سپاس گزار ماند. در باره چگونگی و مصائب حضرت ایوب(ع) سخن‌های ناروا و افسانه‌های زیادی گفته اند که از ساحت قدس آن پیامبر الهی بسیار دور است.

نا امیدی شیطان

شیطان وقتی از فریفتن ایوب(ع) ناامید شد، بر آن شد تا همسر ایوب را همانند حواء بفریبد تا از این راه بر حضرت ایوب(ع) دست یابد. پس از این ماجرا بود که حضرت ایوب(ع)  با دلی سرشار از عشق و شور معنوی، پروردگار خود را خواند و گفت: « … خدایا به سختی و رنج گرفتار آمدم. جز تو فریادرسی ندارم.» خداوند دعای ایوب(ع) را پذیرفت. بیماری هایش را درمان بخشید. آن چه را از دست داده بود به وی بازگردانید.

حضرت ایوب(ع) کشاورز و دامپروری نمونه

حضرت ایوب(ع) بـا پرداختن به کشاورزی و دامپروری، ثروت زیادی به دست آورد. زندگی اش سر شار از نـعمت هـای الـهی گردید. او هـمواره شـکر گزار خدا بود. ابـلیس بـه او حـسد بـرد. به خـدا عـرض کرد؛ اگر ایوب این همه شکر می کند، به خـاطر نعمت هایی است که بر او ارزانی داشته ای. مرا بـر او مسلّط کن، تا معلوم شود که مطلب همین است یا نه!.

خداوند بـرای این که زندگی حضرت ایوب(ع) سندی بـرای رهروان حقّ گردد، ابـلیس اجازه یافت. ابـلیس پس از آن، دام ها، باغ ها، زراعت ها، اموال، خانه و فرزندان ایوب(ع) را نابود کرد. او چند همسر داشت، همه ی آن ها یکی پس از دیگری بر اثر بی صبری، او را تنها گذاشته و رفتند، تنها یکی از همسرانش به نـام “رحمه” ماند. حضرت ایـوب(ع) در بـرابر تمام این حوادث بسیار ناخوشایند، سـنگین و پر رنج، استقامت نمود و هـم چنان به شـکر الـهی ادامه داد. خداوند در بـرابر آن حوادث دشوار بر درجات مقام شکر حضرت ایوب(ع) می افزود.

راز و نیاز حضرت ایوب(ع)

در بـرابر این حوادث رنج آور حضرت ایوب(ع) سر بر سجده نهاد. چنین با خدا راز و نیاز کرد: … پـروردگارا، تو به من نـعمت دادی، از من بـاز پس گرفتی، ای آفریننده ی شب و روز، برهنه به دنیا آمدم، برهنه به سوی تو می آیم، بـنا بر این هر چه برای من بخواهی، خشنودم.

پس از آن همه گرفتاری، حضرت ایوب(ع) این بـار به پـا درد شدیدی مبتلا شد. ساق پایش زخم گردید. دیگر قدرت حرکت نـداشت. ۱۷سال با ایـن وضع گذراند، ولـی هم چنان مثل کوهی استوار، به شکر گذاری ادامه داد. او نـه در نهان و نه آشکار، نه در دل و نه در زبان و عمل، هرگز اظهار کوچک ترین نـارضایتی نکرد. همه ی همسر آن حضرت(ع)، او را تنها گذاشتند و رفتند. تنها همسرش هم کـاسه ی صـبرش پس از مدّتی لب ریز شد. او هم ایـوب را تـنها گذاشت. حضرت ایوب(ع) تنها شد. در بیابان بـا آن همه بلا و درد، هم چنان صبر و استقامت و شکر می نمود. زمانی رسید که در کنار خود هیچ گونه غذا و آب ندید. بسیار گرسنه و تشنه شده بود. بـه سجده افتاد. بـا کمال ادب بـه خدا عرض کرد: … پروردگارا، بـد حالی و مشکلات بـه من روی آوردهاست. تـو مهربان ترین مـهربانان هستی.*

* انبیاء /۸۴؛ رَبَّ اِنَّـی مَسّنِیََّ الضُّر ِوَ اَنـتَ اَرحَمُ الرّاحِمِین.

مستجات شدن دعـای حضرت ایـوب(ع)

دعـای حضرت ایـوب(ع) بـه استجابت رسید. بـلا ها رفع شد. نـعمت های الهی، جای گزین بـلاها گردید. بـا استقامت و شکر حضرت ایوب(ع) آب رفته بـه جوی خود بازگشت. بـر اثـر صبر، چهره ی درخشان ظفر نمایان گردید. آری!… این است نتیجه ی درخشان صبر و استقامت که پایه ی شکر و وصول بـه مقام رضاست.

علّت کینه ابلیس نسبت به حضرت ایّوب(ع)

خداوند از حضرت ایوب(ع) به نیکى یاد کرد. حضرت ایّوب(ع) را ستایش نمود. ابلیس شنید. خیلی نا رحت شد. به حسد و کینه شدیدی دچار گشت. به خداوند عرضه داشت: خدایا به کار بنده‏ات ایّوب نظر کن. مى‏بینى؛ او بنده‏ایست که چون به او نعمت داده‏اى، شکر تو را مى‏گوید. از آن جا که به او صحّت و عافیت داده‏اى، حمد و سپاس تو را بر زبان مى‏راند، امّا هرگز او را با سختى و بلا امتحان نکرده‏اى. من ضامن هستم، اگر او را دچار بلا و مصیبت کنى، کافر شده و تو را فراموش مى‏کند.

خداى متعال فرمود: تو آزادى که بر مال او مسلّط شوى. آن دشمن خدا به سرعت همه بچه شیاطین را جمع کرد و گفت: هر قدرتى دارید به کار ببندید و مال ایّوب را نابود کنید. خداوند مرا بر مال او مسلّط نمود.

یکى از شیاطین گفت: من قدرتى دارم که وقتى اراده کنم، درختان را به آتش مى‏کشم، هر چیزى که به آن نزدیک شود مى‏سوزانم.

ابلیس گفت: به نزد شترهاى ایّوب و چوپان او برو. همه آن ها را یکى یکى به‏ آتش بکش و چوپانش را هم هلاک کن.

سپس خودش به صورت آن چوپان در آمد. به نزد ایّوب رفت. او را در محراب عبادت مشغول نماز دید. گفت: اى ایّوب، مى‏دانى خدایى که او را عبادت مى‏کنى، با شتران تو و چوپانت چه کرده است؟!. ایّوب گفت: اموالم متعلّق به خدا بود که به من امانت داده بود. او از من به حفظ یا هلاک آن ها سزاوارتر است. من همواره خود و مالم را در نابودى مى‏دانم.

ابلیس گفت: پروردگارت با آتشى همه آن ها را نابود کرد.

مردم از این کار مات و مبهوت شدند. یکى ‏گفت: ایّوب خدایى ندارد. دیگرى گفت: اگر معبود ایّوب قدرتى داشت، مانع از هلاک شترانش مى‏شد. یکى دیگر مى‏گفت: این مسأله‏اى باعث مى‏شود دشمنان ایّوب شادمان شده و او را شماتت کنند و دوستان او اندوهگین شوند.

حضرت ایّوب گفت: سپاس خدا را. او بود که آن ها را بخشید. اکنون آن ها را از من گرفت. من از شکم مادرم عریان متولّد شدم و عریان هم به خاک باز مى‏گردم و به سوى او محشور مى‏شوم. درست نیست، وقتى خدا امانتى به تو مى‏دهد شادمان شوى، وقتى آن را پس مى‏گیرد، ناراحت شوى. خدا به تو و آن چه به تو بخشیده، سزاوارتر است

ابلیس نا امیدانه گفت: کدام یک از شما قدرت بیشتری دارید؟!.

شیطانى گفت: من صدایى ایجاد مى‏کنم، هر که آن را بشنود مى میرد.

ابلیس او را به سوی گوسفندان حضرت ایّوب(ع) فرستاد. همه را نابود کرد. خودش به صورت چوپان گوسفندان در آمد. به سراغ ایّوب رفت. همان حرف ها را تکرار کرد. از ایّوب همان جواب را شنید.

دو باره با نا امیدی از یارانش کمک خواست. این بار یکى گفت: من باد تندى ایجاد می کنم که همه چیز را نابود سازد. او  به سراغ کشت و زرع و خانه حضرت ایّوب(ع) رفت. همه را با خاک یکسان کرد. ابلیس به صورت دهقان مزرعه به نزد حضرت ایّوب(ع) رفت. همان حرف ها را تکرار کرد. حضرت ایّوب(ع) همان پاسخ را به او داد. حضرت ایّوب(ع) خدا را شکر و سپاس مى‏گفت.

ابلیس به خشم آمد. دید به هیچ وجه نمى‏تواند از دست حضرت ایّوب(ع) خلاص شود. گفت: خدایا ایّوب این نعمت‏ها را در برابر سلامتى خود و خانواده‏اش ناچیز مى‏شمارد. مرا بر فرزندان او مسلّط ساز. مرگ فرزند مصیبت بزرگیست. هیچ مردى طاقت تحمّل آن را ندارد.

ابلیس بر فرزندان او مسلّط شد.به سراغ فرزندان حضرت ایّوب(ع) رفت. با زلزله سقف خانه اش را بر سر همه ویران نمود. آن ها مردند. به صورت مردى خون آلود به سراغ حضرت ایّوب(ع) رفت. گفت: … اگر مى‏دیدى که چه طور فرزندانت تکه تکه شدند، خون از سر و رویشان جارى شده و قلبت تکّه تکّه گردیده … .  ابلیس به این سخنان ادامه می داد.

شادی ابلیس

حضرت ایّوب(ع) مشتى خاک بر گرفت. آن را بر سر خود پاشید. ابلیس شاد و مسرور شد. حضرت ایّوب(ع) به خود آمد. وبراى این بى‏تابى استغفار توبه نمود. ملائکه بلافاصله توبه او را دادند. ابلیس این بار هم نا امید شد. گفت: خدایا مرا بر بدن او مسلّط ساز. اگر بیمار شود،کفر مى‏ورزد.

خداوند او را بر جسم حضرت ایّوب(ع) مسلّط کرد، مگر زبان، قلب و عقل وى، تا او مایه امید مؤمنان باشد که در مصیبت ها مأیوس نشده، صبر نمایند. حضرت ایّوب(ع) در حال سجده بود. جسم او از درون مشتعل شد. زخمى سراسرى در آن بوجود آمد. خارش و سوزش بسیار داشت. زخم عفونت کرد. در خارج شهر برایش سایبانى تهیّه کردند. مردم او را ترک نمودند. فقط همسرش “رحیمه” دختر افرائیم، پسر حضرت یوسف(ع)  و سه تن پیرو او در پیش حضرت ایّوب(ع) ماندند.

شکایت حضرت ایّوب(ع)

مردم او را سرزنش می کردند. ایّوب گفت: ملامت شما، از مصیبتى که به من رسیده دشوارتر است.  به درگاه الهى عرضه داشت: پروردگارا براى چه مرا آفریدى؟!. اى کاش مى‏دانستم مرتکب چه عملى شده‏ام که کرامت خود را از من باز گردانده‏اى. اى کاش مرا مى‏میراندى و به پدرانم ملحق مى‏شدم. مرگ برایم محبوب تر است. به مرگ، بیش از نیاز یک غریب به منزل، یک مسکین به آرامش و یک یتیم به سر پرست، نیاز دارم. پروردگارا … من بنده بى‏مقدار تو هستم. اگر نیکى کنى منّت سزاوار توست. اگر عقوبت نمایى، کیفر بنده‏ات به دست توست. مرا در مقابل بلایى قرار دادى که اگر بر کوه نازل مى‏شد، از تحمّل آن درمانده مى‏ گردید. چگونه با این همه ضعف من آن را تحمّل کنم؟!. خداوندا … انگشتانم قدرتی ندارند. براى برداشتن لقمه‏اى در زحمت هستم. مژگانم فرو ریخته، گویا سوخته‏اند. چشمانم از حدقه بیرون آمده است. گوشت بدنم ‏ریخته است. زبانم ورم کرده و دهانم را پر نموده، به طورى که نمى‏توانم لقمه‏اى ببلعم. لبهایم تحلیل رفته، به طورى که لب پائینى به چانه و لب بالایى به بینى رسیده است. همه مرا ملامت مى‏کنند. فرزندانم همگى از دنیا رفتند. اگر یکى از ایشان زنده بود به من کمک مى‏کرد و مرا در تحمّل مصیبت یارى مى‏نمود. همه آشنایان و دوستان با من قطع رابطه کرده‏اند. اگر … .

وقتی حضرت ایّوب(ع) پای بر زمین کوبید.

حضرت ایّوب(ع) وقتى خدا را با این سخنان خواند، ابرى بر فراز سرش قرار گرفت. از آن ندا داده شد: اى ایّوب خداوند عزّ و جلّ مى‏گوید: … هر آینه من به تو نزدیک ترم. برخیز و حجّت خود را عرضه کن. در مقام استدلال بر آی!. آیا با این ضعف مى‏خواهى با من مجادله نمایى؟!.

آن روز که من آسمان و زمین را خلق مى‏کردم کجا بودى؟!.

آیا مى‏دانى امتداد اطراف آسمان و زمین آن ها تا کجاست؟!

آیا در اثر عبادت های تو، آسمان و زمین بر افراشته مانده است؟!.

آیا تو در آن روز که من ستارگان و مدار آن ها را می آفریدم کجا بودى؟!.

آیا تو کوه ها را بر افراشته‏اى؟!.

آیا روز و شب را تو پدید آورده‏اى؟!.

آیا تو موج هاى دریا را رام مى‏کنى؟!.

آیا بادها را تو به جنبش در مى‏آورى؟!.

آیا به حکم تو آب در روى زمین جریان مى‏یابد؟!.

و ….

حضرت ایّوب (ع) گفت: من هرگز چنین قدرتى ندارم. اى کاش زمین دهان مى‏گشود، مرا مى‏بلعید و من چیزى نمى‏گفتم که پروردگارم را ناخشنود سازم. خدایا من تو را و قدرت نامحدودت تو را مى‏شناسم. خدایا مى‏دانم که خیر خواه من هستى و تو یگانه مدبّر عالم وجودى. تکلّم یا سکوت من براى جلب رحمت توست. مرا ببخش. کلمه‏اى بود که بر زبانم لغزید. هرگز آن را تکرار نمى‏کنم. دستم را بر دهان خود می نهم. زبانم را می گزم. بر صورت خود خاک می پاشم. مرا بیامرز. از این که چیزى بر زبان راندم که مورد رضایت تو نبود توبه می کنم. هرگز آن را اعاده نمى‏کنم.

خداى متعال فرمود: اى ایّوب علم من در باره تو نفوذ دارد. رحمت من بر غضبم پیشى گرفته است. وقتى خطا کنى من تو را مى‏آمرزم. بدان که خانواده و اموالت را دو چندان به تو باز مى‏گردانم. تو را عافیت و سلامتی مى‏دهم تا عبرتى براى اهل مصیبت و حجّتى بر صابران باشى. … با پاى خود به زمین بکوب. هم اینک این چشمه ایى ‏سرد و آشامیدنى است.*

* سوره ص، آیه ۴۲٫ ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ



فهرست نویسندگان

فهرست نویسندگان ایرانی
این فهرست نام‌های داستان‌نویسان (و رمان‌نویسان) ایرانی را در برمی‌گیرد و به دوران معاصر (دویست سال اخیر) می‌پردازد. برای داستان‌سرایان قدیمی ایرانی، به داستان‌سرایان ایرانی رجوع کنید. به هر نویسنده در بخش مربوط به زمان آغاز کارش اشاره شده است.  [نهفتن]  ۱ قرن سیزدهم خورشیدی ۲ قرن چهاردهم خورشیدی ۳ نویسندگان کودک و نوجوان ۴ نویسندگان مهاجر یا تبعیدی ۴.۱ در قید حیات ۴.۲ متوفی ۵ فارسی‌نویسان افغانستان ۶ نویسندگان جوان ۷ منابع قرن سیزدهم خورشیدی میرزا حبیب اصفهانی محمدعلی جمالزاده محمد حجازی علی‌اکبر دهخدا حاج ایاز خان قشقایی مشفق کاظمی زین‌العابدین مراغه‌ای محمد مسعود حسن مقدم قرن چهاردهم خورشیدی[ویرایش]
به ترتیب الفبا کورش اسدی اصغر الهی احمد کسروی ابراهیم گلستان ابوتراب خسروی ایرج پزشک زاد محسن شریف احمد محققی[۱] احمد محمود اسماعیل فصیح عبدالحسین صنعتی زاده همایون صنعتی‌زاده امیر عشیری امیرحسن چهلتن کامران حافظی[۲] امین فقیری قدمعلی سرامی بزرگ علوی بهرام صادقی بیژن نجدی پرویز قاضی سعید پرینوش صنیعی تقی مدرسی جعفر مدرس صادقی جلال آل احمد جمال میرصادقی جواد فاضل جواد کامور بخشایش[۳] جواد مجابی حسین مسرور حسینقلی مستعان حمزه سردادور[۴] رسول ارونقی کرمانی[۵] ذبیح‌الله منصوری رسول پرویزی رضا براهنی ر. اعتمادی رضا جولایی[۶] زویا پیرزاد سبکتکین سالور سید مهدی شجاعی سیمین دانشور شمیم بهار علی اصغر شیرزادی[۷] شهرنوش پارسی‌پور شهریار مندنی‌پور شهلا پروین روح شمسی خسروی[۸] شیما نثاری حقیقی فرد، شاعر و نویسنده انگلیسی[۹][۱۰] صادق چوبک صادق هدایت صدرالدین الهی عباس معروفی علی اکبر عبدالرشیدی علی شریعتی علی موذنی علی اشرف درویشیان علی محمد افغانی عمران صلاحی غزاله علیزاده غلامحسین ساعدی فتانه حاج سیدجوادی فتح الله بی نیاز فرخنده آقایی فرخنده حاجی زاده فرزانه کرم پور فریبرز توتونچی[۱۱] صادق کرمیار فرشته ساری فهیمه رحیمی م. مودب پور محمد ایوبی محمد بهارلو محمد حجازی محمد شریفی نعمت آباد محمد محمدعلی محمدرحیم اخوت محمدرضا نظری دارکولی، نویسنده و منتقد ادبی[۱۲] محمدرضا پورجعفری محمدرضا صفدری محمود عنبرانی محمود گلابدره یی محمود دولت‌آبادی منصور کوشان کامشاد کوشان مصطفی فلاحیان[۱۳] منصور یاقوتی منصوره شریف زاده منوچهر مطیعی[۱۴] منیرو روانی پور مهشید امیرشاهی بابک احمدی مهناز کریمی[۱۵] میهن بهرامی نادر ابراهیمی ناهید طباطبایی نسرین ثامنی[۱۶] هوشنگ گلشیری یارعلی پورمقدم[۱۷] مسعود میناوی[۱۸] ایرج فاضل بخششی[۱۹] نویسندگان کودک و نوجوان احمدرضا آذر آرمان آرین احمد اکبرپور احمد شاملو احمدرضا احمدی امین فقیری توران میرهادی جعفر بدیعی جعفر توزنده‌جانی حسین ابراهیمی الوند داود غفارزادگان رضی هیرمندی زری نعیمی قدمعلی سرامی زهرا دُرّی "پاییز" ساویسا مهوار سعید معزالدین سوسن طاقدیس شکوه قاسم‌نیا شهرام اقبال‌زاده صمد بهرنگی عباس یمینی‌شریف علی اصغر سیدآبادی مهدی حجوانی فرهاد حسن‌زاده فریبا کلهر کورش زارعی بهجانی محمدرضا بایرامی محمدرضا شمس محمدرضا یوسفی محمدهادی محمدی محمود کیانوش مصطفی رحماندوست منصوره راعی مهدی آذر یزدی محبوبه پاشایی نادر ابراهیمی ناصر یوسفی هوشنگ مرادی کرمانی مهسا سادات شریفی ملیکا گلی، موفق‌ترین کودک نویسنده دنیا با 23 تالیف کتاب(5 رمان به صورت مجموعه داستان) و برگزیده شدن در 23 جشنواره و خردسال‌ترین واقف جهان به خاطر وقف حق التالیف وحق الترجمهٔ ۱۴ اثر و جوایزش تا سال 1389 به کودکان نیازمند دنیا. لیلا علی قلی زاده مصطفی فلاحیان نویسندگان مهاجر یا تبعیدی این فهرست شامل نویسندگانی است که به دلایل مختلف در خارج از ایران زندگی می‌کنند. برخی از آنان به میل خود و گروهی به دلایل سیاسی از کشور خارج شده‌اند. به این دسته دوم نویسندگان تبعیدی نیز گفته می‌شود. ضمن این که در سال‌های اخیر تلاش‌ها و نوشته‌های برخی از نویسندگان خارج از کشور باعث شد تا دسته‌بندی تازه‌ای در واژگان تاریخ ادبیات ایران اضافه شود که ادبیات مهاجرت نام دارد. در قید حیات اکبر سردوزامی الهام یعقوبیان ایرج پزشک زاد فرج سرکوهی قدمعلی سرامی منصور کوشان کامشاد کوشان اسماعیل خوئی میرزا آقا عسگری رضا براهنی رباب محب ایرج رحمانی افشین خرّم بهرام مرادی بیژن بیجاری جواد کامور بخشایش خسرو دوامی علیرضا عطاران رضا قاسمی ساسان قهرمان سارا شکری سودابه اشرفی امیر ساقریچی، متخلص به رها شهرام رحیمیان شهرنوش پارسی‌پور منیرو روانی پور مهدی محمدبیگی کاسوایی ، متخلص به رامیار عباس معروفی فرشته مولوی فریدون تنکابنی مهرنوش مزارعی مهشید امیرشاهی ناصر غیاثی امیر مهاجر سلطانی نسیم خاکسار یاشار احد صارمی بنیامین بئل شئتسر یوسف محمودی مقدم مصطفی فلاحیان مهدی رئیس المحدثین متوفی مشفق کاظمی محمدعلی جمالزاده صادق چوبک احمد کسروی عبدالحسین صنعتی زاده همایون صنعتی‌زاده فارسی‌نویسان افغانستان پروین پژاک عتیق رحیمی منوچهر فرادیس رهنورد زریاب محمدآصف سلطان‌زاده نویسندگان جوان افراسیاب گرامی احمدرضا آذر کاوه حیدرآبادی احمد اکبرپور رضا امیرخانی علی اصغر طاهری صفی آبادی ناتاشا امیری سعید بردستانی فرشته توانگر میترا داور زهرا دُرّی "پاییز" حسین سناپور سپیده شاملو سید علی شجاعی فرهنگ شهبازی فهیم آفرین اسدی محمدحسن شهسواری قاسم کشکولی سیامک گلشیری جواد عاطفه یوسف علیخانی احمد غلامی مهسا محبعلی محمد طلوعی حسن محمودی حسین مرتضائیان آبکنار پیمان هوشمندزاده یعقوب یادعلی مهدی یزدانی خرم شیوا مقانلو سید محمد ضیغمیان گلبهار ناصری شیما شکوه ابوذر قاسمیان مرتضی کربلایی لو محمدعلی علومی امیرحسین یزدان بد سیده مینا سید صالحی علی چنگیزی علی کرمی چمگردانی پدرام رضایی زاده مهدی یزدانی خرم شاهرخ گیوا حامد اسماعیلیون پیمان اسماعیلی سارا سالار محمد یزدان شناس محمد امیری سوادکوهی حسین عالمگیر میلاد کاویانی بهنمیری مصطفی فلاحیان                                                    باتهیه ی محمدبیدل

زندگی نامه رازی

فصل اول:   طلوع

ابوبکر محمد رازی فرزند زکریا در ماه شعبان سال 285 هجری قمری ؛ 244 خورشیدی در مهد علم و دانش ولادت یافت. زادگاه وی که کتاب‌های یکی از کتابخانه‌های عمومی آن در قرن چهارم هجری به ده هزار جلد می‌رسید شهر ری است که در آن زمان به ملک عالمان و ادیبان و کرسی مجالس علم و ادب وفلسفه شهره بود.

در دوران نوجوانی رازی با موسیقی روحش را پروراند و به طور تخصصی به نواختن نی یا عود پرداخت. سپس به کیمیاگری گرایش یافت. کنجکاوی و میل به دانستن، گرایش رازی به کیمیا برای تحقق رویاها و بلند پروازی‌هایش را به سوی حقیقتی جهت داد که علم شیمی نام گرفت.

رازی حدوداً 40 ساله بود که برای درمان التهاب چشمانش که ناشی از کار با مواد شیمیایی و بخارات آنها بود نزد طبیب رفت و در همان‌جا بود که وقتی با 500 دینار هزینه‌ی تحمیل شده مواجه شد تصمیم به مطالعه‌ی طب گرفت. ( مسلم بدانید اگر رازی در روزگار ما می‌زیست علاوه بر طب، یادگیری مکانیک خودرو، تعمیر تلفن همراه، نصب هرگونه سخت افزار و نرم‌ افزار رایانه‌ای و ... را نیز مجدانه پیگیری می‌نمود.)

رازی برای رسیدن به کیمیای طب ابتدا پیش‌نیازهایی را در همان ری فراگرفت از جمله؛ ریاضیات، اخترشناسی، مقدمات فلسفه و ادب ( که بسیار جالب توجه و آمورزنده است.)

از آنجا که روحیه‌ی کمال طلبانه‌ی ایدآل‌گرایانه‌ی ایرانیان در رازی نیز وجود داشت برای تحصیل علم رهسپار بغداد شد تا در بهترین دانشگاه پزشکی زمان خود که به دست ایرانیان ساخته شده بود و اداره می‌شد طب بیاموزد و در همان بغداد به کمال طب دست یافت و از این رو به ریاست بیمارستان معتضدی بغداد منتسب شد.

سپس به زادگاه خود بازگشت و کار طبابت را در کنار تربیت دانشجو، تالیف کتاب و اداره‌ی بیمارستان ری دنبال کرد و با دلسوزی و ملاطفت نسبت به فقرا و بی‌نوایان بر خلاف پزشکان هم عصرش که وقت خود را صرف درمان امرا و پادشاهان می‌نمودند، تلاش می‌کرد تا به درمان مردم عادی بپردازد و برای بیماری‌های آنها راه علاج بیابد.

زندگینامه رازی

فصل دوم:   درخشش

رازی را می‌توان بنیانگذار شیمی نوین دانست چراکه رازی از نخستین افرادی است که مواد را در دو گروه فلز و شبه فلز تقسیم بندی کرد.

رازی همچنین در سیستماتیک نیز صاحب نظر بوده است و اجسام را در 3 دسته‌ی جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم بندی کرده است.

علاوه بر کشف الکل و جوهرگوگرد توانست از ترکیب مس با سرکه، زنگار ( استات مس) تهیه کند و از آن به عنوان ماده‌ی ضدعفونی کننده استفاده کند. از دستاوردهای وی روشی است که برای تهیه‌ی اسید کلریدریک و اسیدهای دیگر به کار می‌برد و در آن از اثر دادن باز بر نمک آن اسید استفاده می‌کرد. تهیه‌ی اسید سیتریک از نارنج و آرسنیک از زرنیخ و کاربرد آن به عنوان مرگ موش از دستاوردهای دیگر رازی است.

اگرچه رازی در درمان بیمارهایش، درمان دارویی را به عنوان آخرین ابزار درمانی به کار می‌برد و تلاش می‌کرد تا با رژیم درمانی بیمار را نجات دهد و در این زمینه نیز خود می‌گوید که: « هرگاه طبیبی موفق شد بیمارش را با غذا درمان کند به کمال پزشکی رسیده»، اما وی نخستین پزشکی است که به تهیه‌ی داروهای آلکالوئیدی می‌پردازد و بعد از آزمایش آنها روی نمونه‌های غیر انسانی از این داروها نیز به موقع و به جا در درمان بیمارانش بهره می‌گیرد.

رازی به دنبال مطالعاتش بر روی آبله مرغان توانست برای نخستین بار ایمنی اکتسابی را تعریف و توصیف کند. در مورد این بیماری به این نتیجه رسید که: « زمانی که فردی به این بیماری مبتلا می‌شود می‌تواند آن را به فردی دیگر منتقل کند و اگر از آن نجات یابد بار دیگر به آن مبتلا نخواهد شد.‍»

در آموزش پزشکی رازی با روی آوردن به تشریح جانورانی نظیر میمون و خرگوش شیوه‌ای نوین را بنا نهاد.

از دیگر ابداعات جالب توجه رازی در پزشکی استفاده از پنبه است. وی برای جلوگیری از ایجاد زخم در بیماران مبتلا به آبله از آن استفاده کرد و آن را برای مراقبت از چشم‌ ، گلو ، پلک، گوش و بینی توصیه کرده است.

در زمینه‌ی اداره و مدیریت بیمارستان یکی از نوآوری‌های وی تاسیس بخش بیماران روانی در بیمارستان معتضدی بغداد بوده است.

برج میلاد

باتهیه از محمدبیدل
 

مختصات: ۳۵°۴۴′۴۰.۸″ شمالی ۵۱°۲۲′۳۱.۳۵″ شرقی / ۳۵.۷۴۴۶۶۷° شمالی ۵۱.۳۷۵۳۷۵۰° شرقی / 35.744667; 51.3753750

برج میلاد
Tehran-Milad Tower2.jpg
مکان تهران، ایران
آغاز پروژه ۱۳۷۶
پایان پروژه ۱۳۸۶
گشایش ۱۶ مهر ۱۳۸۷
کاربری توریستی، بازرگانی و مخابراتی
بلندی تا نوک آنتن ۴۳۵ متر
معمار محمدرضا حافظی
پیمانکار شرکت بلندپایه
مدیر طرح شرکت یادمان سازه
مدیر شهرداری تهران
بودجه ساخت ۵۰۰ میلیون دلار[۱]

برج میلاد نام برج مخابراتی چندمنظوره است که در شمال غربی تهران، پایتخت ایران قرار دارد. این برج با ارتفاع ۴۳۵ متر، بلندترین برج ایران،[۲][۳] ۶اُمین برج بلند مخابراتی جهان و ۱۹اُمین سازهٔ بلند نامتکی جهان است. این برج با ۱۳ هزار متر زیربنا از نظر وسعت کاربری سازهٔ رأس برج در میان تمامی برج‌های مخابراتی دنیا مقام نخست را دارد.[۴] این سازه به دلیل بلندی بسیار و شکل ظاهری متفاوتش، تقریباً از همه جای تهران نمایان است و از این رو، یکی از نمادهای پایتخت ایران به شمار می‌آید.

برخی بر این باورند که این برج روی سامانه گسل شهرک قدس ساخته شده است.[۵]

پیشینه

بخش پایینی برج
سکوی دید باز[۶]
نمای گرفته شده از پایین برج

پیشنهاد ساخت یک برج و تالار نمادین برای شهر تهران در سال ۱۳۷۰، در زمانی که مسعود رجب‌پور شهردار تهران بود، مطرح شد و در پایان سال ۱۳۷۲، محل کنونی از میان ۱۷ نقطه پیشنهادی ساخت آن برگزیده شد. غلامحسین کرباسچی ادعا می کند طرح برج میلاد در دوره شهرداری او و با توجه به سفرهای خارجی‌اش ارائه شده است. او می‌گوید: «در بازدیدهای مختلفی که از شهرهای بزرگ دنیا داشتیم، می‌دیدیم که ساختمان‌های مختلفی در این شهرها وجود دارد که هم به نوعی سمبل شهر است و‌ هم جاذبه توریستی است برای شهر.»[۷] گفته می‌شود که برج میلاد و مجموعه یادمان بخشی از طرحی بزرگ به نام شهستان پهلوی هستند که پیش از انقلاب اسلامی ایران طراحی شده و در دست احداث بود.[۸]

ساخت کلنگ ساخت این برج در سال ۱۳۷۶ به مناسبت یکصدمین زادروز روح‌الله خمینی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران با نام میلاد به زمین زده شد.[۹] ساخت این برج ۱۱ سال به درازا انجامید. در ۸ سال نخست تنها ۴۰ درصد از برج تکمیل شده بود، اما با سرعت بخشیدن به پروژه توسط محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، ۶۰ درصد بعدی در ۳۰ ماه ساخته شد.[۱۰]

گشایشپس از ۱۱ سال از آغاز ساخت و در روز ۱۶ مهر ۱۳۸۷؛ برج میلاد با حضور نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شورای اسلامی شهر تهران و محمدباقر قالیباف، شهردار تهران با شعار «آسمان نزدیک است» گشایش یافت.[۱۱] این مراسم را بیش از ۲۵۰ خبرنگار ایرانی و خارجی پوشش دادند.[۱۲]

جایگاه جغرافیایی برج میلاد، میان تپه‌ای با مساحت تقریبی ۱۴ هکتار واقع در جنوب محله شهرک غرب و شمال کوی نصر (گیشا) در منطقه ۲ شهرداری تهران قرار دارد. از نظر مختصات جغرافیایی، سازه برج در ۵۱ درجه، ۲۲ دقیقه و ۳۲ ثانیه طول شرقی و ۳۵ درجه، ۴۴ دقیقه و ۴۰ ثانیه عرض شمالی قرار گرفته‌است.

این محل پس از بررسی و مطالعه ۱۷ نقطه مختلف شهر تهران توسط یک گروه شامل تیم شهرسازی، تیم مطالعات تلویزیون، مخابرات، راه و ساختمان، اقتصادی، معماری، هواشناسی، تیم مطالعات ترافیک و تیم ژئوتکنیک برگزیده شده است.

  • دسترسی همگانی با سطح سرویس‌دهی مطلوب
  • قرارگیری در مرتفع‌ترین نقاط شهر
  • اشراف بر زیباترین مناظر و نقاط شهر
  • فضائی لازم جهت عملکردهای پیشنهادی و توسعه آتی
  • مجهز بودن به تاسیسات زیر بنایی
  • فاصله مناسب با پایانه‌های مهم مانند فرودگاه و ایستگاه راه‌آهن
  • ایجاد پوشش تلویزیونی
  • قابلیت ارتباط و دید مستقیم با ایستگاه‌های مخابراتی
  • استقرار در میان کاربری‌های هماهنگ و غیر مزاحم
  • استقرار در امتداد محورهای عمده شهر
  • پتانسیل برقراری ارتباط بصری با دیگر نشانه‌ها و فضاهای شهری
  • قابلیت برخورداری از فضاهای سبز و یا دیگر عناصر طراحی محیطی

راه‌های دسترسیاز دیدگاه راه‌های دسترسی و حمل و نقل، برج میلاد دارای شرایط بسیار مطلوب و استثنایی است.

این مجموعه در میان چهار بزرگراه اصلی تهران یعنی بزرگراه‌های همت، چمران، حکیم و شیخ فضل‌الله نوری قرار دارد، همچنین خط اختصاصی از یکی از ایستگاه‏های مترو و تدارک امکانات حمل و نقل هوایی برای ارتباط سریع با فرودگاه نیز برای آن پیش‌بینی شده‌است.

کاربری‌ها

عکس ضد نور از برج میلاد در هنگام ظهر

برج میلاد با هدف احداث سازه‏ای به یاد ماندنی و به عنوان نمادی برای شهر تهران و به منظور رفع نیازهای مخابراتی و تلویزیونی تهران ساخته شده‌است.

کارکردهای عمده این برج به شرح زیر است:

  • ایجاد و گسترش شبکه دسترسی بدون سیم
  • ایجاد زیرساخت مناسب برای سیستم‌های جدید تلویزیونی
  • بهینه‌سازی پوشش رادیو و تلویزیونی
  • کاربری‌های هواشناسی و کنترل ترافیک
  • گسترش و بهینه‌سازی پوشش شبکه‌های بی‌سیم و پی‌جو
  • ایجاد جاذبه گردشگری و بهره‌مندی از فضاهای گردشگری، تجاری و فرهنگی (رستوران گردان، سکوی دید، نگارخانه هنری، گنبد آسمان، موزه انقلاب اسلامی)

کاربری فرهنگی

نمونک برج میلاد در ساختمان پایه برج

در ۲۵ شهریور ۱۳۸۷، دوازدهمین جشن سینمای ایران با حضور ۵ هزار نفر در پای برج میلاد برگزار شد.[۱۳] در ۲۳ و ۲۴ آبان مسابقات بین‌المللی قرآن تهران و در ۲۹ و ۳۰ آبان نیز همایش شهرداران کلانشهرهای آسیا در این برج برگزار شد.[۱۴] تالار این برج اغلب اوقات به خصوص روزهای پایان هفته میزبان اجراهای هنرمندان ایرانی است.

ویژگی‌های فنیاین برج سازه‌ای است بتنی با کاربردهای متنوع، ۴۳۵ متر از سطح زمینهای مجاور ارتفاع دارد که ۳۱۵ متر از آن مربوط به شفت بتنی و ۱۲۰ متر دیگر مربوط به آنتن برج است.

وزن برج میلاد ۱۶۱٬۰۰۰ تُن و زیربنای آن ۵٫۵ برابر یک زمین فوتبال است.[۱۵]

پایهٔ اصلی برج بتن آرمه است. ارتفاع آن ۳۱۵ متر از روی زمین‌طبیعی با مقطع حجره‌ای (سلولار) است. حدود ۳۳۰۰۰ متر مکعب بتن در آن مصرف شده‌است. این بدنه شامل هسته مرکزی و چهار عدد باله‌است.

درون هسته مرکزی ۳ حجره به آسانسورها و یک حجره به راه پله اضطراری اختصاص یافته‌است. باله در تراز صفر برج به‌صورت ذوزنقه در چهار طرف قرار دارد و تا ارتفاع ۲۴۰ متری به‌صورت هرمی شکل کاهش مقطع دارد. هسته مرکز از این تراز به تنهایی تا ۳۱۵ متر ادامه می‌یابد. از تراز ۲۴۵ تا ۳۱۵ متر سازه رأس برج قرار دارد.

ویژگی‌های معماری و کاربردی سازه بالای برج میلادساختمان بالای برج میلاد مجموعه‌ای از ۱۲ طبقه با کاربردهای مختلف در طبقات است. این ساختمان پس از اجرای بدنه اصلی برج تا تراز ۳۱۵+ ساخته و در بالای بدنه اصلی نصب می‌شود. قسمت مرکزی سازه رأس برج بتنی است که قبلاً در امتداد بدنه اصلی برج و از تراز ۲۴۷+ تا ۳۱۵+ اجرا شده‌است.

سه طبقه تأسیساتی به ترتیب در ترازهای گوناگون وجود دارد که مساحت هر طبقه ۷۰ متر مربع است. سازه فلزی رأس مشخصاتی به شرح ذیل را داراست:

  • به‌طور کلی سازه رأس به دو قسمت عمده شامل سبد فلزی و قسمت فوقانی تقسیم می‌شود.

این برج از ۳ قسمت تشکیل شده‌است: لابی، شفت، سازه راس که لابی تشکیل شده‌است از ۷ طبقه و شفت در هر ۱۲ متر یک طبقه برای کارهای خدماتی و دسترسی برای کارهای محافظت و سازه راس از ۱۳ طبقه تشکیل شده‌است.

امکانات ویژه آسمانخراش بالابرها: برج دارای شش بالابر (آسانسور) اصلی است که به‌صورت زیر جدا می‌شوند:

  • بالابر میهمان ۲ دستگاه
  • بالابر خدماتی ۱ دستگاه
  • بالابر خدماتی و تلویزیونی و مخابراتی ۱ دستگاه
  • بالابر رستورانِ گردان ۱ دستگاه
  • بالابر گنبد آسمان ۱ دستگاه
  • علاوه بر این‌ها یک بالابر میان طبقه‌های راس حرکت خواهد کرد.
  • رستوران گردان
  • محیط‌های رو باز و سر بسته برای بازدید از شهر
  • نمایشگاه دفاع مقدس در سرسرا (لابی)
  • امکانات ویژه مخابراتی
  • امکانات ویژه تلویزیونی
  • دکل مخابراتی با آنتن‌های متفاوت
  • کافه‌تریا در راس
  • نگارخانه آزاد هنری
  • امکانات فروشگاهی در سرسرا (لابی)
  • فضاهای خدماتی

جایگاه برج میلاد از دیدگاه بلندی در جهان

نمودار ۷ برج مخابراتی بلند جهان:
۱.برج توکیو اسکای تری ۶۳۴ متر
۲.برج گوانگژو و سیجسین ۶۰۵ متر
۳.برج سی ان ۵۵۳٫۳ متر
۴.برج اوستانکینو ۵۴۰ متر
۵.برج ارینتال پیرل ۴۶۷ متر
۶. برج میلاد ۴۳۵ متر
۷.برج کوالالامپور ۴۲۱ متر

در میان برج‌های مخابراتی جهاننوشتار اصلی: فهرست برج‌های بلند مخابراتی جهان

برج میلاد از دیدگاه بلندی، ششمین برج مخابراتی بلند جهان است. ۷ برج مخابرتی بلند جهان به ترتیب زیر می‌باشد:

  1. توکیو اسکای تری در توکیو، ژاپن
  2. آسمان‌خراش کنتون در گوانگ‌ژو، چین
  3. آسمان‌خراش سی‌ان در تورنتو، کانادا
  4. آسمان‌خراش اوستانکینو در مسکو، روسیه
  5. برج ارینتال پیرل در شانگهای، چین
  6. برج میلاد در تهران، ایران
  7. برج کوالالامپور در کوالالامپور، مالزی

در میان سازه‌های نامتکی جهاننوشتار اصلی: فهرست بلندترین ساختمان‌ها و سازه‌ها در جهان

برج میلاد ۲۰اُمین سازهٔ بلند نامتکی (سازه‌هایی که بدون هیچ نگه‌دارنده‌ای همانند سیم و دکل سرپا هستند) جهان است.

اسلام

 با تهیه ی محمدبیدل بخشی از مجموعه مقاله‌های: اسلام اصول
توحید · نبوت · معاد
خاص تشیع: امامت ·عدل فروع
نماز · روزه · زکات · حج · جهاد
خاص تشیع: خمس · امر به معروف · نهی از منکر ·تولی · تبری منابع اسلامی
قرآن ·عقل · سنت (حدیث) شخصیت‌ها
محمد · علی · فاطمه · اهل بیت · خلفای راشدین · امامان شیعه ·صحابهٔ محمد مذاهب تسنن · تشیع · تصوف علوم
حدیث · تفسیر · فقه · کلام ·فلسفه · عرفان تاریخ
امویان · عباسیان · فاطمیان · مملوکان · عثمانیان · صفویان ·آخرالزمان جغرافیا
مکه · مدینه · بیت‌المقدس · کوفه · نجف · کربلا · سامرا · کاظمین · مشهد · قم · شیراز · دمشق ·جهان اسلام(کشورهای اسلامی) · لباس های اسلامی
حجاب اسلامی · چادر عربی · برقع · روبنده · دشداش · روسری ·چادر · فرهنگ و جامعه
درگاه اسلام ن • ب • و 
اسلام، دینی یکتاپرستانه[۱][۲]و از دین‌های ابراهیمی است.[۳][۴] به پیروان اسلام «مسلمان» می‌گویند.[۵] هم‌اکنون اسلام از دید شمار رسمی پیروان، در جایگاه دوم در جهان جای دارد.[۶]
مسلمانان براین باورند که خداوند، قرآن را به محمد از طریق فرشته ای به نام جبرئیل فروفرستاده‌است. به باور مسلمانان خدا بر بسیاری از پیامبران، وحی فرستاده و محمد آخرین آنان است. مسلمانان محمد را اعاده‌کننده ایمان توحیدی خالص ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر پیامبران می‌دانند و معتقدند که اسلام کامل‌ترین و آخرین آیین الهی[۷][۸] است.
اسلام به معنی تسلیم در برابر خداست. اسلام دین قانون و عمل است، نه ریاضت و رهبانیت. اسلام یک دین میانه‌رو است؛ تشویق به کمک به فقیران می‌کند ولی تشویق به ترک دنیا نمی‌کند. اسلام بر رفتار درست تاکید می‌کند: شراب‌خواری و قمار منع شده‌اند و مسلمان موظف است از خوردن غذای حرام خودداری کند. مسلمان می‌تواند مستقیماً با خدا راز و نیاز کند و لزوماً نیازی به واسطه فیض نیست. مسجد تنها مکان تجمع است و مانند کلیسا دارای قدرت مذهبی نیست. اسلام، برخلاف یهودیت، پس از ظهور به سرعت دینی جهانی می‌شود و مردم را به مسلمان‌شدن تشویق می‌کند ولی اصرار زیادی بر مسلمان‌کردن ندارد.[۹]  [نهفتن]  ۱ واژه شناسی ۲ باورها ۲.۱ اصول عقاید ۲.۱.۱ خدا ۲.۱.۲ شهادتین ۲.۱.۳ قرآن ۲.۱.۴ خاتمیت اسلام ۲.۲ فروع عملیه ۲.۲.۱ تقویم و اوقات شرعی ۲.۲.۲ اذان ۳ تاریخ اسلام ۳.۱ محمد ۳.۱.۱ پیش از پیامبری ۳.۱.۲ پیامبری در مکه ۳.۱.۳ پیامبری در یثرب ۳.۱.۴ مرگ ۳.۲ خلفای راشدین ۳.۳ خلفای اموی، عباسی و فاطمی ۴ مذاهب اسلامی ۴.۱ شیعه ۴.۲ اهل سنت ۴.۳ دیگر فرقه‌های اسلامی ۵ اسلام در جهان ۶ اسلام و دیگراندیشه‌ها ۶.۱ منتقدان ۷ نگارخانه ۸ جستارهای وابسته ۹ پانویس ۱۰ فهرست گزیدهٔ منابع واژه شناسی
اسلام در زبان عربی از ریشه (س-ل-م) است و معنی لغوی این ریشه «سالم شدن» و «رهایی یافتن از آفات» است.[۱۰][۱۱] واژه «سلام» نیز مشتق شده از همین ریشه است.[۱۲][۱۳] با توجه به معنی اسلام، «مسلم» (در فارسی: مسلمان) یعنی کسی که خدا را خالصانه و بی ریا می‌پرستد و اختیار خود را تسلیم امر و نهی او می‌کند.[۱۴] باورها
معارف اسلامی به سه بخش کلی تقسیم می‌شوند: اصول عقاید: باورهای بنیادین فکری (اصول دین یا عقاید) که توحید، اساسی ترین آنها است. اخلاق: توصیه‌های اخلاقی که برخی از آنها، عبارتند از: عدالت، شجاعت و عفت. احکام فقهی: فرامین عملی و عبادی که اساسی ترین آنها (فروع دین یا فقه اصغر) هستند. فرامین عملی آداب، مناسک و عبادات را دربرمی‌گیرد.
عقاید را در علم کلام، احکام را در علم فقه و اخلاق را در علم اخلاق شرح و بسط می‌دهند.[۱۵] اصول عقاید نوشتار اصلی: اصول دین

از بنیادی‌ترین باورهای مسلمانان تحت عنوان اصول دین یاد می‌شود. اصول دین نزد مسلمانان سه عدد هستند[۱۶] اعتقاد به هر کدام از این اصول، باورهایی را به عنوان زیر شاخه موجب می‌شود: توحید: یعنی اعتقاد به یگانگی خداوند و اعتقاد به صفات او. نبوت: یعنی اعتقاد به ضرورت فرستادن پیامبران از سوی خداوند برای راهنمایی بشر.(و اعتقاد به پیامبری محمد). معاد: یعنی اعتقاد به وجود جهانی که بعد از فروپاشی این جهان کنونی، نمایان می‌شود و در آن جهان نیکان و بد کرداران به سزای کردار خویش می‌رسند.
در میان این اصول آنچه ریشه بقیه‌است، توحید می‌باشد، به طوری که دین شناسان مسلمان می‌کوشند تا با اثبات آن بقیه اصول و فروع را ثابت کنند[۱۷] شیعیان علاوه بر این سه اصل، به عدل و امامت نیز به عنوان اصلهای چهارم و پنجم معتقدند. خدا بسم الله الرحمن الرحیم، نخستین آیه قرآن نوشتار اصلی: الله

الله نام ویژهٔ خدای یکتا در قرآن و نوشتارهای اسلامی است. با این حال فارسی‌زبانان معمولاً از واژهٔ خدا استفاده می‌کنند. به باور مسلمانان خداوند در اسلام به زبان اصلی که همان زبان عربی فصیح (زبان قرآن) است ۱۰۰۱ نام دارد که یک نام خداوند، اسم اعظم است. بیشتر اسامی خدا، در اسلام، نشان‌دهندهٔ برتری مطلق است.[۱۸]
شناخت خداوند اصلی ترین باور مسلمانان است و همین موضوع است که این دین را در میان سایر ادیان ابراهیمی متمایز ساخته. خلاصه باور مسلمانان به خدا را می‌توان در جمله‌ای از قرآن دید[۱۹] که در آن گفته می‌شود:
ِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر (ترجمه: هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست)[۴۲–۱۱]
که در تفسیر آن از علی بن ابی طالب نقل شده که آن را توصیف قابل قبول خدا دانسته‌است[۲۰] و مفسرین هم به تبعیت از وی گفته‌اند: «این جمله در حقیقت پایه اصلی شناخت تمام صفات خدا است که بدون توجه به آن به هیچیک از اوصاف پروردگار نمی‌توان پی برد»[۲۱] شهادتین شهادتین، ورودی کاخ توپ‌قاپی در استانبول نوشتار اصلی: شهادتین

پذیرش اسلام از سه روش امکان دارد: گفتن شهادتین، با انجام دادن کارهای ویژه مسلمانان، اسلام با پیروی از اعمال مسلمانان.[۲۲] شهادتین: «اشهد ان لا اله الا الله» و«اشهد ان محمدرسول الله» قرآن بخش نخست سوره نور از کتاب قرآن نوشتار اصلی: قرآن

قرآن، کتاب مقدس مسلمان است و به زبان عربی نوشته شده‌است، که طبق مندرجات آن و باور مسلمانان توسط وحی الهی به محمد فروفرستاده شد.
به اعتقاد مسمانان «قرآن وحی نامه اعجازآمیز الهی است، که به زبان عربی واژه به واژه توسط فرشته وحی، جبرئیل امین، از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب و زبان پیامبر اسلام هم اجمالاً یکباره، و هم کم‌کم در طول ۲۳ سال نازل شده‌است.»[۲۳]
این کتاب معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را «معجزه» و «سند اثبات پیامبری» محمد می‌دانند.[۲۴]
اغلب مذاهب اسلامی بر درستی متن آن اتفاق نظر دارند و اختلافات در نحوه خواندن متن، تفسیر و گاهی، ترتیب آن است. میزان این اتفاق نظر به اندازه‌ایست که شیعیان دوازده‌امامی ایران و وهابیان عربستان رسم‌الخط واحدی از قرآن را به‌کار می‌برند.[۲۵] مسلمانان روی بی‌خطابودن قرآن تاکید دارند.[۲۶] مفسرین اهل سنت بصورت تاریخی همواره معتقد بودند که آیات قرآنی که در امروزه در دست ما است دقیقاً همان چیزی است که محمد بیان کرده‌است و هیچگونه تغییری اعم از حذف یا اضافه در آن صورت نگرفته‌است. مسلمانان قرآن را کتاب مقدس دین خود می‌دانند و از آن با القابی چون «کریم» و «مجید» یاد می‌کنند. قرآن، خود را به عنوان «لوح حفاظت‌شده» ((به عربی: «اللَوح المحفوظ»)‏[۲۷]) می‌خواند.∗ خاتمیت اسلام
از دیدگاه مسلمانان، اسلام خاتم ادیان الهی است. خاتمیت به این معناست که اسلام در بر دارنده تمام آن مطالبی است که باید از طریق وحی برای انسان بیان شود.[۲۸] {قرآن دین اسلام را به عنوان خاتم ادیان الهی معرفی می‌کند: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ.[۲۹]
یعنی اگر شریعت اسلام را در یکسو و سایر شرایع آسمانی را که برای سراسر حیات بشر در دورانهای گذشته مقدّر شده‌است در طرف دیگری بگذاریم، شریعت اسلام از همه آنها استوارتر است که این خود معنی خاتمیت و شریعت آخرین است.[۳۰] قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلی‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین‏.[۳۱]
به جهانیان بگو: پروردگار مرا به راهی راست رهبری فرموده و آن دینی است قیم و زوال‏ناپذیر که بنیادش از همان سنت و رویه ابراهیم است.[۳۲] در سوره بینه پس از آنکه می‏فرماید "مشرکین دست از عقیده باطل خود برنمی‌دارند جز آنکه فرستاده خدا با آیات و بینات فرا رسد و آیات کتاب قیم را برایشان بخواند. اینان دستوری ندارند جز آنکه خدای را با نیت پاک پرستش کنند، نماز بخوانند و...، می‌فرماید: ذلِکَ دِینُ الْقَیمَة.[۳۳] این آیین –اسلام- دینی است قیم و زوال‏ناپذیر.[۳۴] در سوره آل عمران:
وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین‏.[۳۵] هر که جز آیین اسلام در جستجوی آیین دگر آید، تا اید و انقراض جهان از او پذیرفته نیست و بروز رستاخیز از زیان‏کاران است.[۳۶] در سوره مائده:
الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً.[۳۷] امروز که پیامبر اسلام عهده‏دار هدایت بشر است، دین را برای شما تکمیل و نعمت را برای شما تمام کردم، و خشنودم که برای همیشه بر دین اسلام باقی باشید.[۳۸] روشن است که آیات فوق آیین اسلام را پابرجاترین راه هدایت و دین قیم و زوال‏ناپذیر و گرویدن به غیر آن را تا انقراض جهان غیرقابل‌قبول دانسته و او را کمال و بلوغ دیانت و تمام نعمت معرفی کرده‌است. در روایاتی از ائمه اسلام: نیز به ابدیت آیین اسلام تصریح شده‌است از جمله علی بن ابیطالب گوید:
إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ... ثُمَّ جَعَلَهُ لَا انْفِصَامَ لِعُرْوَتِهِ وَ لَا فَکَّ لِحَلْقَتِهِ وَ لَا انْهِدَامَ لِأَسَاسِهِ وَ لَا زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ وَ لَا انْقِلَاعَ لِشَجَرَتِهِ وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ[۳۹]}[۴۰] اسلام همان آیینی است که پروردگار بزرگ آن را در میان ادیان برگزیده و قوانین آن را به اندازه‏ای استوار فرموده که دستاویز آن پایان ناپذیر و حلقه‏اش گسستنی نیست. اساس و بنیادش انهدام نمی‏پذیرد و ارکانش زایل و نابود نمی‏گردد. درختش هرگز از ریشه بیرون نیاید [این چنین] مدنش نیز هیچ وقت پایان نمی‌پذیرید.[۴۱] فروع عملیه تقویم و اوقات شرعی گردش ماه، اساس تقویم اسلامی
اوقات شرعی، به زمانهای مشخص و دقیقی از شبانه روز، گفته می‌شود که شخص دین‌دار، در آن زمان‌ها، رفتار دینی زماندار خود را انجام می‌دهد. محاسبه دقیق زمان‌های شرعی، از دیرباز، نزد منجمان، رایج بوده‌است. اذان نوشتار اصلی: اذان محمد پس از فتح مکه بلال حبشی، یک برده سیاه آزاد شده، را مأمور کرد که بر بام کعبه اذان بگوید. با عرض پوزش، نرم افزار جاوا اسکریپت برروی مرورگر شما فعال نیست، و یا مرورگر شما از این نرم افزار پشتیبانی نمی کند.
شما میتوانید این ویدیو را دانلود و یا یک پخش کننده برای اجرای این ویدیو دانلود نمایید." rewriteElementTagName="audio" playerReadyFlag="true" loadError="false" thumbnailUpdatingFlag="false" stopped="true" cmmlData="null" serverSeekTime="0" seeking="false" bufferedPercent="0" monitorTimerId="null" bufferStartFlag="false" bufferEndFlag="false" pauseTime="null" donePlayingCount="0" _propagateEvents="true" onDoneInterfaceFlag="null" _checkHideSpinner="false" _playContorls="true" displayPlayer="true" widgetLoaded="true" triggeredEndDone="false" postSequence="false" firstPlay="true" preSequence="false" inPreSequence="false" replayEventCount="0" src="null" type="null" poster="//bits.wikimedia.org/static-1.22wmf14/skins/common/images/icons/fileicon-ogg.png" controls="true" data-durationhint="26.563129251701" data-mwtitle="Adhan_wiki_ogg.ogg" data-mwprovider="wikimediacommons"> اذان به شیوه کنونی اهل تسنن
اهل سنت، عقیده دارند که نخستین بار، اذان در مدینه خوانده شد و حمزه این پیشنهاد را به محمّد داد. در حالی که برخی دیگر، طبل، بوق یا زنگ را برای دعوت مردم به نماز، پیشنهاد کرده بودند.[نیازمند منبع] اهل سنت، همچنین بر این باور هستند که بعضی عبارات اذان، مانند «الصلوة خیر من النوم» را عمر بن خطاب افزوده‌است.[۴۲] این در حالی است که شیعیان اذان را عبادتی می‌دانند که از جانب خدا تعیین گردیده و تغییر در جملات اذان را بدعت می‌دانند، شیعیان همچنین از لفظ اشهد ان علی ولی الله و اشهد ان علی حجت الله در اذان استفاده می‌کنند ولی هیچ دلیلی از پیامبر مبنی بر کاربرد این الفاظ در نماز ثابت نشده است[۴۳] همچنین عقیده شیعه این است که محمّد پیش از هجرت، برای تمام نمازهای واجب خود، اذان می‌گفته‌است.[۴۴] در ایران، اغلب اذان را در آواز بیات ترک در گوشه روح‌الارواح می‌خوانده‌اند. در مراسم تعزیه، اگر اذان گفته شود، به آواز کردی است.[۴۵] اولین اذان سال در یکم هجری و در مدینه بود. در مسند ابوداود به اسناد صحیح از عبدالله پسر زید پسر عبد ربه انصاری آمده که او برای اولین بار پیشنهاد اذان را به محمد داده و محمد از او پذیرفته است.[۴۶] تاریخ اسلام نوشتار اصلی: تاریخ اسلام محمد این مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آن‌را از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این الگو را از بالای مقاله بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد. نوشتار اصلی: محمد

ابوالقاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم (‎۵۷۰ - ۶۳۲)، بنیان‌گذار و پیامبر دین اسلام است.[۴۷][۴۸] درباره زندگی محمد گزارش‌های فراوان و روشنی در متون تاریخی آمده‌است، ولی مانند هر شخصیت مهم تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی او مشخص نیست. از این‌روی که محمد، از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ بشری است؛ زندگانی، اعمال و افکار او در طی قرن‌ها، بین موافقان و مخالفانش محل اختلاف و منازعه بوده‌است.[۴۹] در دوران جوانی‌اش، او را امانت‌دار می‌دانستند و «محمد امین» خطاب می‌کردند.[۵۰]
در قرون وسطی، محمد در تصور عمومی غربیان بت یا خدایی پنداشته می‌شد که توسط مسلمانان پرستیده می‌شود. پس از اصلاحات پروتستانی، تصور غرب از محمد تغییر کرد، و در نگاه عمومی آنان به شخصی متقلب، مکار و خودخواه تبدیل شد.[۵۱] پیش از پیامبری
در جوانی همراه گروهی از جوانان قبایل ده‌گانه مکه، درصدد برآمده بودند تا با ایجاد گروهی از پاسبان‌های داوطلب، اجازه ندهند تا حق ستم‌دیدگان توسط ستم‌کاران پایمال شود. نام پیمان این نیروهای داوطلب حلف‌الفضول (پیمان جوانمردان)، و محمد از شمار موسسان آن بود. او به این موضوع، که در جوانی در چنین نیرویی عضویت داشته‌است افتخار می‌کرد.[۵۲] پیامبری در مکه
خدیجه همسرش، نخستین کسی بود که به وی ایمان آورد و پس از وی علی بن ابیطالب پسر عمو، و زید بن حارث پسر خوانده‌اش. شیعیان بر این باورند که طبق اسناد و مدارکی؛ محمد بارها در معرض عموم علی را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده که از مهمترین این اسناد به «زمان دعوت از نزدیکان» (عشیره الاقربین)، و به آخرین سفر حج در غدیر خم اشاره می‌کنند و می‌گویند که در آن زمان حتی عمر و ابوبکر و دیگر صحابه با علی بیعت کرده‌اند. سنی‌ها این قضیه را منکرند، ولی علی را نیز همچون دیگر صحابه محترم می‌شمارند.[۵۳][۵۴][۵۵][۵۶] و نیز گفته می‌شود که جعفر ابن ابوطالب، زید (تنها مسلمانی که بجز محمد، نامش در قرآن آمده)، ابوذر، ابوبکر و زبیر نیز از زمره دیگر نخست ایمان آورندگان به اسلام بودند.[۵۷]
اولین مسلمانان نوشتار اصلی: اولین مسلمانان
پس از شخص محمد امین پیامبر اسلام اولین زن، خدیجه همسر وی، و اولین مرد، علی امام اول شیعیان، و سپس ابابکر، زید بن حارث، اباذر غفاری، سعد بن ابی‌وقاص، لبابه دختر حارث، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیده جراح، عبدالله بن مسعود، عمار بن یاسر و سمیه مادر وی، در منابع با اختلاف در پسی و پیشی ذکر شده‌اند.[۵۸]
محمد تا سه سال پس از بعثت دعوت خود را آشکار نکرد. اولین گروهی که محمد آن‌ها را آشکارا به اسلام دعوت نمود، بستگان خودش بودند.[۵۹] پس از آن به کوه صفا رفت، و تمام قریش را به پذیرش اسلام فراخواند.[۶۰]
پس از مدتی سران قریش تصمیم به مقابله با وی گرفتند. اولین اقدام آن‌ها گفتگو با ابوطالب بود.[۶۱][۶۲][۶۳] سران قریش پس از آنکه کمک خواستن از ابوطالب را بی‌هوده دیدند، تصمیم به یاری جستن از یهودیان مدینه گرفتند، ایشان، سه سؤال را برای پرسش از محمد، مطرح کردند و گفتند اگر وی پاسخ را بداند، در پیامبری او شکی نیست. محمد درست زمانی که سران قریش احساس پیروزی می‌کردند، پاسخ آن پرسشها را داد.[۶۴][۶۵] پیامبری در یثرب گاهشمار زندگی محمد در مدینه رویدادهای مهم در دوران زندگی محمد در مدینه ۶۱۸ جنگ داخلی مدینه ۶۲۲ هجرت ۶۲۲ معراج ۶۲۴ غزوه بدر: شکست اهل مکه از مسلمانان ۶۲۴ شکست بنی‌قینقاع ۶۲۵ غزوه احد: شکست مسلمانان از اهل مکه ۶۲۵ شکست بنی‌نضیر ۶۲۷ غزوه احزاب ۶۲۷ شکست بنی‌قریظه ۶۲۸ صلح حدیبیه ۶۲۸ دسترسی به کعبه ۶۲۸ غزوه خیبر ۶۲۹ نخستین سفر حج ۶۲۹ غزوه مؤته ۶۳۰ فتح مکه ۶۳۰ غزوه حنین ۶۳۰ غزوه طائف ۶۳۱ تسلط بر بیشتر شبه‌جزیره عربستان ۶۳۲ جنگ با مسیحیان تبوک ۶۳۲ حجةالوداع ۶۳۲ درگذشت
بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، قریشیان برای کشتن محمد نقشه‌ای را طرح کردند. محمد به کمک علی ایشان را گمراه کرد، و به همراه ابوبکر از مکه بیرون رفت.[۶۶] به این سان، در سال ۶۲۲ میلادی (برابر با سال سیزدهم پس از آغاز دعوت خود) وی به مدینه که آبادی بزرگی بود هجرت کرد. همراهانی که با وی از مکه به مدینه مهاجرت کردند مهاجران، و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند انصار نامیده شدند. این هجرت مبدا تقویم اسلامی شد.[۶۷]
به نوشته محمود طالقانی مسلمانان، معتقد به ذکر مشخصات پیامبری محمد در کتاب‌های مقدس پیش از او هستند، در حالی که یهودیان و مسیحیان چنین موضوعی را نپذیرفتند. او سبب هجرت اقوامی از یهودیان را به سرزمین حجاز، و سکونت در دهکدهٔ گمنام و بی نام و نشان یثرب را ناشی از همین پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها می‌داند.[۶۸] مرگ محمد در حجةالوداع، اضافه کردن ماه‌های اضافی را ممنوع می‌کند. (نتیجه اینکه هر سال، فقط ۱۲ ماه، خواهد داشت). نگاره‌ای از نسخه رونوشت عثمانی از کتاب «آثار الباقیه» (نگارنده: ابوریحان بیرونی) متعلق به قرن ۱۷ میلادی.
محمد چند ماه پس از حجة الوداع مریض شد، و چند روزی از سردرد و ضعف رنج برد.[۶۹] در روزی دوشنبه که محمد سخت بیمار بود و نتوانست از خانه بیرون رود، ابوبکر به پیش‌نمازی با مسلمانان نماز خواند.[۷۰] محمد سرانجام در همان روز دوشنبه ۲۸ صفر[۷۱] برابر با ۸ ژوئن ۶۳۲، در حالی که ۶۳ سال زیسته بود از دنیا رفت.[۶۹][۷۲] پس از درگذشت محمد، ابوبکر وارد مسجد شد و آیه‌ای از قرآن را با این مضمون خواند: «محمد نیست مگر فرستاده‌ای که پیش از او فرستادگان آمده و رفته‌اند؛ پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود به سوی گذشتگان‌تان بازخواهید گشت؟ و هر کس بازگردد به خدا آسیبی نمی‌زند، و خدا سپاس‌گزاران را پاداش می‌دهد. سپس گفت: ای مردم، هر کس محمد را می‌پرستد، پس بداند همانا محمد مرده است و هر کس خدای محمّد را می‌پرستد، بداند که او زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد.[۶۹][۷۳]
او را در خانه عایشه همسرش دفن کردند. مسجدی که بعدها به محل دفنش افزوده شد، به زیارتگاه مسلمانان تبدیل شد.[۷۴]»[آل‌عمران ۱۴۴] خلفای راشدین نوشتار اصلی: خلفای راشدین گستره قلمروی اسلامی      در زمان محمد (۶۲۲–۶۳۲)      در زمان خلفای راشدین (۶۳۲–۶۶۱)      در زمان بنی‌امیه (۶۶۱–۷۵۰)
ابوبکر، از صحابه[۷۵] و دوستان محمد،[۷۶][۷۷][۷۸] برای نخستین بار، لقب «صدیق» را از او دریافت کرد.[۷۷] او، هنگامی که اسلام را پذیرفت، حدود ۴۰ سال سن داشت.[۷۹] پس از درگذشت محمد، اتحاد میان مهاجران، به خصوص زمینه‌سازی عمر و ابوعبیده بن جراح، کار را برای تصدی مقام خلافت توسط ابوبکر، هموار کرد. هر چند منذر بن ارقم در دفاع از علی بن ابیطالب سخن راند، ولی عدم حضور بنی هاشم باعث شد تا سرانجام، در حالی که علی بن ابیطالب، به تغسیل و تدفین ایشان مشغول بود[۸۰] اهل سقیفه کار را تمام کرده و از هر عملی که موجب سستی پایه‌های بیعت با ابوبکر شود، جلوگیری کنند.[۸۱]
عمر بن خطاب (به عربی: ابو حفص عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزي)‏، از قدرتمندترین خلفای راشدین و از بزرگترین فرمانروایان مسلمان در طول تاریخ اسلام می‌باشد[۸۲] که تحت فرمان او، سرزمین بین‌النهرین و سوریه را فتح شده و استیلای بر پارس و مصر آغاز شد.[۸۳][۸۴].[۸۵] عمر پس از ابوبکر در سال ۶۳۴ میلادی، به خلافت رسید و نخستین کسی بود که لقب «امیرالمؤمنین» را برای خود برگزید.[۸۶][۸۷] در منابع اهل تسنن ادعا شده است، در سال هفتم پس از مرگ محمد، عمر با ام کلثوم دختر علی ابن ابی طالب ازدواج کرد.[۸۸][۸۹] ولی شیعیان ادعا می‌کنند که عمر قاتل فاطمه زهرا است و علی دخترش را هرگز به ازدواج قاتل همسرش درنیاورد.[۹۰] عمر بن خطاب، در طول ده سال خلافت خود، زندگی اقتصادی ساده‌ای داشت و از تجمل گرایی سخت متنفر بود. بارها کارگزاران خود را به دلیل تجمل گرایی برکنار، توبیخ یا جریمه کرد[نیازمند منبع]. از جمله خصوصیات عمر بن خطاب سختگیری او در مورد غیر عرب بود؛ به عنوان مثال چنانچه در منابع اهل سنت ذکر شده‌است وی دستور داده بود که سهم بیت المال غیر عرب‌ها برابر سهم بردگانِ عرب باشد[۹۱] و نیز اگر مرد عرب از عجم زن گرفت و بچه‌ای از این ازدواج به دنیا آمد، چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث می‌برد و اگر در سرزمین غیر عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث نمی‌برد[۹۲] ویا از ورود غیر عرب‌ها به پایتخت حکومت اسلامی که شعار برابری نژادها را داشت[۹۳][۹۴] منع کرد[۹۵] او توسط یک ایرانی به نام پیروز نهاوندی کشته شود.[۹۶] عمر، در اخرین روزهای عمر خود، شش تن از صحابه را مامور نمود تا در مدت سه روز خلیفه سوم را تعیین کنند. این شش تن، عبارت بودند از: علی بن ابیطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، زبیر بن عوام، طلحة بن عبید اللّه و سعد بن ابی‌وقاص. عمر چنین دستور داد که:«اگر چهار نفر نظری دادند و دو نفر مخالف شدند، آن دو نفر را گردن بزن و اگر سه نفر توافق کردند و سه نفر مخالفت نمودند، سه نفری که عبد الرحمان در میان ایشان نیست، گردن بزن، و اگر سه روز گذشت و بر کسی توافق حاصل نکردند، همه ایشان را گردن بزن».[۹۷] در این سه روز مذاکرات زیادی انجام شد و نتیجه بین علی وعثمان مردّد شد. سرانجام، عبدالرحمن، عثمان را انتخاب کرد و عثمان، به خلافت رسید.[۹۸]
بخشش فراوان عثمان از بیت المال به خویشاوندانش[۹۹] که پیشاپیش توسط خلیفهٔ دوم پیش بینی شده بود،[۱۰۰][۱۰۱] و مال اندوزی او،[۱۰۲][۱۰۳] از علل طغیان مردم علیه او به شمار می‌رود. علاوه بر این دلایل، علی بن ابیطالب، بی تابی مردم در برافکندن عثمان از خلافت را دلیل دیگری بر قتل عثمان می‌داند.[۱۰۴] پس از کشته شدن عثمان به دست شورشیانی از مصر و کوفه و بصره، نظرها بر علی و طلحه بود. در این میان اهالی مصر متمایل به طلحه بودند و انصار، بصریان و کوفیان تمایل بر خلافت علی داشتند.
سرانجام، ابوالحسن علی ابن ابی طالب در ۱۹ ذیحجه سال ۳۵ برابر ۱۸ ژوئن ۶۵۶، به خلافت برگزیده شد.[۱۰۵]

علی علاوه بر اینکه در مسائل شرعی (به‌خاطر وقوف بسیار زیاد او بر قرآن و سنت)[۱۰۶] و در فقه، تفسیر، سیاست، محل رجوع مسلمین (به خصوص خلیفه دوم) بود[۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰] در سخنوری و ادبیات نیز چیره بود. مرتضی مطهری به نقل از محمد عبده سخن او را شیواترین سخن پس از قرآن می‌داند.[۱۱۱][۱۱۲] به طوری که وابستگان بنی امیه، گفتارش را از حفظ می‌کردند، تا بیانشان شیوا شود.∗ بخشی از گفتارها و نوشتارهای وی در کتابی به نام نهج البلاغه جمع آوری شد. به گفتهٔ اروینگ، علی، شخصی دلیر، سخنور و بخشنده بود.[۱۱۳] خلفای اموی، عباسی و فاطمی نوشتارهای اصلی: امویان، خلافت عباسیان، و خلفای فاطمی

پس از صلح حسن و معاویه، حکومت به بنی امیه و سپس به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خود را جانشین محمد می‌دانستند. سلاطین عثمانی هیچ‌گاه رسماً خلیفه نبودند. تنها عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۴ خود را خلیفه تمامی مسلمانان خواند.[۱۱۴] مذاهب اسلامی نوشتار اصلی: مذاهب اسلامی

مذاهب اسلامی در یک نگاه
مسلمانان به دو مذهب عمده شیعه و سنی بخش می‌شوند. هر یک از این دو فرقه انشعاباتی دارند. برای نمونه صوفی‌گری در میان شیعه و سنی وجود دارد. شیعه نوشتار اصلی: شیعه

شیعیان بر این باورند که امام و جانشین پیامبر اسلام از راه نص شرعی تعیین می‌شود و امامت علی، نخستین امام شیعیان و دیگر امامان شیعه نیز از راه نص شرعی ثابت شده‌است.[۱۱۵] اصول دین در تشیّع پنج‌گانه‌است و علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد، به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند: عدل:یعنی اعتقاد به عدالت خدا امامت:یعنی اعتقاد به ضرورت فرستادن امامان از سوی خدا برای راهنمایی بشر.
مهم‌ترین مذاهب شیعه، عبارتند از دوازده‌امامی، اسماعیلیه، زیدیه، کیسانیه، واقفیه و فطحیه. اهل سنت نوشتار اصلی: سنی

نقشه پراکندگی مذهبی در میان کشورهای اسلامی
اهل سنت بر این باورند محمد، پیامبر اسلام، پس از خود جانشینی تعیین نکرد و پس از فوت محمد مسلمانان آن زمان بر اساس شورا یک تن را به عنوان خلیفه مسلمین انتخاب کرده‌اند.[نیازمند منبع] در آغاز در سقیفهٔ بنی ساعده، ابوبکر را که از صحابه (یاران) و نزدیکان محمد بود و در میان مسلمانان محبوبیت و اعتبار زیادی داشت، برای خلافت پس از محمد بر جامعه نوبنیاد مسلمانان انتخاب کردند. سنیان به چهار مکتب فقهی عمده که عبارتند از: حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی تقسیم می‌گردند. دیگر فرقه‌های اسلامی نوشتار اصلی: خوارج نوشتار اصلی: تصوف

اسلام در جهان این مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آن‌را از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این الگو را از بالای مقاله بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.
پیامبر اسلام زمانی که در مدینه بود، برای سران امپراتوری‌های جهان نامه نگاری کرد و آنها را به اسلام دعوت نمود. یکی از این نامه‌ها خطاب به خسرو پرویز شاه ایران بود. پس از درگذشت محمد، مسلمانان در زمان خلیفه دوم به فرمان عمر، به ایران حمله کردند. و طی تقریباً ۱۰ سال ایران جز نواحی گیلان و مازندران گشوده شد.
اسلام به سرزمین‌هایی با زبان و فرهنگ متفاوت پا گذاشت. مردمان این سرزمین‌ها که ندای برابری و بالندگی اسلام آنان را جذب کرده بود، برای فهم بیش‌تر کلام خدا به فراگیری زبان عربی پرداختند. به این ترتیب، برای نخستین‌بار یک زبان بین‌المللی در گسترهٔ وسیعی از جهان رایج شد که به گسترش دانش کمک زیادی کرد. زبان مشترک باعث شد که هیچ دانشمندی در سرزمین‌های اسلامی، احساس غربت نکند و برای دانش‌اندوزی به شهرهای مختلف سفر کند. نگارش کتاب به زبان عربی باعث شد هر دانشمندی از دستاوردهای علمی دانشمندان دیگر آگاه شود و ارتباط علمی، که برای پیشرفت دانش اهمیت زیادی دارد، امکان پذیر شود. ترجمهٔ آثار علمی تمدن‌های پیشین به عربی باعث شد که برای نخستین بار بخش عمده‌ای از دستاوردهای علمی و فرهنگی بشر تا آن زمان، کنار هم قرار گیرد.[۱۱۶]
جدول کشورهای اسلامی بر اساس جمعیت[۱۱۷] رتبه کشور جمعیت نسبت جمعیت مسلمان‌ها مذهب فرقه ۱  اندونزی ۲۲۸٬۵۸۲٬۰۰۰ ۸۶٫۱٪[۱۱۸] سنی شافعی ۲  پاکستان ۱۷۲٬۸۰۰٬۰۰۰[۱۱۹] ۹۷٪[۱۲۰] سنی/شیعه حنفی/جعفری ۳  بنگلادش ۱۶۲٬۲۲۱٬۰۰۰[۱۲۱] ۸۹٪[۱۲۲] سنی حنفی ۴  نیجریه ۱۵۴٬۲۷۹٬۰۰۰[۱۲۳] ۵۰٪[۱۲۴] سنی مالکی ۵  مصر ۷۷٬۱۰۰٬۰۰۰[۱۲۵] ۹۰٪[۱۲۶] سنی شافعی ۶  ترکیه ۷۱٬۵۱۷٬۱۰۰[۱۲۷] ۹۹٫۸٪[۱۲۸] سنی علوی/حنفی ۷  ایران ۷۳٬۴۹۵٬۷۸۲[۱۲۹] ۹۸٪[۱۳۰] شیعه/سنی جعفری/حنفی ۸  سودان ۳۹٬۳۷۹٬۳۵۸ ۷۰٪[۱۳۱] سنی مالکی ۹  الجزایر ۳۳٬۷۶۹٬۶۶۹[۱۳۲] ۹۹٪[۱۳۳] سنی مالکی ۱۰  افغانستان ۳۲٬۷۳۸٬۳۷۶[۱۳۴] ۹۹٪[۱۳۵] شیعه/سنی جعفری/حنفی ۱۱  مراکش ۳۳٬۷۲۳٬۴۱۸ ۹۹٪[۱۳۶] سنی مالکی ۱۲  عراق ۳۱٬۲۳۴٬۰۰۰[۸۶] ۹۷٪[۱۳۷] شیعه/سنی جعفری/حنفی ۱۳  مالزی ۲۷٬۷۳۰٬۰۰۰[۱۳۸] ۶۰٫۴٪[۱۳۹] سنی شافعی ۱۴  عربستان سعودی ۲۷٬۶۰۱٬۰۳۸[۱۴۰] ۱۰۰٪[۱][۱۴۱] سنی جعفری/حنبلی ۱۵  ازبکستان ۲۷٬۳۷۲٬۰۰۰ ۸۸٪[۱۴۲] سنی الحنفی اسلام و دیگراندیشه‌ها
مسلمانان بر این باورند که خدا پیام خود را از راه وحی بر محمد و پیامبران دیگر از جمله آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی فروفرستاد.
در واقع مسلمانان معتقدند که دین خدا در اصل از آدم تا محمد یکی است و این اصول در قرآن گردآمده‌اند. متون اسلامی این‌گونه بیان می‌کنند که یهودیت و مسیحیت مشتقاتی از تعالیم ابراهیم بوده و در نتیجه از دین‌های ابراهیمی به شمار می‌آیند. قرآن، از یهودیان و مسیحیان (و دیگر معتقدان به ادیان با منشأ الهی) به صورت «اهل کتاب» یاد می‌کند.[۱۴۳] منتقدان
علی دشتی در کتاب «۲۳ سال» عقاید پایه مسلمانان را مورد انتقاد قرار داد که قرآن از سوی خدا فرستاده نشده و تنها سخنان محمد و از روی وجدان پاک‌سیرت وی بوده‌است و قرآن چیز تازه‌ای برای ارائه نداشته بلکه تنها افکار و عقاید دیگر را به شکل خودش گردآوری کرده و با سخنان شخصی محمد خود را مدعی کلام‌خدابودن دانسته‌است.[۱۴۴] البته پاسخ‌های فراوانی برای این کتاب توسط محققان و دانشمندان علوم اسلامی داده شده‌است.
شجاع‌الدین شفا هم در کتاب‌های «تولدی دیگر» و «پس از ۱۴۰۰ سال» ادیان سامی و دین اسلام را نقد کرده‌است.احمد کسروی هم از منتقدان اسلام است.[۱۴۵] نگارخانه
نگاهی به اسلام
کعبه در مکه
غار حرا در حجاز
سوره حمد از قرآن
دیوارنوشته الله در ادیرنه
مسجد ابراهیمی (الخلیل)
مسجد امام (اصفهان)
مسجد بنی سلمه
قرآن مکتوب عهد عثمان
قبرستان بقیع (شهر مدینه)
بارگاه علی بن ابی‌طالب
مزار شریف-افغانستان
میثاق امنیتی منسوب به محمد
مشهد (خراسان رضوی)
شهر قونیه-ترکیه
مسجد تاج محل-آگرا-هند
مسجد آبی استانبول
مسجد و آرامگاه ابو حنیفه مدفن امام ابی حنیفه در اعظمیه بغداد.
حجاب بانویی ایرانی جستارهای وابسته درگاه اسلام هنر اسلامی آمار اسلام تاریخ اسلام اسلام‌هراسی اسلام در منابع اسلامی

هخامنشیان

 باتهیه ی محمدبیدل درگاه هخامنشیان برای دیگر کاربردها، امپراتوری ایران (ابهام‌زدایی) را ببینید. شاهنشاهی هخامنشی شاهنشاهی →
 

 

 

۵۵۰-۳۳۰ پیش از میلاد ←


پرچم کورش بزرگ قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود پایتخت پاسارگاد, هگمتانه, تخت جمشید, شوش, بابل زبان‌(ها) پارسی باستان
آرامی
عیلامی
اکدی[۱] دین زرتشتی دولت شاهنشاهی پادشاه
وزیر اعظم: پوران  - ۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد (نخستین) کورش بزرگ  - ۳۳۶-۳۳۰ پیش از میلاد (انجامین) داریوش سوم دوره تاریخی تاریخ باستان  - تأسیس ۵۵۰ پیش از میلاد  - آغاز ساخت تخت جمشید ۵۱۵ پیش از میلاد  - گشودن مصر به دست کمبوجیه دوم ۵۲۵ پیش از میلاد  - جنگ‌های ایران و یونان ۴۹۸-۴۴۸ پیش از میلاد  - فتح امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر مقدونی ۳۳۰ پیش از میلاد  - کشته شدن داریوش سوم به دست بسوس ۳۳۰ پیش از میلاد یکا پول دریک و سیگلوی(شگل) امروزه بخشی از کشورهای کنونی[نمایش]  آبخاز  افغانستان  ارمنستان  جمهوری آذربایجان  بحرین[۲]  بلغارستان  چچن  چین  مصر  گرجستان  یونان  هند  ایران  عراق  اسرائیل  اردن  قزاقستان  کویت  قرقیزستان  لبنان  لیبی  مقدونیه  پاکستان  فلسطین  رومانی  روسیه  عربستان سعودی  سودان  سوریه  تاجیکستان  ترکیه  ترکمنستان  ازبکستان
هخامنشیان (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است.
هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان(شاه انشان کیمن،کوروش یکم،کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.
به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های شاهنشاهی هخامنشی به شمار می‌رفت.[۳]
امپراطوری هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراطوری جهان از نظر جمعیت نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این امپراطوری زندگی می‌کردند.[۴]
خاویر آلوارز عیلام شناس معتقد است که آثار و نقش‌برجسته‌های موجود نشان می‌دهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقش‌برجسته از عیلامی‌ها آموخته‌اند.[۵] محتویات [نهفتن]  ۱ کشور و سرزمین ۲ مردم و خاندان‌ها ۳ شاهنشاهان هخامنشی ۴ پادشاهی کورش بزرگ ۴.۱ گسترش کشور و سرزمین ۴.۲ مرگ کورش بزرگ ۵ پادشاهی کمبوجیه ۶ پادشاهی داریوش بزرگ ۷ وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی ۸ منابع پژوهش درباره هخامنشیان ۹ برافتادن شاهنشاهی هخامنشی ۱۰ اشیاء و کتیبه‌های باستانی ۱۱ نگارخانه ۱۲ پانویس ۱۳ جستارهای وابسته ۱۴ منابع ۱۵ پیوند به بیرون کشور و سرزمینپارس‌ها مردمانی از نژاد آریایی هستند که از حدود سه هزار سال پیش از مبلاد مسیح به فلات ایران آمده‌اند. پارسیان باستان آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که در سنگ‌نوشته‌های آشوری از سده نهم پیش از زادروز مسیح، نام آنان دیده می‌شود. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به بخش‌های باختری ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان جای گرفتند. با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت.
برای نخستین بار در سالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۷ پ. م، نام خاندان «پارسوا» در جنوب و جنوب باختری دریاچه ارومیه برده شده‌است. برخی از پژوهش‌گران مانند راولین‌سن بر این ایده هستند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود خاندان‌های پارسی پیش از این که از میان دره‌های کوه‌های زاگرس به سوی جنوب و جنوب خاوری ایران بروند، در این سرزمین، ایست کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از زادروز در بخش پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب خاوری شوش در سرزمینی که بخشی از کشور ایلام بود، جای گرفتند. از سنگ‌نوشته‌های آشوری چنین بر می‌آید که در زمان شلمنسر (۷۱۳-۷۲۱ پ. م) تا زمان پادشاهی آسارهادون (۶۶۳ پ. م)، پادشاهان یا فرمانروایان پارسوا، پیرو آشور بوده‌اند. پس از آن در زمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ پ. م) پادشاهی ماد به پارس چیرگی یافت و این دولت را پیرو دولت ماد نمود. مردم و خاندان‌ها تاریخ ایران دوران باستان نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م. عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م. منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م. شاهنشاهی ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.   (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.) هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م. سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م. اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱ سده‌های میانه امویان ۶۶۱–۷۵۰ خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸ زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳ صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲ آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵ سامانیان
۸۷۵–۹۹۹ غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶ سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴ خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱ ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵ چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷ مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳ جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲ سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶ تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵ قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸ تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷ آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸ معاصر اولیه صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶ افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷ زندیان
۱۷۶۰–۱۷۹۴ افشاریان
۱۷۴۷–۱۷۹۶ قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵ معاصر دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹ دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰ جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز نوشتارهای مرتبط [نمایش]
گاهشمار تاریخ ایران
تاریخ اقتصاد ایران
تاریخ آموزش در ایران
تاریخ نظامی ایران
تاریخ دریانوردی ایران این جعبه: نمایش • بحث • ویرایش
هرودوت می‌گوید: پارس‌ها به شش خاندان شهری و ده‌نشین و چهار خاندان چادرنشین بخش شده‌اند. شش خاندان نخست عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار خاندان دومی عبارت‌اند از: دایی‌ها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی‌ها. از خاندان‌های نام‌برده، سه خاندان نخست بر خاندان‌های دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران پیرو آنها بوده‌اند.
بر اساس بن‌مایه‌های یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاه کنونی) مادی‌های ساگارتی می‌زیسته‌اند که گونهٔ بابلی - یونانی شده نام خود یعنی زاگرس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان باختر فلات ایران داده‌اند. نام همین خاندان است که در پیوند خاندان‌های پارس نیز باشنده (موجود) است و خط پیوند خونی خاندان‌های ماد و پارس از سرچشمهٔ همین خاندان ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است. خاندان پارس پیش از حرکت به سوی جنوب، دورانی دراز را در سرزمین‌های ماد می‌زیستند و بعدها با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان‌های پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.
بر اساس نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از خاندان پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس جای داشته‌اند و سر دودمان آنها هخامنش بوده‌است. پس از نابودی دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون سرزمین ایلام ناتوان شده بود، پارسی‌ها از دشمنی‌های آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را گرفتند.
این رخداد تاریخی در زمان چیش‌پش دوم شاه انشان پارس کیمن روی داده‌است. با توجه به بیانیه کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به شاه انشان پارس کیمن می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.
پس از مرگ چیش‌پش(شاه انشان پارس کیمن)، کشورش میان دو پسرش «آریارمنه»، پادشاه پارس و کوروش که بعدها عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، بخش گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج پیشرفت بود و هووخشتره در آن فرمانروایی می‌کرد، دو کشور کوچک تازه، ناچار زیر فرمان پیروز نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش یکم، دو کشور نام‌برده را زیر فرمانروایی یگانه‌ای در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد. کوروش بزرگ ترین پادشاه هخامنشی است. شاهنشاهان هخامنشیمهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش یکم را در نخستین سال‌های فرمانروایی‌اش که سخت‌ترین سال‌های پادشاهی وی نیز بود، به گونه‌ای دقیق بازگو می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست. و از آن می‌توان استفاده‌های زیادی کرد.
به درستی که با باشندگی (وجود) فراوانی بن‌مایه‌های میان‌رودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها تبارشناسی درستی از خاندان هخامنشی، از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای همین نوشتار سنگ‌نوشته بیستون زمان مناسبی را در اختیار تاریخ‌نگار می‌گذارد که در آن شاه شاهان، نوشته بلند خود را با تایید دوبارهٔ خویشاوندی‌ش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به آرامی پیشینیان خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش‌پش و هخامنش. این تبارشناسی به شوندهای (دلایل) گوناگون زمان‌های درازی نادرست دانسته شده بود. زیرا در این سیاهه (فهرست) نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش فرمانروایی می‌کردند، یعنی کوروش بزرگ و کمبوجیه یکم به چشم نمی‌خورد.
همین جریان موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به نوشتارهای سنگ‌نوشته داریوش با شک و دو دلی نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته تلاش داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود از نگاه آیندگان، تبارنامه‌ی خود را دست‌کاری کند. سرستون گاو دوسر کاخ آپادانا شوش، کاخ داریوش بزرگ
بر اساس نوشته‌های هرودوت، گل‌نوشتهٔ نبونید، پادشاه بابل، بیانیهٔ کورش بزرگ (استوانه کورش)، کتیبه بیستون داریوش یکم، و سنگ‌نوشته‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این دودمان تا داریوش یکم، چنین بوده‌است: (لازم به گفتن است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ جای تردید است). هخامنش ۱ چیش‌پش یکم ۲ کمبوجیه یکم ۳ کورش یکم ۴ آرسک شاخه اصلی: ۵ کوروش بزرگ (دوم) ۶ کمبوجیه دوم (پیروز مصر) ۷بردیا ۸ کوروش سوم ۹ کمبوجیه سوم شاخه فرعی: آریارمن ارشام ویشتاسپ داریوش بزرگ (یکم)
با بررسی کلی همهٔ بن‌مایه‌ها می‌توان به این گونه نتیجه گرفت. در یک‌چهارم نخست سده ششم پ. م، چیش‌پش، پسر هخامنش فرمانروایی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه داد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش یکم به فرمانروایی انشان گماشته شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش یکم، پسرش کمبوجیه یکم و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در میانهٔ سده ششم پیش از زادروز به رخ داد.
در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به پیروی خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. چندی پس، کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از سرزمین‌های خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. پس از او نیز کمبوجیه راه پیروزی‌های پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.
پس از مرگ کمبوجیه تاج شاهنشاهی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به دیده راستین می‌رسد، این است که داریوش در زمان زندگی پدر و پدربزرگش (آرشام پدربزرگش یا پسرش ویشتاسب، پدر داریوش)، و با هم‌رایی آنها، پادشاهی را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در آغاز فرمانروایی وی، بر اساس آگاهی‌های گل‌نوشته‌های یافته از پی ساختمان‌ها، این دو زنده بودند. کوروش بزرگ کمبوجیه بردیای دروغین (گوماته مغ) داریوش بزرگ خشایارشا (خشیارشا) اردشیر یکم (اردشیر درازدست) خشایارشای دوم سغدیانوس داریوش دوم اردشیر دوم اردشیر سوم ارشک (شاه هخامنشی) (آرسس) داریوش سوم       هخامنش شاه پارس                                                                                         چا ایش پیش * شاه پارس                                                                                                     آریارامن * فرماندار پارس   کوروش یکم * شاه انشان                                                                                   آرسام * فرماندار پارس   کمبوجیه اول * فرماندار انشان                                                                                   ویشتاسپ شاهزاده   کوروش دوم شاه ایران                                                                                                                   داریوش یکم شاه ایران   کمبوجیه دوم شاه ایران   گئومات بردیای دروغین   آرتیستون شاهدخت   آتوسا شاهدخت                                                                                                               خشایارشا شاه ایران                                                                                         اردشیر یکم شاه ایران                                                                                                                               خشایارشای دوم شاه ایران   سغدیانوس شاه ایران   داریوش دوم شاه ایران   Arsites شاهزاده   پروشات شاهدخت   Bagapaios شاهزاده                                                                                                     اردشیر دوم شاه ایران   آمستریس شاهدخت   کوروش کوچک شاهزاده   کوروش چهارم شاهزاده   اوستانوس شاهزاده                                                                                                                                                                     اردشیر سوم شاه ایران   Ocha شاهزاده   رودوگونه شاهزاده   Apama شاهزاده   سی‌سی‌گامبیس ‏ شاهدخت     آرسام شاهزاده                                                                                         ارشک شاه ایران   پروشات دوم شاهدخت                         Oxathres شاهزاده     داریوش سوم شاه ایران                                                                                                     اسکندر مقدونی شاه مقدونیه و ایران   استاتیرای سوم شاهدخت     پادشاهی کورش بزرگ درفش هخامشیان در زمان کوروش بزرگ
هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های باورنکردنی درباره زادن و پرورش کورش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ پ. م) بازگو کرده‌اند. اما آنچه از دیدگاه تاریخی پذیرفتنی است، این است که کورش پسر فرمانروای انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا، دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.
در سال ۵۵۳ پ. م. کوروش بزرگ، همهٔ پارس‌ها را علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، چندی از سپاهیان ماد به کورش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کورش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه‌گذاری کرد، پادشاهی او از ۵۳۹-۵۵۹ پ. م. است.
کورش بزرگ که پادشاهی ماد را به دست آورد و برخی از استان‌ها را به وسیله نیروی نظامی پیرو خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود، ادامه داد.
کورش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در باختر تصرف آسیای صغیر و ساحل دریای مدیترانه که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بندرهای آن می‌رسید و از سوی خاور، تأمین امنیت.
در سال ۵۳۸ پ. م. کورش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هر کس در باورهای دینی خود و انجام آیین دینی خویش آزاد است، و بدین‌سان کورش بزرگ قانون سازگاری بین دین‌ها و باورها را پایه‌گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان دربند در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به ایران کوچ کردند. گسترش کشور و سرزمدر جنگی که بین کورش بزرگ و کرزوس (همان قارون نام‌ور که دایی مادر کورش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه در گرفت، کورش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که پیرو پارس شود. کرزوس این پیشنهاد را نپذیرفت و جنگ بین‌شان آغاز گردید. در نخستین برخورد، پیروزی با کرزوس بود. سرانجام در جنگ سختی که در «پتریوم» پایتخت هیتی‌ها روی داد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا بست نشست. کورش شهر را دوره کرد و کرزوس را دستگیر نمود. لیدیه گرفته شد و به عنوان یکی از استان‌های ایران به شمار آمد. کرزوس از این پس مشاور بزرگ هخامنشیان شد. پس از گرفتن لیدی، کورش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم بی اما و اگر را خواست که یونانیان نپذیرفتند. در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری گرفته شدند. رفتار کوروش با شکست‌خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت. کورش، گرفتن آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه مرزهای خاوری شد. زرنگ، رخج، مرو و بلخ، یکی پس از دیگری در زمره استان‌های تازه درآمدند. کورش از جیحون گذر کرد و به سیحون که مرز شمال خاوری کشور بود، رسید و در آنجا شهرهایی سخت‌بنیاد، برای جلوگیری از یورش‌های مردم آسیای مرکزی ساخت. کورش در بازگشت از مرزهای خاوری، عملیاتی در درازای مرزهای باختری انجام داد. ناتوانی بابل، به واسطه بی‌کفایتی نبونید، پادشاه بابل و فشارهای مالیاتی، کورش را متوجه آنجا کرد. بابل بدون جنگ شکست خورد و پادشاه آن دستگیر شد. کورش در همان نخستین سال پادشاهی خود بر بابل، فرمانی بر اساس آزادی یهودیان از بند و بازگشت به کشور و دوباره‌سازی پرستش‌گاه خود در بیت‌المقدس پخش کرد. او دیگر بردگان را هم آزاد کرد، و به گونه‌ای برده‌داری را از میان برداشت.
نام سرزمین‌های وابسته، در سنگ‌نوشته‌ای در آرامگاه داریوش که در نقش رستم می‌باشد، به تفصیل این گونه آمده‌است: ماد، خووج (خوزستان)، پرثوه (پارت)، هریوا (هرات)، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آراخوزیا (رخج، افغانستان جنوبی تا قندهار)، ثته‌گوش (پنجاب)، گنداره (گندهارا) (کابل، پیشاور)، هندوش (سند)، سکاهوم ورکه (سکاهای فرای جیحون)، سگاتیگره خود (سکاهای تیزخود، فرای سیحون)، بابل، آشور، عربستان، مودرایه (مصر)، ارمینه (ارمن)، کته‌په‌توک (کاپادوکیه، بخش خاوری آسیای صغیر)، سپرد (سارد، لیدیه در باختر آسیای صغیر)، یئونه (ایونیا، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا: کریمه، دانوب)، سکودر (مقدونیه)، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه، تراس)، پوتیه (سومالی)، کوشیا (کوش، حبشه)، مکیه (طرابلس باختر، برقه)، کرخا (کارتاژ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر). مرگ کورش بزرگدر اثر شورش ماساژت‌ها که یک ایل ایرانی‌تبار و نیمه‌بیابان‌گرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال خاوری شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کورش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل برگزید و به جنگ رفت و در آغاز پیروزی‌هایی به دست آورد. تاریخ‌نویسان یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌رییش[۶] او را به درون سرزمین خود کشاند و کورش در نبردی سخت، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند بزرگ‌تر او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.امپراطوری بزرگ هخامنشیان که بنیانگذار آن کوروش بزرگ از نواده شاه انشان کیمن-کوروش یکم-کمبوجیه یکم بود در سازمان جهانی یونسکو به بزرگترین و اولین امپراطوری جهان طبق اسناد به ثبت رسیده است. پادشاهی کمبوجیه تمدن‌های باستانی آسیای غربی میان‌رودان، سومر، اکد، آشور، بابل حتیان، هیتی‌ها، لیدیه ایلام، اورارتو، منائیان، ماد، هخامنشی امپراتوری‌ها / شهرها سومر: اوروک – اور – اریدو کیش – لاگاش – نیپور – اکد بابل – ایسین – اموری - کلدانی آشور: آسور، نینوا، نوزی، نمرود ایلامیان – شوش هوری‌ها – میتانی کاسی‌ها – اورارتو گاهشماری شاهان سومر شاهان ایلام شاهان آشور شاهان بابل شاهان ماد شاهان هخامنشی زبان خط میخی آرامی – هوری سومری – اکدی زبان مادی ایلامی اساطیر میان‌رودان انوما الیش گیل گمش – مردوخ نیبیرو
بر اساس یکی از داستان‌ها، کمبوجیه، هنگامی که قصد لشکرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور کشتن برادرش بردیا را داد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که به بردیا مانند بود، خود را به جای بردیا گذاشته و پادشاه خواند. بر اساس یکی دیگر از داستان‌ها، گئومات مغ با آگاهی از این که بردیا کیست، وی را کشته و سپس چون هم‌مانند بردیا بود، به تخت پادشاهی نشست. کتیبه سه زبانی خشایارشاه بر جرز غربی ایوان جنوبی کاخ تچر
کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.).
کمبوجیه در بازگشت از مصر مرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه خویشاوندان می‌دانند اما روشن است که وی در راه بازگشت از مصر مرده‌است ولی شوند (دلیل) آن تا کنون ناگفته به جای مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.
بر اساس گفته‌ای کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید، دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا و شاه ایران نامید. چون مردم بردیا دوست داشتند و به پادشاهی او راضی بودند و از سویی هیچ کس از راز کشتن بردیا آگاه نبود، دل از پادشاهی کمبوجیه برداشتند و پادشاهی بردیا (گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان خبرهایی بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خودکشی او شد. برخی از تاریخ‌نگاران نیز، کشته شدن بردیا را کار گئومات می‌دانند.
در نوشتارهای تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه، گوماته‌ی مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است. داریوش شاه که از سوی کورش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود، پس از دریافتن این رخداد به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده، به تخت می‌نشیند.
کارهای گوماته مغ سبب سوءظن درباریان هخامنشی شد که سرکردهٔ آنان داریوش، پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود، توسط یکی از زنان حرم‌سرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران و موفق به دیدن گوش‌های بریده او شده بود، پرده از کارش برکشیدند و روزی به کاخ شاهی رفتند و نقاب از چهره‌اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ، او، برادرش و دوستان او را که به دربار راه یافته بودند، نابود کردند و به فرمانروایی هفت ماهه او پایان بخشیدند. پادشاهی داریوش بزرگ سنگ‌نبشته بیستون در کرمانشاه مهمترین متن تاریخی در دوران هخامنشیان کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش کتیبه سه زبانه خشایارشا در ترکیه
داریوش بزرگ (داریوش یکم) (۵۴۹-۴۸۶ پ. م.) سومین پادشاه هخامنشی (پادشاهی از ۵۲۱ تا ۴۸۶ پ. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ) بود. ویشتاسپ، فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.
ویشتاسپ پدر او در زمان کورش، ساتراپ (استان‌دار) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با دردسرهای بسیاری روبرو شد. دوری کمبوجیه از ایران چهار سال به درازا کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا، برادر کمبوجیه بر تخت نشانده و بی‌نظمی و هرج و مرج را در کشور گسترش داده بود. در بخش‌های دیگر کشور هم کسان دیگر به دعوی این که از دودمان شاهان پیشین هستند، پرچم استقلال برافراشته بودند. گفتاری که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این رویدادها آمده، جالب است و سرانجام همه به کام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ خواست اهورامزدا می‌داند، می‌گوید:
«هرچه کردم به هر گونه، به خواست اهورامزدا بود. از زمانی که شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به خواست اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... سرزمین‌هایی که شوریدند، دروغ آن‌ها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را به دست من داد و با آن‌ها چنان که می‌خواستم، رفتار کردم. ای آن که پس از این شاه خواهی بود، با تمام نیرو از دروغ بپرهیز. اگر اندیشه کنی: چه کنم تا کشور من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».
پزشکی به نام دموک دس که در دستگاه اری‌تس بود و دربند به زندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان می‌کرد، او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی به سرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت به کشورش محروم کرده بود. دموک‌دس به ملکه گفته بود که خود او را به‌عنوان راهنمای گرفتن یونان به داریوش بشناساند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی، به خوبی می‌تواند بر یونان چیره شود. این پزشک یونانی خود را به همراه گروهی از پارسیان به یونان رساند و در آن جا به خلاف خواستهٔ داریوش، در شهر کرتن که میهن راستین او بود، ماند و دیگر به ایران نیامد و گروه پارسی که برای آشنا شدن با روزگار یونان و فراهم کردن زمینهٔ گرفتن آن دیار رفته بود، بی‌نتیجه به میهن بازگشت.
داریوش پس از فرو نشاندن شورش‌های درونی و سرکوبی شورشیان، دستگاه‌های کشوری و دیوانی منظمی درست کرد که براساس آن همهٔ کشورها و استان‌های پیرو شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از دیدگاه سازمان اداری هماهنگ باشند.
لشکرکشی داریوش به اروپا: در زمان‌های گوناگون تاریخی ایل‌های آریایی سکاها در بخش‌های گوناگون سرزمین پهناوری که از ترکستان تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت، جای گرفته بودند. به طور کلی از دید شهرنشینی در پایهٔ پایینی بوده‌اند.
هرودت در گفتار یورش داریوش به سکاییه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او دوری کردند و به درون سرزمین خود پس کشیدند و چون بیابان پهناوری در پیش پای آنها بود، آن قدر داریوش را به‌دنبال خود کشیدند که او از ترس پایان خوراک بر آن شد به ایران برگردد. اما با اینکه در این یورش، پیروزی شاهانه‌ای به دست نیاورد، سکاها را برای همیشه از یورش به ایران و ایجاد دردسر برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.
گرفتن هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ پ. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و بخشی از سرزمین هند را گرفتند. داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از راه دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو سرزمین زرخیز و پرثروت برای ایران آن روز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند، آغاز دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.
داریوش جانشین خود را برگزید و هنگامی که آخرین زمینه چینی‌های خود را برای جنگ مصر و یونان می‌دید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این رویداد در سال ۴۸۶ پ. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش یکم در چهار هزار و پانصد متری پارسه، در نقش رستم است.
در زمان او مرزهای سرزمین‌های شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به درون اروپا و آفریقا می‌رسید. وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشیکورش در دوران زمامداری خود، از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش بر اساس خواسته‌های کشورهای وابسته بود، پیروی می‌کرد. از این سخن او که می‌گوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله‌اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همان‌قدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست همگانی او، به خوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت پادشاهی خود را در تأمین خوشبختی مردم می‌دانست و کمتر به دنبال زراندوزی و تحمیل مالیات بر کشورهای وابستهٔ خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از کشتن و کشتارهای وحشتناک خودداری کرد بلکه به باورهای مردم احترام گذاشت و آنچه را که از کشورهای شکست‌خورده ربوده بودند، پس داد. «بر اساس تورات، پنج هزار و چهار سد ظرف طلا و سیم را به بنی‌اسراییل می‌بخشد، پرستش‌گاه‌های مردم شکست‌خورده را می‌سازد و می‌آراید.» و به گفتهٔ گزنفون، رفتار او به گونه‌ای بوده که «همه می‌خواستند جز خواستهٔ او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش بهره‌ای نداشت و از سیاست آزادهٔ وی پیروی نمی‌کرد، در دوران توانمندی خود به گرفتن مالیات از مردم شکست‌خورده نپرداخت، بلکه مانند کورش بزرگ به گرفتن هدیه‌هایی چند قانع بود.[نیازمند منبع] منابع پژوهش درباره هخامنشیاندرباره دوره هخامنشیان سه گروه منبع کتبی که از نظر اعتبار، حجم و نحوه بیان بسیار متفاوت است، در دست است. این منابع عبارت است از: سنگ نبشته‌های شاهان، گزارش‌های کم و بیش مفصل نویسندگان یونانی و رومی و لوح‌های بی شمار گلی با متن‌های کوتاه و به ویژه لوح‌های دیوانی تخت جمشید به زبان عیلامی.[۷] برافتادن شاهنشاهی هخامنشی نبرد ایسوس (۳۳۳ پ. م.) اولین نبرد مستقیم اسکندر است با سپاه داریوش سوم. داریوش و اسکندر در نزدیکی شهر ایسوس با یکدیگر رو به رو شدند.
شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تأثیری بنیادین بر دوران‌های پسین گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی دراز پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرد، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جز تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان خاندان‌ها و همان مردم، روندی را که برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه‌ای بسیار پهناور، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، گسترش دادند.
زمان ماندگاری شاهنشاهی هخامنشی، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در آغاز – موجب گسترش کشاورزی، تامین بازرگانی و حت تشویق پژوهش‌های علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است. پایه‌های اخلاقی این شاهنشاهی نیز به ویژه در دورهٔ کسانی مانند کورش و داریوش بزرگ متضمن احترام به باورهای مردم پیرو و پشتیبانی از ناتوانان در برابر نیرومندان بوده‌است، از دیدگاه تاریخی جالب توجه‌است. بیانیه نام‌ور (معروف) کوروش در هنگام پیروزی بر بابل را، پژوهشگران یک نمونه از پایه‌های حقوق مردم در دوران باستان برشمرده‌اند.
هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از زادروز تا ۳۳۰ پیش از زادروز) بر بخش بزرگی از جهان شناخته‌شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال خاوری آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.امپراطوری بزرگ هخامنشیان که بنیانگذار آن کوروش بزرگ از نواده شاه انشان کیمن-کوروش یکم-کمبوجیه یکم بود در سازمان جهانییونسکو به بزرگترین و اولین امپراطوری جهان طبق اسناد به ثبت رسیده است. اشیاء و کتیبه‌های باستانیکتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش کتیبه سه زبانه خشایارشا در ترکیه نقش برجسته سه سرباز کمان‌دار سپاه جاویدان نگاره نبرد ایسوس سردیس سنگی آتوسا تکوک شیر غران کاسه طلایی با حکاکی خط میخی سنگ‌نگاره پیشکش‌آوران تخت جمشید ارابه طلایی چهار اسب بازوبند طلایی بز و پرنده هما منشور حقوق بشر کوروش سرستون گاو دوسر کاخ آپادانا شوش نقش برجسته آجری شیر کاخ آپادانا شوش تکوک طلایی بز کوهی هگمتانه نگارخانه
چشم‌اندازی از خرابه‌های تخت‌جمشید
خرابه‌های عمارت شاهنشاهی تخت‌جمشید
دریک (سکهٔ) هخامنشی ۴۹۰ سال پیش از میلاد
ارابه طلایی هخامنشی
قطعات برش‌خوردهٔ زرین
تندیس زرین
اشیاء زرین و سیمین از گنجینهٔ آموی
سفال هخامنشی
ظرف ماهی‌شکل از جنس زر
سینی سنگی از تخت جمشید
سرستون به شکل گاو
نشان پرچم کوروش بزرگ. یافت شده در تخت جمشید
ریتون
طرحی از پارسه
سردیس شیر
تندیس سگی به نظر از نژاد ماستیف
مُهر استوانه‌ای
نقش‌برجسته‌های تخت جمشید
تالار آپادانا، سربازان مادی و پارسی
نوروز زرتشتی
عرضهٔ پیشکش‌ها در تخت جمشید
نقش‌برجستهٔ یک خنجر
چند سرباز پارسی — تخت جمشید
نشان پیکر بالدار حکاکی شده در تخت جمشید

منظومه شمسی

منظومه شمسی پرش به: ناوبری، جستجو سامانه ی خورشیدی سن ۴٫۵۶۸ میلیارد سال مکان ابر میان‌ستاره‌ای محلی، حباب محلی، بازوی شکارچی، کهکشان راه شیری جرم ۱٫۰۰۱۴ جرم خورشیدی نزدیک‌ترین ستاره پروکسیما قنطورس (۴٫۲۲ سال نوری)
آلفا قنطورس (۴٫۳۷ سال نوری) نزدیک‌ترین سیاره اپسیلون جوی (۱۰٫۴۹ سال نوری) ویژگی‌های اجرام انحراف محوری نپتون: ۴٫۵۰۳ میلیارد کیلومتر (۳۰٫۱۰ واحد نجومی) فاصله تا کمربند کویپر ۵۰ واحد نجومی تعداد ستارگان ۱ (خورشید) تعداد سیارات ۸ (عطارد، ناهید، زمین، مریخ، مشتری، کیوان، اورانوس، نپتون) تعداد سیارات کوتوله ۵ (سرس، پلوتو، ماکی‌ماکی، هائومیا، اریس) تعداد ماه‌ها ۴۰۳ (۱۷۶ سیاره و ۲۲۷ سیاره کوچک) تعداد ریز سیارات ۵۸۹٫۴۳۳ تعداد دنباله‌دارها ۳٫۱۵۷ تعداد ماه‌های کروی ۱۹ مرکز کهکشانی تمایل به کهکشان ۶۰٫۱۹° (دایرةالبروج) فاصله تا مرکز کهکشان ۲۷۰۰۰±۱۰۰۰ سال نوری سرعت مداری ۲۲۰ کیلومتر بر ثانیه دورهٔ حرکت مداری ۲۲۵-۲۵۰ میلیون سال نوری این جعبه: نمایش • بحث • ویرایش فهرست اجرام
سامانه خورشیدی بر پایه اندازه ماه‌ها سیارک‌ها دنباله‌دارها ن • ب • و


منظومه شمسی، منظومه خورشیدی یا سامانه خورشیدی (به انگلیسی: Solar System)‏، سامانه‌ای متشکل از خورشید و آن دسته از اجرام آسمانی است که براثر گرانش خورشید در مدارهایی پیرامون آن به دام افتاده‌ و می‌گردند.
این سامانه با فروپاشی یک ابر مولکولی غول‌پیکر در حدود ۴٫۶ میلیارد سال پیش به وجود آمد. بیشتر جرم این سامانه در خورشید متمرکز شده‌است. ۸ سیاره و ۴ سیاره کوتوله دور خورشید می‌چرخند که همه آن‌ها روی یک دیسک تقریباً مسطح به نام دایرةالبروج قرار دارند. در میان این ۸ سیاره، ۴ سیاره زمین‌سان (درونی) وجود دارد که شامل تیر، ناهید، زمین، و بهرام می‌شود که از سنگ و فلز ساخته شده‌اند و از سیارات گازی کوچکترند. چهار سیاره دیگر که به غول‌های گازی معروف اند شامل مشتری، کیوان، اورانوس، و نپتون می‌شوند. مشتری و کیوان به طور عمده از هیدروژن و هلیوم تشکیل شده‌اند در حالی که اورانوس و نپتون تا اندزه زیادی از یخ، آب، آمونیاک، و متان تشکیل شده‌اند و به "غول‌های یخی" معروف اند.
سامانه ی خورشیدی دارای اجرام بسیار کوچکتر از سیارات است. کمربند سیارکی که میان بهرام و مشتری نهفته‌است، به طور عمده از سنگ و فلز تشکیل شده‌است. فراتر از مدار نپتون، کمربند کویپر قرار داد که شامل اجسام فرا نپتونی است و عمدتاً از آب، آمونیاک و متان تشکیل شده‌است. در این میان، پنج سیاره کوتوله قرار دارد که به بزرگی سیارات نمی‌رسند اما بسیار بزرگ اند و شامل سرس، پلوتو، هائومیا، ماکی‌ماکی، و اریس می‌شوند. افزون بر آن، هزاران اجرام کوچک آسمانی در سامانه ی خورشیدی قرار دارند. در این میان می‌توان به دنباله‌دار، شهاب‌سنگ، و ماه اشاره کرد. هر یک از سیارات بیرونی به دست حلقه سیاره‌ای شامل گرد و غبار و ذرات دیگر محاصره شده‌اند.
باد خورشیدی، یک جریان پلاسما است که به ایجاد حباب باد ستاره‌ای میان ستارگان و کرات می‌پردازد. احتمال می‌رود که سرچشمهٔ دنباله‌دارها ابر اورت باشد که هزاران بار از سامانه ی خورشیدی دور است. سامانه ی خورشیدی یکی از بازوهای کهکشانی به نام کهکشان راه شیری است که حدود ۲۰۰ میلیارد ستاره دارد.  [نهفتن]  ۱ تشکیل و تکامل ۲ کشف ۳ ساختار ۴ ترکیب ۵ خورشید ۶ محیط میان‌سیاره‌ای ۷ درون منظومه شمسی ۷.۱ سیارات درونی ۷.۱.۱ تیر ۷.۱.۲ ناهید ۷.۱.۳ زمین ۷.۱.۴ مریخ ۷.۲ کمربند سیارکی ۷.۲.۱ سرس ۷.۲.۲ گروه سیارکی ۸ بیرون منظومه شمسی ۸.۱ سیارات بیرونی ۸.۱.۱ مشتری ۸.۱.۲ زحل ۸.۱.۳ اورانوس ۸.۱.۴ نپتون ۸.۲ دنباله‌دارها ۸.۳ سنتاور ۹ منطقه فرا نپتونی ۹.۱ کمربند کویپر ۹.۱.۱ پلوتو و چارون ۹.۱.۲ هائومیا و ماکی‌ماکی ۹.۱.۳ دیسک فشرده ۹.۱.۴ اریس ۱۰ دورترین مناطق ۱۰.۱ گذر از مرز منظومه شمسی ۱۰.۲ ابر اورت ۱۰.۳ سدنا ۱۰.۴ مرزها ۱۱ زمینه کهکشانی ۱۱.۱ همسایه‌ها ۱۲ اندازه ۱۳ جستارهای وابسته ۱۴ پانویس ۱۵ منابع ۱۶ پیوند به بیرون تشکیل و تکامل مراحل تشکیل و نابودی خورشید نوشتار اصلی: تشکیل و تکامل سامانه ی خورشیدی‎
سامانه ی خورشیدی از فروپاشی گرانشی یک ابر مولکولی غول پیکر چرخان حدود ۴٫۵۶۸ میلیارد سال پیش تشکیل شد.[۱] این ابر به احتمال زیاد چند سال نوری طول دارد و در مرکز آن ستاره‌ای به نام خورشید وجود دارد.[۲] این ستاره شروع به داغ شدن کرد. با استفاده از تکانه زاویه‌ای سرعت چرخش آن بسیار افزایش یافت.[۳] بسیاری از توده‌های این ابر در مرکز هسته جمع آوری شدند و هسته داغ و داغ تر شد. با انقباض چرخش ابری، یک دیسک گازی چرخان صاف[۲] با ۲۰۰ واحد نجومی به وجود آمد.[۲] پیش‌ستاره در مرکز این دیسک قرار گرفت[۴][۵] و مواد سنگین تر، سیارات را تشکیل دادند و سرانجام سامانه ی خورشیدی تشکیل شد.[۶]
طی ۵۰ میلیون سال، بر اثر فشار و چگالی، هیدروژن در مرکز ستاره قرار گرفت و سبب همجوشی هسته‌ای گردید.[۷] دما، سرعت واکنش، فشار و چگالی تا هیدرواستاتیک ادامه یافت و تعادل مناسبی بین فشار حرارتی و نیروی گرانش به وجود آمد. در این مرحله، خورشید به یک ستارهٔ رشته اصلی تبدیل شد.[۸]
یک مدل خوب نشان می‌دهند که تاریخ و ساختار منظومه شمسی ویژگی‌های گیج‌کننده‌ای دارد. در این مدل، سیارات غول پیکر گازی (مشتری، کیوان، اورانوس، نپتون) بین ۵٫۵ تا ۱۷ واحد نجومی از خورشید فاصله دارند. یک دیسک این سیارات، حدود ۳۵ برابر جرم زمین هستند. تعاملات گرانشی بین این سیارات ناشی از تغییرات مداری آن‌ها است. در طول یک دورهٔ چند صد میلیون ساله، کیوان، اورانوس، و نپتون فاصله زیادی از خورشید گرفتند در حالی که مشتری اندکی به خورشید نزدیک شد.
منظومه شمسی تا زمانی که هیدروژن هستهٔ خورشید به طور کامل به هلیوم تبدیل شود، تا حدود ۵٫۴ میلیارد سال آینده پابرجا خواهد ماند. پایان زندگی خورشید به نوعی پایان زندگی منظومه شمسی است. هنگامی که خورشید نابود شود، حدود ۸ دقیقه بعد متوجه می‌شویم چون خورشید حدود ۸ دقیقهٔ نوری با زمین فاصله دارد و در آن زمان، نورش از زمین قطع خواهد شد. در آن هنگام، هستهٔ خورشید سقوط خواهد کرد و خروجی انرژی بسیار بیشتر از حال حاضر خواهد بود. لایه‌های بیرونی خورشید حدود ۲۶۰۰ برابر قطر فعلی خود گسرش خواهد یافت و سرانجام به یک غول سرخ تبدیل خواهد شد.[۹] با افزایش یافتن سطح خورشید، سطح آن به صورت چشم‌گیری سرد خواهد شد. در نهایت، هسته برای همجوشی هسته‌ای هلیوم آماده خواهد شد و هیدروژن خواهد سوخت. این گسترش یافتن برای آغاز همجوشی عناصر سنگین تر و واکنش‌های هسته‌ای بسیار شدید تر کفایت خواهد کرد. لایه‌های بیرونی خورشید سقوط خواهد کرد و در فضا و حتی فراتر از سیارات کوتوله پراکنده خواهد شد و یک بخش بسیار بزرگ پراکنده شدهٔ آن، حدود نیمی از جرم اولیهٔ خورشید به اندازهٔ زمین خواهد شد.[۱۰] لایه‌های بیرونی خورشید، سیارات ابری را تشکیل خواهند داد و عناصر سنگین فلزیگی آن کربن در فضای میان ستاره‌ای خواهند شد. کشف[ویرایش] نوشتار اصلی: کشف منظومه شمسی
حدود هزاران سال پیش، انسان‌ها با چند مورد چشم‌گیر، منظومه شمسی را به رسمیت نشناختند. مردم معتقد بودند که زمین در مرکز گیتی ثابت مانده‌است و اجرام آسمانی در آسمان حرکت می‌کنند. اگر چه یک فیلسوف یونان باستان به نام آریستارخوس ساموسی بر این باور بود که خورشید در مرکز کیهان قرار دارد.[۱۱] نیکلاس کوپرنیک برای نخستین بار به منظور توسعهٔ یک سیستم ریاضی پیش بینی کرد که خورشید در مرکز کیهان قرار دارد.[۱۲] جانشینان او در قرن هفدهم، از جمله گالیلئو گالیله، یوهان کپلر، و آیزاک نیوتن با درک فیزیک، پذیرفتند که زمین به دور خورشید می‌چرخد. علاوه بر این، اختراع تلسکوپ کمک بزرگی به کشف سیارات و ماه‌ها کرد. در زمان‌های اخیر، تلسکوپ با استفاده از فضاپیمای بدون سرنشین برای کشف پدیده‌های زمین‌شناسی مانند کوه، دهانه برخوردی، پدیده‌های هواشناسی از جمله ابر، طوفان شن و یخ در سیارات به فضا فرستاده می‌شد. ساختار[ویرایش] مدار اجرام آسمانی با مقیاس در منظومه شمسی (در جهت عقربه‌های ساعت از چپ به بالا) طیف وسیعی از اجرام آسمانی که خورشید در وسط قرار دارد. گوشه‌های سمت چپ و راست با اوج و حضیض خورشید مطابقت دارند. میله‌های بلند، نشان‌دندهٔ خروج از مرکز مداری است.
اصلی‌ترین جزء منظومه شمسی، خورشید است. ۹۹٫۸۶% جرم و غالب گرانشی خورشید، ستاره نوع جی است.[۱۳] چهار غول گازی بسیار بزرگ به دور خورشید می‌چرخند که ۹۹% اجرام گردش‌گر به دور خورشید هستند که ۹۰% آن‌ها را مشتری و کیوان تشکیل می‌دهند.
اجرام زیادی دور خورشید می‌چرخند که به عنوان دایرةالبروج شناخته می‌شوند. سیارات بسیاری در دایرةالبروج وجود دارند، در حالی که ستاره‌های دنباله‌دار و کمربند کویپر، میزان چشم‌گیری به دایرةالبروج تمایل دارند.[۱۴][۱۵] بسیاری از سیارات و دیگر اجرامی که به دور خورشید می‌چرخند، در جهت چرخش خورشید در حال چرخش‌اند. (بر خلاف جهت عقربه‌های ساعت.)[۱۶] استثناهایی مانند حرکت بازگشتی ستارهٔ دنباله‌دار هالی وجود دارد.
ساختار کلی مناطق ترسیم‌شدهٔ منظومه شمسی شامل خورشید، چهار سیارهٔ محاصره‌شده توسط یک کمربند سیارکی سنگی، و چهار غول گازی محاصره‌شده توسط کمربند کویپر شامل اجرام یخی است. ستاره‌شناسان گاهی اوقات این مناطق را به شکل غیررسمی به مناطق مجزا تقسیم می‌کنند. بخش درونی منظومه شمسی شامل چهار سیاره زمین‌سان و کمربند سیارکی می‌شود.[۱۷] بخش بیرونی منظومه شمسی نیز شامل چهار غول گازی فراتر از کمربند سیارکی است. کمربند کویپر خارجی‌ترین بخش منظومه شمسی است که یک منطقهٔ متمایز و متشکل از اجرام فرانپتونی است.[۱۸]
بسیاری از سیارات شامل کراتی به نام ماه هستند که به دور سیارات می‌چرخند. دو ماه بزرگ منظومه شمسی یعنی گانمید و تیتان، از تیر بزرگ‌تر هستند. هر چهار غول گازی نیز دارای حلقه‌های سیاره‌ای هستند که حلقه‌های کیوان از حلقه‌های دیگر غول‌های گازی بزرگ‌تر است. این حلقه‌ها از ذرات معلق فضا تشکیل می‌شوند. بسیاری از بزرگ‌ترین ماه‌ها در چرخش با سیارهٔ خود هم‌گام هستند.
وانین حرکت سیاره‌ای کپلر، مدار اجرام پیرامون خورشید را توصیف می‌کند. طبق قوانین کپلر، هر جسم در امتداد یک مدار بیضی‌شکل به دور خورشید می‌چرخد. اجرام نزدیک به خورشید (با نیم‌قطر بزرگ) بیشتر تحت تاثیر گرانش خورشید قرار می‌گیرند و در نتیجه، با سرعت بیشتری دور خورشید می‌چرخند. فاصلهٔ یک سیاره از خورشید در یک مدار بیضی‌شکل تغییر می‌کند. نزدیک‌ترین فاصلهٔ یک سیاره در یک مدار بیضی‌شکل به خورشید را حضیض و دورترین فاصله در این مدار را اوج می‌نامند. مدار سیارات تقریباً دایره است، اما بسیاری از دنباله‌دارها، سیارک‌ها، و اجرام کمربند کویپر مدار بیضی‌شکل دارند. موقعیت اجرام در منظومه شمسی را می توان با استفاده از مدل عددی پیش‌بینی کرد.
با توجه به فاصلهٔ زیاد برخی از اجرام آسمانی از خورشید، دو یا چند جسم با برخورد به یک‌دیگر از خورشید دورتر می‌شوند. در واقع، در چند مورد استثنا، مدار فعلی سیاره یا سیارک‌های کمربند سیارکی، بزرگ‌تر از مدار پیشین آن است. برای مثال، ناهید حدود ۰٫۳۳ واحد نجومی نسبت به تیر از خورشید دورتر است؛ در حالی که کیوان، ۴٫۳ واحد نجومی از مشتری، و نپتون ۱۰٫۵ واحد نجومی از اورانوس فاصله گرفته‌اند. تلاش‌های زیادی برای تعیین ارتباط بین این فاصلهٔ مداری (به عنوان مثال، قانون بده) انجام گرفته‌است[۱۹] اما هیچ نظریه‌ای پذیرفته نشده‌است.
تعدادی از مدل‌های منظومه شمسی بر روی زمین تلاش کرده‌اند تا مقیاس‌های نسبی خوبی را ارائه دهند که در آن‌ها، منظومه شمسی تحت شرایط انسانی است. برخی از مدل‌های مکانیک - که اورریز نامیده می‌شوند - سراسر شهرها و مناطق را دربر گرفته‌است.[۲۰] بزرگ‌ترین مدل، منظومه شمسی سوئد است که ۱۱۰ متر است که در آن استکهلم جایگزین خورشید است و مشتری ۴۰ کیلومتر از خورشید فاصله دارد و ۷٫۵ متر است. در حالی که دورترین جسم آن یعنی سدنا، یک کرهٔ ۱۰ سانتی‌متری است و ۹۱۲ کیلومتر از خورشید فاصله دارد و در لولئا قرار دارد.[۲۱][۲۲] ترکیبخورشید که تقریباً تمام مواد منظومه شمسی را تشکیل می‌دهد، ۹۸% از هیدروژن و هلیوم ساخته شده‌است.[۲۳][۲۴] مشتری که تقریباً تمام مواد باقی‌مانده را تشکیل می‌دهند، ۹۹% از همان عناصر ساخته شده‌اند.[۲۵][۲۶] توسط فشار، گرما، و نور خورشید، ترکیب شیب‌داری در منظومه شمسی ایجاد شده‌است.[۲۷] اجرام دورتر از خورشید، تا حد زیادی از مواد با نقطه ذوب پایین تشکیل شده‌اند. مرز سامانه خورشید فراتر از آن است که این اجرام پراکنده شوند.[۲۸]
اجرام بخش درونی منظومه شمسی عمدتاً از سنگ ساخته شده‌اند.[۲۹] برخی از ترکیبات با نقطه ذوب بالا از جمله سیلیکات، آهن و نیکل که جامد هستند، تحت شرایط خاصی به ابر گازی تبدیل شده‌اند.[۳۰] مشتری و کیوان عمدتاً از گاز تشکیل شده‌اند، نقطه ذوب پایین و فشار بخار بالایی مانند هیدروژن مولکولی، هلیوم و نئون دارند.[۳۰] سیارات یخی، از یخ، آب، متان، آمونیاک، سولفید هیدروژن، و کربن دی‌اکسید تشکیل شده‌اند؛[۲۹] دارای نقطه ذوب تا چند درجهٔ کلوین هستند، در حالی که فشار و درجه حرارت آن‌ها به محیط‌شان بستگی دارد.[۳۰] این‌گونه سیارات را می توان در مکان‌های مختلف منظومه شمسی یافت.[۳۰] مواد یخی بیشتر ماه‌های سیاره‌های غول‌پیکر مانند اورانوس و نپتون (به اصطلاح "غول یخی") و اجرام فراتر از نپتون را تشکیل می‌دهند.[۲۹][۳۱] با یک‌دیگر، گازها و یخ‌ها به عنوان مواد فرار نامیده می‌شوند.[۳۲] خورشیدنوشتار اصلی: خورشید گذر ناهید از کنار خورشید
خورشید، ستاره منظومه شمسی است که عناصر اصلی دور آن می‌چرخند. جرم این ستاره ۳۳۲،۹۰۰ برابر جرم زمین است.[۳۳] دما و تراکم این ستاره برای همجوشی هسته‌ای کافی است.[۳۴] همجوشی هسته‌ای زمانی شکل می‌گیرد که تمام هیدروژن این خورشید در واکنش‌های هسته‌ای به هلیوم تبدیل شود. این اتفاق حدود ۵ میلیارد سال بعد رخ خواهد داد. با نابودی خورشید، منظومه شمسی نیز نابود می‌شود. هنگامی که همجوشی هسته‌ای این ستاره شکل گیرد، خورشید تا حدود ۸ دقیقه در آسمان مانند همیشه می‌تابد چون حدود ۸ دقیقه نوری تا زمین فاصله دارد. پس از ۸ دقیقه، که نور خورشید از زمین قطع شود، متوجه پایان زندگی و نابودی این ستاره می‌شویم.[۳۵]
خورشید در گروه کوتولهٔ زرد از نوع جی۲وی طبقه‌بندی شده‌است، یعنی این که در مقایسه با بیشتر ستاره‌ها در کهکشان راه شیری، بزرگ و درخشان نیست.[۳۶] نمودار هرتسپرونگ-راسل یک نمودار روشنایی ستاره‌ها به همراه دمای سطحی آن‌ها است. به طور کلی، ستاره داغ‌تر، روشن‌تر است. خورشید از لحاظ روشنایی در جایگاه متوسط قرار دارد. با این حال، ستاره‌های روشن‌تر و داغ‌تر از خورشید به ندرت و بسیار کم پیدا می‌شوند؛ در حالی که، ستاره‌های کم‌نور با دمای پایین با عنوان کوتوله سرخ، تا ۸۵% ستاره‌های کهکشان را تشکیل می‌دهند.[۳۶][۳۷]
شواهد نشان می‌دهد که خورشید در نیمهٔ نخست زندگی خود به سر می‌برد و پس از همجوشی هسته‌ای، زندگی‌اش پایان خواهد یافت. خورشید از لحاظ روشنایی در حال رشد است؛ به طوری که در اوایل زندگی خود ۷۰% از روشنایی حال حاضر خود را دارا بوده‌است.[۳۸]
خورشید در جمعیت ستارگان نخستین قرار دارد و با توجه به تقویم مهبانگ، در مرحلهٔ پس از تکامل جهان متولد شد و در نتیجه دارای مواد سنگین‌تری از جمله هیدروژن و هلیوم است و بزرگ‌تر از ستارگان متولدشده در جمعیت دومین ستارگان است.[۳۹] عناصر سنگین‌تر هیدروژن و هلیوم پس از انفجار ستارگان باستانی، هسته خورشیدی را تشکیل دادند و این مواد در جهان غنی هستند. قدیمی‌ترین ستارگان حاوی فلزات بوده‌اند؛ در حالی که، ستارگان متولدشدهٔ بعدی دارای فلزات بیشتری بوده‌اند. از آن جا که سیارات از یک صفحهٔ یک‌پارچهٔ فلزی تشکیل می‌شوند، خورشید به منظور دارابودن فلزات زیاد به گونه‌ای بسیار مهم و حیاتی است.[۴۰] صفحه جریان خورشید کره‌ای محیط میان‌سیاره‌اینوشتار اصلی: محیط میان‌سیاره‌ای
خورشید علاوه بر نور سفید، جریان مداومی از ذرات باردار پلاسما که با عنوان باد خورشیدی شناخته می‌شوند را می‌تابد. سرعت حرکت این ذرات در فضا، ۱٫۵ میلیون کیلومتر در ساعت است.[۴۱] بادهای خورشیدی سبب می‌شوند که اجرام منظومه شمسی به سختی بتوانند ۱۰۰ واحد نجومی از خورشید فاصله بگیرند.[۴۲] این فضا را محیط میان‌سیاره‌ای می‌نامند. فعالیت‌های سطح خورشید مانند شراره خورشیدی، خروج جرم از تاج خورشیدی، مزاحم خورشیدی، و ایجاد آب‌وهوای فضایی سبب جاذبه و طوفان‌های زمین می‌شوند.[۴۳] بزرگ‌ترین ساختار درونی کره، هلیو اسفریک است که به شکل مارپیچی است که توسط میدان مغناطیسی ایجاد شده‌است.[۴۴][۴۵]
میدان مغناطیسی زمین توسط جو زمین با دوری از بادهای خورشیدی متوقف می‌شود. ناهید و مریخ میدان مغناطیسی ندارند و در نتیجه، بادهای خورشیدی سبب می‌شوند که از منظومه شمسی دور شوند.[۴۶] گدازه‌های تاج خورشیدی و حوادث مشابه آن، ضربه‌ای به یک میدان مغناطیسی و سطح خورشید است. تعامل میدان مغناطیسی و ذرات آن مشخص می‌کند که زمین دارای جو فوقانی است، که در آن تعاملاتی سبب ایجاد شفق قطبی می‌شود که در نزدیکی قطب مغناطیسی دیده می‌شوند.
پرتوهای کیهانی خارج از منظومه شمسی سرچشمه می‌گیرند. کرات تا حد زیادی سپرهای منظومه شمسی محسوب می‌شوند و میدان مغناطیسی سیاره (برای آن دسته سیارات که دارای میدان مغناطیسی می‌باشند) سپری برای محافظت از سیارهٔ خود است. قدرت چگالی پرتوهای کیهانی در فضای میان‌ستاره‌ای و میدان مغناطیسی خورشید متفاوت است.[۴۷]
سیارات حداقل دارای دو دیسک مناطق گرد و غبار کیهانی هستند. نخست، ابر گرد و غبار است که در بخش درونی منظومه شمسی قرار دارد و سبب نور منطقةالبروجی می‌شود. این رویداد احتمالاً با برخورد سیارات و کمربند سیارکی به وقوع پیوسته‌است.[۴۸] دوم، فاصله گرفتن از خورشید تا ۴۰-۱۰ واحد نجومی است که احتمالاً توسط برخوردهای کمربند کویپر ایجاد گردیده‌است.[۴۹][۵۰] درون منظومه شمسیبخش درونی سامانهٔ خورشیدی شامل سیارات و سیارک‌ها می‌باشد[۵۱] که عمدتاً از سیلیکات و فلزات تشکیل شده‌اند و به خورشید نزدیک هستند. شعاع کل این منطقه کوتاه‌تر از فاصلهٔ بین مشتری و کیوان است. سیارات درونینوشتار اصلی: سیاره زمین‌سان سیارات درونی منظومه شمسی. از راست به چپ:مریخ، زمین، ناهید، تیر. (اندازه‌ها و مقیاس‌ها کاملاً دقیق و درست نیست)
در منظومه شمسی، چهار سیارهٔ زمین‌سان (سیارهٔ درونی) قرار دارد که عمدتاً از سنگ ساخته شده‌اند و دارای تعدادی ماه هستند و هیچ حلقه سیاره‌ای ندارند. این سیارات تا حد زیادی از مواد معدنی مقاوم مانند سیلیکات ساخته شده‌اند که در پوسته و گوشته آن‌ها قرار دارند و هستهٔ آن‌ها را آهن و نیکل تشکیل داده‌اند. از این بین، سه سیاره (ناهید، زمین، مریخ) دارای اتمسفر کافی برای تولید آب‌وهوا، دهانه برخوردی، تکنوتیک، و ویژگی‌های سطح مانند از جملهٔ شکاف دره‌ها، و آتشفشان‌ها هستند. تیر و ناهید از زمین به خورشید نزدیک ترند. تیرنوشتار اصلی: تیر (سیاره)
تیر نزدیک ترین سیاره به خورشید و کوچک‌ترین سیاره در منظومه شمسی (۰٫۰۵۵ برابر جرم زمین) است و ۰٫۴ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد. این سیاره هیچ ماهی ندارد و سطح آن مانند سطح ماه است و پر از چاله است که احتمال می‌رود به دلیل انقباض هنگام به وجود آمدن خود باشد.[۵۲] جو تیر بسیار ناچیز است و توسط بادهای خورشیدی محاصره شده‌است.[۵۳] هستهٔ تیر از آهن تشکیل شده و گوشتهٔ نازک آن هنوز رتبه‌دهی نشده‌است. فرضیه‌ای در این باره ادعا می‌کند که لایه‌های بیرونی این سیاره توسط یک ضربهٔ شدید نابود شده‌اند و توسط انرژی مانع از تشکیل لایه‌های بیرونی می‌شود.[۵۴][۵۵] ناهیدنوشتار اصلی: ناهید (سیاره)
ناهید دومین سیاره نزدیک به خورشید و ششمین سیارهٔ بزرگ منظومه شمسی است و ۰٫۷ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد. این سیاره نورانی ترین جرم آسمانی در منظومه شمسی پس از خورشید است و دارای گوشتهٔ ضخیم سیلیکاتی است که در اطراف هستهٔ آهنی آن قرار دارد و شواهد نشان داده‌است که فعالیت‌های درونی دارد. ناهید نیز مانند تیر ماه ندارد و با دمای سطحی ۴۰۰ درجهٔ سلسیوس، داغ‌ترین سیاره منظومه شمسی است که احتمال می‌رود در جو آن گازهای گلخانه‌ای وجود داشته باشد.[۵۶] هیچ میدان مغناطیسی از تخلیهٔ جو چشم‌گیر آن جلوگیری نمی‌کند که نشان می‌دهد ناهید مجدداً توسط فوران‌های آتشفشانی ساخته می‌شود.[۵۷] زمیننوشتار اصلی: زمین هم‌سنجی سیاره‌های منظومه خورشیدی با تعدادی از ستاره‌های مشهور:
الف:
زمین (۴) > ناهید (۳) > مریخ (۲) > تیر (۱)
ب:
مشتری (۸) > کیوان (۷) > اورانوس(۶) > نپتون (۵) > زمین (بدون شماره)
پ:
شباهنگ (۱۱) > خورشید (۱۰) > ولف ۳۵۹ (۹) > مشتری (بدون شماره)
ت:
دبران (۱۴) > نگهبان شمال (۱۳) > رأس پیکر پسین (۱۲) > شباهنگ (بدون شماره)
ث:
ابط‌الجوزا (۱۷) >قلب عقرب (۱۶) > پای شکارچی (۱۵) > دبران (بدون شماره)
ج:
وی‌وای سگ بزرگ (۲۰) >وی‌وی قیفاووس (۱۹) > مو قیفاووس (۱۸) > ابط‌الجوزا (بدون شماره)
زمین بزرگ‌ترین و متراکم‌ترین سیارهٔ درونی منظومه شمسی است که ۱ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد. زمین تنها سیاره‌ای است که فعالیت‌های زمین‌شناسی دارد و در آن زندگی وجود دارد.[۵۸] آب‌کره مایع منحصر به فردی است که تنها در زمین دیده شده‌است و دارای ویژگی زمین‌ساخت بشقابی است. جو زمین با جو سیارات دیگر کاملاً متفاوت است به طوری که دارای ۲۱% اکسیژن است.[۵۹] ماه تنها ماه زمین است و از ماه‌های سیارات درونی دیگر بزرگ‌تر است. مریخنوشتار اصلی: مریخ
مریخ از زمین و زهره کوچک‌تر (۰٫۱۰۷ برابر جرم زمین) است و ۱٫۵ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد. جو این سیاره را دی‌اکسید کربن با فشار ۰٫۶ درصد زمین پوشانده‌است.[۶۰] مریخ دارای آتشفشان‌های گسترده‌ای از جمله آتشفشان کوه المپوس مونس (بلندترین کوه منظومه شمسی) و شکاف درهٔ مارینر است. پژوهش‌ها نشان داده‌است که مریخ حدود ۲ میلیون سال پیش فعالیت‌های زمین‌شناسی داشته‌است و ردهایی از آب در سطح آن دیده شده‌است.[۶۱] رنگ قرمز این سیاره ناشی از اکسید آهن (زنگ‌زدن) در خاک خود است.[۶۲] مریخ دارای دو ماه با نام‌های دیموس و فوبوس است که شکل عجیبی دارند و به نظر می‌رسد که اسیر مریخ شده باشند.[۶۳] کمربند سیارکینوشتار اصلی: کمربند سیارک‌ها تصویری از کمربند سیارکی و سیارک‌های تروجان
سیارک‌ها، اجرام کوچک منظومه شمسی هستند که به طور عمده از مواد معدنی نسوز صخره‌ای، فلزی، کانیف و برخی از یخ تشکیل شده‌اند.[۶۴] کمربند سیارکی مدار بین مریخ و مشتری را اشغال کرده‌است و ۲٫۳ تا ۳٫۳ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد.[۶۵] تصور می‌شود که این سیارک‌ها باقی ماندهٔ ذرات منظومه شمسی باشند که به دلیل گرانش مشتری نتوانستند به هم بپیوندند و سیاره تشکیل بدهند.[۶۶]
سیارک‌ها صدها کیلومتر از زمین فاصله دارند.[۶۷] سرس تنها سیارکی است که در گروه سیارات کوتوله طبقه بندی شده‌است؛ در حالی که، برخی از سیارک‌ها مانند وستا و سیارک ۱۰ ممکن است به گروه سیارات کوتوله بپیوندند. کمربند سیارکی حاوی میلیون‌ها سیارک است که حدود ده هزار سیارک قطر بیش از یک کیلومتر دارند. با وجود این، بعید نیست که جرم کل کمربند سیارکی به جرم یک هزارم زمین برسد.[۶۸] بیشتر کاوشگرهای فضایی که به سوی کمربند سیارکی فرستاده شده‌اند، حادثه‌ای ندیده‌اند. سیارکی که قطر آن بین ۱۰-۴ متر باشد را شهاب‌وار می‌نامند.[۶۹] سرسنوشتار اصلی: سرس
سرس بزرگ‌ترین سیارک منظومه شمسی و یک سیاره کوتوله‌است که ۲٫۷۷ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد. قطر سرس اندکی کم‌تر از ۱۰۰۰ کیلومتر است و یک تودهٔ به اندازه کافی بزرگ برای گرانش و به شکل کروی است. سرس در قرن نوزدهم کشف شد و از ابتدا به عنوان سیاره انتخاب شد، اما طبق طبقه بندی‌ها در سال ۱۸۵۰، سرس به عنوان یک سیارک انتخاب شد.[۷۰] در سال ۲۰۰۶، سرس در گروه سیارات کوتوله طبقه بندی شد. گروه سیارکیسیارک‌ها در کمربند سیارکی بر اساس ویژگی‌های مداری به گروه‌های سیارکی و خانواده‌ها تقسیم می‌شوند. سیارک‌هایی که در مدار یک سیارک بزرگ می‌چرخد را گاهی اوقات ماه می‌نامند. کمربند سیارکی شامل کمربند ستاره‌های دنباله‌دار نیز می‌شوند که ممکن است سرچشمهٔ آب زمین بوده باشند.[۷۱]
سیارک تروجان، نقاط لاگرانژی هستند که گرانش پایدار دارند. اصطلاح "تروجان" برای اجسام کوچک در هر زبان دیگری به کار می‌رود. گردش به دور خورشید سیارک هیلدا نسبت به مشتری ۲:۳ است.[۷۲] بخش درونی منظومه شمسی نیز با سیارک‌های سرکش پوشانده شده‌اند.[۷۳] بیرون منظومه شمسیمنطقهٔ بیرونی منظومه شمسی با غول‌های گازی و ماه‌های بزرگ آن‌ها پوشانده شده‌است. بسیاری از ستاره‌های دنباله‌دار از جمله سنتاور در این منطقه هستند. با توجه به فاصله از خورشید، اجسام جامد این منطقه که دارای آب، آمونیاک، و متان هستند، به دلیل درجهٔ حرارت پایین جامد باقی می‌مانند و راحت تر می‌توانند از خورشید فاصله بگیرند. سیارات بیرونینوشتار اصلی: غول گازی از بالا به پایین: نپتون، اورانوس، کیوان، مشتری. (اندازه‌ها و مقیاس‌ها کاملاً دقیق و درست نیست)
در منظومه شمسی چهار سیارهٔ بیرونی یا غول گازی (گاهی اوقات سیارات مشتری‌سان) وجود دارند که ۹۹% مجموع اجرامی هستند که به دور خورشید می‌چرخند. مشتری و زحل هر کدام جرمشان از جرم زمین بیش از ۱۰ برابر بزرگ تر است و عمدتاً از هیدروژن و هلیوم ساخته شده‌اند. اورانوس و نپتون نیز به مراتب از زمین (کم‌تر از ۲۰ برابر جرم زمین) بزرگ‌ترند و در سطح خود بیشتر دارای یخ‌اند. به همین دلیل، برخی از ستاره‌شناسان آن‌ها را در گروه "غول یخی" طبقه‌بندی کرده‌اند.[۷۴] هر چهار سیارهٔ بیرونی دارای حلقه سیاره‌ای هستند، هر چند که تنها حلقهٔ زحل به راحتی از زمین دیده شده‌است. مشترینوشتار اصلی: مشتری (سیاره)
مشتری نخستین سیاره بیرونی و غول‌پیکرترین سیاره در منظومه شمسی است، به طوری که ۳۱۸ برابر جرم زمین و ۲٫۵ برابر جرم تمام سیارات منظومه شمسی جرم دارد. مشتری ۵٫۲ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد و بسیار داغ است. این سیاره عمدتاً از هیدروژن و هلیوم تشکیل شده‌است. حرارت شدید داخلی مشتری سبب ایجاد تعدادی از ویژگی‌های نیمه دائم در جو آن از جمله گروه‌های ابر و نقطه بزرگ قرمز در جو این سیاره می‌شود. تعداد ماه‌های مشتری ۶۶ است و از بزگ‌ترین آن‌ها می‌توان به گانمید، کالیستو، آیو، و اروپا اشاره کرد که مانند سیارات دارای آتشفشان و حرارت داخلی هستند.[۷۵] گانمید بزرگ‌ترین ماه در منظومه شمسی است و از تیر بزرگ‌تر است. زحلنوشتار اصلی: زحل
زحل دومین سیاره غول‌پیکر منظومه شمسی است و شباهت‌ها زیادی به مشتری از جمله اتمسفر و مگنتوسفر دارد و ۹٫۵ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد. اگر چه زحل تنها دارای ۶۰% از حجم مشتری است، اما بسیار غول پیکر است و حلقه‌هایش بسیار معروف‌اند. حلقه‌های زحل از یخ و ذرات کوچک سنگ ساخته شده‌اند. زحل دارای ۶۲ ماه دارد که در آن بین، تیتان و انسلادوس بسیار بزرگ هستند و نشانه‌هایی از فعالیت‌های زمین شناسی در آن‌ها وجود دارد؛ اگر چه تا حد زیادی از یخ ساخته شده‌اند.[۷۶] تیتان دومین ماه بزرگ منظومه شمسی پس از گانمید است و از تیر بزرگ‌تر است و تنها ماه در منظومه شمسی است که فضای چشم‌گیری برای گردش به دور زحل دارد. اورانوسنوشتار اصلی: اورانوس
اورانوس ۱۴ برابر زمین جرم دارد و سبک‌ترین سیارهٔ بیرونی است و ۱۹٫۶ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد. اورانوس بسیار منحصر به فرد است و دارای یک انحراف محوری نود درجه نسبت به دایرةالبروج است که باعث شده‌است در این سیاره ۴۱ سال، روز و ۴۱ سال، شب باشد. این سیاره بسیار سرتر از غول‌های گازی دیگر است و گرمای بسیار کمی به او می‌تابد.[۷۷] اورانوس دارای ۲۷ ماه است که از بزرگ‌ترین آن می‌توان به تیتانیا، اوبرون، اومبریل، آریل، و میراندا اشاره کرد. نپتوننوشتار اصلی: نپتون
نپتون یا همان فرمانروای دریاها، هر چند از اورانوس کمی کوچک‌تر است؛ اما جرم آن معادل ۱۷ تا کرهٔ زمین است و چگالی بیشتری دارد. نپتون گرمای زیادی دارد اما دمای آن به اندازهٔ مشتری و زحل نیست.[۷۸] نپتون دارای ۱۳ ماه است که بزرگ‌ترین آن‌ها تریتون است. تریتون نشانه‌هایی از فعالیت‌های زمین‌شناسی از جمله آب‌فشان و نیتروژن مایع دارد.[۷۹] تریتون تنها ماه بزرگ با حرکت بازگشتی است. نپتون در مدار خود دارای تعدادی ریزسیاره که تروجان نامیده می‌شوند است. دنباله‌دارهانوشتار اصلی: دنباله‌دار دنباله‌دار هیل-باپ
دنباله‌دارها، ستارگان کوچک منظومه شمسی هستند که تا چند کیلومتر کشیده می‌شوند و عمدتاً از غبار و یخ تشکیل شده‌اند و تا حد زیادی به گلوله‌های برف گل‌آلود شباهت دارند. مدار این ستارگان بسیار عجیب است و در مدار سیارات می‌چرخند و گاهی اوقات گامی فراتر از پلوتو می‌گذارند. هنگامی که دنباله‌دارها به درون منظومه شمسی وارد می‌شوند و به خورشید نزدیک می‌شوند، سطح یخی آن‌ها دچار تصعید می‌شود و به یون می‌شود و دم طولانی از گاز و گرد و غبار آن‌ها با چشم غیر مسلح دیده می‌شود.
دورهٔ کوتاه مدت گردش دنباله‌دارها به دور یک مدار، کم‌تر از دویست سال است. آن‌ها در یک دورهٔ طولانی گردش به دور مدار، هزار سال منتظر می‌مانند. ستاره‌های دنباله‌دار کوتاه از کمربند کویپر سرچشمه می‌گیرند؛ در حالی که، دنباله‌دارهای بلند مانند دنباله‌دار هیل-باپ از ابر اورت سرچشمه می‌گیرند. بعضی از دنباله‌دارها مانند کروز سونگرازرز با فروپاشی یک پدر و مادر به وجود می‌آیند.[۸۰] برخی از دنباله‌دارها با مدار هایپربولیک ممکن است از خارج منظومه شمسی سرچشمه گرفته باشند، اما تعیین دقیق مدار آن‌ها دشوار است.[۸۱] بسیاری از دنباله‌دارهای قدیمی که توسط گرمایش خورشیدی هدایت می‌شوند، اغلب به عنوان سیارک طبقه‌بندی شده‌اند.[۸۲] سنتاورنوشتار اصلی: سیارک ۱۰۱۹۹
سنتاور یک ستارهٔ دنباله‌دار است که مدار آن ۱٫۵ برابر مدار مشتری است (۵٫۵ واحد نجومی دورتر از مدار مشتری) و ۳۰ واحد نجومی مانده به نپتون است. این سیارک ۱۰،۱۹۹مین سیارک کشف شده‌است و قطر آن حدود ۲۵۰ کیلومتر است.[۸۳][۸۴] منطقه فرا نپتونیمنطقهٔ فرا نپتونی دورترین منطقه منظومه شمسی است که هنوز تا حد زیادی ناشناخته‌است. کوچک‌ترین اجرام منظومه شمسی در این منطقه قرار دارند و عمدتاً از سنگ و یخ تشکیل شده‌اند. این منطقه گاهی اوقات با نام "بیرون منظومه شمسی" شناخته می‌شود، هر چند این اصطلاح برای اجرام فراتر از سیارک‌ها به کار می‌رود. کمربند کویپرنوشتار اصلی: کمربند کویپر اجرام آسمانی کمربند کویپر، مجموعه‌ای در برابر چهار سیارهٔ بیرونی
کمربند کویپر یک حلقه بسیار بزرگ مانند کمربند سیارکی است با این تفاوت که عمدتاً از یخ تشکیل شده‌است.[۸۵] این کمربند ۳۰ تا ۵۰ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد؛ هر چند شامل ده‌ها سیارات کوتوله‌است. بسیاری از بزرگ‌ترین اجرام کمربند کویپر مانند سیارک ۵۰۰۰۰، سیارک ۲۰۰۰۰، و سیارک ۹۰۴۸۲ ممکن است به عنوان سیارهٔ کوتوله طبقه‌بندی شوند. تخمین زده می‌شود که در کویپر بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ جسم با قطر بیش از ۵۰ کیلومتر وجود دارد. اما تصور می‌شود که کل جرم کویپر یک‌دهم یا حتی یک‌صدم جرم زمین باشد.[۸۶] بسیاری از اجرام کویپر، ماه‌های چندگانه هستند[۸۷] و بسیاری از آن‌ها در خارج از دایرةالبروج قرار دارند.[۸۸]
کمربند کویپر به دو بخش کلاسیک و مرتعش تقسیم شده‌است. مرتعش مربوط به مدار نپتون می‌شود که به دلیل انحراف مداری اش، گاهی اوقات از خورشید نسبت به پلوتو بیشتر فاصله می‌گیرد.[۸۹] کمربندهای کلاسیک هیچ ارتعاشی ندارند و تا حدود ۴۷٫۷-۳۹٫۴ واحد نجومی گسترش می‌یابد.[۹۰] اجرام بخش کلاسیک، مکعب وانوس نامیده می‌شوند و هنوز هم قصد خروج از مرکز مدار را دارند.[۹۱] پلوتو و چارون[نوشتارهای اصلی: پلوتو و چارون (ماه) مقایسه هنری اریس، پلوتو، ماکی‌ماکی، هائومیا، سدنا، 2007 OR10، سیارک ۵۰۰۰۰، سیارک ۹۰۴۸۲، و زمین
پلوتو با ۳۹ واحد نجومی فاصله از خورشید به طور متوسط، یک سیاره کوتوله و بزرگ‌ترین جسم شناخته‌شده در کمربند کویپر می‌باشد. پلوتو هنگامی که در سال ۱۹۳۰ کشف شد، به عنوان سیارهٔ نهم درنظر گرفته می‌شد، تا این که در سال ۲۰۰۶ با تعریف جدیدی که از سیاره شد، در گروه سیارات کوتوله طبقه‌بندی شد. این سیارهٔ کوتوله یک مدار نسبتاً غیرعادی با °۱۷ تمایل به سطح دایرةالبروج دارد که گاهی اوقات ۲۹٫۷ و گاهی اوقات ۴۹٫۵ واحد نجومی از خورشید فاصله می‌گیرد و از نپتون به خورشید نزدیک‌تر می‌شود.
چارون، بزرگ‌ترین ماه پلوتو است که گاهی اوقات به صورت دو سیاره که در دو مدار مختلف دور هم می‌چرخند، دیده می‌شوند. پلوتو علاوه بر چارون، چهار ماه بسیار کوچک‌تر به نام‌های اس/۲۰۱۲ پی ۱، نیکس، اس/۲۰۱۱ پی ۱، و هیدرا دارد.
نسبت چرخش پلوتو و نپتون به دور خورشید ۳:۲ است؛ یعنی با سه‌بار چرخیدن نپتون به دور خورشید، پلوتو دوبار به دور خورشید می‌چرخد. این‌گونه اجرام کمربند کویپر را مرتعش می‌نامند.[۹۲] هائومیا و ماکی‌ماکینوشتارهای اصلی: هائومیا و ماکی‌ماکی
هائومیا با فاصلهٔ ۴۳٫۱۳ واحد نجومی از خورشید به طور متوسط، مداری مشابه مدار ماکی‌ماکی دارد که و نسبت چرخش او و نپتون به دور خورشید ۱۲:۷ است.[۹۳] هائومیا تقریباً هم‌اندازهٔ ماکی‌ماکی است و دو ماه دارد. هائومیا هر ۳:۵۴ ساعت یک‌بار به دور خود می‌چرخد. این سیارهٔ کوتوله در سال ۲۰۰۸ کشف و نام‌گذاری شد.[۹۴]
ماکی‌ماکی با فاصلهٔ ۴۵٫۷۹ واحد نجومی از خورشیدبه طور متوسط، در حالی که از پلوتو کوچک‌تر است، بزرگ‌ترین جسم شناخته‌شده در بخش کلاسیک کمربند کویپر می‌باشد. (با نپتون نسبت گردش به دور خورشید ندارد.) ماکی‌ماکی درخشان‌ترین جسم در کمربند کویپر پس از پلوتو است. این سیارهٔ کوتوله در سال ۲۰۰۸ کشف و نام‌گذاری شد. مدار ماکی‌ماکی، °۲۹ و بسیار بیشتر از پلوتو تمایل دارد.[۹۵] دیسک فشردهنوشتار اصلی: دیسک فشرده
دیسک فشرده که پیرامون کمربند کویپر را پوشانده‌است، تصور می‌شود که از ستارگان دنباله‌دار کوتاه سرچشمه گرفته باشد. اجسام دیسک فشرده به دلیل تاثیر نیروی گرانش نپتون، از منظومه شمسی خارج شدند. بیشتر اجسام دیسک فشردهدر کمربند کویپر قرار دارند آفلیا، ۱۵۰ واحد نجومی از خورشید فاصله گرفته‌است. مدار بیشتر اجسام دیسک فشرده نیز بسیار به سطح دایرةالبروج متمایل است و بیشتر اوقات تقریباً به شکل عمود است. برخی از ستاره‌شناسان، دیسک پراکنده را منطقه‌ای دیگر از کمربند کویپر می دانند و اجسام آن را، به شکل اجسام پراکندهٔ کمربند کویپر توصیف می‌کنند.[۹۶] برخی از ستاره‌شناسان نیز سنتاور را یکی از اجسام پراکندهٔ کمربند کویپر می دانند.[۹۷] اریسنوشتار اصلی: اریس
اریس با ۶۸ واحد نجومی فاصله از خورشید، بزرگ‌ترین جسم شناخته‌شده در دیسک پراکنده می‌باشد و با توجه به این که ۲۵% از پلوتو بزرگ‌تر است،[۹۸] بحث‌های در مورد تغییر طبقه‌بندی اریس از سیارهٔ کوتوله به سیاره انجام شده‌است. اریس هم‌چنین بزرگ‌ترین سیارهٔ کوتولهٔ شناخته‌شده‌است. تنها ماه اریس، دیسنومیا نام دارد. مدار اریس مانند پلوتو بسیار غیرعادی است؛ به طوری که در حضیض خورشید، ۳۸٫۲ واحد نجومی (تقریباً فاصلهٔ پلوتو از خورشید) و در حالت آفلاین ۹۷٫۶ واحد نجومی از خورشید فاصله دارد و به شدت به سطح دایرةالبروج تمایل دارد. دورترین مناطقنقطه‌ای که در آن منظومه شمسی به پایان می‌رسد و فضای میان‌ستاره‌ای آغاز می‌شود، دقیقاً مشخص نشده‌است. مرزهای بیرونی منظومه شمسی دو نیروی خاص دارد: باد خورشیدی و جاذبه خورشیدی تمام شود. محدودیت‌های بیرونی از نفوذ باد خورشیدی، ۴ بار فاصله پلوتو از خورشید است. پس از پایان این فاصله، فضای میان‌ستاره‌ای آغاز می‌شود.[۴۲] با این حال، تصوری که از گرانش خورشید می‌وشود این است که جاذبهٔ آن تا هزارها بار دورتر ادامه دارد.[۹۹] گذر از مرز منظومه شمسی تصویری از فضای میان‌ستاره‌ای
سرعت باد خورشیدی ۴۰۰ کیلومتر بر ثانیه و تا وقتی که در فضا جریان داشته باشد، آن جا منظومه شمسی است. با دورشدن از خورشید تا ۱۰۰-۸۰ واحد نجومی و پرواز بر خلاف جهت باد خورشیدی، برخوردی انجام می‌شود که اجازه نمی‌دهد فضاپیما دورتر برود، در حالی که باد خورشیدی تا ۲۰۰ واحد نجومی ادامه دارد.[۱۰۰] آن زمان باد آهسته‌تر می‌وزد[۱۰۰] و به طور چشم‌گیری متراکم و آشفته خواهد شد. دم ستاره‌های دنباله‌دار تا ۴۰ واحد نجومی بر خلاف جهت باد خورشیدی کشیده می‌شود، در حالی که فضاپیمای کاسینی و اکسپلورر گزارش دادند که گرانش منظومه شمسی مانند یک میدان مغناطیسی محدود است که ستاره، اجرام آن سامانه را وادار به خارج نشدن از آن سامانه می‌کند.[۱۰۱] وویجر ۱ و ۲ موفق شدند که از مرز ۹۴-۸۴ واحد نجومی تا خورشید هم بگذرند و وارد مرزهای بیرونی خورشیدی شوند.[۱۰۲][۱۰۳] مرزهای بیرونی خورشیدی جایی است که به تدریج باد خورشیدی تمام می‌شود و فضای میان‌ستاره‌ای آغاز می‌شود.[۴۲]
شکل و فرم مرزهای بیرونی خورشیدی به احتمال زیاد تحت تاثیر دینامیک شاره‌ها قرار می‌گیرد و به تدریج فضای میان‌ستاره‌ای آغاز می‌شود.[۱۰۰] میدان مغناطیسی خورشید بیشتر به سمت جنوب حاکم است، به طوری که این میدان مغناطیسی از سمت شمال خورشید تا ۹ واحد نجومی و از سمت جنوب ۲۳۰ واحد نجومی ادامه می‌یابد.[۱۰۴]
هنوز هیچ فضاپیمایی از مرز منظومه شمسی نگذشته‌است. انتظار می‌رود که ناسا، وویجر را تا ده سال آینده از مرز منظومه شمسی بگذراند و اطلاعات ارزشمندی در نبود باد خورشیدی به زمین انتقال دهد.[۱۰۵] ناسا بودجه‌ای را برای فرستادن یک کاوشگر فضایی به فضای میان‌ستاره‌ای و گذر از مرزهای منظومه شمسی اختصاص داده‌است.[۱۰۶][۱۰۷] ابر اورتنوشتار اصلی: ابر اورت طراحی یک هنرمند از ابر هورت، ابر هیلز، و کمربند کویپر، (اینست)
ابر اورت، ابری فرضی کروی است که تا یک تریلیون اشیای یخی در آن وجود دارند که تصور می‌شود سرچشمهٔ ستاره‌های دنباله‌دار به مدت طولانی باشد و احتمالاً ۵۰٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰ واحد نجومی (۱٫۸۷ سال نوری) مساحت دارد. اعتقاد بر این است که دنباله‌دارهایی که توسط تعاملات گرانشی سیارات بیرونی منظومه شمسی وارد این سامانه می‌شوند، از ابر اورت سرچشمه گرفته‌اند. اشیای ابر اورت بسیار آرام حرکت می‌کنند و می‌توانند به ندرت اختلال‌ها و رویدادهایی مانند اثرات گرانشی یک ستاهٔ گذرا و جزر و مد کهکشانی ایجاد کنند.[۱۰۸][۱۰۹] سدنرنوشتار اصلی: سدنا
سدنا یک جسم مایل به قرمز و بزرگ با مدار بیضی شکل است که ۵۲۵٫۸۶ واحد نجومی با خورشید فاصله دارد. مایک براون که این جسم را در سال ۲۰۰۳ کشف کرد، ادعا می‌کند که سدنا نمی‌تواند بخشی از یک دیسک پراکنده یا کمربند کویپر باشد. او و دیگر ستاره‌شناسان، سدنا را در یک جمعیت کاملاً جدید پیدا کردند.[۱۱۰] مایک براون، سدنا را درون ابر هورت دانست و گفت که ممکن است از یک فرآیند مشابه تشکیل شده باشد، با وجود این که به خورشید بسیار نزدیک است.[۱۱۱] سدنا احتمالاً یک سیاره کوتوله است، اما هنوز شکل آن تعیین نشده‌است. مرزهانوشتار اصلی: سیاره‌های دورتر از نپتون
بخش عمده‌ای از منظومه شمسی هنوز ناشناخته‌است. میدان گرانشی خورشید برای تسلط بر نیروهای گرانشی ستاره‌های اطراف حدوداً ۲ سال نوری (۱۲۵٬۰۰۰ واحد نجومی) تخمین زده شده‌است. کم‌ترین برآورد مساحت ابر اورت ۵۰٬۰۰۰ واحد نجومی است.[۱۱۲] با وجود اکتشاف‌ها، نوآوری‌هایی از جمله سدنا، منطقه‌ای که بین کمربند کویپر و ابر اورت قرار دارد، انجام شده‌است ولی هنوز عملاً نقشهٔ سدنا تهیه نشده‌است. مطالعات مداوم در منطقهٔ بین تیر و خورشید انجام می‌شود.[۱۱۳] اجرامی در مناطق ناشناختهٔ منظومه شمسی کشف شده‌است. زمینه کهکشانی محل زندگی منظومه شمسی در کهکشان راه شیری
منظومه شمسی در کهکشانی به نام کهکشان راه شیری واقع شده‌است. راه شیری یک کهکشان مارپیچ با قطر حدود ۱۰۰،۰۰۰ سال نوری است و حدود ۲۰۰ میلیارد ستاره در آن قرار دارد.[۱۱۴] منظومه شمسی در قسمت بیرونی این کهکشان در بازوی شکارچی و یا خار محلی جا دارد.[۱۱۵] خورشید ۲۵،۰۰۰ تا ۲۸،۰۰۰ سال نوری از مرکز کهکشان فاصله دارد[۱۱۶] و سرعت آن در کهکشان حدود ۲۲۰ کیلومتر در ثانیه است، به طوری که هر ۲۵۰-۲۲۵ انقلابی را به اتمام می‌رساند.[۱۱۷] این انقلاب با عنوان سال کهکشانی شناخته شده‌است. آماج خورشیدی، جهت راه خورشید در فضای میان ستاره‌ای را تعیین می‌کند و جهت آن در نزدیکی صورت فلکی هرکول و در حال حاضر در جهت محل زندگی ستاره درخشان وگا است.[۱۱۸] صفحه دایرةالبروج در زاویهٔ حدود ۶۰ درجه نسبت به زمین است.
محل زندگی منظومه شمسی در کهکشان یکی از دلایل تکامل زندگی بر روی زمین است. خورشید به ندرت از کنار اجرام آسمانی خطرناک عبور می‌کند. از آن جا که بازوهای مارپیچی نسبت به ابر نواخترها غلظت بسیار بیشتری دارند، ناپایداری‌ها و تابش می‌تواند منظومه شمسی را نابود کند، اما زمین برای تکامل به دورهٔ طولانی پایداری نیاز دارد.[۱۱۹] منظومه شمسی به خوبی در خارج از محیط‌های پرستارهٔ مرکز کهکشان نهفته‌است. نزدیک به مرکز کهکشان، کشش گرانشی ستاره‌های اطراف می‌تواند ابر اورت را وادار به فرستادن بسیاری از ستاره‌های دنباله‌دار به منظومه شمسی کند که پیامدهای آن زندگی فاجعه‌بار بر روی زمین است.[۱۱۹] برخی از دانشمندان ادعا می‌کنند که در محل فعلی منظومه شمسی، ابر نواخترهای اخیر ممکن است تا ۳۵٬۰۰۰ سال آینده، قطعات باقی‌مانده هستهٔ ستاره‌ای را به عنوان دانه‌های گرد و غبار و رادیو اکتیو به همراه ستاره‌های دنباله دار به سمت خورشید پرتاب کند.[۱۲۰] همسایه‌هامنظومه شمسی در ابر میان‌ستاره‌ای محلی، حباب محلی، بازوی شکارچی، کهکشان راه شیری واقع شده‌است. حباب محلی منطقه‌ای است که ابرهای متراکم در آن پراکنده شده‌اند و فضای میان‌ستاره‌ای نیز یک حفره به شکل ساعت شنی است که سراسر ۳۰۰ سال نوری دارد. حباب محلی دارای دمای بالا و پلاسما است.[۱۲۱]
نزدیک‌ترین ستاره به خورشید ده سال نوری (۹۵ تریلیون کیلومتر) با خورشید فاصله دارد. نزدیک‌ترین سامانه ستاره‌ای به منظومه شمسی، آلفا قنطورس می‌باشد که حدود ۴٫۴ سال نوری با منظومه شمسی فاصله دارد. آلفا قنطورس آ و بی، دو ستارهٔ در سامانه آلفا قنطورس مانند خورشید هستند که بسیار به هم نزدیک هستند، در حالی که پروکسیما قنطورس (آلفا قنطورس سی) یک ستاره کوتوله سرخ است که ۰٫۲ سال نوری با این دو ستاره فاصله دارد. از دیگر ستاره‌های نزدیک به خورشید می‌توان به ستاره کوتوله قرمز بارنارد (در ۵٫۹ سال نوری) و ولف ۳۵۹ (در ۷٫۸ سال نوری) اشاره کرد. بزرگ‌ترین ستاره در ده سال نوری، ستاره شباهنگ که یک رشته اصلی محسوب می‌شود و دوبرابر خورشید جرم دارد. این ستاره ۸٫۶ سال نوری با خورشید فاصله دارد. از سامانه‌های ستاره‌ای دیگر تا ده سال نوری می‌توان به سامانه دوستاره لویتن ۷۲۶-۸ (در ۸٫۷ سال نوری) و روس ۱۵۴ (در ۹٫۷ سال نوری) اشاره کرد.[۱۲۲] نزدیک ترین سامانه تک‌ستاره به خورشید، تاو نهنگ است که ۱۱٫۹ سال نوری از خورشید فاصله دارد. تاو نهنگ ۸۰% از جرم خورشید را دارا می‌باشد، اما تنها ۶۰% درخشندگی خورشید را دارد.[۱۲۳] نزدیک‌ترین سیاره فراخورشیدی به خورشید، اپسیلون جوی نام دارد که ستارهٔ او اندکی کم‌نورتر و قرمزتر از خورشید می‌باشد و ۱۰٫۵ سال نوری با خورشید فاصله دارد. سیارهٔ اپسیلون جوی، ۱٫۵ برابر جرم مشتری را دارا می‌باشد و هر ۶٫۹ سال یک بار به دور ستاره‌اش می‌چرخد.[۱۲۴] یک نمودار از موقعیت زمین و منظومه شمسی در جهان. (این تصویر از چپ به راست است. برای دیدن از چپ به راست شروع کنید.) اندازهنوشتار اصلی: فهرست اجرام منظومه خورشیدی بر پایه اندازه
جرم و حجم اجرام منظومه شمسی بسیار متفاوت است. خورشید حدود ۱۰،۰۰۰ بار (۴۱ تریلیون بار) بزرگتر از کوچکترین جسم منظومه شمسی پرومته است. سامانه خورشیدی خورشید مشتری زحل اورانوس نپتون زمین ناهید مریخ گانمید تیتان عطارد کالیستو آیو ماه اروپا تریتون اریس پلوتو تیتانیا رئا اوبرون bgcolor=black یاپتوس ماکی‌ماکی چارون سدنا اومبریل آریل دیونه bgcolor=black bgcolor=black bgcolor=black bgcolor=black تتیس هائومیا سرس سیارک ۲۲۹۷۶۲ سیارک ۲۲۵۰۸۸ سیارک ۹۰۴۸۲ سیارک ۸۴۵۲۲

جستارهای وابسته

نماز عید  

            

نماز عید نمازی است که مسلمانان در دو روز عید فطر و عید قربان می‌خوانند. این نماز در سال اول هجرت واجب شد و مسلمانان در زمان محمد(ص)، به جماعت در این نماز شرکت می‌کردند. این نماز پس از درگذشت محمد(ص)، برای مسلمانان سنت موکده دانسته می‌شود. خطبه پس از نماز عید و شنیدن آن سنت است.

زمان اقامه نمازوقت نماز عید فطر از اوّل آفتاب است تا ظهر، ولی مستحبّ است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخواند و در عید فطر مستحبّ است بعد از بلند شدن آفتاب افطار کند و زکات فطره را بدهد و بعد نماز عید را بجا آورد.

اعتقادات شیعیاناین نماز در زمان حضور امام زمان واجب است و باید به جماعت خوانده شود، ولی در زمان غیبت امام زمان مستحب می‌باشد.

روش خواندن نماز عید فطرنماز عید فطر دو رکعت است. اقامه آن همانند نماز صبح است با این تفاوت که به جای سوره توحید در رکعت اول و دوم مستحب است به ترتیب سوره‌های اعلا و سوره الشمس خوانده شود به علاوه رکعت اول ۵ و رکعت دوم ۴ قنوت دارد.

رکعت اول:در رکعت اوّل بعد از خواندن حمد و سوره (سوره لاْعْلی (سوره ۸۷) مرسوم است) باید پنج تکبیر گفت و بعد از هر تکبیر یک قنوت خواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود، بعد دو سجده به جا آورد و برخیزد.

رکعت دوم:در رکعت دوّم بعد از خواندن حمد و سوره (سوره وَالشَّمْس (سوره ۹۱) مرسوم است) خوانده می‌شود و چهار تکبیر گفته می‌شود و بعد از هر تکبیر قنوت خوانده می‌شود و بعد از تکبیر پنجم به رکوع رفته و بعد از رکوع دو سجده به جا آورد و تشهّد و سلام گفته می‌شود.

قنوتدر قنوت این نماز هر دعایی کافی است، ولی مرسوم است این دعا خوانده شود:

اللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاَّءِ وَالْعَظَمَهِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَهِ

خدایا ای اهل بزرگی و عظمت و ای شایسته بخشش و قدرت و سلطنت و ای شایسته عفو و رحمت

وَاَهْلَ التَّقْوی وَالْمَغْفِرَهِ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذی

و ای شایسته تقوی و آمرزش از تو خواهم به حق این روزی که

جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ذُخْراً وَشَرَفاًوکرامتا وَمَزِیْداً

قرارش دادی برای مسلمانان عید و برای محمد صلی الله علیه و آله ذخیره و شرف و فزونی مقام

اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیْرٍ

که درود فرستی بر محمد و آل محمد و درآوری مرا در هر خیری که

اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُخْرِجَنی مِنْ کُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ

درآوردی در آن خیر محمد و آل محمد را و برونم آری از هر بدی و شری که برون آوردی

مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ

از آن محمد و آل محمد را - که درودهای تو بر او و بر ایشان باد - خدایا از تو خواهم

خَیْرَ ما سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّالِحُونَ وَاَعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ

بهترین چیزی را که درخواست کردند از تو بندگان شایسته ات و پناه برم به تو از آنچه پناه بردند از آن

عِبادُکَ الْمُخلَصونَ

بندگان شایسته‌ات

دماوند

دماوند: با تهیه محمدبیدل 
مختصات: ۳۵°۵۷′۱۷″ شمالی ۵۲°۰۶′۳۴″ شرقی / ۳۵.۹۵۴۷۲۲° شمالی ۵۲.۱۰۹۵° شرقی / 35.954722; 52.1095 دماوند جغرافیا ارتفاع ۵٬۶۱۰ متر (۱۸٬۴۱۰ ft) تا۵٬۶۷۱ متر (۱۸٬۶۰۶ ft)۵٬۶۷۱ مکان بخش لاریجان، شهرستان آمل، مازندران، ایران[۱]‏[۲] رشته‌کوه البرز ارتفاع نسبی ۴٬۶۶۱ متر (۱۵٬۲۹۲ ft)[۳] مختصات ۳۵°۵۷′۱۹″ شمالی ۵۲°۰۶′۳۳″ شرقی / ۳۵.۹۵۵۲۸° شمالی ۵۲.۱۰۹۱۷° شرقی / 35.95528; 52.10917‏[۴] زمین‌شناسی گونه آتشفشان چینه‌ای (آتش فشانی خاموش) آخرین فوران سابقهٔ تاریخی‌ای وجود ندارد[۱] کوهنوردی نخستین صعود ۹۰۵ (میلادی)، به وسیله ابودلف خزرجي[۵] مسیر پیاده‌گردی
کوه دَماوَند کوهی در شمال ایران است که بلند ترین کوه ایران و خاورمیانه[۱] و بلند ترین قلهٔ آتشفشانی آسـیا است[۶]. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد.[۷] کوه دماوند که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد، به هنگام صاف و آفتابی‌بودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است.[۸] کوه دماوند در سی‌ام تیرماه سال ۱۳۸۷ به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران در فهرست آثار ملّی ایران ثبت شد.[۹] همچنین کوه دماوند از سال ۱۳۸۱ به عنوان «اثر طبیعی ملّی» در شمار مناطق چهارگانهٔ ارزشمند از نظر حفاظت محیط زیست قرار گرفته‌است.[۱۰]
از دماوند در اساطیر ایران هم یاد شده‌است و شهرتش بیش از هرچیز به این سبب است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شده‌است.[۱۱] در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلّی‌تر کوه دماوند اشاره شده‌است.[۱۲] دماوند دارای چشمه‌های آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.[۱۳] محتویات [نهفتن]  ۱ جغرافیا ۲ آب و هوا ۳ آتشفشان ۴ نام‌ها و ریشه‌شناسی ۵ اسطوره ۶ ادبیات ۷ دماوند در تاریخ ۸ ادعای ثبت در میراث جهانی ۹ روز ملی ۱۰ ثبت قله دماوند به عنوان اثر طبیعی ملی ۱۱ کوهنوردی ۱۱.۱ مسیرهای اصلی صعود ۱۱.۲ پناهگاه‌ها ۱۲ یخچال‌های معروف ۱۳ آبشار ۱۴ پوشش گیاهی ۱۵ پوشش جانوری ۱۶ آسیب ها ۱۷ نگارخانه ۱۸ پانویس ۱۹ منابع ۲۰ جستارهای وابسته ۲۱ پیوند به بیرون جغرافیا محل قرارگیری کوه دماوند بر روی نقشه استان مازندران. ارتفاع
منابع مختلف اندازه‌های گوناگونی برای ارتفاع کوه دماوند از سطح آب‌های آزاد ذکر کرده‌اند. به نقل از درگاه ملّی آمار ایران، ارتفاع این کوه ۵٬۶۱۰ متر است[۱۴]؛ منابع دیگر، از جمله پایگاه ملّی داده‌های علوم زمین ایران و وب‌گاه رصدخانهٔ زمین ناسا، ارتفاع ۵٬۶۷۰ متر[۱۵][۱] و ۵٬۶۷۱ متر را نیز برای قلّهٔ این کوه ذکر کرده‌اند. دایرةالمعارف فارسی فهرستی شش موردی از ارتفاع‌هایی را که برای این قلّه آمده‌است ذکر می‌کند که از ۵٬۵۴۳ تا ۶٬۴۰۰ متر می‌رسد.[۲]
ارتفاع نسبی دماوند، که با اندازه‌گیری ارتفاع قلّه نسبت به پست‌ترین درّهٔ بین این قله و نزدیکترین قلّهٔ مرتفع‌تر تعیین می‌شود، ۴۶۶۱ متر است که دماوند را در ردهٔ دوازدهم بلندترین قلّه‌های دنیا از نظر ارتفاع نسبی قرار می‌دهد.[۱۶] فاصله از شهرهای نزدیک
این قلّه در ۶۹ کیلومتری شمال شرقی تهران، ۶۲ کیلومتری غرب آمل و ۲۶ کیلومتری شمال شهر دماوند واقع شده‌است.[۱۷] رودخانه‌های پیرامون
رودخانهٔ تینه در شمال، رودخانهٔ هراز در جنوب و شرق و رودخانهٔ دلیچای در غرب این کوه واقع شده‌اند.[۱۸] کوهستان
قلّهٔ دماوند در شرق کوهستان البرز مرکزی (استان مازندران) از رشته‌کوه البرز قرار دارد. قلّه‌های مجاور آن ورارو، سه سنگ، گل زرد، کاعون (کبود) و میانرود است.[۱۹] نقشهٔ البرز مرکزی قله‌ها: ۱ علم‌کوه      -۲۵ متر تا ۵۰۰ متر     ۵۰۰ متر تا ۱۵۰۰ متر     ۱۵۰۰ متر تا ۲۵۰۰ متر     ۲۵۰۰ متر تا ۳۵۰۰ متر     ۳۵۰۰ متر تا ۴۵۰۰ متر     ۴۵۰۰ متر تا ۵۶۷۱ متر ۲ آزادکوه ۳ دماوند ۴ دوبرار ۵ دوخواهران ۶ قلعه‌گردن ۷ گرگ ۸ خلنو ۹ مهرچال ۱۰ میشینه‌مرگ ۱۱ ناز ۱۲ شاه البرز ۱۳ سیالان ۱۴ توچال ۱۵ وروشت ۱۶ پهنه‌حصار رودها: ۰ ۱ الموت ۲ چالوس ۳ دوهزار ۴ هَراز ۵ جاجرود ۶ کرج ۷ کجور ۸ لار ۹ نور ۱۰ سرداب ۱۱ سه‌هزار ۱۲ شاهرود شهرها: ۱ آمل ۲ چالوس ۳ کرج سایر: D دیزین E امامزاده هاشم K تونل کندوان * سد لتیان ** سد لار

عکس‌های ماهواره‌ای
موقعیّت جغرافیایی کوه البرز در عکس‌های ماهواره‌ای ناسا از دماوند:
در تاریخ ۲۰۰۰/۰۷/۲۷
در تاریخ ۲۰۰۱/۰۵/۲۷
در تاریخ ۲۰۰۱/۰۷/۱۴
در تاریخ ۲۰۰۲/۰۸/۰۹ آب و هوا عکس هوایی از قلهٔ دماوند، گرفته شده در تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۰۵. عکس از ناسا. دما
کمینهٔ دمای هوا در ارتفاعات دماوند تا ۶۰ درجه زیرصفر (در زمستان) و تا یکی-دو درجه زیر صفر (در تابستان) پایین می‌آید. باد
سرعت توفان در دماوند گاهی از ۱۵۰ کیلومتر در ساعت می‌گذرد. سرعت باد در کوهپایه‌ها گاه به هفتاد کیلومتر در ساعت می‌رسد. بیشتر بادها از غرب و شمال غربی می‌وزند. بارندگی
میانگین بارندگی در ارتفاعات دماوند ۱۴۰۰ میلی‌متر در سال است و بارش در ارتفاعات معمولاً به صورت برف است. فشار هوا
فشار هوا در قلّهٔ دماوند نصف فشار هوا در سطح دریا است. آتشفشان فوران گوگرد از نزدیک قلهٔ دماوند
دماوند یک کوه آتشفشانی مطبّق[۲۰]* است[۲۱] که عمدتاً در دوران چهارم زمین‌شناسی موسوم به دوران هولوسین تشکیل شده و نسبتاً جوان است.[۲۲] فعّالیّت‌های آتش‌فشانی این کوه در حال حاضر محدود به تصعید گازهای گوگردی است.[۲۳] آخرین فعالیت‌های آتشفشانی این کوه مربوط به ۳۸۵۰۰ سال قبل بوده‌است.[۱۵]
دماوند یک آتشفشان خفته است که امکان فعّال شدن مجدد آن وجود دارد.[۲۴] در برخی از سال‌ها از جمله سال ۱۳۸۶، دود و بخارهایی از قله خارج شد که برخی از شاهدان آن را گواهی بر فعّال شدن این آتشفشان پنداشتند. اما در حقیقت در سال‌های پر بارش، با نفوذ آب به درون قله و برخورد سنگ‌های داغ، جریانی از بخار آب از دهانه قله خارج می‌شود و چنین به نظر می‌رسد که فعالیت‌های آتشفشانی صورت گرفته‌است.[۲۵]
قطر دهانه این آتشفشان در حدود ۴۰۰ متر است[۲۶][۲۷] که دریاچه‌ای از یخ آن را پوشانده‌است. ‏[۲۵] همچنین نشانه‌هایی از وجود دهانه‌های قدیمی در پهلوهای جنوبی و شمالی کوه ملاحظه می‌شود.[۲۵] نام‌ها و ریشه‌شناسینام دماوند به دو صورت مشهور دماوند و دنباوند (با زبر یا پیش دال) ضبط شده‌است.[۲۸]‏[۲] حتی در بعضی مآخذ هر دو صورت نام آمده‌است.[۲۹] صورت دیگری که از نام این کوه ضبط شده‌است دباوند است.[۳۰] این کوه را با نام‌های کاملاً متفاوت بیکنی و جبل لاجورد نیز ثبت کرده‌اند.[۳۱] «نام دماوند در تورات آمده و صورت کهن آشوری آن «بیکن» است (ری باستان ۲/۶۴۲)»[۳۲][در کجای تورات]
در مورد دلیل نام‌گذاری دماوند در فرهنگ معین آمده‌است: «دم (دمه، بخار) + اوند = وند؛ دارای دمه و دود و بخار (آتشفشان)»[۳۳]
احمد کسروی دربارهٔ نام‌گذاری دماوند یا دنباوند نظر کاملاً متفاوتی دارد.[۳۴]*. وی با استدلال‌هایی نسبتاً پیچیده نام‌گذاری «نهاوند» و «دماوند» را مرتبط می‌داند و می‌نویسد «در زبانهای باستان «نها» به‌معنی پیش و «دما» به‌ضم دال به‌معنی پشت و دنبال بوده،...»[۳۵] و در مورد «وند» می‌نویسد:««وندن» در زبانهای باستان ایران به‌معنای «نهادن» بوده[...] یکی از معناهای «نهادن» واقع شدن و ایستادن برجایی است.[...] و ناچار «وندن» نیز همان معنی را داشته و «وند» که ماضی آن است به‌معنی نهاد، برجایی ایستاد (واقع‌شد) می‌آمده‌است»[۳۶] او در ادامه نتیجه می‌گیرد:«پس «نهاوند» یعنی شهر یا آبادی یا قلعهٔ ایستاده در پیش‌رو و «دماوند» یعنی شهر یا آبادی یا قلعهٔ ایستاده در دنبال و پشت.[۳۷]
ناصرخسرو قبادیانی بلخی در اوایل سفرنامه خود در باب کوه دماوند آورده است : «میان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی که آن را لواسان گویند» . لواسان در زبان پارسی میانه (پهلوی) به معنای تیغه کوهی است که محل طلوع خورشید می باشد. اسطوره تصویر به بند کشیده شدن ضحاک به دست فریدون در شاهنامه بایسنقری
دماوند در اساطیر ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. شهرت آن بیش از هر چیز در این است که فریدون از شخصیت‌های اساطیری ایران، ضحاک را در آنجا در غاری به بند کشیده‌است[۳۸]* و ضحاک آنجا زندانی‌است تا آخرالزمان[۳۹]* که بند بگسلد و کشتن خلق آغاز کند و سرانجام به دست گرشاسپ کشته شود.[۴۰] هنوز هم بعضی از ساکنین نزدیک این کوه باور دارند که ضحاک در دماوند زندانی است و اعتقاد دارند که بعضی صداهایی که از کوه شنیده می‌شود، ناله‌های هموست.[۲]
در تاریخ بلعمی محل زیست کیومرث کوه دماوند دانسته شده‌است[۴۱] و گور فرزند وی هم آنجا دانسته شده‌است. با این تفصیل که چون فرزندش کشته شد خداوند چاهی بر سر کوه برآورد و کیومرث فرزند را در چاه فروهشت. بلعمی سپس از مغان نقل کند که کیومرث بر سر کوه آتش افروخت و آتش به چاه اندر افتاد و از آن روز تا امروز (روزگار بلعمی) ده پانزده بار پرزند و به هوا برشود و از مغان نقل می‌کند که این آتش دیو را از فرزند او دور دارد.[۴۲] به گفتهٔ تاریخ بلعمی جمشید به طبرستان به دماوند بود که سپاه ضحاک به وی رسید.[۴۳]. بنا به روایتی نبرد لشکر فریدون به سپاهسالاری کاوه با ضحاک در حوالی دماوند بود.[۴۴] دماوند بار دیگر در گاه پادشاهی منوچهر مطرح می‌شود؛ آرش کمانگیر از فراز آن تیری انداخت تا مرز میان ایران و توران را تعیین کند.[۴۵]
بعدها با پا گرفتن اساطیر سامی در ایران برخی شخصیت‌های این اساطیر هم با دماوند ارتباطاتی یافتند. از جمله «عوام [...] معتقدند که سلیمان‌بن داوود، یکی از دیوان را که «صخر المارد» (سنگ سرکش) نام داشت در آن‌جا زندانی نمود. گویند، بر قلهٔ دماوند، زمین هموار است و از چاهی که بر فراز آن قرار دارد، روشنی بیرون آید.»[۴۶] ادبیاتدر اشعار ایرانی معمولاً نام دماوند در ارتباط با اسطورهٔ به بند کشیده شدن ضحاک ظاهر می‌شود. فردوسی در شاهنامه در ابیاتی که داستان به بند کشیده شدن ضحاک توسط فریدون را تصویر می‌کند، چنین سروده‌است:[۴۷] برآن گونه ضحاک را بسته سخت سوی شیرخوان برد بیدار بخت همی راند او را به کوه اندرون همی خواست کارد سرش را نگون بیامد هم آنگه خجسته سروش به خوبی یکی راز گفتش به گوش که این بسته را تا دماوند کوه بِبَر همچنان تازیان بی‌گروه
اسدی طوسی در گرشاسپ‌نامه که به پیروی از شاهنامه سروده شده‌است به این اسطوره اشاره می‌کند.[۴۸] در اشعار و منظومه‌های شاعران دیگر از جمله قصیده‌ای از ناصرخسرو[۴۹] منظومهٔ ویس و رامین[۵۰] از فخرالدین اسعد گرگانی و قصیده‌ای از خاقانی[۵۱] تلمیح این اسطوره دیده می‌شود. همچنین گاه در عظمت به دماوند مثل زده‌اند.[۵۲]
قصیده دماوندیه اثر ملک الشعرای بهار تنها یکی از چندین شعری است که در مورد دماوند سروده شده‌است. دماوندیه اول او در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی با این مطلع آغاز گشت: ای کوه سپیدسر، درخشان شو مانند وزو، شراره افشان شو
قصیدهٔ «دماوندیه دوم» که در سال ۱۳۰۱ توسط همین شاعر سروده شد، از شعرهای معروفی است که دربارهٔ دماوند سروده شده‌است چنین است: ای دیو سپید پای در بند! ای گنبد گیتی! ای دماوند! از سیم به سر یکی کله‌خود زآهن به میان یکی کمربند تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر، چهر دلبند تا وارهی از دم ستوران وین مردم نحس دیو مانند با شیر سپهر بسته پیمان با اختر سعد کرده پیوند چون گشت زمین ز جور گردون سرد و سیه و خموش و آوند بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت تویی تو ای دماوند! تو مشت درشت روزگاری از گردش قرنها پس افکند ای مشت زمین! بر آسمان شو بر وی بنواز ضربتی چند نی نی، تو نه مشت روزگاری ای کوه! نیم ز گفته خرسند تو قلب فسردهٔ زمینی از درد ورم نموده یک چند شو منفجر ای دل زمانه! وآن آتش خود نهفته مپسند خامش منشین، سخن همی گوی افسرده مباش، خوش همی خند ای مادر سر سپید! بشنو این پند سیاه بخت فرزند بگرای چو اژدهای گرزه بخروش چو شرزه شیر ارغند دماوند در تاریخ در طی سلطنت دودمان پهلوی بر ایران، تصویر کوه دماوند در وسط نشان رسمی ایران قرار داشت. مقاله مرتبط: اسپهبد خورشید و قارنوندیان
آشوریان این کوه را کان سنگ لاجورد می‌انگاشتند. البته ایشان در خطا بودند و سنگ لاجورد از بدخشان می‌آمده‌است. در زمان تاخت و تاز آشوری‌ها به فلات ایران این کوه بخشی از حدود مادها شمرده می‌شده و در متن‌های آشوری هم بدان اشاره‌شده‌است. سارگون دوم در لشکرکشی خود سرزمین‌های تا کوه دماوند را خراج‌گزار خود نموده بود. در زمان اسرحدون نیز آشوری‌ها تا پای کوه دماوند لشکر کشیده‌بودند.[۵۳] اما به‌پیشروی ادامه ندادند چون دماوند و آن‌سوترش کویر لوت را پایان دنیا می‌پنداشتند.[۵۴]
دیاکونوف سنت گذاردن پیکر مردگان در کوه‌ها را آیین مغانی می‌انگارد که در دامنه دماوند می‌زیسته‌اند و آیین خود را به دیگر جاهای ایران پراکندند.[۵۵] در دامنهٔ دماوند تعداد زیادی گور پیش از تاریخ وجود دارد.[۵۶] نقشه طبرستان و دیلم کشیده شده توسط اصطخری که در آن با مثلث بزرگی کوه دماوند نشان داده شده‌است. نزدیک‌ترین شهر به این مثلث در نقشه شلنبه می‌باشد.
در سده هشتم میلادی در پای کوه دماوند دژی بوده‌است که موبدی زرتشتی به نام مَس‌مُغان و پیروانش در آن می‌زیسته‌اند و این دژ به فرمان المهدی خلیفه عباسی ویران‌گشته و مس‌مغان نیز کشته شد.[۵۷] مس‌مغان (به عربی کبیرالمجوس) لقب بزرگان خاندان قارن بوده که تبار پارتی داشته و دارای سرزمین‌هایی در پای دماوند بوده‌اند.[۵۸]
غازان خان ایلخان مغول در ۴ شعبان ۶۹۴ (هجری) در لارِ دماوند به دست شیخ صدرالدین غسل کرد و مسلمان شد.[۵۹]
«در حدودالعالم آمده که ویمه و شلنبه دو شهرست از حدود کوه دنباوند و اندر وی بتابستان و زمستان سخت سرد بود و ازین کوه آهن افتد.(حدودالعالم. ص ۱۴۷)»[۶۰]
در دوران سلطنت دودمان پهلوی از نقش کوه دماوند و خورشید در حال تابش از پشت آن به عنوان نماد ایران زمین بهره می‌بردند.[۶۱] ادعای ثبت در میراث جهانی تصویری از کوه دماوند در فصل پاییز
در فروردین ۱۳۸۷، خبرگزاری‌های ایران اخباری را در رابطه با ثبت کوه دماوند در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو منتشر کردند. این خبرها که از خبرگزاری‌های گوناگون مانند خبرگزاری فارس منتشر شد که در آن، کوه دماوند را به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران که در فهرست میراث طبیعی جهانی یونسکو به ثبت رسیده معرفی کردند.[۶۲] اما فریبرز دولت آبادی، معاون سازمان میراث فرهنگی در گفتگو با خبرگزاری میراث فرهنگی این ادعا را رد و آن را سو تفاهم دانست. وی ابراز کرد: «متاسفانه برداشت اشتباهی از موضوع ثبت دماوند صورت گرفته و این خبر اشتباه است.»[۶۳] روز ملیروز ملی دماوند همزمان با تیرگان در مازندران با نام تیرماه سیزده شو در شب سیزدهم آبان‌ماه برگزار می‌شود.[۶۴] انجمن کوهنوردان ایران هر ساله این جشن را در روز سیزدهم تیر در دامنه‌های قله دماوند در" شهر رینه لاریجان شهرستان آمل" برگزار می‌کنند. این جشن به ثبت ملی نیز رسیده است.[۶۵]
موسیقی ملی موسیقی ملی دماوند در روز جشن تیرگان در سال ۱۳۹۱ با صدای سالار عقیلی در بین ۹ هزار نفر رونمایی شد.[۶۶] ثبت قله دماوند به عنوان اثر طبیعی ملی[ویرایش]
اثر طبیعی ملی قله دماوند با مساحتی بالغ بر ۲۹۵۰ هکتار در سال ۱۳۸۱ طی مصوبه شماره ۲۲۱ مورخ ۲۱/۳/۸۱ شورایعالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست پیوسته‌است. این اثر با ۳۹۷۶۱۱۳ تا ۳۹۸۲۱۵۰ عرض جغرافیایی و ۵۹۶۷۶۲ تا ۶۰۳۵۹۷ طول جغرافیایی در شمال شرق تهران و در استان مازندران واقع گردیده‌است. قله دماوند در فرهنگ کشورمان مظهر پایداری و استواری است و از گونه‌های مهم گیاهی آن می‌توان از بومادران، پیر گیاه دماوندی، اسپرس کوهی و گون نام برد. استفاده بیش از حد از ظرفیت قابل تحمل محیط و همچنین بهره برداری پوکه معدنی در اطراف این اثر طبیعی ملی، از مهمترین عوامل تهدید کننده در تخریب آن به شمار می‌آید.[۶۷] کوهنوردی تصویری از دهانهٔ آتشفشان، مرداد ۱۳۸۸ پناهگاه بارگاه سوم در جبههٔ جنوبی دماوند
در زمان‌های قدیم عدّه‌ای خود را به قلهٔ دماوند رسانیده بودند. ناصر خسرو در سفرنامه‌اش نوشته‌است که گویند بر سر دماوند چاهی است که نوشادر و کبریت (گوگرد) از آن گیرند.[۶۸] صاحب آثار البلاد و اخبار العباد با نقل قولی دست دوم می‌گوید که عدّه‌ای از اهالی آن نواحی می‌گفته‌اند که در طی پنج روز و پنج شب به قلهٔ دماوند رسیده‌اند و قلهٔ آن را مسطح با مساحت صد جریب یافته‌اند گرچه از دور به مخروط می‌ماند.[۶۹] اولین صعود موفقیت‌آمیز اروپائیان به قلهٔ دماوند در سال ۱۸۳۷ توسط تیلر تامسن صورت گرفته‌است.[۲] همچنین نخستین صعود مستند ایرانی به این قله، به سال ۱۸۵۷ باز می‌گردد که تیم سرهنگ محمدصادق‌خان قاجار ارتفاع آن را ۶۶۱۳ ذرع تعیین نمود.[۲۵] مسیرهای اصلی صعودبرای رسیدن به قله دماوند، مسیرهای مختلفی وجود دارند که شناخته‌شده‌ترین آن‌ها این جبهه‌ها هستند: جبههٔ شمالی؛ مسیر صعود این جبهه از میان دو یخچال سیوله (سمت راست) و دوبی سل (سمت چپ) صورت می‌گیرد. جبههٔ شمال شرقی؛ پناهگاه تخت فریدون در این مسیر قرار دارد. جبههٔ غربی؛ پناهگاه سیمرغ در این مسیر قرار دارد. جبههٔ جنوبی؛ از سمت جنوب شرقی کوه. پلور، رینه، گوسفندسرا و بارگاه سوم در این مسیر قرار می‌گیرند.
آسان‌ترین این مسیرها جبهه جنوبی و سخت‌ترین آنها جبهه شمالی است[۷۰]. سه جبهه شمالی، جنوبی و شمال شرقی در نزدیکی روستاها قرار گرفته‌اند و همچنین همگی دارای جان‌پناه در میان راه هستند[۷۱]. در مسیر جنوبی، آبشاری وجود دارد که همهٔ سال یخ‌زده‌است و تنها در تابستان‌های بسیار گرم، جاری می‌شود که به همین دلیل به آن آبشار یخی گفته می‌شود. این آبشار با قرار داشتن در ارتفاع ۵۱۰۰ متری، از نظر ارتفاع از سطح دریا مرتفع‌ترین آبشار خاورمیانه‌است.[۷۲] پناهگاه‌هادر نقشه راهنمای صعود به قله‌های البرز مرکزی پناه‌گاه‌هایی به شرح زیر مشخص شده‌است:[۷۳] پناه‌گاه گوسفندسرا (کوهپایه) در ارتفاع ۲۹۵۰ متری. بارگاه سوم (یال جنوبی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری. پناه‌گاه سیمرغ (یال غربی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری. پناه‌گاه تخت فریدون (یال شمال شرقی) در ارتفاع ۴۳۶۰ متری. جانپناه فلزی (جبهه شمالی) در ارتفاع ۴۰۰۰ متری یخچال‌های معروفیخچال سیوله (جبهه شمالی) یخچال دوبی سل (جبهه شمالی) یخچال عروسکها (جبهه شمالی) یخچال دره یخار (شمال شرقی) یخچال خورتاب سر یخچال شمال غربی یخچال غربی آبشارآبشار یخی در جبههٔ جنوبی کوه دماوند آبشاری یخ زده وجود دارد که در جهان منحصر به فرد است. بلندی آن ۷ متر و قطر آن ۳ متر می‌باشد. یخ آن هیچ گاه ذوب نمی‌شود. در فصل تابستان، هر روز بر اثر تابش آفتاب در حدود ظهر و یک ساعت بعد از ظهر، دمای هوا به بالای صفر می رسد و به دنبال آن آب بسیار کمی جاری می‌شود و در حدود ۴ بعد از ظهر، دمای هوا به زیر صفر می‌رسد و یخ ذوب شده دوباره منجمد می‌شود و به این ترتیب آبشاری یخی پدید می‌آید که همواره یخ زده است. در بالای این آبشار گودالی وجود دارد که در تمام طول سال پوشیده از برف است. آبشار یخی کوه دماوند با قرار داشتن در ارتفاع ۵۱۰۰ متری، از نظر ارتفاع از سطح دریا مرتفع ترین آبشار در خاورمیانه می‌باشد. پوشش گیاهی نمایی از دشت شقایق و دماوند
در ارتفاعات مختلف کوه دماوند، گیاهان فراوان و گوناگونی می‌رویند که برخی از آن‌ها فقط در یک ارتفاع خاصی دیده می‌شود. گیاهان این منطقه که به اسم دماوند نامگذاری شده‌اند عبارتند از: کلاه میرحسن دماوندی، کزل دماوندی، بومادران دماوندی، پیرگیاه دماوندی، ریش قوش دماوندی، فراموشم مکن دماوندی، زنگوله‌ای دماوندی، کتانی دماوندی و ماشک دماوندی. در ارتفاع ۳۲۰۰ تا ۳۵۰۰ متر علف و بته‌های بلند و خاردار و به هم پیوسته وجود دارند. برخی از انواع بته‌های خاردار دماوند عبارتند از: کلاه میر حسن دماوندی، خارپشتی، گونه‌های هزار خار (مانند گون)، بته‌های بنفش رنگ اسپرس پشته‌ای و گچ دوست گل سنگی. از گونه‌های ورموت (افسنطین) نیز در دماوند وجود دارند که عبارتند از: درمنهٔ کوهی، درمنهٔ معطر، درمنهٔ کوهسری و گونهٔ فراوان درمنهٔ شرقی. برخی دیگر از گونه‌های گیاهای دماوند عبارتند از: کاج آلپ، اسپرس کوهی نیمه کروی، گون، یاسمن صخره‌ای، ازمکی کوهسری، پیربهار دنایی، شبدر شاه بلوطی، ترشک کوهسری، دغدغک البرزی، پلاخور بوته‌ای، گالش انگور، تیره گل، نسترن وحشی، قفقازی، رُز گردآلود، گز، علف بره، چمن آراراتی، چمن گندمی آسیای مرکزی، جاروی علفی بامی، علف قرمز، جو چمنزار، ملیکای بی زبانک، علف صورتی، چاودار هراتی، شبه یولاف شکننده، ریش سنبل، خشخاش طناز، شکرتیغال و شکرتیغال مشهدی، چون جاشیر، سریش و در جاهای مرطوب زبان طلا، پیرسنبل، قدومهٔ پرشاخه، جعفری فرنگی معطر، بادرنجبویهٔ دنایی، خاکشیر تلخ کوتوله، گل بی مرگ طلایی، پنجه برگ نقره گون، آزاد بری، پنجه برگ همدانی، دنایی، سنبلهٔ ارغوانی و مینای پرکپهٔ برگ نقره‌ای. دامنهٔ کوه دماوند در ارتفاع ۲۰۰۰ تا ۳۵۰۰ متری کاملا پوشیده از شقایق است. این شقایق منحصر به فرد در دنیا شناخته شده است و با نام شقایق لار و رینه در کتاب‌های معتبر گیاه شناسی جهان به ثبت رسیده. همچنین این منطقه از لحاظ مرتع و چراگاه بسیار غنی است؛ حتی در ارتفاعات بلند دماوند نیز (زیر چهار هزار متر) از این بابت فقر چندانی وجود ندارد.[۷۴] پوشش جانوریاین منطقه به دلیل موقعیت ویژهٔ آن که از شمال به جنگل و از جنوب به کوه‌های هم مرز کویر مشرف است، میزبان انواع مختلفی از جانوران است، از جمله:
جانوران شکارچی چهارپا روباه، شغال، سگ و گرگ در پیرامون دماوند پراکنده‌اند. این جانوران تا ارتفاع ۴۰۰۰متری کوه دماوند هم دیده می‌شوند. خرس‌ها هم در این منطقه وجود دارند، اما بیشتر در غرب و شمال دیده می‌شوند و از ارتفاعات بلند دوری می‌کنند.
جانوران گیاه خوار کل، میش، آهو، گراز، خرگوش. به جز حیوانات گراز و خرگوش که در دشت‌های کوهپایه‌ای کوه دماوند زندگی می‌کنند، دیگر جانوران فصل‌های گرم را در ارتفاعات سپری کرده و با سرد شدن هوا به مرور ارتفاع کم می‌کنند. این جانوران تا ۵۰۰۰ متری هم بالا می‌روند.
پرندگان از پرندگان شکارچی، عقاب طلایی، جغد و خفاش را می‌توان نام برد. دیگر پرندگان این منطقه تیهو، کبک، سینه سیاه و طوطی دارکوب هستند.
دیگر جانوران تقریبا ۵ نوع مار، انواع عقرب، بزمجه، انواع خانوادهٔ موش‌ها و گورکن در این منطقه دیده می‌شوند. بیشتر گزنده‌های این محدوده سم مهلکی ندارند؛ حتی نیش خطرناک ترین خزنده‌ها نیز تا چند ساعت پس از گزش قابل درمان است. در کوه دماوند، گزندگان در ارتفاعات بالاتر از ۴۰۰۰متر، بسیار کم به چشم می‌خورند. بر روی قلهٔ دماوند، لاشهٔ یخ زدهٔ چند حیوان دیده می‌شود. این لاشه‌ها چندین سال است که در این مکان دیده می‌شوند و شامل حیواناتی مانند گوسفند و بز کوهی است. دلیل راه یابی این حیوانات به قلهٔ کوه دماوند و مرگ آن‌ها به خوبی مشخص نیست؛ شاید به دلیل وجود گاز گوگرد، سرما، گرسنگی و یا غیره مرده باشند. آسیب هامهمترین عوامل آسیب به دماوند عبارت اند از: معدن کاوی جاده کشی چرای بیش از حد دام زباله
مشکلات دیگری که کوه دماوند و محدودهٔ پیرامون آن را تهدید می‌کنند عبارتند از: ساخت و ساز بی ‌ضابطه، تصرف منابع طبیعی برای استفادهٔ غیرقانونی و شخصی، افزایش جمعیت و خودروها، حضور بیش از اندازهٔ گردشگران بدون آن ‌که آموزش‌های لازم در رابطه با طبیعت‌گردی و حفظ محیط زیست به آن‌ها داده شود، نوشتن یادگاری در طول مسیر به ویژه بر فراز قلهٔ دماوند، نصب تابلوهای یادبود و پرچم‌های گروه‌ها و یادگاری ‌های کشته‌شدگان، کمبود اقامتگاه و تبلیغات نامناسب.[۷۵] نمای پانوراما از قله دماوند (عکس از یک هواپیما)

نگارخانه
چشم‌اندازی از کوه دماوند

خلیج فارس

خلیج فارس مختصات: ۲۷° شمالی ۵۱° شرقی / ۲۷° شمالی ۵۱° شرقی / 27; 51 برای دیگر کاربردها، خلیج فارس (ابهام‌زدایی) را ببینید. «خلیج ایران» تغییر مسیری به این صفحه است. برای کاربردهای دیگر خلیج ایران (ابهام‌زدایی) را ببینید. نام بین‌المللی:
خلیج فارس
Persian Gulf
نام تاریخی دریای پارس
پرسیکون کاای تاس
سینوس پرسیکوس موقعیت جغرافیایی جنوب غربی آسیا، منطقه خاورمیانه مساحت ۲۵۱٬۰۰۰ کیلومتر مربع منطقه اقیانوس هند سرچشمه نخستین دریای عمان ژرفای بیشینه ۹۰ متر ژرفای میانگین ۵۰ متر درازای بیشینه ۹۸۹ کیلومتر کشورهای ساحلی ایران
عمان
قطر
عربستان
کویت
بحرین
امارات متحده عربی
عراق منابع مهم منابع سرشار نفت و گاز
خلیج فارس (یا دریای پارس) آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. مساحت آن ۲۳۷٬۴۷۳ کیلومتر مربع است،[۱] و پس از خلیج مکزیک و خلیج هادسون سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود.[۲] کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند. در این میان سواحل شمالی خلیج‌فارس تماماً در جغرافیای سیاسی ایران قرار دارند.[۳] به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.
نام تاریخی این خلیج، در زبان‌های گوناگون، ترجمه عبارت «خلیج فارس» یا «دریای پارس» بوده‌است. همچنین در تمام سازمان‌های بین‌المللی نام رسمی این خلیج، «خلیج فارس» است اما برخی از کشورهای عربی در دهه‌های اخیر آن را خلیج عربی یا به سادگی، خلیج می‌نامند.[۴] سازمان آب‌نگاری بین‌المللی از نام «خلیج ایران» برای این خلیج استفاده می‌کند.[۵] محتویات ۱ تاریخچه پیدایش خلیج فارس ۲ ویژگی‌های جغرافیایی خلیج فارس ۲.۱ جغرافیای مکانی ۲.۲ زمین شناسی منطقه ۲.۳ زمین ریخت شناسی ۲.۴ اقلیم شناسی ۳ جغرافیای تاریخی خلیج فارس ۳.۱ نام خلیج فارس ۳.۲ نام خلیج فارس در اسناد، اطلس‌ها و نقشه های کهن ۳.۳ روز ملی خلیج فارس ۳.۴ پسوند اینترنتی خلیج فارس ۴ جزایر خلیج فارس ۴.۱ جزایر ایرانی خلیج فارس ۵ اهمیت خلیج فارس ۵.۱ اهمیت اقتصادی ۵.۲ اهمیت نظامی-راهبردی ۶ پیشینه دریانوردی در خلیج فارس ۷ دریا زنی در خلیج فارس و ساحل دزدان ۸ منابع غذایی خلیج فارس ۹ محیط زیست خلیج فارس ۹.۱ لاک پشت‌ها ۹.۲ دلفین‌ها و نهنگ‌ها ۹.۳ کوسه‌ها ۹.۴ جنگلهای حرا ۹.۵ آلودگی محیط زیست ۹.۵.۱ آلودگی ناشی از گرد و غبار ۱۰ نگارخانه خلیج فارس ۱۱ جستارهای وابسته ۱۲ منابع ۱۳ پیوند به بیرون تاریخچه پیدایش خلیج فارس
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. خلیج فارس در آغاز، بسیار پهناور بوده به طوری که تا اواخر دوره سوم زمین شناسی بیشتر جلگه‌های برازجان، بهبهان و خوزستان ایران تا کوه‌های زاگرس در زیر آب بوده‌اند.[۶] ویژگی‌های جغرافیایی خلیج فارس جغرافیای مکانی موقعیت جغرافیایی خلیج فارس در خاورمیانه تصویر ماهواره‌ای از خلیج فارس که توسط ناسا تهیه شده است
خلیج فارس در ۲۴ تا ۳۰ درجه و ۳۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۸ تا ۵۶ درجه و ۲۵ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. از بین کشورهای همسایه خلیج فارس، کشور ایران بیشترین مرز آبی مشترک را با خلیج فارس دارا می‌باشد. طول مرز آبی کشور ایران با خلیج فارس، با احتساب جزایر در حدود ۱۸۰۰ کیلومتر و بدون احتساب جزایر در حدود ۱۴۰۰ کیلومتر می‌باشد.[۷] طول خلیج فارس از تنگه هرمز تا آخرین نقطه پیشروی آن در جهت غرب در حدود ۸۰۵ کیلومتر است. عریض ترین بخش خلیج فارس ۱۸۰ مایل (۲۹۰ km) می‌باشد. عمیق ترین نقطه خلیج فارس با عمق ۹۳ متر در ۱۵ کیلومتری تنب بزرگ و کم عمق ترین نقطه آن با عمقی بین ۱۰ تا ۳۰ متر در سمت غرب می‌باشد. همچنین جزایر متعددی در خلیج فارس وجود دارند.
محدوده رسمی و بین المللی مرزهای آبی خلیج فارس بر اساس اعلام سازمان آبنگاری بین المللی:[۸] محدوده شمال شرقی دریای عمان". خط Ràs Limah (25°57'N) شبه جزیره عربی and Ràs al Kuh (25°48'N) ساحل ایران [۳] زمین شناسی منطقه
از دیدگاه زمین شناسی، خلیج فارس فرونشست زمین ساختی کم ژرفایی است که دوره ترشیری پیش در حاشیه جنوبی رشته کوه زاگرس تشکیل شده‌است. در واقع این دریا بازمانده گودال بزرگی است که از دوران گذشته زمین شناختی تحت تاثیر فشار ناشی از آتش فشان‌های فلات ایران بوده و پایداری فلات عربستان در مقابل این واکنش‌های تکتونیکی سبب ایجاد و توسعه پهنا-ژرفای آن شده‌است. شدیدترین چین خوردگی‌های دوران پلیو پلیستوسن، کرانه‌های شمالی خلیج فارس (زاگرس) را چین داده‌است. میزان این چین خوردگی‌ها که در خشکی‌های کشور ایران شدید است با شیب‌های کمتر به طرف دریا ادامه پیدا می‌کند به طوری که در دریا این شیب به ۱۰ تا ۲۰ درجه می‌رسد. محور اصلی خلیج فارس نیز یکی از پیامدهای زمین ساختی پدیده چین خوردگی زاگرس است که در دوران پلیو پلیستوسن شکل گرفته‌است. در پایان دوره پلیوسن، سطح دریا احتمالا ۱۵۰ متر بالاتر از سطح کنونی بوده‌است. این سطح در حدود ۱۰۰،۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح و به تدریج به سطح کنونی رسیده‌است که آثار آن به صورت پادگانه‌های دریایی و سخا، در کرانه‌های جنوبی خلیج فارس بر جای مانده‌است.[۹] [۱۰] زمین ریخت شناسی ژرفاسنجی خلیج فارس
از نظر ریخت شناسی، خلیج فارس نامتقارن بوده و شیب سواحل جنوبی آن ملایم تر از شیب سواحل شمالی است. کرانه جنوبی خلیج فارس، به ویژه در شرق شبه جزیره قطر، منطقه وسیع و کم عمقی است (۱۰ تا ۲۰ متر) که بطور عمده با ریخت شناسی بست، محیط تبخیری و منطقه جزر و مدی مشخص است. خلیج فارس از رسوبات سخت و بلند با اشکال خطی ساخته شده و با واسطه یک دشت ساحلی باریک با دریا در ارتباط است. جزایر ایرانی خلیج فارس بصورت پشته‌های کشیده و موازی ساحل که در واقع دنباله رشته کوه زاگرس هستند که بر اثر بالا آمدن آب بشکل جزیره درآمده‌اند مانند قشم و کیش و یا اینکه کم و بیش دایره‌ای شکل هستند مانند هرمز و ابوموسی که گنبدهای نمکی سری هرمز هستند. سطح جزایر خلیج فارس از رسوبات تخریبی و مارن تشکیل شده‌است که کم و بیش صدف دارند. خاک این جزایر عمدتا شور یا حاوی گچ است که در نتیجه رشد گیاهان را به گونه‌های خاص محدود می‌کند. شکل ساحلی خلیج فارس در مجاورت ایران از نوع طولی است که موازی با محور ارتفاعات مجاور است که گاهی تراکم آبرفت‌ها فاصله زیادی بین خط ساحل و ارتفاعات زاگرس ایجاد کرده مانند جلگه بوشهر، و گاهی دامنه تاقدیس‌ها در خط ساحلی قرار گرفته‌اند مانند غرب خور موج.[۱۱][۱۲] اقلیم شناسی
آب و هوای خلیج فارس خشک و نیمه استوایی است. در تابستان دما گاهی تا ۵۰ درجه سانتی گراد می‌رسد و میزان تبخیر بیشتر از میزان آب‌های وارده می‌شود. در زمستان دما تا ۳ درجه سانتی گراد هم گزارش شده‌است. در عین شوری زیاد آب خلیج فارس، ۲۰۰ چشمه آب شیرین در کف و ۲۵ چشمه آب کاملا شیرین در سواحل آن جریان دارند که منشا همگی آن‌ها از کوه‌های زاگرس در ایران است. آب‌های شیرینی که وارد خلیج فارس می‌شوند عمدتا محدود به روان آب‌های کوه‌های زاگرس در ایران و کوه‌های ترکیه و عراق است. رودخانه‌های اروند، کارون، جراحی، مند، دالکی و میناب بزرگترین و پرآب ترین رودخانه‌هایی هستند که به خلیج فارس می‌ریزند که بیشتر سرچشمه‌های آن‌ها در کوه‌های زاگرس قرار دارند. در کرانه جنوبی آب‌های ورودی به خلیج فارس بسیار کم است که موجب بالا بودن رسوبات کربناتی در این بخش شده‌است. به دلیل محصور بودن، اثر اقیانوس بر خلیج فارس بسیار ناچیز است و به همین علت سرعت جریان‌های زیرین و افقی آن بسیار کم و در حدود ۱۰ سانتی متر در ثانیه‌است. شوری بیشتر خلیج فارس نسبت به اقیانوس موجب پیدایش جریان آبی از اقیانوس هند به خلیج فارس می‌شود که به موازات ساحل ایران و در جهت پادساعتگرد است. جریان ذکر شده با کاهش دما و شوری همراه است به طوری که در تنگه هرمز مقدار نمک ۳۶٬۶ گرم در لیتر و در انتهای شمال غربی و در دهانه کارون در حدود ۴۰ گرم در لیتر است. میزان بارندگی در سواحل جنوبی کمتر از ۵ سانتی متر در سال و در سواحل شمالی بین ۲۰ تا ۵۰ سانتی متر در سال است.[۱۳][۱۴] جغرافیای تاریخی خلیج فارس تأکید سازمان ملل در مورد الزام استفاده از نام تاریخی «خلیج فارس» خیابان خلیج فارس در قاهره نوشتار اصلی: تحریف نام خلیج فارس نام خلیج فارس
بدون هیچ تردیدی نام درست جغرافیایی آن در طول تاریخ خلیج فارس است. سر ریچارد دالتون.[۱۵] در اسناد به جا مانده از بسیاری از تمدن‌های گذشته این گونه بیان شده که سرزمین های جنوب خلیج فارس که شامل قطر، شمال عمان، امارت متحده عربی، شرق عربستان و کویت می‌شده به ایران تعلق داشته‌اند و بنا بر این این خلیج فارس جزو آبهای داخلی ایران به حساب می‌آمده و به همین علت یونانیان به آن سینوس پریسیکوس گفته‌اند.[۱۵]
خلیج فارس و مترادف‌های آن در سایر زبان‌ها، اصیل‌ترین نام جغرافیایی و نامی است بر جای مانده از کهن‌ترین منابع، که از سده‌های پیش از میلاد بطور مستمر در همه زبان‌ها و ادبیات جهانی استفاده شده‌است و با پارس، فارس، ایران و عجم ـ نام‌های ایران ـ و معادل‌های آن در سایر زبان‌ها گره خورده‌است.[۱۶]
تا پیش از دهه ۶۰ قرن بیستم میلادی،همه کشورهای عربی از"عبارت الخلیج الفارسی" در مکاتبات رسمی خود استفاده می‌کردند.[۱۷] امادر سال‌های اخیر و به ویژه از دههٔ شصت میلادی به این سو،تحریف نام خلیج فارس در مکاتبات رسمی ودر برخی نشریات و بنیادهای خبرپراکنی عربی دنبال شده است. [۱۸] نام خلیج فارس در اسناد، اطلس‌ها و نقشه های کهن
تا کنون چندین اطلس در بر دارنده نام و نقشه‌های کهن از خلیج فارس منتشر شده که نشان می دهد که نام خلیج فارس در همه نقشه های کهن بکار رفته است. در کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، به جزئیات کامل این اطلسها اشاره شده است. از کهن‌ترین این اطلس‌ها بطور نمونه می توان به نقشه جهان از أناکسیماندر (۶۱۰-۵۴۶ ق.م)، ( Anaximander)، جغرافیدان یونانی که در کتاب Kleinere schriften، اثر (Joachim Lelewel (1836 بازسازی شده‌است، نقشه جهان هکاتئوس (۵۵۰-۴۷۶ ق.م)، ( Hecataeus)، از سرشناس ترین جغرافیدانان یونانی، و به نقشه جهان بطلمیوس (۱۶۸-۹۰ م)، (Claudius Ptolemy) منجم و جغرافیدان مشهور اسکندریه و نخستین کسی که اطلسی شامل ۳۶ نقشه از نقاط مختلف جهان تهیه کرده است اشاره نمود. [۱۹]
نقشه جهان والدسیمولر متعلق به سال ۱۵۰۷ میلادی (تصویر سمت چپ)
نام خلیج فارس در آن آشکار است (تصویر سمت راست) نقشه جهان پیترو کوپو متعلق به سال ۱۵۲۰ میلادی (تصویر سمت چپ)
نام خلیج فارس در آن آشکار است (تصویر سمت راست) نقشه جهان متعلق به سال ۱۶۸۹ میلادی (تصویر سمت چپ)
نام خلیج فارس به زبان لاتین: Sinus Persicus در نقشه آورده شده‌است. (تصویر سمت راست) روز ملی خلیج فارس نوشتار اصلی: روز ملی خلیج فارس
یکی از اقدامات دولت ایران برای پاسداری از میراث معنوی و فرهنگی خلیج فارس رسمیت دادن به روز ملی خلیج فارس در تقویم رسمی کشور بود. در این راستا شورای عالی انقلاب فرهنگی در تیر ماه سال ۱۳۸۴ روز ۱۰ اردیبهشت ماه که مصادف با اخراج پرتقالی‌ها از تنگه هرمز است را روز ملی خلیج فارس نام نهاد.[۲۰] پسوند اینترنتی خلیج فارس
در پی درخواست یک شرکت ترکیه‌ای برای ثبت پسوند اینترنتی خلیج فارس (Persiangulf) و حمایت ایران پس از یک سال کارشکنی ۶ کشور حاشیهٔ خلیج فارس به سرکردگی امارات متحدهٔ عربی، نهایاً با رای اکثریت اعضا، توسط موسسه آیکان مراحل ابتدایی ثبت پسوند اینترنتی خلیج فارس طی شد و روند ثبت ادامه یافت و مراحل ارزیابی فنی و مالی پیگیری خواهد شد.[۲۱] جزایر خلیج فارس کشتی یونانی در آب‌های ساحلی جزیره کیش در خلیج فارس درخت نخل در جزیره مینو
جزایر زیادی در خلیج فارس وجود دارند که برخی از آن‌ها از اهمیت کم و برخی از اهمیت بالایی برخوردارند. اکثر جزایر مهم خلیج فارس متعلق به ایران است. جزایر مهم خلیج فارس عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، جزیره خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و جزیره لاوان. جزایر ایرانی خلیج فارس
از میان جزایر خلیج فارس بیش از ۳۰ جزیره مسکونی و غیر مسکونی آن متعلق به کشور ایران است. برخی از این جزایر به علت کشند آب (جذر و مد) در زیر آب قرار می‌گیرند و غیر مسکونی هستند. جزایر غیر مسکونی خلیج فارس به عنوان زیستگاه مرجان‌های دریایی، محل تخمگذاری پرستوهای دریایی و لاک پشت‌ها و همچنین زیستگاه انواع پرندگان مهاجر از اهمیت ویژه جهانی برخوردار است. بزرگترین جزیره این خلیج قشم نام دارد.[۲۲][۲۳][۲۴] جزایری که در استان هرمزگان ایران قرار دارند:
جزیره کیش - جزیره قشم - جزیره تنب بزرگ - جزیره تنب کوچک - جزیره ابوموسی - جزیره لاوان - جزیره شتور - جزیره هندرابی - جزیره فرور بزرگ - جزیره فرور کوچک - جزیره سیری - جزیره لارک - جزیره ناز - جزیره هرمز - جزیره هنگام جزایری که در استان بوشهر ایران قرار دارند:[۲۵][۲۶][۲۷]
جزیره خارک - جزیره خارکو - جزیره عباسک - جزیره میر مهنا - جزیره فارسی - جزیره نخیلو - جزیره تهمادو - جزیره گرم - جزیره‌ام الکرم - جزیره شیخ الکرامه - جزیره شیف - جزیره متاف - جزیره مرغی - جزیره چراغی - جزیره ام‌سیله - جزیره سه‌دندون - جزیره مولیات جزایری که در استان خوزستان ایران قرار دارند:
جزیره مینو - جزیره خور موسی - جزیره بونه - جزیره دارا - جزیره قبر ناخدا اهمیت خلیج فارس
خلیج فارس در واقع محور ارتباط بین اروپا، آفریقا، آسیای جنوبی و جنوب شرقی است. از نظر راهبردی در منطقه خاور میانه، به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین مرکز ارتباطی بین این سه قاره‌است و بخشی از یک سیستم ارتباطی شامل اقیانوس اطلس، دریای مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند می‌باشد. به همین دلیل از دیرباز مورد توجه قدرت‌های جهانی و هم چنین بازرگانان و تجار دنیا بوده‌است. هم چنین این منطقه منبع مهم انرژی جهان می‌باشد. در مجموع خلیج فارس از نظر جغرافیای سیاسی، استراتژیک، انرژی و تاریخ و تمدن یک پهنه آبی مهم و حساس در دنیا محسوب می‌شود.[۲۸][۲۹] اهمیت اقتصادی ساحل خلیج فارس در بندر سیراف در استان بوشهر ایران افق خلیج فارس در منطقه پارس جنوبی
بزرگترین عامل اهمیت خلیج فارس وجود معادن سرشار نفت و گاز در کف بستر و سواحل آن است به طوری که این منطقه را «مخزن نفت جهان» نام نهاده‌اند. خلیج فارس مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقه‌ای مهم و راهبردی به شمار می‌آید. در حدود ۳۰ درصد نفت جهان از منطقه خلیج فارس تامین می‌شود[۳۰] که این مقدار گاهی افزایش و گاهی کاهش می‌یابد. نفت تولید شده در حوزه خلیج فارس باید از طریق این پهنه آبی و از راه تنگه هرمز به سایر نقاط جهان حمل شود.[۳۱] خلیج فارس از نظر ذخایر نفتی در مقایسه با سایر نقاط جهان دارای مزایای زیادی مانند سهولت استخراج، هزینه پایین تولید، مازاد ظرفیت تولید، کیفیت بالای نفت خام منطقه، سهولت حمل و نقل، توان بالای تولید چاه‌ها و امکان کشف ذخایر جدید نفتی وسیع در منطقه می‌باشد. طبق آخرین برآوردهای انجام شده حوزه خلیج فارس در حدود ۷۳۰ میلیارد بشکه ذخیره نفت اثبات شده و بیش از ۷۰ تریلیون مترمکعب گاز طبیعی را در خود جای داده‌است.[۳۲][۳۳] همچنین بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه، کیش، خرمشهر و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی و بندر بصره و فاو در عراق را نام برد. اهمیت نظامی-راهبردی
از منظر نظامی، وجود پایگاه‌های نظامی متعدد اعم از دریایی، هوایی و زمینی در منطقه خلیج فارس که عمدتا متعلق به کشورهای آمریکا و انگلستان هستند و هم چنین حضور ناوهای جنگی کشورهای غربی بخصوص آمریکا در آب‌های خلیج فارس، اهمیت نظامی و راهبردی خلیج فارس را نمایان می‌سازد. جنگ نفت‌کش‌ها که در جریان جنگ ایران و عراق رخ داد یکی از عوامل حضور نظامی کشورهای غربی به ویژه آمریکا در خلیج فارس شد. اهمیت نظامی-راهبردی خلیج فارس به طور ویژه در جریان جنگ ایران و عراق، جنگ خلیج فارس و جنگ عراق آشکار شد.[۳۴] پیشینه دریانوردی در خلیج فارس
پیشینه دریانوردی در خلیج فارس به گذشته‌های بسیار دور، دست کم دو هزار سال پیش از میلاد، باز می‌گردد. مردمان تمدن‌هایی مانند سومر، آکاد، ایلام مسیر خود بین میان‌رودان و موهنجودارو در دره سند را از طریق این پهنه آبی می‌پیمودند. بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد که فنیقی‌ها، نخست در جزیره‌ها و سرزمین‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می‌کردند. در دوره هخامنشیان، داریوش اول از دریانوردان برجسته ایرانی، فینیقی و ساتراپ‌های یونانی نشین امپراتوری پارس خواست تا برای کشف یرزمین‌های جدید به دریانوردی بپردازند که در نتیجه شناخت ایرانیان نسبت به خلیج فارس بیشتر شد. در یکی از کهن ترین اسناد پیرامون دریانوردی در خلیج فارس که به سده چهارم پیش از میلاد مربوط می‌شود، دریانوردی به نام نیارخوس (نئارخوس) در یازدهمین سال فرمان روایی اسکندر مقدونی و به دستور او سفر دریایی خود را آغاز کرد و در این سفر از دهانه رود سند به دهانه تنگه هرمز رفته و پس از عبور از خلیج فارس در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او که در این سفر چند دریانورد ایرانی ازجمله بگیوس پسر فرناکه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی نیز او را همراهی می‌کردند، سفرنامه‌ای از سفر ۱۴۶ روزه خود نوشت که چکیده‌ای از آن باقی مانده‌است. او در سفرنامه خود به فانوس‌های دریایی بزرگ و شگفت انگیز در خلیج فارس اشاره می‌کند.[۳۵] دریا زنی در خلیج فارس و ساحل دزدان نوشتار اصلی: ساحل دزدان
در قرن۱۸تا۱۹ به منطقه سواحل امروزی امارات متحده عربی و شمال عمان ساحل دزدان یا ساحل قراصنه یا ساحل پایریت در خلیج فارس گفته می‌شد. پس از پیروزی ارتش هند/بریتانیا بر دزدان و امضای قرارداد صلح نام این منطقه به ساحل متصالحه تغییر یافت. [۳۶] پادشاهان و یا حکمرانان هرمز در دوران عظمت و اقتدار خویش حوزهٔ مسقط و منطقه‌ای در دریای عمان و حتی قسمتی از کرانه‌های جنوبی خلیج فارس را که بعداً ساحل دزدان دریایی (Pirate coast) نام گرفته‌است همیشه تحت کنترل قرار می‌دادند و به هر ترتیبی که بود در این مناطق محروسه و کرانه‌های جنوبی ایران مانع عملیات دریازنان گردیده و عنداللزوم آنها را سرکوب می‌کردند و لزا می‌توان گفت که در قرن پانزدهم کم و بیش فعالیت دریازنان بر اثر وجود حکمرانان هرمز عقیم باقی می‌ماند. بعد از سپری شدن دورهٔ جلال و قدرت هرمز بدواً پرتغالی‌ها و سپس خاندان صفویه نمی‌گذاشتند دریازنی در خلیج فارس نضج بگیرد بعد از صفویه نیز هلندی‌ها و سپس انگلیسی‌ها کم و بیش کوشش‌های موثری در این زمینه به عمل آورده‌اند. [۳۷] منابع غذایی خلیج فارس
بیش از ۱۵۰ نوع ماهی متفاوت در خلیج فارس یافت می‌شود. بیشتر آبزیان خلیج فارس بجز چند مورد که وارد آبهای کارون، بهمن شیر و اروند می‌شوند مابقی در آب‌های شور زندگی کرده و در همان جا تخم ریزی و تولید مثل می‌کنند. از مهمترین انواع ماهی‌های تجاری خلیج فارس می‌توان به زبیده، حلوا سفید، قباد، شیر ماهی، شانک، سنگسر، پیش ماهی، هامور، سیکین، کارفه، طوطی، حلوا سیاه، شوریده، خبور، کفشک، سرخو، خابور و سبور اشاره کرد. از دیگر محصولات غذایی باارزش خلیج فارس می‌توان به میگو اشاره کرد. انواع صدف‌های خوراکی نیز در برخی سواحل مانند ساحل بندرعباس و ساحل گشه(ساحل صدف) در بندر لنگه و همچنین در اطراف بعضی جزایر مانند هرمز، قشم و لارک یافت می‌شوند که بازار عمده آن کشورهای اروپایی است.[۳۸] محیط زیست خلیج فارس پستاندار دریایی به نام داگونگ به همراه فرزندش در ساحل کم عمق خلیج فارس دلفین‌های آب‌های جزیره هنگام شقایق دریایی در آب‌های جزیره کیش
در کتابهای قدیمی از قول ناخدایان و ملاحان از حیوانات و پری ها و موجودات عجیب و غریب در خلیج فارس سخن های فراوان گفته شده است. از ماهی قرش که قادر است کشتی را ببلعد تا کوسه ای که از دهنش آتش بیرون می زند تا پری دریایی که مانند عروسان زیبا روی است که تا همین قرون اخیر به باور های بی گمان مردم تبدیل شده بود.[۳۹]
خلیج فارس یکی از بزرگ ترین پناهگاه‌های موجودات دریایی مانند مرجان‌ها، ماهی‌های تزئینی کوچک، ماهی‌های خوراکی و غیر خوراکی، صدف‌ها، حلزون‌ها، نرم تنان، شقایق‌های دریایی، اسفنج‌های دریایی، عروس‌های دریایی، لاک پشت‌ها، دلفین‌ها، کوسه ماهی‌ها و بسیاری از موجودات دریایی دیگر می‌باشد. متخصصان محیط زیست به دلیل نبود کارشناس و متخصص ویژه، هزینه‌های پژوهشی بالا و فقدان دانش کافی، گونه‌های مختلف جانوری پستاندار در خلیج فارس را در معرض خطر و آسیب می‌بینند. خشکسالی و عدم ورود مواد مغذی به آب، موجب کوچک ماندن و عدم رشد کافی برخی از آبزیان خلیج فارس شده‌است.[۴۰][۴۱] لاک پشت‌ها
۵ گونه از ۸ گونه لاک پشت‌های موجود در جهان در آب‌های خلیج فارس و دریای عمان زندگی می‌کنند که ۲ گونه لاک پشت عقابی و لاک پشت سبز در سواحل و جزایر ایران تخم گذاری می‌کنند. این دو لاک پشت در سواحل جزایری چون هرمز، لارک، قشم، فارور و بنی فارور و مکان‌های کم عمق ساحلی سکونت دارند و عمده مکان‌های تخم ریزی آن‌ها در جزایر هرمز، هنگام، فرور، شیدور، لاوان، کیش، نخیلو و ام الگرم گزارش شده‌است. وارد شدن نفت به آب‌های خلیج فارس می‌تواند باعث ایجاد مسمویت در این لاک پشت‌ها شود. همچنین فعالیت‌های صیادی، وجود زباله، فاضلاب‌ها، تردد شناورها، انفجارات جهت اکتشاف معادن و آلودگی حرارتی تهدیداتی برای زندگی آن‌ها محسوب می‌شوند.[۴۲] دلفین‌ها و نهنگ‌ها
دلفین‌ها و نهنگ‌ها از جمله پستان داران آبی هستند که در خلیج فارس و دریای عمان زندگی می‌کنند. دلفین‌هایی با نام پورپویز و همچنین دلفین‌های بینی بطری در جنوب جزیره قشم و در جوار جزیره‌های هنگام، سالارک و هرمز زندگی می‌کنند که در معرض مخاطرات گوناگون هستند. نبود تحقیقات کافی و نبود متخصص زبده باعث کاهش تعداد دلفین‌های گوژپشت و نهنگ‌های خاکستری شده‌است. برخورد دلفین‌ها و نهنگ‌ها با شناورها و پروانه موتور قایق‌ها و همین طور آلودگی برخی از نقاط آب‌های خلیج فارس به آلاینده‌های نفتی و شیمیایی زندگی این پستانداران را تهدید می‌کند. طبق برخی گزارش‌ها نهنگ خلیج فارس در معرض خطر انقراض قرار دارد.[۴۳][۴۴] کوسه‌ها
۷ گونه از کوسه‌ها در آب‌های خلیج فارس زندگی می‌کنند که از میان آن‌ها می‌توان به کوسه ماهی درنده، کوسه گربه ماهی، نهنگ کوسه یا کوسه کر، کوسه سرچکشی، کوسه ماهی شکاری و کوسه ماهی گورخری اشاره کرد. به دلیل گرانی قیمت کوسه در مقایسه با دیگر ماهیان خلیج فارس، صید بی رویه این آبزی در سال‌های اخیر افزایش چشم گیری یافته‌است و نسل آن‌ها را در معرض انقراض قرار داده‌است. از آن جایی که اغلب گونه‌های کوسه ساکن خلیج فارس زنده زا هستند، نمی‌توان برنامه‌های مناسبی برای احیای نسل ان‌ها به روش پرورشی انجام داد. هم چنین این کوسه‌ها در زمان زاد و ولد به سوی اب‌های با عمق کمتر (که کمینه دما را برای بچه‌های انان فراهم می‌کند) می‌آیند، افزایش تخریب مناطق ساحلی خطری دیگر برای تداوم نسل آن‌ها به حساب می‌آید.[۴۵] جنگلهای حرا
تنها جنگلی است که روی آب شور دریا به دلیل مهکشند (جذر و مد) شبها زیر آب هستند و روزها سر از آب بیرون میاورند که دارای انواع خاصی درخت است که ریشه آنان آب شور را، شیرین کرده و به درخت می‌دهد. آلودگی محیط زیست
در دهه‌های گذشته آلودگی زیست محیطی یکی از چالش‌های مهم در این پهنه آبی بوده‌است. از آن جایی که ۶۰ درصد از ذخایر نفت جهان در خلیج فارس است، احداث سکوهای نفتی و مجتمع‌ها و پالایشگاه‌ها در اطراف خلیج فارس و ورود نفت، مواد شیمیایی و پساب‌ها به داخل آب از عوامل مهم این آلودگی می‌باشند. یکی از مهمترین آلودگی‌های خلیج فارس در زمان جنگ ایران و عراق رخ داد بطوری که در حدود ۵٬۸ میلیون بشکه نفت در آب رها شد و همچنین آتش سوزی چاه‌های نفت که باعث ورود حجم عظیمی از نفت خام به دریا شد.[۴۶][۴۷] همچنین عبور سالانه بیش از ۱۰،۰۰۰ شناور از خلیج فارس و دریای عمان که ۷۵ درصد آن‌ها به حمل و نقل نفت خام و محصولات نفتی مربوط است و در پی آن تخلیه مواد زائد مختلف مانند آب شستشوی موتور، فاضلاب، آب توازن کشتی و بسیاری موارد دیگر سبب بروز مداوم انواع آلودگی‌ها در منطقه می‌شود که اثرات قابل توجهی بر محیط زیست دارد. طبق مطالعات انجام شده سالانه در حدود ۱٬۵ میلیون تن نفت به خلیج فارس نشت می‌کند و به همین علت سازمان بین المللی دریانوردی(IMO) این منطقه را در سال ۲۰۰۷. م به عنوان منطقه ویژه دریایی اعلام کرد. طبق آمارها میزان آلودگی این منطقه بیشتر از حد متوسط بین المللی است.[۴۸][۴۹] آلودگی ناشی از گرد و غبار
یکی از عواملی که بر محیط زیست حاشیه خلیج فارس و تمامی شهرهای غربی ایران اثرات زیست محیطی منفی ناگواری برجای گداشته گرد و غبار عربی است هر سال در فصل خشک" توفانی از گرد و غبار" از سوی عراق - کویت و شمال عربستان بسوی سواحل شمال خلیج فارس و غرب ایران وزیدن می‌گیرد این گرد و غبار مخرب حتی گاهی اوقات تا تهران نیز می‌رسد و موجب تعطیلی زندگی و کسب و کار می‌شود. گرد و غبار باعث فرار پرندگان و حیواناتشده و بر توع زیستی سواحل خلیج فارس آسیب زده است.[۵۰] نگارخانه خلیج فارس
نقشه‌ای که توسط کارتوگرافر آلمانی آبراهام ارتلیوس ترسیم شده که در نخستین اطلس نوین در میان سال‌های ۱۵۷۰ تا ۱۶۲۴ چاپ شده‌است. نام خلیج فارس در نقشه مشهود است

نقشه‌ای که توسط اصطخری جغرافیدان ایرانی در قرن ۹ میلادی در کتاب الاقالیم رسم شده‌است، و در آن نام «دریای فارس» (بحر فارس) برای خلیج فارس به‌کار رفته‌است.

نقشه بریتانیایی چاپ ۱۸۰۸ میلادی که نام خلیج فارس را نشان می‌دهد.

نقشه‌ای اروپایی از سال ۱۷۱۹ میلادی که نام خلیج فارس را نشان می‌دهد.

نقشه تاریخی به زبان فرانسه از خلیج فارس

نقشه‌ای اروپایی از قرن ۱۶ میلادی؛ نام خلیج فارس به لاتین Sinus Persicus در سمت راست پایین نقشه دیده می‌شود

نقشه‌ای که سباستین مونستر در سال ۱۵۸۸ میلادی رسم کرده، و نام «خلیج فارس» را نشان می‌دهد.

نقشه‌ای که توسط اصطخری در دوران طلایی اسلام ترسیم شده‌است.

نقشه‌ای اروپایی از سال ۱۵۳۱ میلادی که نام لاتین خلیج فارس را نشان می‌دهد.

نقشه‌ای فرانسوی از سال ۱۵۴۰ میلادی که نام خلیج فارس را نشان می‌دهد.

تپه‌های مرجانی در خلیج فارس

نقشهٔ امپراطوری ایران، ۱۱۲۶ خورشیدی، نقشهٔ چاپ شده در لندن. ۱۷۴۷ م. نام خلیج فارس «Persian Gulf» و نام دریای عمان «Persian Sea» نوشته شده‌است.

نقشه عربستان سعودی از خلیج فارس، مربوط به سال ۱۹۵۲ میلادی که نام خلیج فارس را نشان می‌دهد.

نقشهٔ هلندی که شامل نام خلیج فارس می‌شود.

نقشه ایران در سال۱۱۴۲ قمری تهیه شده توسط ابراهیم عز متفرقگان درگاه عالی دربار عثمانی. بحر فارس هم در جدول توضیحات و هم در جنوب ایران مشخص است.
ایران در سال ۱۸۵۵ نام خلیج فارس در نقشه آمده است جستارهای وابسته تحریف نام خلیج فارس اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان روز ملی خلیج فارس جزیره‌های خلیج فارس فهرست جزایر خلیج فارس نخستین ناو جنگی ایران در خلیج فارس جنگ ایران و عراق جنگ خلیج فارس اصطلاحات دریانوردی در خلیج فارس کشورهای پیرامون خلیج فارس ساحل دزدان

اسم های خدا

اسماء حسنیاسماء حُسنی را به ۳ گروه بخش کرده‌اند: اسماء جمالی (۵۵ نام) برای کسب رحمت و روزی به کار می‌روند. اسماء جلالی (۲۲ نام) برای ایجاد عداوت و از میان بردن حریف به کار می‌آیند. اسماء مشترک (۲۲ نام) بسته به نیت، خاصیت هر دو گروه قبلی را دارند.[۲]
اعتقاد بر این است که یکی از اسامی خدا که بر کسی دانسته نیست اسم اعظم است. و با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده خواهد شد. فهرست نام‌های نیکوی خداوندنوشتار اصلی: نام‌های نیکوی خداوند
امام صادق از قول رسول الله نقل می‌کند:
«حق تعالی را نَود و نُه اسم می‌باشد که اگر کسی آنها را بر شمارد، وارد بهشت می‌شود و آن اسامی از این قرار است: الله، الإله، الواحد، الأحد، الصّمد، الأوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلی، الأعلی، الباقی، البدیع، الباریء، الأکرم، الظّاهر، الباطن، الحی، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحَفِی، الرّبّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّاری، الرّازق، الرّقیب، الرّؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السید، السبوح، الشهید، الصّادق، الصانع، الطّاهر، العدل، العَفُوّ، الغفور، الغنی، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القوی، القریب، القیوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضّر، الوتر، النّور، الوهاب، النّاصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفی، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التّواب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدّیان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی.»[۳][۴] تعداد اسمااسمای الهی در نود و نه اسم مذکور منحصر نیست، بلکه برای خداوند نامهای زیادی در روایات و ادعیه امامان شیعه ذکر گردیده است. در برخی ادعیه تا هزار و یک اسم مقدّس ذکر شده و در برخی دیگر چهار هزار اسم مبارک روایت شده است.[۵] اشاره به وجود نام‌های نیکو در قرآندر آیات زیر به وجود نام‌های نیکو برای خداوند اشاره شده است:[۶] قرآن سوره طه - آیه ۸: الله لا اله الّا هو له الاسماء الحسنی ترجمه: او خداییست که نیست جز او خدایی، همان‌که دارای نام‌های نیکوست قرآن سوره اعراف - آیه ۱۸۰: و لله الاسماء الحسنی فدعوه بها ترجمه: و او نام‌های نیکویی دارد، پس به آن‌ها بخوانیدش نام‌ها و صفات تصریح شده در قرآن[خداوند به طور صریح با نام‌ها و صفات زیر در قرآن ذکر شده است:
آخذ • آخر • ابقی • احد • احسن‌الخالقین • احکم‌الحاکمین • ارحم‌الرّاحمین • اسرع‌الحاسبین • اشدّ • اعلی • اعلم • اقرب • اکرم • اله • اللّه • اوّل • اولی • اهل‌التّقوی • اهل‌المغفره • باری • باطن • بالغ • بدیع • بَرّ • بصیر • توّاب • جاعل • جامع • جبّار • حاسب • حافظ • حسیب • حفیظ • حفیّ • حق • حَکَم • حکیم • حلیم • حمید • حیّ • خادع • خالق • خبیر • خلّاق • خیر • خیرالحاکمین • خیرالرّاحمین • خیرالرّازقین • خیرالغافرین • خیرالفاتحین • خیرالفاصلین • خیرالماکرین • خیرالمنزلین • خیرالنّاصرین • خیرالوارثین • ذوالجلال والاکرام • ذوالرّحمه • ذوالطّول • ذوالعرش • ذوالفضل • ذوالقوّه • ذوالمعارج • ذوانتقام • ذوعقاب • ذومغفره • راد • رافِع • رئوف • ربّ • رحمن • رحیم • رزّاق • رفیع‌الدّرجات • رقیب • زارع • سریع‌الحساب • سریع‌العقاب • سلام • سمیع • سمیع‌الدّعاء • شاکر • شاهد • شدیدالعذاب • شدیدالعقاب • شدیدالمحال • شفیع • شکور • شهید • صادق • صمد • ظاهر • عالم • عالم‌الغیب • عالم‌الغیب والشّهاده • عزیز • عظیم • عفوّ • علّام‌الغیوب • علیم • علیّ • غافرالذنب • غالب • غفّار • غفور • غنیّ • فاعل • فاطر • فالق‌الاصباح • فالق‌الحبّ والنّوی • فتّاح • فعّال • قائم علی کلّ نفس • قابل‌التّوب • قادر • قاهر • قدّوس • قدیر • قریب • قوی • قهّار • قیّوم • کاشف • کافی • کبیر • کریم • کفیل • لطیف • مالک • مُبتَلی • مبین • متعال • متکبّر • متوفّی • متین • مجیب • مجید • محیط • محیی • مخزی‌الکافرین • مستعان • مُستَمِع • مصوّر • مُطَهّر • مقتدر • مقیت • مُلْتَحِد • ملک • ملیک • مُمِدّ • مُنتَقِم • مُنزِل • مُنَّزِل • مولی • مؤمن • موهن • مهلک • مهیمن • نصیر • نور • واحد • وارث • واسع • والی • ودود • وکیل • ولی • وهّاب • هادی نام‌ها و صفات تصریح نشدهدر «فرهنگ قرآن» اسماء و صفات غیرمصرّح در قرآن، که از افعال نسبت داده شده به خدا در قرآن انتزاع می‏شوند، مشروط به‏ این‏که در بیان معصومان به آن‏ها تصریح شده باشد یا در کتاب‌های کلامی از آن‏ها بحث شده باشد، عبارتند از:[۷] آمِر • بادئ • باسط • باطش • باعث • باقی • بانی • جازی • جلیل • حاشرالخلایق • حاکم • حامل • حنّان • خاذل • داحی • داعی • دلیل • ذارئ • ذاکر • رائی • راحم • رازق • راضی • رامی اصحاب‌الفیل • ساخط • ساقی • سالخ • سامع • شارع • شافی • شاق • صارف • ضارب‌الأمثال • طاحی‌الأرض • طامس عیون الأعداء • طاوی السّماء • عائد • عادل • عاصم • عافی • غضبان • فاتح • فاتق • فادی • فارض • فارق • فاصل • قائل‌الصّدق • قابض • قاسم • قاصم • قاضی • قاطع • کاتب‌الحسنات • کاره • کاسی • ماحی • ماد • ماهد • مُبارِک • مُبَدِّل • مُبدِی • مُبَشِّر • مُبْطِل • مُبَیِّن • مُتجاوِز • مُتَجلّی • مُتَقبّل‌الحسنات • مُتْقِن • مُتکلِّم • مُتَوَلّی • مُثْبِت • مُثَبّت • مُثیب • مُجازی • مُجلّی • مجیر • مُحاسِب • مُحبّ • مُحَبِّب • مُحَذِّر • مُحَرِّم • مُحسِن • مُحْصی • مُحِقّ الحق • مُحْکِم • مُختار • مُخَفِّف • مُخلِص • مُخَوِّف • مُدافِع • مُدَبّر • مُدْرک • مُدمِّر • مُذلّ • مُذَلِّل • مُذْهِب • مُرْتَضی • مُرْسی • مُرَکِّب • مُرید • مُزَّکی • مُزوِّج الحور • مُزَیِّن • مُسبِغ • مُستَجیب • مُستَغنی • مستوی علی‌العرش • مُسخِّر • مُسلِّط • مُسَلِّم • مُسْمِع • مُسَوّی • مُسیِّر • مُشتَری • مُصَرِّف • مُصطفی • مُصْلِح • مُصیب • مُضِلّ • مُطعِم • مُظْفِر • مُظَلِّل • مُظْهِر • مُعِدّ • مُعَذِّب • مُعَرِّف • مُعِزّ • مُعْطی • مُعْظِم • مُعَلِّم • مُعید • مُغْرِق فرعون • مُغْشِی • مغطِش اللیل • مُغْنی • مُفتی • مُفَجّر • مُفَصِّل • مُفَضِّل • مُفهِّم • مُقْبِر • مُقَدِّر • مُقدِّم • مُقرّ • مُقَرّب • مُقسِط • مُقَطِّع • مُقَلّب • مُقْنی • مُکثِّر • مُکْرِم • مُکَرِّم • مُکفِّرالسّیئات • مُکْمل‌الدّین • مُکوِّر • مُلْزِم • مُلْقی • مُلْهِم • مُلیّنُ‌الحدید • مُمَتِّع • مُمَحِّص • مُمْسِک • مُمَکِّن • مُمَهِّد • مُمیت • مُنادی • مَنّان • مُنْبِت • مُنْجِی • مُنْشِر • مُنْطِق • مُنْعِم • مُنْقِذ • مُنکِّس • مُوحی • مُوسِع • مُوَّفِّق • مُوفی • مُولِج • مُهین • مُیسّر • مُؤتی • مُؤخِّر • مُؤلِّف • نازع • ناسف‌الجبال • ناشر • ناظر • نافخ • ناهی • واجد • واضع • واهب فهرست نام‌های نیکوی خداونددر جدول زیر ۹۹ نام خدا بنا بر سنت اسلام، که به نام‌های نیکوی خداوند معروف‌اند، با ترجمه فارسی و معادل ابجد آن‌ها آمده‌است.
بر سر بیشتر این نام‌ها اتفاق نظر است؛ هر چند که در مورد تعدادی از آن‌ها همچنان اختلاف است.[۸][۹][۱۰][۱۱] شماره عربی فارسی ابجد ۱ الرحمن بخشاینده ۲۹۸ ۲ الرحیم مهربان ۲۵۸ ۳ الملک پادشاه ۹۰ ۴ القدوس مقدس ۷۰ ۵ السلام پاک و سلامتی بخش عالم ۱۳۱ ۶ المؤمن اطمینان دهنده ۱۳۶ ۷ المهیمن نگهدارنده ۱۴۵ ۸ العزیز باشکوه ۹۴ ۹ الجبار توانگر ۲۰۶ ۱۰ المتکبر بسیار بزرگ ۶۶۲ ۱۱ الخالق آفریننده ۷۳۱ ۱۲ البارئ درست ۲۱۳ ۱۳ المصور نگارگر، صورتگر ۳۳۶ ۱۴ الغفار همیشه بخشاینده ۱۲۸۱ ۱۵ القهار فروکاهنده ۳۰۶ ۱۶ الوهاب نیک بخشاینده ۱۴ ۱۷ الرزاق همیشه روزی دهنده ۳۰۸ ۱۸ الفتاح گشاینده (پیروزکننده) ۴۸۹ ۱۹ العلیم داناترین ۱۵۰ ۲۰ القابض می‌راننده، بیرون کشنده جان‌ها ۹۰۳ ۲۱ الباسط گستراننده، فراخ کننده روزی ۷۲ ۲۲ الخافض پست کننده، خوار کننده ۱۴۸۱ ۲۳ الرافع (به سوی خود) بالا برنده ۳۵۱ ۲۴ المعز عزیزکننده ۱۱۷ ۲۵ المذل خوارکننده ۷۷۰ ۲۶ السمیع شنواترین ۱۸۰ ۲۷ البصیر بیناترین ۳۰۲ ۲۸ الحکم دادگر ۶۸ ۲۹ العدل بینهایت عادل ۱۱۴ ۳۰ اللطیف آن‌که بر بندگانش لطف دارد ۱۲۹ ۳۱ الخبیر آگاه‌ترین ۸۱۲ ۳۲ الحلیم بسیار بردبار ۸۸ ۳۳ العظیم بی‌انتها ۱۰۲۰ ۳۴ الغفور بسیار بخشاینده ۱۲۸۶ ۳۵ الشکور بسیار سپاسگزار (پاداش دهنده بزرگ است مر عمل کوچک را) ۵۲۶ ۳۶ العالی بلند مرتبه ۱۱۰ ۳۷ الکبیر بزرگ‌ترین ۲۳۲ ۳۸ الحفیظ نگهدارنده ۹۹۸ ۳۹ المقیت خوراک دهنده ۵۵۰ ۴۰ الحسیب شمارنده ۸۰ ۴۱ الجلیل بسیار گرانقدر ۷۳ ۴۲ الکریم بسیار بخشنده ۲۷۰ ۴۳ الرقیب نگهبان، بیننده و آماده ۳۱۲ ۴۴ المجیب پاسخگو ۵۵ ۴۵ الواسع گسترده، پهناور ۱۳۷ ۴۶ الحکیم فرزانه، بسیار خردمند ۷۸ ۴۷ الودود دوست ۲۰ ۴۸ المجید بسیار لایق ستایش (در ذات و صفات خود عظیم و نسبت به بندگان بسیار با خیر و احسان است) ۵۷ ۴۹ الباعث برانگیزنده مردگان ۵۷۳ ۵۰ الشهید بیننده ۳۱۹ ۵۱ الحق راست، درست ۱۰۸ ۵۲ الوکیل عهده دار همه امور بندگان و موجودات ۶۶ ۵۳ القوی پرزور ۱۱۶ ۵۴ المتین سخت (و نیز پاینده) ۵۰۰ ۵۵ الولی دوست، یار و نگهبان ۴۶ ۵۶ الحمید ستوده ۶۲ ۵۷ المحصی شمارنده ۱۴۸ ۵۸ المبدئ نخستین آفریننده ۵۶ ۵۹ المعید بازگرداننده، دوباره زنده کننده ۱۲۴ ۶۰ المحیی زندگی بخش، هستی بخش ۶۸ ۶۱ الممیت می‌راننده، نابود کننده ۴۹۰ ۶۲ الحی زنده ۱۸ ۶۳ القیوم قائم به ذات (همه-آفریننده‌ای که کسی او را نیافرید)، پاینده ۱۴۶ ۶۴ الواجد یابنده ۱۴ ۶۵ الماجد بزرگوار ۴۸ ۶۶ الواحد یکتای بی‌همتا ۱۹ ۶۷ الاحد یگانه (خدایی جز او نیست) ۱۳ ۶۸ الصمد بی‌نیاز ۱۳۴ ۶۹ القادر توانا ۳۰۵ ۷۰ المقتدر تعیین کننده (قضا و قدر)، فراتر ۷۴۴ ۷۱ المقدم فراپیش کشنده ۱۸۴ ۷۲ المؤخر فراپس دارنده، پس گذارنده چیزها و نهنده آن‌ها بجای آن‌ها ۸۴۶ ۷۳ الأول نخستین، اول پدیدارکننده وجود ۳۷ ۷۴ الأخر واپسین، آخر فناکننده موجود ۸۰۱ ۷۵ الظاهر آشکار (پدیدار، هویدا)، همیشه پیروز ۱۱۰۶ ۷۶ الباطن پنهان، همه دربرگیرنده ۶۲ ۷۷ الوالی یگانه سرپرستی که همه ولایتها از اوست ۴۷ ۷۸ المتعالی خود ستوده ۵۵۱ ۷۹ البر نیکوترین ۲۰۲ ۸۰ التواب همیشه توبه پذیر ۴۰۹ ۸۱ المنتقم انتقام گیر ۶۳۰ ۸۲ العفو درگذرنده (آمرزنده)، ناپدیدکننده گناهان ۱۵۶ ۸۳ الرؤوف بسیار دلسوز و مهربان ۲۸۶ ۸۴ مالک الملک فرمانروای جهان ۲۱۲ ۸۵ ذوالجلال و الاکرام دارای شکوه و بخشش ۸۶ المقسط عادل ۲۰۹ ۸۷ الجامع گردآورنده ۱۱۴ ۸۸ الغنی توانگر ۱۰۶۰ ۸۹ المغنی بی‌نیاز کننده، بسنده ۱۱۰۰ ۹۰ المانع بازدارنده ۱۶۱ ۹۱ الضار آزار دهنده (این صفت تنها در احادیث یافت می‌شود) ۱۰۰۱ ۹۲ النافع سودمند ۲۰۱ ۹۳ النور روشنی ۲۵۶ ۹۴ الهادی رهنما ۲۰ ۹۵ البدیع سنجش ناپذیر، آفریننده ۸۶ ۹۶ الباقی ماندگار و واگردان نشدنی (تغییر ناپذیر) ۱۱۳ ۹۷ الوارث مالک نهایی تمام مخلوقات ۷۰۷ ۹۸ الرشید راهنما، آموزگار و دانای بی‌خطا ۵۱۴ ۹۹ الصبور شکیبا ۲۹۸
عموما بر سر اغلب این نام‌ها با هم توافق دارند؛ هر چند که در مورد تعدادی از آن‌ها همچنان اختلاف وجود دارد.[۱۲][۱۳][۱۴] دیگر نام‌های خدا در قرآننامهای دیگری برای خداوند در قرآن یافت می‌شود اما جزء لیست ۹۹ نام نیکوی معروف خداوند ذکر نشده است.
لیست زیر شامل نام‌هایی است که در لیست آن ۹۹ نام قرار ندارند. شماره عربی فارسی برخی آیات ذکر شده ۱ المالک صاحب یا دارندهٔ هر چیز ۲ الملیک مالک همیشگی ۳ ذو الفضل العظیم دارای لطف و شان بیکران ۲:۱۰۵، ۳:۷۴، ۸:۲۹، ۵۷:۲۱، ۵۷:۲۹، ۶۲:۴ ۴ ذو انتقام صاحب انتقام (منسوب به انتقام گیرنده) سوره آل‌عمران آیه ۴، سوره مائده آیه ۹۵، سوره ابراهیم آیه ۴۷ ۵ شدید العقاب سخت کیفر (مجازات کنندهٔ شدید) سوره غافر آیه ۲۲ صوفیهبرای صوفیان باور به صدمین نام خدا از ارزش والایی برخوردار است. بنا بر باور آنان تنها در اثر شناخت تمام و کمال پروردگار و یا حتی یکی‌شدن با وی (خداگونه شدن) می‌توان به این نام پی برد. آن‌ها صدمین نام خداوند را اسم اعظم می‌گویند.[۱۵] نام صدمدر برخی احادیث مذاهب شیعه و سنی گفته شده‌است که مهدی نام صدم را آشکار می‌کند.[نیازمند منبع] اسماء نویسیبه نگارش اسماء حسنی با بکارگیری از صنعت مربعات و اعداد وفقی را بر پوست، کاغذ یا پارچه اسماء نویسی می‌گویند. این کار در دوران قاجار در ایران رواج داشت.[۱۶]با تهیه محمد بیدل

آلبرت اینشتین

 آلبرت اینشتین متولد ۱۴ مارس ۱۸۷۹ اولم، وورتمبرگ، آلمان مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ پرینستون، نیوجرزی، آمریکا محل زندگی آلمان سوئیس آمریکا شهروند
آلمان (۱۸۷۹ تا ۱۸۹۶ و ۱۹۱۴ تا ۱۹۳۳)
سوئیس (۱۹۰۱ تا ۱۹۵۵) آمریکا (۱۹۴۰ تا ۱۹۵۵) ملیت آلمانی رشته فعالیت فیزیک محل کار
اداره ثبت اختراعات سوییس دانشگاه زوریخ دانشگاه چارلز پراگ دانشگاه صنعتی زوریخ دانشگاه لایدن
موسسه مطالعات پیشرفته موسسه کایزر ویلهلم دلیل شهرت
نسبیت عام، نسبیت خاص حرکت براونی، اثر فوتوالکتریک جوایز جایزه نوبل در فیزیک (۱۹۲۱) مدال کاپلی (۱۹۲۵) دین ندانم‌گرا[۱] امضا
آلبرت اینشتین (به آلمانی: Albert Einstein)‏ (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ - درگذشته ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیک‌دان نظری آلمانی بود. او بیشتر به خاطر نظریّه نسبیت و بویژه برای هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲)(که از معروف ترین روابط فیزیک بین غیرفیزیک‌دان‌هاست) شهرت دارد. علاوه بر این، او در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمده‌ای داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیزیکدانانی شناخته می‌شود که به این جهان پا گذاشته‌اند.[۲][۳] در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادف هوش زیاد و نابغه شده‌است. محتویات ۱ زندگی‌نامه۲ روابط شخصی۳ کار ۳.۱ اینشتین و بمب اتمی ۴ نظریات ۴.۱ نسبیت خاص۴.۲ نسبیت عام۴.۳ تفسیر کوپنهاگی۴.۴ جبر باوری۴.۵ نقص و واقع گرایی۴.۶ نظریه میدان یکنواخت ۵ ویژگی‌های شخصی۶ دیدگاه‌های سیاسی ۶.۱ صهیونیسم ۷ تابعیت۸ اینشتین در دنیای تفریحات۹ اظهارات و بحث‌ها۱۰ حقوق معنوی۱۱ افتخارات۱۲ پس از مرگ۱۳ تصورات اشتباه۱۴ آثار اینشتین۱۵ آثار ترجمه شده به فارسی۱۶ درباره اینشتین به فارسی۱۷ یادبودها۱۸ پیوند به بیرون۱۹ پانویس۲۰ منابع زندگی‌نامه کودکی اینشتین
آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در ۱۰۰ کیلومتری اشتوتگارت و در خانواده‌ای یهودی بدنیا آمد. پدر آلبرت٬ هرمان اینشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش، پاولینه کُخ نام داشت. آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند.
در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم‌کم بزرگی سرش کمتر به چشم می‌آمد، اما از عکس‌های او معلوم است که سر او نسبت به بدنش بزرگ‌تر بوده‌است. به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوش‌خیم» گفته می‌شود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد. آلبرت خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل آن‌ها، او را کند ذهن بدانند.
اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودی‌هایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس می‌خواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست می‌آورد.
وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطب‌نمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر می‌گذارد. او بعدها این اتفاق را یکی از تحول‌آمیزترین اتفاقات زندگی‌اش توصیف کرد.
در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده اینشتین می‌آمد[۴]، اینشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها می‌توان به نقد خرد ناب از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک می‌کردند.
در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسب و کار هرمان اینشتین در صنعت الکتروشیمی، خانوادهٔ اینشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند. اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینه‌های مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یکی از عموهایش می‌نوشت. آلبرت برای تمام کردن درس هایش، در مدرسه شبانه‌روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه به واسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد.[۵] در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد. او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجه‌گیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.
در آزمون ورودی انستیتو تکنولوژی فدرال سوئیس -که امروزه به ای‌تی‌اچ‌زوریخ شهرت دارد- اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد (فهرست تصورات نادرست متداول را ببینید)؛ پس از آن خانواده‌اش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند. پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش می‌خواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقه‌مند شد. مایا، خواهر اینشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد.[۶] پس از آن اینشتین در ماه اکتبر در موسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد. روابط شخصی اینشتین و میلوا ماریچ
در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریخ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی آغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به موسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشته‌ای که اینشتین درس می‌خواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با اینشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر اینشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود.[۷]اینشتین در سال ۱۹۰۳ با میلوا ماریچ (Mileva Marić)، ازدواج کرد. قبل از ازدواج رسمی اینشتین با ماریچ، در سال ۱۹۰۲ آنها صاحب یک فرزند دختر به نام لیسرل[۸] شده بودند. لیسرل هنگامی متولد شد که ماریچ نزد خانواده خود در صربستان به سر می برد و اینشتین در برن سویس. از سرنوشت لیسرل اطلاع چندانی در دست نیست و نظرهای مختلفی در مورد او وجود دارد که هیچکدام ثابت نشده اند. پس از ازدواج رسمی، اینشتین و ماریچ صاحب دو فرزند پسر به نامهای هانس آلبرت[۹] و ادوارد[۱۰] شدند. از سال ۱۹۱۴، اینشتین جدا از ماریچ و تنها در برلین زندگی می کرده است در حالیکه ماریچ و فرزندانش در زوریخ مانده بودند. بیماری اسکیزوفرنی ادوارد پسر اینشتین به شدت وی را عذاب می‌داد، و او بارها گفته بود بهتر بود ادوارد هیچگاه به دنیا نمی‌آمد. اینشتین و السا (الزا)
از سال ۱۹۱۲، اینشین رابطه عاشقانه ای با دختر خاله بیوه‌اش (و نوه عموی پدرش) السا اینشتین[۱۱] برقرار کرده بود. او در فوریه سال ۱۹۱۹ از ماریچ طلاق گرفت و در ژوئن همان سال با السا ازدواج کرد. در طی طلاقش از ماریج، اینشتین به او قول داد که اگر صاحب جایزه نوبل شد، منافع مادی آن را در اختیار ماریچ بگذارد و نهایتاً نیز در سال ۱۹۲۳ این کار را انجام داد[۱۲]. السا از ازدواج سابقش دو دختر به نامهای ایلسه و مارگوت داشت اما او و اینشتین صاحب فرزند مشترکی نشدند.
اینشتین دخترخوانده های خود را می‌ستود و در نامه‌اش به السا در سال ۱۹۲۴، نوشت: به اندازه دختر خودم، یا شاید بیشتر، مارگوت را دوست دارم، و کسی چه می‌داند اگر من پدر او بودم چه بچه بداخلاقی از وی پدید می‌آمد.
این نامه‌ها به عنوان شاهدی برای تکذیب ادعاها در مورد بی‌مهری اینشتین به خانواده‌اش به کار رفته‌است. پس از مهاجرت به آمریکا در سال ۱۹۳۳، در سال ۱۹۳۵ السا مبتلا به بیماری کبد و قلب شد و در دسامبر ۱۹۳۶ درگذشت. کار
پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی دانشگاهی پیدا کند. برخی از مورخان گرایشهای ضد یهودی را در ناکامی اینشتین در پیدا کردن شغل دخیل می دانند [۱۳]. پدر یکی از هم‌کلاسی‌هایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود. پس از انتشار نظریه نسبیت خاص و نظریه نسبت عام، اینشتن به شهرت و اعتبار دست یافت و در دانشگاههای متعددی به تدریس و تحقیق پرداخت. اینشتین تا سال ۱۹۳۲ مدیر انستیتوی فیزیک کایزر ویلهلم برلین آلمان و استاد یکی از دانشگاههای برلین (Humboldt University of Berlin) بود. در این سال او ابتدا چندین ماه در دانشگاه پرینستون به سر برد و سپس به دلیل قدرت گیری نازی ها در سال ۱۹۳۳، تصمیم گرفت که به آلمان برنگردد. در سال ۱۹۳۳ او شغلی در موسسه تحقیقات پیشرفته دانشگاه پرینستون بدست آورد و در حدود ۱۹۳۵ تصمیم گرفت که به طور طولانی مدت در آمریکا بماند. اینشتین و بمب اتمی
در سال ۱۹۳۹ گروهی از فیزیک‌دان‌های مجارستانی از جمله لئو زیلارد که به آمریکا مهاجرت کرده بود٬ به دولت ایالات متحده آمریکا در مورد برنامه نازی‌ها در مورد بمب اتمی هشدار دادند٬ اما سخنان آن‌ها مورد توجه قرار نگرفت.[۱۴]در تابستان سال ۱۹۳۹ و چند ماه پیش از جنگ جهانی دوم، زیلارد نامه ای برای روزولت٬ رییس‌جمهور وقت ایالات متحده تهیه کرد و از اینشتین خواست که نامه را امضا کند. زیلارد نسبتاً گمنام بود، اما اینشتین به واسطه نظریه های نسبیت و جایزه نوبل، شخص مشهوری به شمار می رفت. آن‌ها در این نامه از او توجه به این مساله را درخواست نمودند. در این نامه٬ همچنین از روزولت خواسته شده بود تا به پژوهش در زمینه‌ی انرژی هسته‌ای و واکنش‌زنجیره‌ای اهمیت بیشتری داده شود. این نامه را نقطه شروع پروژه منهتن برای ساخت بمب اتمی می‌دانند[۱۵].
اینشتین٬ یک سال قبل از مرگش به دوست قدیمی‌اش لینوس پاولینگ گفت "من یک اشتباه بزرگ در زندگی مرتکب شدم؛ وقتی نامه‌ای را که ساخت بمب اتمی را به روزولت توصیه می‌کرد امضا کردم. اما یک دلیل برای این کار وجود داشت؛ خطر ساخت این بمب توسط آلمانی‌ها..."[۱۶]
به واسطه فعالیت های صلح‌جویانه سابق اینشتین، گرایش های چپگرانه وی، و همچنین گزارش‌های مغرضانه و بی پایه‌ای که اف بی آی در مورد ارتباط اینشتین با شوروی دریافت کرده بود، از شرکت او در پروژه منهتن جلوگیری شد.[نیازمند منبع] نظریات نسبیت خاص نوشتار اصلی: نسبیت خاص
نسبیت خاص یکی از نظریاتی است که اینشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعت‌های بالا است: انقباض طول که کاهش طول جسم در طی حرکت است.اتساع زمان که کند شدن زمان است.هم‌ارزی جرم و انرژی یا همان E=mc2. نسبیت عام نوشتار اصلی: نسبیت عام
اینشتن در نوامبر سال ۱۹۱۵ یک سری سخنرانی‌هایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانی‌ای که ایراد کرد معادله‌ای را مطرح کرد که جانشین قانون جاذبه نیوتون شد. این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتین شناخته شد که با تانسور اینشتین معرفی می شود. *[۱۷] این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که با یک سرعت ثابت در حرکتند، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش دیگر نیرو محسوب نمی‌شود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه آن نتیجه خمیدگی مکان- زمان است.
به خاطر جنگ، مقالاتی که اینشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید اینشتین توسط فیزیکدانهای هلندی هنریک آنتون لورنتز و پل اهرنفست و همکار آنها ویلیام دو سیتر که مدیر رصد خانه لیدن بود، به منجمان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دو سیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد. نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد..[۱۸] اغلب منجمان هندسی سازی گرانش توسط اینشتین را نمی‌پسندیدند و معتقد بودند پیش بینی‌های او در مورد خمیدگی نور و به قرمزی گرایی گرانشی درست از آب در نخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، منجمان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان می‌داد که در پرتو خورشید به قرمزی گرایی گرانشی وجود ندارد، منتشر کردند.[۱۹] در سال ۱۹۱۸، منجمان رصدخانه لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند. پس از پایان جنگ، آنها نتایج بررسی‌های خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش بینی نسبیت عام اینشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بوده‌است. با این حال آنها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده بودند نکردند.[۲۰]
آرتور استنلی ادینگتون، طی سفرهایی که درماه می‌سال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد، به سوبرال سیارا برزیل و جزیره پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت، اندازه‌گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است. این حالت عدسی گرایی گرانشی نامیده می‌شود و وضعیت ستاره‌های مشاهده شده دو برابر حالتی بود که فیزیک نیوتنی پیش بینی می‌کرد. مع‌هذا، این حالت با پیش بینی هم‌ارزی میدانی اینشتین (هم‌ارزی میدانی) نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش بینی اینشتین را تایید می‌کند و مجله تایمز در هفتم نوامبر آن سال با اتنخاب تیتر زیر تایید شدن پیش بینی اینشتین را گزارش کرد: ""انقلابی در علم، نظریه‌ای جدید در مورد جهان، ایده‌های نیوتن اعتبار خود را از دست می‌دهد."" ماکس بورن، برنده جایزه نوبل از نسبیت عام به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین دستاورد و شاهکار تفکر بشری در مورد طبیعت›› بر شمرد و پل دیراک نیز که یکی از برندگان جایزه نوبل است، از آن به عنوان ‹‹ بزرگ‌ترین اکتشاف علمی آن زمان›› یاد کرد.[۲۱] این اظهار نظرها و تبلیغات متعاقب از آن، باعث شهرت و معروفیت اینشتین شد. او در سطح جهانی معروف شد که موفقیت استثنایی و خاصی برای یک دانشمند محسوب می‌شود.
با این حال هنوز هم بسیاری از دانشمندان به دلایل مختلفی که شامل دلایل علمی (مخالفت با تفسیر اینشتین از آزمایش‌های انجام شده، اعتقاد به اتر و یا ضرورت وجود ملاک مطلق) و دلایل روانی - اجتماعی (محافظه کاری، یهود ستیزی) - می‌شد، نظریات اینشتین را نمی‌پذیرفتند. به نظر اینشتین، اغلب مخالفتهایی که با نظریه او می‌شد، از جانب آزمایش باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه مطرح شده داشتند.[۲۲]
شهرتی که اینشتین بعد از چاپ مقاله ۱۹۱۹ دست آورده بود، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به او ابراز نفرت و انزجار کنند و نفرت و انزجار برخی از آنها حتی تا دهه ۳۰ نیز ادامه یافت. مباحث زیادی در مورد ابراز انزجار نسبت به شهرت و معروفیت اینشتین وجود دارد، بویژه در میان آن دسته از فیزیک‌دانان آلمانی که بعدها جنبش ضد اینشتینی ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel به معنای ‹‹ فیزیک و سوسیالسم اجتماعی›› به راه انداختند [۲۳] اینشتین در ۳۰ مارس سال ۱۹۲۱، یعنی همان سالی که برنده جایزه نوبل شد، برای ایراد سخنرانی در مورد نظریه جدید نسیبت به نیویورک رفت. اگرچه امروزه اینشتین به خاطر فعالیتهایش در مورد نسبیت شهرت یافته، اما جایزه نوبل به خاطر کارهای او در مورد اثر فوتوالکتریک به او اعطا شد، چرا که در مورد نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر وجود داشت. هیات نوبل در خود به این نتیجه رسیدند که اشاره به آن نظریه اینشتین در نوبل که اختلاف نظر و مخالفت در مورد آن کمتر است، بیشتر مورد قبول جامعه علمی واقع خواهد شد. تفسیر کوپنهاگی اینشتین و نیلز بور در طول دهه ۱۹۲۰ بر سر نظریه کوانتم اختلاف دارند. این عکس توسط پاول ارنفست در دسامبر سال ۱۹۲۵ در خلال سفر وی به لایدن گرفته شده‌است
در سال ۱۹۰۹ اینشتین در حضور جمعی از فیزیکدانان، مقاله‌ای تحت عنوان (Über die Entwicklung unserer Anschauungen über das Wesen und die Konstitution der Strahlung) ‹‹ شکل گیری نظریات و عقاید ما در مورد اجزای سازنده و ماهیت انرژی تابشی›› درمورد تاریخ نظریه اتر و مهم‌تر از آن در مورد اندازه‌گیری نور ارائه کرد. اینشتین در این مقاله و مقاله‌ای که پیش از آن در سال ۱۹۰۹ ارائه کرده بود، نشان داد که کوانتوم انرژی که توسط ماکس پلانک مطرح شده، نیز حامل مقدار حرکت مشخص و معینی بوده و از بسیاری جهات به گونه‌ای عمل می‌کرد که گویی آنها ذرات مستقل و خاصی بوده‌اند. این مقاله نشانگر ارائه مفهوم جدید و بی سابقه فوتون بود (اگرچه این اصطلاح چندین سال بعد و طی مقاله‌ای به سال ۱۹۲۶ توسط گیلبرن لوئیز مطرح شد). حتی مهم‌تر از آن این است که اینشتین نشان داد که نور می‌بایست به طور هم‌زمان یک موج و یک ذره باشد. اینشتین همچنین بدرستی پیش بینی کرد که فیزیک در آستانه انقلابی قرار داشت که ایجاب می‌کرد آنها این ماهیتهای دوگانه نور را یکسان و واحد سازند. با وجود این، پیشنهاد خود او برای راه حل یعنی اینکه هم‌ارزی‌های مطرح شده توسط جیمز ماکسول برای میدانهای الکترومغناطیسی تعدیل شوند تا زمینه برای راه حلهای موجی که با غرایب میدانی عجین هستند، فراهم شود، هیچگاه بسط و توسعه نیافت. این در حالی است که این پیشنهاد بر نظریات ‹‹ موج آزمایشی›› ‹‹ لوئیز دی بروگلی›› در ارتباط با مکانیک کوانتوم تأثیر داشته‌است. جبر باوری
با نشستن نظریه جدید مکانیک کوانتوم به جای نظریه کوانتوم اولیه که از اواسط دهه ۳۰ قرن ۲۰ آغاز شد، اینشتین اعتراضات خود را نسبت به تفسیر کپنهاکی از هم‌ارزی‌های جدید مطرح کرد. مخالفت و اعتراض اینشتین در این باره تا آخر عمرش ادامه یافت. به باور اکثریت افراد علت این مخالفت و اعتراض این بوده‌است که اینشتین فردی جبر باور و انعطاف ناپذیر بوده‌است. آنها به نامه‌ای اشاره می‌کنند که اینشتین در سال ۱۹۲۶ به ماکس بورن نوشته و در آن آورده‌است: مکانیک کوانتوم قطعاً مخالف آن چیزی است که تاریخ همیشه ما را به آن می‌خواند. اما صدایی از درون به من می‌گوید که این هنوز چیز حقیقی نیست. نظریه چیزهای زیادی می‌گوید، اما هرگز ما را گامی به راز آن قدیمی ترین نزدیک نمی‌کند. من به هر حال معتقد هستم که خداوند نرد بازی نمی‌کند.
در جواب به این نوشته، نیلز بوهر که در مورد نظریه کوانتوم با اینشتین اختلاف نظر شدیدی داشت، خطاب به اینشتین چنین گفت: از تعیین تکلیف کردن برای خدا دست بکش
[نیازمند منبع]
مناظرات بوهر- اینشتین در مورد جنبه‌های اساسی مکانیک کوانتوم در کنفرانس‌های سولوای انجام می‌شد. بخش مهم دیگری از دیدگاه اینشتین مقاله مشهوری است که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن نوشته شد.[۲۴] به زعم برخی فیزیک دانان این مقاله یکی دیگر از مواردی است که این نظریه را تقویت می‌کند که اینشتین جبر باور بوده‌است.
البته جا دارد از نظر کاملاً متفاوت اینشتین در مورد ارتودوکسی کوانتوم دفاع کرد. خود اینشتین گفته‌های بیشتری در این زمینه منتشر کرد و اظهار نظر گیرایی و قاطعانه‌ای توسط یکی از هم عصران او، یعنی وولف گانگ پولی صورت پذیرفت. نقل قولی با مضمون ‹‹ خداوند نرد بازی نمی‌کند›› که در بالا به آن اشاره شد، در ابتدای کار اینشتین و توسط او مطرح شده بود، اما بیانیه‌ها و گفته‌هایی که بعدها از اینشتین داریم حول موضوعات دیگری می‌چرخد.[۲۵] نقل قول وولف گانگ به شرح ذیل است:[۲۶] .. من نمی‌توانستم در آن زمان که شما در مورد اینشتین در نامه‌ای یا دست نوشته‌ای صحبت می‌کردید، او را شناسایی کنم. به نظرم چنین می‌آمد که شما یک اینشتین احمق برای خود ترسیم کرده‌اید و با کبکبه و دبدبه خاصی او را به زمین کوبیده‌اید. بویژه آنکه اینشتین مفهوم جبر باوری را آنگونه که شماها مطرح می‌کنید، اساسی و بنیادین در نظر نمی‌گرفته‌است ؛ (همان طور که خودش به کرات این موضوع را برای من بازگو کرده‌است). او با استدلال می‌گوید که برای پذیرش نظریات معیارهایی را به کار می‌بندد. سوال این است که ‹‹ آیا این به‌غایت جبرباورانه است؟... او خیلی هم از دست تو ناراحت نبود، فقط می‌گفت تو آدمی هستی که به گفته‌های کسی گوش نمی‌دهی. . (emphasis due to Pauli) نقص و واقع گرایی
بسیاری از اظهار نظرات بیان شده توسط اینشتین حکایت از اعتقاد او به ناقص بودن مکانیک کوانتوم است. این مساله برای اولین بار در مقاله مشهوری که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن به نام پارادوکس EPR نوشته شد، مطرح گردید.[۲۷] و برای بار دوم در کتابی تحت عنوان آلبرت اینشتین، فیلسوف - دانشمند به سال ۱۹۴۹ عنوان شد. .[۲۸]The "EPR" مقاله تحت عنوان آیا توصیف مکانیکی کوانتوم و واقعیت فیزیکی را می‌توان کامل در نظر گرفت؟ بود و در آن چنین نتیجه‌گیری شد: از آنجایی ما نشان داده‌ایم که عملکرد موج توصیف کاملی از واقعیت فیزیکی را به دست نمی‌دهد، ما این سوال را که آیا چنین توصیفی وجود دارد یا خیر حل نشده و بی پاسخ رها کردیم. با این حال، به اعتقاد ما چنین نظریه‌ای ممکن و میسر است. اینشتین پیشنهاد آزمایشی جالب توجهی را را ارائه می‌کند که تا حدودی با گربه شرودینگر مشابه‌است. او با پرداختن به موضوع متلاشی شدن رادیواکتیوی اتم کار خود را آغاز می‌کند. اگر کسی با یک اتم غیر متلاشی نشده کار خود را آغاز کند و منتظر وقفه زمانی خاصی باشد، در آن صورت نظریه کوانتوم این احتمال را می‌دهد که آن اتم دستخوش متلاشی شدن رادیواکتیوی قرار گرفته و دچار تغییر شده‌است. بدین ترتیب، اینشتین روش ذیل را به عنوان راهی برای پی بردن به متلاشی شدن مفروض می‌دارد: به جای آنکه یک سیستمی را مورد نظر قرار دهند که تنها از یک اتم رادیواکتیوی (و روند تغییرو دگرگون آن) تشکیل شده، شما سیستمی را در نظر می‌گیرید که همچنین شامل راهی برای اندازه‌گیری تغییر و تحول رادیواکتیوی است. من‌باب مثال، یک شمارگر گایگر که دارای مکانیسم ثبت خودکار است. بگذارید که به آن یک باریکه ثبت اضافه کنیم که با مکانیسم کوکی به حرکت در آید و روی آن با حرکت شمارگر علامتی گذاشته شود. بله، از منظر مکانیک کوانتوم این سیستم جمعی بسیار پیچیده‌است و فضای پیکر بندی آن دارای گستره زیادی است. اما اگر قرار باشد به این سیستم مجعی از منظر مکانیک کوانتوم پرداخته شود، اساساً اعتراضی بر آن وارد نیست. در اینجا نیز نظریه احتمال هر یک از پیکربندی‌ها تمامی مختصات را برای هر لحظه در هر بار در نظر می‌گیرد. اگر کسی تمامی پیکربندی‌های مختصات را در نظر بگیرد، برای یک زمان طولانی در مقایسه با زمان متوسط متلاشی شدن هر یک از اتمهای رادیواکتیو، (دست کم) یک نشانه - ثبت روی باریکه کاغذی پدیدار خواهد شد. برای نیل به مختصات - پیکربندی وضعیت خاصی از نشانه باید روی باریکه کاغذی مطابقت و همخوانی داشته باشد. اما، تا آنجا که این نظریه، نشان می‌دهد تنها احتمال نسبی مختصات-پیکربندی قابل تصور است، این نظریه همچنین، بی آنکه مکان و موقعیت مشخص و معینی برای نشانه قائل باشد، احتمالات نسبی برای وضعیتهای نشانه بر روی باریکه کاغذی را می‌پذیرد.
اینشتین هیچگاه نسبت به روشها و افکار احتمالی و نیز در مورد آنها بی اعتنا نبود و آنها را رد نمی‌کرد. خود اینشتین یکی از متخصصان آمار بود. ,[۲۹] که از تحلیل آماری در کارهایش در ارتباط با پشنهاد براون و مقالاتی که پیش از سال ۱۹۰۵ به چاپ رسیده بود، استفاده می‌کرد. اینشتین حتی وحدت گیبز را کشف کرده بود. مع‌هذا، بنا به گفته اکثر فیزیکدانها او بر این باور بود که بی علت انگاری یکی از معیارها برای مطرح کردن اعتراض قاطعانه به نظریه فیزیکی است. دلیلی که پولی ارائه می‌کند در تضاد با این باور است، و گفته‌های خود اینشتین بیانگر آن است که او بر عدم تکامل به مثابه دغدغه اصلی خود تمرکز و تاکید داشت.
جان استوارت بل در تحقیقاتی که در مورد اینشتین، پودولسکی و روزن انجام داد، به نتایج جالب توجه (تئوری بل) و نابرابری بل بیشتری دست یافت. بر اساس تحلیل EPR در مورد عقاید و تفکراتی که در خصوص نتایج قابل استنتاج از این مساله بیان شده، تفاوت و اختلاف وجود دارد. به زعم بل، نامکانی کوانتوم محرز شده است؛ این در حالی است که دیگران قائل به مرگ علیت باوری هستند. نظریه میدان یکنواخت نوشتار اصلی: نظریات میدان یکنواخت کلاسیک‎
پس از شرح و بسط نظریه نسبیت، تلاشهای تحقیقاتی اینشتین عمدتاً شامل یک سری اقدامات جهت تعمیم نظریه نیروی جاذبه بود که به منظور یکپارچه ساختن و آسان سازی قانون فیزیک، بویژه نیروی جاذبه و الکترومغتاطیسم بود. او در سال ۱۹۵۰ به تشریح این کار پرداخت، و در یک مقاله علمی آمریکایی از آن تحت عنوان نظریه میدان یکنواخت یاد کرد. راهنما و الهام بخش اینشتین این نظر و عقیده بود که یک منبع واحد برای کل قوانین فیزیکی وجود دارد.
اینشتین در تحقیقاتش در مورد نظریه نسبیت عام به طور فزاینده‌ای منزوی و از دیگران جدا شد و تلاشهای او در نهایت عقیم و بی نتیجه بود. بویژه، اینشتین در پیگیری وحدت نیروهای اساسی، به طور کل کارهای انجام شده در جامعه فیزیک را نادیده گرفت (و بالعکس)؛ بویژه کشف نیروی اتمی قوی و نیروی اتمی ضعیف که تا حدود ۱۹۷۰؛ یعنی ۱۵ سال پس از مرگ اینشتین به طور مستقل شناخته نشده بود. هدف اینشتین از یکپارچه سازی قوانین فیزیک تحت لوای یک الگوی واحد هنوز هم برای یکپارچه سازی نیروها به قوت خود باقی است. ویژگی‌های شخصی
انیشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.[۳۰] وی از کودکی تلاش داشت تا برای شمار بیشتری از همنوعان خود و به‌ویژه کسانی که در دور و بر او می‌زیسته‌اند سودمند باشد. ویژگی دوم او ذوق هنری او بود که انیشتین را وامی‌داشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به شیوه‌ای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه روش سازمان‌دهی و بهینه‌سازی آنها نیز به شیوه‌ای باشد که هم خود او و هم مستمعان، از دید جهان‌شناسی لذت برند. هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت راستخط یکسان پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در گفتگوی نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تایید کرد.[نیازمند منبع] دیدگاه‌های سیاسی
اینشتین خود را یک صلح‌طلب [۳۱] و بشردوست قلمداد می‌کرد، [۳۱] و خود را در سال‌های بعدی، یک سوسیال دموکرات متعهد قلمداد می‌کرد. او یک بار گفت، «از نظر من نگرش گاندی روشن‌بینانه‌ترین نگرش در میان تمامی سیاست‌مداران زمان ماست. باید تلاش کنیم تا با روحیه وی کارها را انجام دهیم، نه آنکه برای نبرد برای آرمان‌هایمان به خشونت متوسل شویم، بلکه باید این کار را به دور از تمامی پلیدی‌ها انجام دهیم. اینشتین که عمیقاً تحت تأثیر گاندی قرار داشت، یک بار در مورد گاندی گفت: نسل‌های بعدی به سختی باور خواهند کرد که روزگاری چنین موجودی از گوشت و پوست بر روی زمین می‌زیسته‌است.
گاهی اوقات عقاید اینشتین جنجال‌برانگیز بود. آلبرت اینشتین در مقاله‌ای با نام چرا سوسیالیسم؟ در سال ۱۹۴۹، [۳۲] به توصیف مرحله شکارگری رشد انسان پرداخته، و از جامعه سرمایه‌دار، به عنوان منبع پلیدی که باید بر آن فائق آمد نام برده‌است. او با رژیم‌های خودکامه در اتحاد شوروی و دیگر نقاط جهان مخالف بود، و همواره از مزایای سیستم سوسیال دموکرات که ترکیبی از یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده توام با احترام به حقوق بشر بود سخن می‌گفت. اینشتین یکی از بنیانگذاران حزب دمکرات آلمان و یکی از اعضای اتحادیه فدراسیون معلمان آمریکا از اتحادیه‌های وابسته به فدراسیون کارگران آمریکا - کنگره سازمانهای صنعتی بود.
اینشتین دخالت بسیاری در جنبش حقوق مدنی داشت. او یکی از دوستان نزدیک پل رابسون در طول بیش از ۲۰ سال بوده‌است. اینشتین یکی از اعضای چندین گروه طرفدار حقوق بشر (از جمله بخش پرینستون NAACP) بود که رهبری بسیاری از جنبش‌های آن را پل رابسون بر عهده داشت. او به همراه پل رابسون ریاست «نهضت پایان زجرکشی در آمریکاً را بر عهده داشت. زمانی که دبلیو. ای. بی. دوبویس در دهه هشتاد عمر خود در طول دوره مک‌کارتی به نحوی جاهلانه متهم به جاسوسی برای کمونیست‌ها شد، اینشتین اعلام کرد داوطلبانه حاضر است به عنوان یکی از شهودی که به نفع وی شهادت می‌دهد در جلسه دادگاه حاضر شود. بلافاصله پس از آنکه اعلام شد اینشتین قرار است در جایگاه شهود قرار گیرد این پرونده رد شد. اینشتین گفته‌است "نژادپرستی بزرگ‌ترین بیماری آمریکاست".
اف‌بی‌آی پرونده‌ای ۱۴۲۷ صفحه‌ای در مورد فعالیت‌های اینشتین داشت و توصیه می‌کرد که به موجب قانون اخراج بیگانگان از مهاجرت اینشتین به آمریکا ممانعت شود، این اداره اینشتین را متهم به «اعتقاد به اصلی خاص و پیروی و تبلیغ و تدریس آن می‌دانست که از نظر قانون، و به اعتقاد دادگاه‌ها، منجر به ' ایجاد هرج‌ومرج‌طلبی و ایجاد دولتی می‌شد که تنها به اسم دولت'»«نامیده می‌شد. آنان همچنین اینشتین را متهم به»«عضویت، حمایت مالی، یا وابستگی به سی‌وچهار جبهه کمونیست در بین سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۵۴»«و»«نیز رهبری افتخاری سه سازمان کمونیستی»" کردند.[۳۳] بسیاری از اسناد این پرونده عمدتاً توسط گروه‌های سیاسی غیرنظامی به اف‌بی‌آی تحویل شد، و خود اف‌بی‌آی آنها را تهیه نکرده بود.
اینشتین با دولت‌های مستبد مخالف بود، و به همبن دلیل (و به خاطر یهودی بودن)، با رژیم نازی نیز مخالف بوده و بلافاصله پس از آنکه این رژیم به قدرت رسید از آلمان گریخت. هم‌زمان، کارل اینشتین خواهرزاده هرج‌ومرج‌طلب او، که دارای بسیاری از عقاید اینشتین بود، سرگرم جنگ با فاشیست‌ها در جنگ داخلی اسپانیا بود. اینشتین ابتدا با تولید بمب اتم موافق بود، هدف وی اطمینان یافتن از این نکته بود که هیتلر زودتر به سلاح اتمی دست نیابد. او با ارسال نامه خطاب به رئیس‌جمهور روزولت (به تاریخ ۲ اوت، ۱۹۳۹، پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، که احتملا توسط لئو زیلارد نوشته شده بود دولت آمریکا را تشویق به آغاز برنامه‌ای برای تولید سلاح هسته‌ای کرد. روزولت با ایجاد کمیته‌ای برای بررسی استفاده از اورانیوم به عنوان سلاح به این نامه پاسخ گفت، و چند سال بعد پروژه منهتن جایگزین این کمیته شد.
اما پس از جنگ، اینشتین برای خلع سلاح هسته‌ای و تشکیل یک دولت جهانی مبارزه کرد: من نمی‌دانم چگونه جنگ سوم جهانی به وقوع خواهد پیوست، اما می‌دانم که مردم در جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ به جنگ هم می‌روند.[۳۴] اسکناس شکل جدید اسرائیل در سال ۱۹۶۸ با تصویر اینشتین صهیونیسم
آینشتاین حامی سرشناسی هم برای صهیونیسم کارگری و هم برای تلاشهای پیش برنده همکاری یهودی-عربی بود.[۳۵] او در زمان قیومیت بریتانیا بر فلسطین از ایجاد وطن ملی یهودی حمایت می‌کرد ولی در ابتدا مخالف ایده یک دولت یهودی دارای مرز، یک ارتش و درجه‌ای از قدرت دنیوی بود.[۳۶] آلبرت آینشتاین و همسر اش الزا در این عکس به همراه رهبران صهیونیست، حییم وایزمن، رییس جمهور آینده اسرائیل، همسر اش دکتر وره وایزمن، مناحیم اوسیسکین، و بن-زایان موسینسن به هنگام ورود به نیویورک در ۱۹۲۱ دیده می‌شوند.
اینشتین در سال ۱۹۳۹ کتابی نیز به نام «درباره صهیونیسم»(About Zionism) نوشت.[۳۷] او پس از سفر به آمریکا به سخنرانی‌هایش به نفع صهیونیسم ادامه داد.[۳۸] اینشتین در یک سخنرانی در هتل کومودور نیویورک، به مردم گفت «آگاهی من از ماهیت اصلی یهودیت با عقیده یک کشور یهودی دارای مرز، ارتش، و درجه‌ای از قدرت دنیوی هر چقدر هم که متعادل باشد، مخالف است. من نگران آسیب داخلی هستم که یهودیت متحمل آن خواهد شد».[۳۹] او همچنین یک نامه سرگشاده منتشر شده در نیویورک تایمز [۴۰] را نیز امضا کرد این نامه مناخیم بگین و حزب ملی‌گرای هروت را خصوصاً برای برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین توسط ارگون پیشینیان هروت محکوم کرد.
علی‌رغم این نگرانی‌ها، او در تأسیس دانشگاه عبری در اورشلیم، فعالیت بسیاری کرد و در سال (۱۹۳۰) کتابی با عنوان «در مورد صهیونیسم: مجموعه مقالات و سخنرانی‌های استاد آلبرت اینشتین»، منتشر کرد و مقالات خود را وقف آن دانشگاه کرد.
در سال ۱۹۵۲ و پس از درگذشت حییم وایزمن، عزرائیل کارلیباخ، روزنامه‌نگار پرنفوذ اسرائیلی در نامه‌ای به آلبرت اینشتین پیشنهاد داد که مقام رئیس‌جمهوری اسرائیل را بپذیرد، اما اینشتین این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت که فاقد توانایی لازم برای این کار است؛ و به بهانه اشتغالات علمی از پذیرش این مسئولیت سر باز زد.
آلبرت اینشتین از ۱۹ اوت، ۱۹۴۶، با اعلام تشکیل بنیاد آموزش عالی آلبرت اینشتین ارتباط نزدیکی با طرح‌هایی داشت که مطبوعات از آن تحت عنوان «یک دانشگاه همگانی یهودی» نام می‌برد،
اما وی در ۲۲ ژوئن، ۱۹۴۷، از حمایت از این بنیاد دست برداشت و با استفاده از نامش در این بنیاد مخالفت کرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ با نام دانشگاه برندیس افتتاح شد.
اینشتین، به همراه آلبرت شوایتزر و برتراند راسل، علیه آزمایش هسته‌ای و بمب اتم مبارزه کردند. اینشتین به عنوان آخرین اقدام عمومی خود، تنها چند روز پیش از مرگ، بیانیه راسل-اینشتین را امضا کرد، که این اقدام وی منجر به برگزاری کنفرانس پوگواش در مورد علوم و امور جهان شد. تابعیت
اینشتین در آلمان به دنیا آمد. وی در ۱۷ سالگی، در ۲۸ ژانویه ۱۸۹۶ با تأیید پدرش خواستار خروج از تابعیت آلمانی خود شد و تا پنج سال یک بی‌تابعیت بود. در ۲۱ فوریه ۱۹۰۱ تابعیت سوئیس را به دست‌ آورد و تا پایان عمر یک شهروند سوئیس بود. اینشتین در ۱۹۱۴ یعنی زمانی که وارد خدمات اجتماعی پروس شد به تابعیت پروس درآمد، اما به دلیل موقعیت سیاسی و آزار و اذیت یهودیان در آلمان نازی، او خدمات اجتماعی را در مارس ۱۹۳۳ رها کرد و در نتیجه تابعیت پروس (آلمان) را نیز از دست داد. در ۱ اکتبر ۱۹۴۰ اینشتین تابعیت ایالات متحده آمریکا را به دست‌ آورد. او تا زمان مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ هم تبعه ایالات متحده آمریکا و هم تبعه سوئیس بود.[۴۱] اینشتین در دنیای تفریحات
آلبرت اینشتین تبدیل به موضوع تعدادی رمان، فیلم و نمایش‌نامه، از جمله رمان رمان‌نویس فرانسوی ژان‌کلود کاریر در سال ۲۰۰۵، با نام Einstein S'il Vous Plait (به معنی لطفاً آقای اینشتین)، فیلم بی‌اهمیتی ساخته نیکولاس روگ، فیلم آی‌کیو ساخته فرد شپیسی (در این فیلم والتر متهو نقش اینشتین را ایفا می‌کرد)، رمان «رویاهای اینشتین» نوشته آلن لایتمن، و نمایشنامه طنز «پیکاسو در چابکی خرگوش نوشته استیو مارتین شد. اینشتین همچنین موضوع اپرای بی‌همتای اینشتین در ساحل اثر فیلیپ گلس بود. شخصیت طنز اینشتین موضوع نمایش‌نامه تک‌بازیگر اد متزگر با نام آلبرت اینشتین: قلندر اهل عمل نیز بود.
اغلب در داستان‌ها از وی به عنوان الگویی برای ترسیم دانشمندان دیوانه و اساتید حواس‌پرت استفاده می‌شود، چرا که شخصیت وی و مدل موهایش نمایانگر بی‌قاعدگی، یا حتی دیوانگی است و اغلب مورد تقلید یا اغراق قرار می‌گیرد. فردریک گلدن نویسنده تایم از اینشتین به عنوان تحقق رویای یک کارکاتوریست یاد کرده‌است.[۴۲]
در جشن تولد ۷۲ سالگی اینشتین در سال ۱۹۵۱، آرتور ساسه عکاس یو پی آی تلاش می‌کرد تا وی را متقاعد کند که در برابر دوربین لبخند بزند. اینشتین که این کار را آن روز بارها برای عکاس انجام داده بود، در عوض زبان خود را از دهان خارج کرد.[۴۳] این تصویر به خاطر به تصویر کشیدن تعارض در رفتار یک دانشمند نابغه و سبک سری وی تبدیل به نمادی در فرهنگ عامه شده‌است. یاهو سیریس، یک فیلم‌ساز استرالیایی، این تصویر را به عنوان الهام بین‌المللی برای فیلم بین‌المللی و نابهنگام اینشتین جوان استفاده کرد. این تصویر همچنین در انگلیس به عنوان بخشی از آموزش خوانش پریشی به کار می‌رود، که طی آن مجموعه‌ای از پوسترهای دانشمندان، متفکران و هنرمندان بزرگ به تصویر کشیده شده و ادعا می‌شود (این امر در پوسترها مشخص نشده) که همه آنان مبتلا به خوانش‌پریشی هستند. اظهارات و بحث‌ها
بر اساس برخی اظهارات اینشتین یک دانش‌آموز ضعیف بوده و در آموزش با سختی مواجه بوده‌است، یا اینکه دارای نوعی وهم‌گرایی (همچون درخودماندگی، یا نشانگان آسپرگر)، خوانش پریشی، و یا نارسایی بیش‌فعالی فاقد توجه است. بر اساس زندگی‌نامه اینشتین به قلم پیس، این اظهارات بی‌اساس هستند. برخی محققان نیز گهگاه خلاف آن را ادعا کرده‌اند، [۴۴] اما اکثر مورخان و پزشکان اعتقاد چندانی به تشخیص طبی در گذشته خصوصاً در مورد شرایط حاد و بحرانی همچون نارسایی بیش‌فعالی فاقد توجه نداشته‌اند. بررسی مغز آلبرت اینشتین پس از مرگ وی هیچگونه شواهد خاصی در مورد بیماری خاصی به دست نداده‌است. اینشتین در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را گرفت. ۶ بهترین نمره ممکن بود.
شایعه رایج در مورد رد شدن اینشتین در درس ریاضی صحت ندارد. بر خلاف آن، اینشتین همواره استعداد عجیبی در علوم ریاضی داشت؛ وقتی او دیپلم خود را به دست‌آورد، او بهترین نمره (۶ از ۶) را در درس‌های جبر، هندسه و فیزیک به دست‌آورد.[۴۵] نظام نمره‌دهی در سوئیس، که در آن "۶" بالاترین نمره‌است، ممکن است با نظام نمره‌دهی در آلمان که در آن نمره "۱" بالاترین نمره‌است به اشتباه گرفته شده باشد. با این وجود، آلبرت اینشتین تا ۱۵ سالگی نمرات پایینی در دروس تاریخ، زبان و جغرافیا می‌گرفت.[۴۶]
در مورد خصیصه کودکی اینشتین در مورد زبان‌آموزی با تاخیر (که خود به عنوان دلیلی در برابر ادعاهای مبنی بر نارسایی آسپرجر به کار می‌رود: شرح بالینی آسپرجر شامل زبان‌آموزی توام با تاخیر نیست)، شمار معدودی گفته‌اند که اینشتین دارای لالی انتخابی بوده‌است و ممکن است تا زمانی که نتوانسته به صورت کامل جملات را ادا کند از تکلم امتناع کرده باشد. گرچه این مفهوم با طرح یک کمالگرای حساس (زمانی که اینشتین شروع به صحبت کرد، قبل از اینکه عبارت را یکجا بگوید ابتدا آن را تکرار کرده و بعد آن را ادا می‌کرد)، همخوانی دارد این امر تا جایی ادامه می‌یابد که لالی انتخابی – به نحوی که امروزه شناخته می‌شود – دیگر به عنوان یک سکوت اختیاری در نظر گرفته نمی‌شود. این اصطلاح به تازگی به افرادی اطلاق می‌شود که در شرایط اجتماعی خاصی قادر به صحبت نیستند.[۴۷] این امر در مورد اینشتین، که تا زمانی که شروع به صحبت کرد اصلاً نمی‌توانست سخن بگوید فاقد کارایی است.
به گفته دکتر استیو پینکر متخصص اعصاب، کالبدشکافی مغز اینشتین نشان می‌دهد احتمال اینکه او، در کودکی،به یک نوع ناشناس‌تر از تاخیر در تکلم که ناشی از رشد غیرعادی و سریع پیش از تولد در ناحیه هایی از مغز که مسئول منطق تحلیلی و فضایی است، مبتلا شده باشد زیاد است. در واقع رشد سریع این نواحی از مغز منجر شده‌است مجال کمتری به دیگر کارکردهای مغز که مسئول تکلم هستند اختصاص داده شود.[۴۸] پینکر و دیگران از این فرض برای شرح رشد ناهماهنگ دیگر افراد نابغه که دیر زبان به سخن گشوده‌اند همچون جولیا رابینسون ریاضیدان، آرتور روبین اشتاین و کلارا شومن پیانیست، و ریچارد فاینمن و ادوارد تلر فیزیکدان استفاده کردند، گفته می‌شود این افراد نیز در کودکی بخشی از ویژگی‌های خاص اینشتین، همچون کج‌خلقی زیاد، فردگرایی خشن و نیز علایق شدیداً گزینشی را داشته‌اند. توماس ساول رونامه‌نگار و اقتصاددان از دید یک غیرآسیب‌شناس با ساخت واژه‌ای در ارتباط با نارسایی – «نارسایی اینشتین» – این مجموعه مشخصات که در درصد محدودی (گرچه میزان محدودیت قابل بحث است) از کودکانی که گرچه دیر زبان به سخن گشوده‌اند اما از نظر تحلیلی تبدیل به افرادی پیشرفته و (علی‌رغم) دخالت‌های گسترده پزشکی از نظر اجتماعی سرشناس دیده‌می‌شود [۴۹] حقوق معنوی
اینشتین دارایی‌ها، و نیز استفاده از تصویر خود را به دانشگاه عبری بیت‌المقدس وقف کرده‌است.[۵۰] اینشتین در طول حیات خود از دانشگاه حمایت بسیاری کرده و این حمایت از طریق حق امتیازاتی که از طریق امتیازدهی به فعالیت‌ها دریافت می‌شود ادامه دارد. آژانس روجر ریچمن به عنوان کارگزار دانشگاه عبری بیت‌المقدس صادرکننده پروانه استفاده تجاری از نام آلبرت اینشتین و تصاویر مربوط به وی و دیگر تصاویر شبیه به آن است. این آژانس به عنوان دارنده اصلی پروانه می‌تواند استفاده تجاری از نام اینشتین را که از معیارهای خاصی متابعت نمی‌کند کنترل کند(مثلاً زمانی که نام اینشتین به عنوان یک نشان تجاری به کارمی‌رود باید به همراه آن، نشان ™ به کار رود).[۵۱] از ماه می، ۲۰۰۵، کوربیس آژانس روجر ریچمن را در اختیار گرفت. افتخارات
آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ به دست آورده‌است. به عنوان مثال: در سال ۱۹۹۹، تایم اینشتین را مرد قرن نامید.[۵۲]همچنین در سال ۱۹۹۹، نظرسنجی گالوپ اینشتین را چهارمین مرد محبوب جهان در قرن بیستم معرفی کرد محبوبترین.یونسکو به مناسبت صدمین سال مقالات نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و اثر براوانی سال ۲۰۰۵ را سال جهانی فیزیک نامید.آکادمی ملی علوم تندیس برنز یادبود آلبرت اینشتین را در محوطه مقر این آکادمی، در واشنگتن نصب کرده‌است.
از جمله همنام‌های اینشتین می‌توان به این موارد اشاره کرد: واحدی که در نورشیمی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اینشتین.عنصر شیمیایی ۹۹، اینشتینیوم.استروئید ۲۰۰۱ اینشتین.جایزه آلبرت اینشتین.جایزه صلح آلبرت اینشتین.دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین دانشگاه یشیوا که در سال ۱۹۵۵ افتتاح شده‌است.[۵۳]مرکز پزشکی آلبرت اینشتین در فیلادلفیا، پنسیلوانیا [۵۴] پس از مرگ نوشتار اصلی: مغز آلبرت اینشتین
مغز فیزیک‌دان برجسته، آلبرت اینشتین، موضوع پژوهش و جستجوهای بسیاری بوده‌است. مغز او طی هفت و نیم ساعت پس از مرگش از سر او خارج گردید. آلبرت اینشتین به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نابغه‌های قرن بیستم به حساب می‌آمد و دلیل جلب توجه به سوی مغز وی، تلاش برای یافتن رابطه میان کالبدشناسی اعصاب (به انگلیسی: Neuroanatomy)‏ و هوش عمومی یا هوش ریاضیاتی بود. مطالعات انجام گرفته پیشنهاد کرده‌اند که قسمت‌هایی از مغز که مربوط به صحبت کردن و زبان هستند، کوچکتر و قسمت‌های مربوط به پردازش‌های عددی و فضایی (تجسم) بزرگ‌تر هستند. مطالعات دیگری، نشان‌دهندهٔ بیشتر بودن تعداد یاخته‌های گلیال در مغز اینشتین هستند.[۵۵] تصورات اشتباه
آلبرت اینشتین در مدرسه در درس ریاضی رد نشد، بلکه همان‌طور که خود گفته‌است: من هرگز در ریاضی رد نشدم، من تا قبل از ۱۵ سالگی حساب دیفرانسیل و انتگرال را می‌دانستم. [۵۶][۵۷]البته او در اولین آزمون ورودی برای انستیتو تکنولوژی فدرال سوئیس‌در سال ۱۸۹۵ پذیرفته نشد، هرچند در آن زمان از دیگر شرکت‌کنندگان دو سال کوچک‌تر بود. وی در این آزمون نیز بالاترین نمرات درس ریاضی و علوم کسب کرد.[۵۸]
اینشتین، برخلاف باور پذیرفته‌شده در بین مردم، راست‌دست بود.[۵۹][۶۰]به نظر می‌رسد که شاهدی برای چپ‌دست بودن او وجود ندارد.[۶۱] آثار اینشتین نوشتار اصلی: آثار آلبرت اینشتین‎
اینشتین در طول حیات خود بیش از پنجاه مقاله علمی منتشر کرد. او همچنین آثار غیرعلمی متعددی نیز منتشر کرده‌است، که از آن جمله می‌توان به «درباره صهیونیسم» (۱۹۳۰)، «چرا جنگ؟» (۱۹۳۳، به همراه زیگموند فروید)، «جهانی که من می‌بینم» (۱۹۳۴)، و «پس از سال‌های پایانی من» (۱۹۵۰) اشاره کرد. آثار ترجمه شده به فارسی مقالات علمی اینشتین؛ محمود مصاحب، انتشارات پیروز/انتشارات فرانکلیننسبیت نظریه خصوصی و عمومی؛ غلامرضا عسجدی، موسسه انتشارات امیرکبیرفیزیک و واقعیت؛ محمدرضا خواجه‌پور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمینسبیت و مفهوم نسبیت؛ محمدرضا خواجه‌پور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمیتکامل فیزیک؛ به همراه لئوپولد اینفلد، احمد آرام، شرکت سهامی انتشارات خوارزمیحاصل عمر؛ ناصر موفقیان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگیاینشتین ۱۹۰۵: مجموعهٔ مقاله‌های سال ۱۹۰۵؛ آلبرت اینشتین، ترجمهٔ احمد شریعتی، تهران: دانشگاه الزهراء، ۱۳۸۳ ISBN 964-6366-59-7 درباره اینشتین به فارسی رنج‌های آلبرت اینشتین؛ آنتونیا والنتین، ترجمه هوشنگ گرمان، انتشارات توکااینشتین؛ ژوزف شوارتز و مایکل مک گینس، ترجمه آرام قریب، موسسه نشر و پژوهش شیرازهاینشتین در ۹۰ دقیقه؛ جان و مری گریبین، ترجمه مسعود سلطانی، انتشارات ذکرزندگی نامهٔ آلبرت اینشتین 'و تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران او'؛ فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفاری، انتشارات امیرکبیر یادبودها مقاله مرتبط: کالج پزشکی آلبرت اینشتین
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - چین
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - موناکو
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۱ - بوسنی هرزگوین
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - ایرلند
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۸۱ - سوئد
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - کنگو
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۹۷ - ترکیه
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - هندوستان
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۹۹ - ماداگاسکار
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - ویتنام
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۱ - آرژانتین
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - مکزیک
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۸۹ - آلبانی
تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - گامبیا

حضرت محمد(ص)

  محمد خوشنویسی نام «محمد» به خط ثلث. زادروز ۵۷۰-۵۷۱ م. مکه درگذشت ۲۸ صفر، ۸ ژوئن ۶۳۲ مدینه علت مرگ بیماری آرامگاه مسجدالنبی محل زندگی عربستان لقب أمین، مصطفی، نبی الرحمة (پیام‌آور رحمت)، نبی الأمّی (پیامبر درس‌ناخوانده)، رسول‌ الله(پیامبر الهی)، خاتم‌النبیّین (آخرین پیامبر)، سید المرسلین، رسول أعظم، رسول أکرم، طه (طاها)، يس (یاسین) دین مسلمان والدین عبدالله و آمنه خویشاوندان عبدالمطلب، ابوطالب، اهل بیت
محمد بن عبداللّه[پانویس ۱] (زادهٔ ۵۷۰ در مکه – درگذشتهٔ ۶۳۲ میلادی در مدینه) بنیان‌گذار و پیامبر اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین پیامبر در سلسلهٔ پیامبران الهی و تحویل‌دهندهٔ کتاب قرآن و بازگردانندهٔ آیین اصلی و تحریف‌نشدهٔ یکتاپرستی است. او هم‌چنین به عنوان یک سیاست‌مدار، رئیس دولت، بازرگان، فیلسوف، خطیب، قانون‌گذار، اصلاح‌گر، فرمانده جنگی، و برای مسلمانان و پیروان برخی مذاهب، مأمور تعلیم فرمان‌های خدا به شمار می‌رود.[۱]
وقایع حول زندگانی محمد به نسبت دیگر پیامبران پیش از وی به صورت کامل‌تری در معرض قضاوت تاریخ قرار گرفته و راجع به او گزارش‌های فراوانی در متون تاریخی آمده، گر چه مثل سایر شخصیت‌های تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمامی جزئیات زندگی اش روشن نیست و طی قرن‌ها بین موافقان و مخالفانش مورد مناقشه بوده‌است.[۲] او در سال ۵۷۰ میلادی، در مکه در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. در دوران جوانی به بازرگانی مشغول بود، و نخستین بار در ۲۵ سالگی ازدواج کرد. ناخشنود از روش زندگی مردم مکه، محمد گَه‌گاه، مدتی را در غار حرا در یکی از کوه‌های اطراف آن دیار به تفکر و عبادت می‌پرداخت. به باور مسلمانان، محمد در همین مکان و در حدود ۴۰ سالگی از طرف خدا به پیامبری برگزیده شد و وحی بر او فروفرستاده شد. در نظر آنان، دعوت محمد همانند دعوت دیگر پیامبرانِ کیش یکتاپرستی مبنی بر این بود که خداوند (الله) یکتاست و تسلیم شدن برابر خدا راه رسیدن به اوست. در ابتدا، تعداد اندکی از او پیروی کردند که با مخالفت برخی قبیله‌های مکه روبه‌رو شد و با آنان با خشونت رفتار می‌شد. محمد برای رهایی از این آزار و اذیت‌ها به همراه پیروانش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب (که بعدها مدینةالنبی نامیده شد)، هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایل در حال جنگ را متحد کند و پس از هشت سال جنگ با مکه، به همراه پیروانش که تا آن زمان بیش از ده هزار نفر بودند، مکه را بدون خونریزی فتح کند. محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و درگذشت. در آن هنگام بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویده بودند. آیات یا نشانه‌های خداوند که به باور مسلمانان، به صورت وحی به محمد رسیده و تا هنگام درگذشتش توسط او اعلام می‌شد، قرآن را تشکیل می‌دهد و آنان تا به امروز این کتاب را به عنوان «کلام خدا» گرامی داشته‌اند. به جز قرآن، زندگی محمد (سیره) و روایات گردآوری‌شده از او (سنت) نیز برای مسلمانان اهمیت دارد. محتویات ۱ منابع برای تاریخ‌نگاری زندگی محمد۲ نام‌ها و عناوین محمد۳ زندگی ۳.۱ خاستگاه۳.۲ نسب۳.۳ تولد۳.۴ کودکی۳.۵ محمد در مکه ۳.۵.۱ پیش از اعلام پیامبری۳.۵.۲ پس از اعلام پیامبری ۳.۵.۲.۱ دعوت علنی و مخالفت‌های قریش۳.۵.۲.۲ هجرت مسلمانان به حبشه و واقعه غرانیق۳.۵.۲.۳ سال‌های پایانی در مکه۳.۵.۲.۴ اسراء و معراج ۳.۶ هجرت و زمینه‌های آن ۳.۶.۱ بیعت عقبه اول و عقبه دوم۳.۶.۲ هجرت به مدینه ۳.۷ محمد در مدینه ۳.۷.۱ بنیان‌نهادن ساختار سیاسی اجتماعی نو۳.۷.۲ پیکارها با مکه۳.۷.۳ صلح حدیبیه ۳.۸ سال‌های پایانی ۳.۸.۱ فتح مکه۳.۸.۲ فتح عربستان۳.۸.۳ حجةالوداع۳.۸.۴ درگذشت۳.۸.۵ پسایند ۴ میراث ۴.۱ اصلاحات۴.۲ سنت۴.۳ همسران و فرزندان ۴.۳.۱ همسران۴.۳.۲ فرزندان۴.۳.۳ دامادها ۵ دیدگاه‌ها ۵.۱ در فرهنگ اسلامی۵.۲ در دین اسلام۵.۳ در سایر ادیان۵.۴ در فرهنگ غرب۵.۵ نقد ۶ برخی از مسائل امروزین۷ یادداشت‌ها۸ پانویس۹ منابع ۹.۱ کتاب‌ها۹.۲ دانشنامه‌ها۹.۳ مقاله‌ها۹.۴ منابع برای مطالعه بیشتر ۱۰ پیوند به بیرون منابع برای تاریخ‌نگاری زندگی محمد قرآن قرن نهم میلادی، میراث اصلی محمد. قرآن گرچه اشارات اندکی به زندگی محمد دارد، اما نزد پژوهشوران، نخستین و بهترین منبع برای شناخت محمد و ابعاد زندگی او محسوب می‌شود.[۳] نوشتار اصلی: صحت تاریخی محمد#منابع برای بررسی زندگی محمد
درباره زندگانی محمد، گزارش‌های فراوان و روشنی در متون تاریخی آمده‌است، ولی مانند هر شخصیت تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی او مشخص نیست. از این‌روی که محمد از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ است، زندگانی، اعمال و افکار او طی قرن‌ها بین موافقان و مخالفانش محل اختلاف و منازعه بوده‌است و این سبب شده تا نگاشتن یک زندگی‌نامهٔ مشخص از او دشوار باشد.[۲] قابل‌اطمینان‌ترین منبع برای بازسازی زندگی محمد، قرآن است.[۳] قرآن اشاراتی اندک[۴] و غیر منسجم[۵] درباره زندگی محمد دارد، اما در مواجهه با رخدادهای تاریخی متغیر روزگار محمد، تصویری باثبات و صریح از او به دست داده و دربرگیرندهٔ اطلاعات نهان فراوانی از زندگانی محمد است.[۳] قرآنی که هم‌اکنون در دسترس است، عموماً در محافل آکادمیک به عنوان همان کلام خارج‌شده از زبان محمد، در نظر گرفته می‌شود؛ زیرا تلاش‌ها برای یافتن آنچه متن دست‌نخورده و اولیهٔ قرآن، متنی که تفاوتی پراهمیت نسبت به متن امروزی قرآن داشته‌باشد، ناموفق بوده‌است.[۶] برای دوباره‌سازی تاریخی رویدادهای زندگی محمد، در درجهٔ دوم، آثار تاریخی مورخان در قرن سوم و چهارم هجری در دنیای اسلام می‌باشد[۷] که شامل زندگی‌نامه‌های سنتی نوشته‌شده توسط مسلمانان و گفتارهای منسوب به اوست (سیره و حدیث).[۸] قدیمی‌ترین زندگی‌نامه از محمد، نوشتهٔ ابن اسحاق با عنوان «زندگی رسول خدا» (نوشته‌شده در ۱۲۰ تا ۱۳۰ سال پس از درگذشت محمد) است که متن اصلی آن از بین رفته‌است، [۵] ولی بخش‌هایی از آن در آثار نوشته‌شده توسط تاریخ‌نگاران بعدی، ابن هشام و طبری به جای مانده‌است.[۴][۹] بسیاری اگرچه نه همهٔ محققین درستی و صحت این زندگی‌نامه‌های قدیمی را پذیرفته‌اند، با این وجود میزان صحت آن‌ها قابل تعیین نیست.[۴] در درجهٔ آخر اهمیت مجموعهٔ احادیث (شامل گزارش‌هایی از گفتارها و رفتارهای محمد) هستند که چندین قرن پس از درگذشت محمد نگاشته شده‌است و اکنون در دسترس‌اند[۱۰] که می‌توان به آن‌ها به عنوان آنچه که در حافظهٔ طولانی‌مدت جامعهٔ مسلمانان با انگیزهٔ تقلید و پیروی از محمد باقی مانده‌است، نگریست.[۱۱] محققین به احادیث به عنوان منابع دقیق تاریخی، با احتیاط می‌نگرند.[۱۰] تعداد اندکی از منابع نگاشته‌شده توسط غیرمسلمانان نیز موجود است که به گفتهٔ نیگوسیان وجود تاریخی محمد را تأیید کرده و برای تقویت صحت آنچه توسط مورخان مسلمان نوشته شده‌است، سودمندند.[۴] از مهم‌ترین دشواری‌ها در نوشتن زندگی‌نامه محمد، نبود منابع کافی و ابهامات پیرامون عربستان پیش از اسلام است که امکان مطالعه تطبیقی و بررسی فضایی که اسلام به آن پاسخ می‌داد را سلب می‌کند. هیچ مورخی برای شرح فضای سیاسی رایج و هیچ متن مقدسی برای شرح فضای روحانی و هیچ طوماری برای شرح اختلافات فرقه‌ای، در پیش از اسلام، موجود نیست. به جای آن مقادیر متنابهی شعر وجود دارد که استفاده و بررسی صحت آن‌ها دشوار است.[۱۲] نام‌ها و عناوین محمد نوشتار اصلی: نام‌ها و عناوین محمد
نام عربی «محمد»[پانویس ۲] به معنای «قابل ستایش» یا «ستوده»، که چهار بار در قرآن تکرار شده‌است، [۱۳] رایج‌ترین نام پیامبر اسلام است. وی همچنین به «الامین» (قابل اعتماد) معروف بود.[۱۴] محمد اسامی بسیار دیگری دارد، از جمله «اسامی مقدس» که به باور مسلمانان خداوند به او بخشیده و در موقعیت‌های متفاوت به آن نام‌ها خوانده شده‌است. از بین این نام‌ها، «احمد» (به معنای مورد ستایش‌ترین) به عنوان نام آسمانی و باطنی پیامبر، بیشتر مورد توجه‌است و باور دانشمندان اسلامی طی قرون متمادی بر این بوده‌است که وقتی عیسی از فرمانروایی فارقلیط (پاراکلتوس) در آینده سخن می‌راند، به احمد اشاره دارد.[۲] همچنین قرآن برای خطاب‌قراردادن پیامبر، از برخی دیگر از اسامی چون: نبی (پیامبر)، رسول (فرستاده)، طاها[پانویس ۳] (تطهیرکننده، پاک و راهنما)، یاسین[پانویس ۴] (مرد کمال)، مصطفی (برگزیده)، عبدالله (بندهٔ عالی خدا)، حبیب‌الله (محبوب خدا)، ذکرالله (یادآور خدا)، امین (مورد اعتماد)، سراج (روشنگر راه راست)، منیر (روشنگر جهان)، هدی (رهنمای حقیقت)، غیاث (یاری‌کننده)، بشیر (هشداردهنده)، نذیر (یادآور)، مذکر (تذکّردهنده)، شهید (گواه) و مبشر (حامل خبر خوش)، بهره می‌جوید. گاهی محمّد، با توجه به موقعیت او در هنگام وحی، با نام‌هایی مورد خطاب قرار گرفته‌است: به طور مثال او در قرآن در آیات ۷۳:۱ و ۷۴:۱، مزمّل و مدثر (به معنی «جامه به‌خود پیچیده») خوانده شده‌است.[۲][۱۵] قرآن در برخی آیات تفاوت قائل‌شدن بین پیامبران را منع می‌کند. همچنین در احزاب ۴۰، محمّد را «خاتم‌النبیین»[پانویس ۵] می‌خواند.[۱۶] زندگی خاستگاه موقعيت تقريبی بعضی از شهرهای معروف عربستان در زمان ظهور اسلام (شهرها با رنگ سفيد نشان داده شده‌اند) اطلاعات بیشتر: عربستان پیش از اسلام و دوران جاهلیت
بنابر منابع اسلامی، اسماعیل (پسر ابراهیم و هاجر) کعبه را ساخت و کعبه پیش از پایه‌گذاری شهر مکه، ساخته شد. مکه به‌تدریج به مرکزی مهم برای کاروان‌های تجاری در عربستان و مرکز فعالیت‌های مذهبی و تجاری غرب ِحجاز تبدیل شد. علاوه بر کعبه، بیش از ۳۰۰ بت هم وجود داشت و عرب‌ها هر ساله آن‌ها را زیارت می‌کردند و اعمالی چون چرخیدن گرد کعبه (طواف) و بوسیدن آن، قربانی‌کردن، و سنگ زدن به شیطان را انجام می‌دادند.[۱۷] به غیر از خدایان قبیله‌ای، بیش تر عرب‌ها اعتقاد به یک خدای مشترک برتر به نام «الله» داشتند؛ اما تشریفات مذهبی برای «الله» انجام نمی‌شد.[۱۸] هم چنین در قرآن صحبت از افرادی که «حنیف» بوده‌اند می‌رود. در قرآن حنیف اشاره به کسی دارد که از راه ِ فطرت خود به دین ِ طبیعی، که یکتاپرستی باشد رسیده‌است. ابراهیم به عنوان الگوی اصلی حنفا معرفی می‌شود که با بصیرت شخصی‌اش به یکتاپرستی رسیده‌است؛ چنان‌که آیین حنیف معادل دین ابراهیم تعریف می‌شود. مفسران قرآن می‌نویسند که پیش از اسلام حنیف به دو دسته افراد اطلاق می‌شد: عرب‌هایی که پیرو آیین ابراهیم بودند و بت پرستانی که تنها برخی از مراسم دینی مربوط به آیین ابراهیم مانند حج یا ختنه را انجام می‌دادند. درستی ِ تاریخی این گفته میان پژوهشگران غربی مورد اختلاف است. برخی اساسا گزارش‌های تاریخی مربوطه را رد کرده و آن‌ها را تعمیم دادن مفاهیم قرآنی به دوران پیش از اسلام می‌دانند، اما دیگران درستی ِ تاریخی همگی یا برخی از آن گزارش‌ها را می‌پذیرند.[۱۹] مدرک دقیقی مبنی بر این که آیین حنیف پیش از یهودیت و مسیحیت در میان عرب‌ها وجود داشته در دسترس نیست، [۲۰] اگرچه نشانه‌های رمزآلودی از آن در شعرهای قدیمی عرب یافت می‌شود.[۱۹] نسب اطلاعات بیشتر: شجره‌نامه محمد
شجره نامهٔ محمد از دیدگاه تاریخی معلوم نیست و آنچه موجود است، داستان‌هایی بوده‌است که بعدها به وجود آمده‌است.[۳] پدر (عبدالله) و مادرش (آمنه) از خاندان بنی‌هاشم از قبیله قریش بودند. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و بااصل‌ونسب ولی فقیر در شهر مکه بود.[۳][۲۱] تولد اطلاعات بیشتر: عام‌الفیل
تاریخ دقیق تولد محمد نامعلوم است، ولی احتمالاً بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م. است که مورد قبول‌ترین سال، ۵۷۱ میلادی است.[۲۲]
اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد محمد، در ماه ‏ «ربیع الاول» و در مکه بوده، ولى در روز تولد او اختلاف دارند؛ معروف میان محدثان شیعه این است که آن حضرت، در ۱۷ ربیع الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود و مشهور میان اهل تسنن این است که ولادت وی، در روز دوشنبه ۱۲‌‌ ربیع الاول اتفاق افتاده است.[۲۳] کودکی یک نقاشی عثمانی از محمد در بدو تولد و مادرش آمنه که در حال نشان دادن وی به پدربزرگش عبدالمطلب و دیگر مکیان می‌باشد. یک نقاشی که تولد محمد را ترسیم کرده‌است.
داستان‌های بسیاری در منابع اولیه در مورد محمد از دوران کودکی تا زمان اعلام پیامبری موجود است که از دیدگاه تاریخی، قابل اطمینان نیستند؛ زیرا تصویر محمد در این داستان‌ها بسیار متفاوت با چهره‌ای است که قرآن از محمد ارائه می‌دهد و این داستان‌ها از دیدگاه تاریخی بیش تر برای بررسی چگونگی تلقی مسلمانان از پیامبر خود اهمیت دارند.[۳]
پیش از تولد محمد، عبدالله، پدرش، درگذشت.[۲] عبدالله بازرگانی بود که گاه با پدرش عبدالمطلب در امور تجاری همکاری می‌کرد.[۲۴] پس از تولد، عبدالمطلب، پدر بزرگ محمد و بزرگ خاندان قریش، او را طبق عادت مرسوم، به دایه‌ای به نام حلیمه بنی سعد سپرد. او ۲ سال یا به روایتی ۵ سال[۲۵] در قبیله سعد بن بکر، شاخه‌ای از قبیله هوازن، نزد حلیمه بود (برخی از پژوهشگران غربی درستی ِ تاریخی سپرده شدن محمد به حلیمه را رد کرده‌اند).[۲۶] زمانی‌که آمنه، مادر محمد، به همراه محمد ۶ ساله و کنیزی به نام ام ایمن برای زیارت قبر شوهر و دیدار از خویشاوندانش راهی یثرب شد، در بازگشت در محلی به نام «ابواء» درگذشت.[۲۷] و به‌ناچار عبدالمطلب ۸۰ ساله، سرپرستی محمد را برعهده گرفت.[۲۸] هر چند محمد تحت سرپرستی عبدالمطلب (شخصی بانفوذ و رهبر مکه) قرار داشت؛ اما دوران یتیمی را با سختی‌های فراوان سپری کرد. یتیم بودن محمد از معدود موضوعات درباره زندگی محمد است که در قرآن بدان اشاره شده‌است:[۲۹] «آیا ما تو را یتیم نیافتیم؟».[پانویس ۶]
در ۸ سالگی محمد، عبدالمطلب نیز درگذشت و ابوطالب، عموی محمد (که در آن هنگام نفوذ زیادی در مکه داشت) سرپرستی محمد را برعهده گرفت.[۳۰][۲۸] محمد در ۱۲ سالگی همراه ابوطالب با کاروانی به شام سفر کرد. در منابع اسلامی مانند سیره ابن اسحاق و طبری نقل شده‌است که در این سفر با بحیرا سرجیوس (یک راهب مسیحی) دیدار کرد و بشارت پیامبریش را از وی شنید.[۳۱] بعدها محمد به شبانی(چوپانی) روی آورد. در این شغل او روزهای بسیاری را به تنهایی در بیابان قراریط به سر برد.[۳۲] محمد در مکه نوشتار اصلی: محمد در مکه
پیش از اعلام پیامبری محمد در واقعه نصب حجرالاسود. مینیاتور دستی ایرانی در کتاب جامع‌التواریخ رشیدالدین، حدود ۱۳۰۷ م. این مینیاتور قدیمی‌ترین نقاشی موجود است که چهره محمد را ترسیم کرده‌است و در حال حاضر در کتابخانه دانشگاه ادینبرو نگه داری می‌شود.[۳۳] تصویری منتسب به محمد در دوران نوجوانی که در ایران رواج دارد. ریشه این نگاره عکسی است که بین سال‌های ۱۹۰۴ و ۱۹۰۶ از جوانی تونسی گرفته شده‌است.[۳۴]
محمد در دوران نوجوانی در جنگ‌های فجار شرکت کرد؛ اگرچه گزارش‌ها در جزئیات چگونگی شرکت او اختلاف نظر دارند.[۳۵] بنابر نقل قولی منسوب به محمد، او بعدها و پس از ظهور اسلام، اعلام کرد که از شرکت در این جنگ‌ها، که در ماه حرام رخ داده بود، پشیمان نیست.[۳۶] سن او در هنگام بروز این جنگ‌ها (که چندین سال طول کشید) ۱۴ تا ۲۸ سال بوده‌است.[۳۵]
تامین امنیت افراد در عربستان، معمولا توسط عشیره و قبیله افراد صورت می‌گرفت. لذا با پایان جنگ، مکه برای افراد فاقد خانواده و قبیله، ناامن شد. بنابراین گروهی از جوانان قبایل ده‌گانه مکه درصدد برآمدند تا با ایجاد یک گروه از پاسبان‌های داوطلب، اجازه ندهند حق ستم دیدگان توسط ستمکاران پایمال شود. نام این نیروی داوطلب «حلف‌الفصول» بود و محمد از موسسان آن به شمار می‌رفت. محمد بعدها نیز همواره به این موضوع که در جوانی در چنین نیرویی عضویت داشته، افتخار می‌کرد.[۳۷]
محمد، گاه در حل اختلاف میان بزرگان شهر مداخله می‌کرد و راه‌کارهای عملی جهت حل‌وفصل اختلافات ارائه می‌کرده‌است.[۳۸] از سویی امانت‌داری و وفاداری نیز، از صفات برجسته محمد پیش از اسلام بوده‌است. تا جایی که گاه او را «محمد امین» می‌خواندند. محمد که مدت‌ها بود دیگر سرمایه‌ای برای بازرگانی نداشت، از سوی برخی سرمایه‌داران مکه، از جمله خدیجه، استخدام شد تا به‌نیابت از آنان به بازرگانی بپردازد. ارتباط کاری و تجاری محمد ۲۵ ساله و خدیجه که زنی بیوه و صاحب دو فرزند بود، به ازدواج انجامید و محمد از این وصلت دارای دو پسر (که در کودکی درگذشتند) و چهار دختر شد[۳۹] که بر اساس تمامی گزارش‌ها ازدواج موفقی بود.[۴۰] پس از اعلام پیامبری غار حرا در کوه نور، جایی که مسلمانان باور دارند که محمد نخستین وحی را دریافت کرده‌است.
بنابر برخی روایت‌های اسلامی، محمد پیش از بعثت، هر سال چند هفته را در غار حرا به عبادت و تفکر می‌پرداخته‌است.[۴۱] در یکی از شب‌های سال ۶۱۰. م (هنگامی که وی ۴۰ ساله بود)، جبرییل بر محمد ظاهر شد و ۳ بار به او گفت: «إقرأ — بخوان!» و سپس این آیه‌ها را برایش خواند:[۴۲] (به عربی: إقرأ بِاسمِ رَبّك الّذي خَلَق. خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَق. إقرأ وربُّك الأكرَم، الَّذي عَلَّمَ بِالقَلَم، عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم يَعلَم.)‏ بخوان به نام پروردگارت که آفرید. که انسان را از خون بسته (علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار بخشنده‌است، آن که با قلم آموزش داد. به انسان آموخت آنچه را که نمی‌دانست. سوره علق، آیه‌های ۱ تا ۵
هرچند نخستین سورهٔ وحی‌شده به محمد نامعلوم است و می‌تواند سوره‌های دیگری نیز باشد.[۴۳] دعوت علنی و مخالفت‌های قریش
بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، خدیجه زن محمد نخستین کسی بود که به پیامبری او ایمان آورد. کمی بعد علی پسرعموی ده ساله محمد، ابوبکر دوست نزدیک او و پسرخوانده‌اش زید بن حارث نیز به خدیجه پیوستند و نخستین کسانی بودند که به محمد ایمان آوردند.[۴۴]
بنابر سیره ابن اسحاق، محمد تا سه سال دین تازهٔ خود را پنهانی تبلیغ می‌کرد.[۴۵] بر پایهٔ روایت‌های اسلامی هنگامی که آیه «و خاندان خویشاوندت را هشدار ده!»[شعراء ۲۱۴] فروفرستاده می‌شود، محمد، خویشاوندانش در بنی‌هاشم و گروهی از بنی المطلب ابن عبد مناف را که ۴۵ نفر می‌شدند، دعوت می‌کند[۴۶] و ایشان را پند و اندرز می‌دهد: «ای پسران عبدالمطلب!... خدا به من فرمان داده‌است تا شما را به سویش فرابخوانم. چه کسی از شما مرا در این امر یاری خواهد کرد و برادر، وصی و جانشین من خواهد بود؟» و فقط علی که ۱۳ سال داشت، پاسخ داد. سپس محمد گفت: «این [علی]، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به او گوش فرادهید و از او پیروی کنید.» پس از این دیدار برخی از زنان بنی‌هاشم نیز اسلام آوردند.[۴۷]
بر پایهٔ روایت‌های اسلامی هنگامی که محمد مطمئن شد ابوطالب در برابر بزرگان قریش از او پشتیبانی می‌کند، بالای کوه صفا رفت و مردم را فراخواند و سپس درباره توحید(یگانگی خداوند) و باور به الله، پیامبری و روز رستاخیز با آن‌ها سخن گفت.[۴۶][۴۸] مدتی بعد این آیه فروفرستاده می‌شود: «پس آن چه را بدان ماموری، آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما شر ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.»[حجر ۹۴][۴۵] پس از آن محمد آغاز به مبارزه با بت‌پرستی می‌کند.[۴۶]
در آغاز دعوت بیش‌تر اهل مکه محمد را نادیده گرفتند، شماری او را مسخره کرده و برخی هم پیرو او شدند. کسانی که به محمد ایمان آوردند را می‌توان به ۳ گروه اصلی دسته بندی کرد: برادران جوان و فرزندانِ بازرگانان بزرگ مکه، افرادی که موقعیت اجتماعی دست‌اولشان را در قبیله‌شان از دست داده بودند و نتوانسته بودند آن را دوباره به دست آورند، و نهایتا افراد ضعیف در مکه، به ویژه خارجی‌ها.[۴۹][۵۰]
آغاز مخالفت‌ها با محمد، به گفتهٔ ابن سعد و ابن هشام پس از گفتن آیه‌هایی که در آن نیاکان بت‌پرست اهل مکه و پرستش بت‌ها محکوم شده بودند، [۵۱] و به گفتهٔ دیگران از همان آغاز تبلیغ همگانی بود.[۱۹] بالارفتن شمار پیروان محمد باعث شد که او خطری برای قبیله‌های منطقه و حاکمان شهر بشود؛ زیرا ثروتشان به کعبه، کانون زندگی مذهبی مکه وابسته بود و محمد می‌خواست آن را برهم بزند. ردکردن مذهب سنتی مکه به ویژه برای قبیلهٔ خودش توهین‌آمیز بود؛ زیرا آن‌ها خود نگهبانان کعبه بودند.[۴۹] بازرگانان نیرومند مکه به قصد سازش، به محمد پیشنهاد دادند که اگر دست از تبلیغ بردارد به او اجازه ورود به حلقه درونی بازرگانان را بدهند و موقعیتش را با ازدواجی پر سود تثبیت کنند. محمد این پیشنهادها را نپذیرفت.[۴۹]
منابع تاریخی اسلامی مفصلاً آزار و اذیت محمد و یارانش را به ثبت می‌رساند.[۳] سمیه بنت خباب که به عنوان نخستین زن شهید اسلام شهرت دارد، بردهٔ ابوجهل[پانویس ۷] بود. او با نیزهٔ اربابش به این دلیل که نمی‌خواست از اسلام برگردد، کشته شد. بلال حبشی، یک مسلمان بردهٔ دیگر، به دست اربابش امیة بن خلف شکنجه می‌شد؛ امیه سنگی، سنگین روی سینهٔ بلال می‌گذاشت تا او را مجبور کند دست از اسلام بردارد.[۵۲] به جز فحاشی، محمد شخصاً از آزار و اذیت جسمانی در امان بود؛ زیرا تحت پشتیبانی خاندان بنی‌هاشم بود.[۵۳] هجرت مسلمانان به حبشه و واقعه غرانیق موقعيت جغرافيايی حبشه.
در سال ۶۱۵ میلادی، برخی از پیروان محمد به حبشه هجرت کردند و تحت پشتیبانی نَجاشی، پادشاه مسیحی حبشه، آن جا ساکن شدند.[۳] منابع قدیمی اسلامی مانند طبری و ابن سعد و واقدی (اما نه ابن هشام)، واقعه‌ای را در این زمان ذکر می‌کنند که در میان مسلمانان به «غرانیق» شناخته شده‌است. بر پایه این روایت، محمد هنگام خواندن سوره نجم، دو آیه را که شیطان به وی القا کرده بود خواند و وجود سه خدای مکه — که دختران الله خوانده می‌شدند — را پذیرفت، آن‌ها را ستایش کرد، و شفاعتشان را وارد دانست. اخبار این ماجرا به مسلمانانی که به حبشه هجرت کرده بودند رسیده و برخی از آن‌ها قصد بازگشت به مکه را کردند. این روایت‌ها ذکر می‌کنند که پس از فروآمدن جبرییل بر محمد و آگاه ساختن او، وی این آیه‌ها را پس گرفت. نوشته‌های دانشمندان اسلامی از قرن چهارم اسلامی به بعد شدیدا درستی ِ تاریخی این روایت را زیر پرسش بردند.[۵۴] مونتگومری وات این حادثه را به اندازه‌ای شگفت انگیز می‌داند که نمی‌تواند آن را به عنوان اختراع محض بپذیرد. او به استناد قرآن (حج، آیه ۵۲) بر این باور است که دست کم در وحی در یک مورد شیطان چیزی به او افکند[۵۵] تقریبا همگی مسلمانان سراسر سده‌ها، این داستان را ساختگی دانسته و رد می‌کردند. بیش تر مسلمانان دوران معاصر تا پیش از انتشار رمان جنجالی «آیات شیطانی» در دهه ۱۹۸۰ میلادی به دست سلمان رشدی در این مورد، از این ماجرا آگاهی ای نداشتند.[۲] سال‌های پایانی در مکه کوه‌های طائف و جاده‌ای به سمت شهر طائف
در سال ۶۱۷ میلادی، رهبران مخزوم و بنو عبد شمس، دو خاندان مهم قریش، خاندان بنی هاشم (رقیب تجاریشان) را تحت محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار دادند. به گفتهٔ آلفورد ولش در دانشنامه اسلام، ممکن است که آن بخش از داستان که در آن بنی هاشم مجبور شده به شهر خودشان رفته و از تجارت و ازدواج با آن‌ها خودداری کند اغراق شده باشد و قرآن برخلاف سیره‌های پیامبر دربارهٔ این داستان سکوت کرده‌است.[۳] هدف این بود که بنی هاشم را تحت فشار قرار دهند تا دست از نگهبانی از جان محمد بردارد. این محاصره سه سال به طول انجامید اما در پایان شکست خورد زیرا هدفش را برآورده نمی‌کرد.[۵۶][۵۷]
در سال ۶۱۹ هم خدیجه همسر محمد و هم عمویش ابوطالب، درگذشتند. با درگذشت ابوطالب (که رهبری خاندان بنی هاشم را به دست داشت)، رهبری این خاندان به ابولهب که دشمن دیرینه محمد بود، سپرده شد. علاوه بر این اگرچه محمد در سال‌های پایانی هنوز پیروان اندکی به دست می‌آورد، اما در کل تلاش‌های او در مکه شکست خورده بودند. محمد برای یافتن یک پشتیبان و دعوت به اسلام، به طائف (از شهرهای معروف عربستان در نزدیکی مکه) رفت اما تلاش او با شکست روبه‌رو شد و مورد حمله و آزار مردم آن شهر نیز قرار گرفت.[۳][۵۶] بنابراین ناچار به بازگشت به مکه شد و با کمک یکی از اهالی مکه به نام «مطعم ابن عدی» و پشتیبانی قبیله بنی نوفل، امکان ورود دوباره او به زادگاهش در شرایطی امن، فراهم آمد.[۳][۵۶] اسراء و معراج نوشتار اصلی: معراج معراج محمد سوار بر بُراق، در صفحه‌ای از یک نسخهٔ بوستان سعدی در سال ۱۵۱۴ میلادی (نقاش: ناشناس، خوشنویس: سلطان محمد نورالله).
محمد در ۲ یا ۳ سال پیش از هجرت به مدینه، [۵۸] بر پایهٔ منابع اسلامی و به باور بیش‌تر مسلمانان، در یک شب به سفری به نام معراج، از مسجدالاقصی به آسمان رفت. مسلمانان در ۲۷ رجب «لیلةالاسراء و المعراج» را جشن می‏‎‎‎گیرند. بنا به نظر بیش‌تر مفسران قرآن، آیه‌های آغازین سوره اسراء به معراج اشاره دارند. روایت‌ها و حدیث‌ها نیز اطلاعات و داده‌هایی از معراج دراختیار می‎‎‎‎‎‎‏گذارند. معراج به طور گسترده‌ای در ادبیات عربی، ادبیات اندونزیایی، کشورهای غرب و شرق آفریقا و مینیاتورهای ایرانی (که به «معراج‌نامه» معروفند) به‏‎‎کار رفته‌است.[۵۹] هجرت و زمینه‌های آن نوشتار اصلی: هجرت محمد
بیعت عقبه اول و عقبه دوم
در عربستان افراد ِ بسیاری به قصد بازرگانی و یا به جا آوردن حج به مکه سفر می‌کردند. محمد از این موقعیت استفاده کرد و بخت خود را برای یافتن خانه‌ای تازه برای خود و پیروانش آزمود. پس از چندین گفتگوی ِ ناموفق، در گفتمان با شماری از اهالی یثرب (که بعدها مدینه خوانده شد) امیدی یافت.[۳] جمعیت عرب یثرب به این جهت که گروهی از یهودیان در آن شهر زندگی می‌کردند، با یکتاپرستی تا اندازه‌ای آشنا بودند.[۳] گروهی از اهل یثرب که به مکه آمده بودند با محمد پیمانی بستند که به «پیمان عقبه اول» شهرت یافت.
محمد پس از پیمان اول مصعب بن عمیر را به یثرب فرستاد تا برای آن‌ها قرآن بخواند و اسلام را بیاموزد.[۶۰] این چنین در مدینه کسانی، تقریبا از همگی قبیله‌ها، به آیین اسلام گرویدند تا آن جا که در سال بعد ۷۵ مسلمان از مدینه برای حج و دیدار محمد به مکه آمدند. آن‌ها او را به صورت پنهانی و در شب دیدار کرده و با او پیمانی بستند که به «پیمان دوم عقبه»، یا «پیمان جنگ» شهرت یافت.[۶۱]
در پیمان عقبه دوم محمد پس از دعوت به اسلام، بیعتش با فرستادگان یثرب را مشروط به این کرد که آنان همان‌طور که از زنان و فرزندانشان پشتیبانی کنند، از او نیز پشتیبانی کنند. آن چه محمد به آنان گفت این بود: «خون من خون شماست، حرمت من حرمت شما. از شمایم و شما نیز از من هستید. با هرکه بجنگید می‌جنگم و با آنکه دوستی کنید، در صلح و آرامش خواهم بود.» به همین دلیل بیعت دوم به «بیعة الحرب» مشهور گردید. در این بیعت ۷۳ مرد و زن حضور داشتند که دوازده تن از آنان از بزرگان مدینه بودند، نه تن از بزرگان خزرج و سه تن از بزرگان خاندان اوس.[۶۰] پس از پیمان عقبه، محمد پیروانش در مکه را تشویق به مهاجرت به یثرب کرد. مانند واقعه هجرت به حبشه، قریش تلاش کرد تا از بیرون رفتن یاران محمد از مکه جلوگیری کند؛ اما این تلاش‌ها ناموفق بود و تقریبا همگی مسلمانان موفق به ترک مکه شدند.[۶۲] هجرت به مدینه
هیاتی دربردارندهٔ دوازده تن از بزرگان خاندان‌های مهم مدینه، از محمد دعوت کردند تا به عنوان یک ناشناس برای عرب‌ها و یهودیان که تا پیش از سال ۶۲۰ میلادی نزدیک به صد سال درگیر ِ جنگ‌های داخلی بودند[۶۳] و کشت و کشتارهای پی در پی و عدم توافق در پرداخت خون‌بهای کشته‌شدگان داشتند، داوری کند؛ به ویژه پس از جنگ بُعاث که همگی قبیله‌های یثرب (مدینه) در آن شرکت داشتند، این امر را برای ایشان آشکار ساخته بود که مفهوم‌های قبیله‌ای مانند «قصاص» دیگر قابل انجام نیست مگر این که کسی صلاحیت‌دار در بخش‌های دارای اختلاف داوری کند.[۶۳] نمایندگان فرستاده شده از مدینه، از سوی خود و مردم شهر یثرب متعهد شدند تا محمد را در جامعه خویش بپذیرند و از او در برابر خطرهای جانی، مانند خود، نگهبانی کنند.[۳]
بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، قریش از بیرون رفتن مسلمانان از مکه آگاه شد و برای کشتن محمد نقشه‌ای را به اجرا گذاشت. محمد به کمک علی، کسانی که نگهبانش بودند را گمراه کرد و پنهانی به همراه ابوبکر از شهر بیرون رفت.[۶۴] به این سان در سال ۶۲۲ میلادی (برابر با سال سیزدهم پس از آغاز دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه (آبادی) کشاورزی ِ بزرگ بود، هجرت کرد و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجران شهرت یافتند و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند، انصار نامیده شدند.[۳] بعدها (در زمان خلیفه دوم) این هجرت، مبدای تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا پیش از هجرت محمد «یثرب» نامیده می‌شد و پس از این هجرت «مدینةالنبی» یا به‌اختصار «مدینه» (برگرفته از مدینةالنبی یا المدینةالمنورة) خوانده شد.[۶۵] محمد در مدینه نوشتار اصلی: محمد در مدینه گاهشمار زندگی محمد در مدینه رویدادهای مهم در دوران زندگی محمد در مدینه ۶۱۸ جنگ داخلی مدینه ۶۲۲ هجرت ۶۲۲ معراج ۶۲۴ غزوه بدر: شکست اهل مکه از مسلمانان ۶۲۴ شکست بنی‌قینقاع ۶۲۵ غزوه احد: شکست مسلمانان از اهل مکه ۶۲۵ شکست بنی‌نضیر ۶۲۷ غزوه احزاب ۶۲۷ شکست بنی‌قریظه ۶۲۸ صلح حدیبیه ۶۲۸ دسترسی به کعبه ۶۲۸ غزوه خیبر ۶۲۹ نخستین سفر حج ۶۲۹ غزوه مؤته ۶۳۰ فتح مکه ۶۳۰ غزوه حنین ۶۳۰ غزوه طائف ۶۳۱ تسلط بر بیشتر شبه‌جزیره عربستان ۶۳۲ جنگ با مسیحیان تبوک ۶۳۲ حجةالوداع ۶۳۲ درگذشت بنیان‌نهادن ساختار سیاسی اجتماعی نو نوشتار اصلی: میثاق مدینه
برای حل شکایت‌های دراز مدت قبیله‌های گوناگون ِ از هم، یکی از نخستین کارهای محمد در مدینه مکتوب‌کردن سندی بود که به «میثاق مدینه» شهرت یافت. این موافقت‌نامه، «فرمی از اتحاد یا فدراسیون» را میان ۸ قبیله مدینه و مهاجران مسلمان از مکه برقرار می‌کند که در آن حقوق و وظیفه‌های هر شهروند و چگونگی رابطه‌های میان گروه‌های گوناگون (دربردارندهٔ گروه مسلمانان و دیگر گروه‌ها به ویژه یهودیان و دیگر اهل کتاب) مشخص شده بود.[۶۳][۶۶] این پیمان مفهوم ساختار اجتماعی امت را به عنوان اجتماعی یکسان از مومنان تعریف می‌کند که دربردارندهٔ یهودیان نیز می‌شد؛ اما غیریکتاپرستان مدینه را دربرنمی گرفت.[۶۷][۶۸] پیمان مدینه به یهودیان مدینه در ازای وفاداری سیاسی به مسلمانان، حق استقلال فرهنگی و مذهبی می‌داد. ساختار اجتماعی که در قانون اساسی مدینه تعریف شده بود، امت، ظاهری مذهبی داشت اما ملاحظه‌های عملی نیز در آن انجام شده بود و به شکل گسترده‌ای قانون‌های قدیمی قبیله‌ای عرب‌ها را نگه می‌داشت.[۳] پیمان مدینه قبیله‌ها را مسئول رفتار اعضایشان می‌دانست.[۶۷] پیکارها با مکه اطلاعات بیشتر: محمد در مدینه#پیکارها با مکه
متعاقب مهاجرت مسلمانان به مدینه، اهالی مکه اموال آن‌ها را مصادره کردند.[۶۹] به دلیل اینکه مهاجرین در مدینه از نظر اقتصادی تحت فشار بودند و هیچ شغل خالی برای آن‌ها نبود که مشغول به کار شوند، آن‌ها جهت ارتزاق، شروع به یورش به کاروان‌های اهل مکه کردند. این حرکت باعث شروع جنگ مسلح بین اهل مکه و مدینه شد.[۷۰] محمد آیات ۳۹–۴۰ سوره حج را ایراد کرد که در آن‌ها اجازه استفاده از نیروی نظامی صادر می‌شود.[۷۱]
بعدها محمد تصمیم به حمله به یکی از کاروان‌های مکه گرفت، سپس اهل مکه سپاهی فراهم آوردند ولی شکست خوردند. (غزوه بدر) یک سال بعد قریش در جنگی مسلمانان را شکست داد و محمد زخمی شد ولی چون قریش خود را به اندازه کافی قوی نمی‌دید، تا مدینه پیشروی نکردند و عقب‌نشینی کردند. (غزوه احد) در آوریل ۶۲۷ م. قریش با ۱۰٬۰۰۰ تن به مدینه حمله کرد؛[۳۹] اما به سبب وجود خندق گرد مدینه، سپاه قریش پس از ۴۰ روز (به روایت دیگر دو هفته)[۳۹] ناامید شد و عقب‌نشینی کرد. (غزوه احزاب)[۷۲] در خلال این جنگ‌ها، بعلت همدستی سه قبیله از یهودیان با مشرکان با وجود تعهد قبلی مبنی بر عدم خیانت، بین مسلمانان و این سه قبیله اختلاف و درگیری پیش آمد. دو قبیله بنی‌قینقاع و بنی نضیر‎ تبعید و قبیله بنی قریظه حذف شد.[۷۳] صلح حدیبیه نوشتار اصلی: صلح حدیبیه یک نقاشی که محمد و اصحاب او را در هنگام رفتن به مکه نشان می‌دهد. جبرئیل، میکاییل، اسرافیل و عزرائیل هم در تصویرند.
اگرچه محمد قبلاً آیاتی که دستور انجام حج را می‌دادند را تحویل داده بود (سوره بقره آیات ۱۹۶–۲۱۰)، مسلمانان آن را به خاطر دشمنی قریش انجام نداده بودند. در ماه شوال ۶۲۸ میلادی، محمد با ۱۴۰۰ تن از پیروانش جهت انجام عمره به سمت مکه رفتند.[۷۴] قریش با شنیدن نزدیک‌شدن مسلمان به مکه، ۲۰۰ سوار را فرستاد که آن‌ها را متوقف کنند. محمد با طی مسیر صعب‌العبورتری آن‌ها را دور زد و به حدیبیه، در حومه شهر مکه رسید.[۷۵][۷۶] مذاکرات با مکه شروع شد و فرستادگانی بین دو طرف ردوبدل شد. درنهایت پیمان صلحی به مدت ۱۰ سال بین دو طرف منعقد شد.[۷۶][۷۷] نتیجه قرارداد این بود که مکه، جامعه مسلمانان مدینه را از نظر سیاسی و مذهبی به رسمیت می‌شناخت.[۷۴] مفاد اصلی قرارداد این بود که طرفین دشمنی‌ها را کنار بگذارند، محمد سال بعد برای حج به مکه بیاید، اگر کسی از اهل مکه به مدینه رفت به مکه بازگردانده شود ولی نه بالعکس، و قبایل آزاد خواهند بود که با محمد یا با قریش در پیمان باشند.[۷۸] سال‌های پایانی نوشتار اصلی: محمد پس از فتح مکه
فتح مکه نوشتار اصلی: فتح مکه محمد پس از فتح مکه بلال حبشی، یک برده سیاه آزاد شده، را مأمور کرد که بر بام کعبه اذان بگوید. بلال اولین موذن اسلام است.
صلح حدیبیه تا ۲ سال پایدار بود.[۷۹][۸۰] فسخ شدن صلح حدیبیه از آنجا شروع می‌شود که محمد پیمان صلحی با یکی از زیرشاخه‌های قبیله بنی‌خزاعه بسته بود.[۸۱] قبیله بنی‌خزاعه روابط دوستانه‌ای با محمد داشت در حالی که دشمنش قبیله بنی‌بکر با مکیان اتحاد داشت.[۷۹][۸۰] خاندانی از بنی‌بکر شبانه به بنی‌خزاعه یورش می‌برند و تعدادی از آن‌ها را می‌کشند.[۷۹][۸۰] اهل مکه متحدانشان (بنی‌بکر) را با فراهم کردن اسلحه کمک کرده بودند، و طبق برخی از منابع تعداد کمی از اهل مکه هم در جنگ شرکت کرده بودند.[۷۹] پس از این واقعه، محمد پیغامی به مکه فرستاد و در آن سه شرط را مشخص کرده بود و از اهل مکه می‌خواست یکی را بپذیرند. شروط این بود که اهالی مکه خون‌بهای کسانی که از قبیله بنی‌خزاعه کشته شده‌اند را بدهد، یا اتحادشان با بنی‌بکر را برهم بزنند، یا پیمان حدیبیه را منسوخ اعلام کنند.[۸۲]
پاسخ مکه این بود که آن‌ها فقط شرط آخر را می‌پذیرند.[۸۲] اما کمی بعد به اشتباه خود پی بردند و ابوسفیان را فرستادند که پیمان حدیبیه را احیا کند؛ ولی محمد درخواستشان را نپذیرفت و نیروهای خود را برای جنگ با مکه آماده کرد.[۸۳] در سال ۶۳۰ میلادی با نیروی بسیار زیادی که گفته می‌شود ۱۰٬۰۰۰ نفر بودند به سمت مکه حرکت کرد و با حداقل کشته کنترل مکه را به دست گرفت.[۸۴] محمّد بخشش عمومی برای تمامی رفتارهای گذشته و توهین‌ها به اهل مکه داد، به جز ده زن و مرد که او را مورد تمسخر قرار داده بودند و در شعرها و آوازهایشان به او ناسزا گفته بودند. او برخی از این افراد را نیز بعداً بخشید.[۸۵] اکثر اهل مکه مسلمان شدند و محمد متعاقباً نسبت به شکستن تمامی بت‌های درون کعبه و جز آن، اقدام کرد.[۸۶] فتح عربستان نوشتارهای اصلی: جنگ حنین و جنگ تبوک نقاشی مربوط به قرن هجدهم میلادی که محمد را در آسمان و در کنار فرشتگان ترسیم کرده‌است.
چندی پس از فتح مکه، محمد متوجهٔ تهدید نظامی از سوی قبایل هوازن که در حال جمع‌آوری لشکری بزرگ بودند شد. هوازن دشمنان قدیمی قریش بودند. قبیله ثقیف که در شهر طائف زندگی می‌کردند نیز به دلیل نزول وجه قریش، سیاستی ضد مکه‌ای اتخاذ کرده بودند.[۸۷] محمد هر دو این قبایل را در غزوہ حنین شکست داد.[۳]
در همان سال، محمد به سمت تبوک، در شمال عربستان، لشکرکشی کرد. دلیل این امر شکست قبلی او در جنگ موته و همچنین گزارش‌هایی مبنی بر برخورد دشمنانه با مسلمین بود. اگرچه درگیری‌ای در تبوک رخ نداد، ولی برخی از شیخ‌های قبایل آن ناحیه خود را تابع او کردند. یک سال پس از جنگ تبوک، قبیلهٔ ثقیف نمایندگانی به مدینه فرستادند تا خود را تسلیم محمد کرده و اسلام را بپذیرند. خیلی از بادیه‌نشینان نیز جهت امن بودن از حملات محمد و همچنین بهره‌بردن از غنایم جنگی به اسلام گرویدند. البته بادیه‌نشینان آدابی مغایر با آداب اسلام داشتند و می‌خواستند که استقلال، کد اخلاقی و سنن اجدادی خود را حفظ کنند. بنابراین محمّد فقط از آن‌ها طلب پیمان نظامی و سیاسی کرد که بر اساس آن بادیه‌نشینان حاکمیت مدینه را پذیرفته، به مسلمانان یا متحدان آن‌ها حمله نمی‌کنند، و زکات، مالیات اسلامی، را پرداخت می‌کنند.[۸۸] حجةالوداع نوشتارهای اصلی: حجةالوداع و غدیر خم محمد در حجةالوداع اضافه کردن ماه‌های اضافی را ممنوع مي کند (نتيجه اينکه هر سال دقيقاً ۱۲ ماه خواهد داشت)، نگاره‌ای از یک نسخه رونوشت عثمانی از کتاب «آثار الباقیه» (نگارنده: ابوریحان بیرونی) متعلق به قرن ۱۷ میلادی.
در پایان سال دهم پس از هجرت، محمّد آخرین حج و اولین حج کامل را انجام داد[۸۹] و از این طریق تمام جزئیات مراسم حج را به پیروانش توضیح داد.[۳] طی این واقعه (حجةالوداع و تعلیم اعمال حج) رخ داد، [۳]
در بازگشت به مدینه و در بین راه، محمد به صورت ناگهانی به مدت سه روز در محلی به نام غدیر خم توقف کرد و با جمع‌کردن حجاج خطبه‌ای خواند و در آن جمله «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست» را با بلندکردن دست علی در برابر جمعیت گفت. واژهٔ «مولا» در عربی به دو معنای «دوست» و «رهبر» است.[۹۰]
تفاسیر شیعه قرآن مائده ۳ را به انتصاب علی (به عنوان جانشین محمّد) در این قضیه نسبت می‌دهند.[۹۱] در صورتی که اهل سنت معتقدند که عده‌ای از تقسیم غنایم در اردوکشی به یمن که توسط علی انجام شده ناراضی بودند و محمد در پاسخ به آنها علی را دوست خویش معرفی کرد تا ناخشنودی آنان را فرونشاند.[۹۲] درگذشت مسجد النبی، شهر مدینه. آرامگاه محمد در آن واقع شده‌است. (نقاشی متعلق به قرن نوزدهم م.) مینیاتوری که محمد را در بستر مرگ نمایش می‌دهد.
محمد چند ماه پس از حجةالوداع مریض شد و چند روزی از سردرد و ضعف رنج برد.[۹۳] در روز دوشنبه‌ای که محمد سخت بیمار بود (که در همان روز هم درگذشت) و نمی‌توانست از خانه بیرون رود، ابوبکر با مسلمانان نماز خواند.[۹۴] محمد سرانجام در روز دوشنبه ۲۸ صفر[۹۵] برابر با ۸ ژوئن ۶۳۲، در ۶۳ سالگی درگذشت.[۹۳][۳۹] پس از درگذشت محمد ابوبکر وارد مسجد شد و ابتدا آیه‌ای از قرآن را با این مضمون خواند:«محمد نیست مگر فرستاده‌ای که پیش از او فرستادگان آمده و رفتند؛ پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود به سوی گذشتگانتان بازخواهید گشت؟ و هر کس بازگردد به خدا آسیبی نمی‌زند و خدا سپاس‌گزاران را پاداش می‌دهد.»[آل‌عمران ۱۴۴] سپس گفت: «ای مردم، هر کس محمد را می‌پرستید، پس همانا محمد مرده‌است و هر کس خدای محمّد را می‌پرستید، بداند که او زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد.»[۹۳][۹۶] او را در منزل عایشه دفن کردند. مسجدی که بعدها به محل دفنش افزوده شد، به زیارتگاه مسلمانان تبدیل شد.[۹۷] نقل است که چون محمد درگذشت، اهل بیت شروع به گریه و زاری کردند. میان مردم اضطراب و تشویش به راه افتاد. برخی مانند عثمان پسر عفان از سخن گفتن باز ماندند و عده‌ای مانند عمر بن خطاب نیز مردن او را باور نداشتند.[۹۸] پسایند اطلاعات بیشتر: جانشینی محمد‏ گستره قلمروی اسلامی      در زمان محمد (۶۲۲–۶۳۲)      در زمان خلفای راشدین (۶۳۲–۶۶۱)      در زمان بنی‌امیه (۶۶۱–۷۵۰)
محمد قبایل مختلف عرب را با ایجاد امت اسلامی در سال‌های آخر عمرش متحد ساخت. با درگذشت او، اختلافات راجع به جانشینی او در گرفت. عمر بن خطاب، یکی از صحابه مهم محمد، ابوبکر را به عنوان جانشین در سقیفه نامزد کرد و بقیه حمایت خود را افزودند و ابوبکر به عنوان اولین خلیفه مسلمین انتخاب شد.[۹۹] برخی از صحابه همچون علی و سلمان و ابوذر برای مدتی از بیعت با ابوبکر امتناع کردند.
فوری‌ترین کار ابوبکر رسیدگی به شورش‌های قبایل عرب در جنگ‌هایی که مورخین مسلمان بعدی نام «جنگ‌های ارتداد»[پانویس ۸] بر آن نهادند، بود. کار فوری دیگر لشکرکشی به سمت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) به دلیل شکست پیشین مسلمانان بود.[۱۰۰] پس از ابوبکر، به ترتیب عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و علی بن ابیطالب به خلافت رسیدند که به خلفای راشدین مشهورند. پس از آنان حکومت به بنی امیه و سپس به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خود را جانشین محمد می‌دانستند. سلاطین عثمانی هیچ‌گاه رسماً خلیفه نبودند. تنها عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴ خود را خلیفه تمامی مسلمانان خواند.[۱۰۱] میراث اصلاحات نوشتار اصلی: اصلاحات در صدر اسلام
به گفتهٔ مورخ ویلیام مونتگمری وات، برای محمد مذهب موضوعی شخصی و انفرادی نبود بلکه «پاسخ کلی شخصیت او به وضعیتی بود که او خود را در آن می‌یافت. او نه تنها به جنبه‌های مذهبی و نظری شرایط موجود، بلکه به وضعیت اقتصادی، اجتماعی، و فشارهای سیاسی که بر مکه در زمان او حاکم بود، پاسخ می‌داد.»[۱۰۲] به گفتهٔ برنارد لوئیس، دو روایت سیاسی مهم در اسلام موجود است: در اولی به محمد به عنوان زمامدار در مدینه نگاه شده و در دیگری به او به عنوان یک شورشگر در مکه. لوئیس اسلام را نوعی انقلاب می‌داند که جوامعی که به آن‌ها وارد شد را تا حد زیادی تغییر داد.[۱۰۳]
مورخانی مانند وات، رابینسون و اسپوزیتو، توافق نظر دارند که اصلاحات اجتماعی اسلام جامعه عرب موجود را در حوزه‌هایی هم‌چون امنیت اجتماعی، ساختار خانواده، برده‌داری، حقوق زنان، کودکان و اقلیت‌های قومی بهبود بخشید.[۱۰۳][۱۰۴] به گفتهٔ لوئیس، «اسلام از همان ابتدا اختلافات طبقاتی و مزیت‌های طبقه اشرافی را رد کرد و روشی را برگزید که در آن ورود به شغل‌های مختلف برای افراد مستعد باز بود.»[۱۰۳] سنت
سنت حاوی اعمال و گفته‌هایی است که به محمد نسبت داده شده و از مسائلی مانند عقاید و آداب مذهبی، بهداشت شخصی و دفن مردگان گرفته تا سؤالات فلسفی مانند عشق میان انسان‌ها و خدا را شامل می‌شود. مسلمانان به محمد به عنوان الگو می‌نگرند[پانویس ۹] و سنت او تأثیر زیادی در فرهنگ اسلامی گذاشته‌است. بسیاری از آداب مذهبی مانند نماز روزانه، روزه، حج سالیانه در سنت یافت می‌شود ولی در ظاهر قرآن یافت نمی‌شوند.[۲] همسران و فرزندان نوشتار اصلی: همسران و فرزندان محمد بخشی از نوشتارهای اسلام: همسران پیامبر اسلام
خدیجه دختر خویلد سوده دختر زمعه عایشه دختر ابوبکر حفصه دختر عمر خطاب زینب دختر خزیمه ام سلمه دختر ابوامیه زینب دختر جحش جویریه دختر حارث رمله دختر ابوسفیان ریحانه دختر زید قرظی* صفیه دختر حیی بن اخطب میمونه دختر حارث * همسر یا کنیز بودن مورد اختلاف است. ن • ب • و همسران
زندگی محمد معمولاً به دو دوره تقسیم می‌شود: قبل از هجرت در مکه، و پس از هجرت. گفته می‌شود محمد سیزده زن یا کنیز داشته‌است (نسبت به وضعیت برخی به عنوان زن یا کنیز توافق وجود ندارد)[۱۰۵][۱۰۶] در هنگام درگذشت محمد، نه نفر از همسرانش در قید حیات بودند.[۱۰۶] ازدواج‌های محمد با اهداف گوناگونی انجام می‌شد: بعضی تصمیم شخصی، بعضی به دلیل بیوه‌بودن زن، و بعضی به دلایل سیاسی، مانند ایجاد و یا حفظ اتحاد قبیله‌ها.[۱۰۷]
یکی از اشکال‌هایی که در غرب به پیامبر اسلام گرفته می‌شد تعدد زوجات او بوده‌است که آن را ناشی از شهوت‌پرستی می‌دانستند که از پیامبر الهی به دور است.[۱۰۸][۱۰۹] مسلمانان با نگرشی تاریخی و عقلانی، تمام ازدواج‌های او را در آن فضای تاریخی ارزیابی و توجیه می‌کنند.[۱۰۹] به گفتهٔ برخی منابع، در فرهنگ عربستان دوران محمد، ازدواج فقط یک تصمیم شخصی برای اهداف شخصی نبود، بلکه عموماً وابسته به نیازهای درون قبیله‌ای یا بین قبیله‌ای جهت تشکیل متحدین بود.[۱۱۰] به عقیده جان اسپوزیتو، ازدواج مجدد برای بیوه‌ها در فرهنگ عرب که بر روی باکره‌بودن دختر تأکید می‌کرد، مشکل بود.[۱۰۸]
در سن ۲۵ سالگی محمد با خدیجه که سنی بین ۴۰ تا ۴۵ سال داشت، [۱۰۷] ازدواج کرد. این ازدواج، زندگی مشترک موفقی بود که ۲۵ سال دوام یافت.[۱۱۱] محمّد از طرق مختلف بر خدیجه تکیه می‌کرد و تا زمانی که او زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد.[۱۱۲]
خدیجه در ۶۵ سالگی درگذشت. چندی پس از مرگ خدیجه خوله بنت حکیم به محمد پیشنهادکرد که با سوده و یا با عایشه ازدواج کند. گفته شده که محمد از خوله خواست که مقدمات ازدواج او با هر دو را فراهم کند. عایشه که در آن زمان در نامزدی پسری از مشرکان به نام جبیر بن مطعم بود، [۱۱۳][۱۱۴] اما ابوبکر نامزدی او را به هم زد تا با محمد ازدواج کند.[۱۱۵] گرچه برخی منابع اولیه عایشه را هنگام ازدواج با محمد کودک ذکرکرده‌اند، اما بررسی‌های تاریخی امروزی با این روایات ناسازگار است، و در بررسی منابع معتبر، عایشه هنگام ازدواج زنی جوان در حدود ۲۰ سالگی بوده‌است.[۱۱۶] سوده نیز بیوه‌ای ۳۵ ساله بود.
حفصه دختر عمر بن خطاب بود که شوهر اولش در جنگ بدر کشته شد. پس از بیوه‌شدن حفصهٔ ۲۰ ساله که ۳۵ سال از محمد کوچک‌تر بود، محمد وی را به عقد خود در آورد.
زینب بنت خزیمه (ام‌المساکین) بیوه عبیده بود و کمی پس از ازدواج با محمد در ۳۱ سالگی درگذشت.
ام سلمه بیوه ابوسلمه بود.
زینب بنت جحش زن طلاق‌گرفتهٔ زید (فرزندخواندهٔ محمد) بود.
جویریه دختر رئیس قبیله بنی‌مصطلق بود.
ام حبیبه بیوه عبید و دختر ابوسفیان (رهبر اهالی مکه و مخالف پیامبر) بود و از طریق شخص سومی با محمد ازدواج کرد.
صفیه از اسیران یهودی در جنگ خیبر بود که شوهرش پس از جنگ خیبر اعدام شده بود. ازدواج صفیه با محمد به زودی — یا در خیبر و یا در مسیر بازگشت به مدینه — صورت پذیرفت.[۱۱۷]
میمونه نیز بیوه بود و در ۵۱ سالگی با محمد ازدواج کرد.
ماریه را فرمانروای مصر به محمد هدیه داده بود و کنیز محمد بود.[۱۰۷]
ریحانه بانوی یهودی اسیرشده‌ای از قبیله بنی‌قریظه بود که سیره‌نویسان در مورد همسر یا کنیز بودنش اختلاف نظر دارند.[۱۱۸] ریحانه که سهم محمد از غنائم بنی‌قریظه بود هنگامی که به نکاح یا کنیزی محمد (۵۸ ساله) در آمد ۲۰ سال می‌داشت. فرزندان
خدیجه چهار دختر (ام کلثوم، رقیه، زینب، فاطمه) و دو یا سه پسر (قاسم، عبدالله یا طاهر) برای محمد آورد که دو پسر او در کودکی درگذشتند. دو دختر اول با عثمان و فاطمه با علی ازدواج کردند. ام‌کلثوم و رقیه پیش از محمد درگذشتند. ماریه نیز پسری به نام ابراهیم آورد که در دو سالگی درگذشت.[۱۰۷] دامادها
عتبه و عتیبه فرزندان ابولهب، عثمان بن عفان، علی ابن ابیطالب و ابوالعاص بن ربیع، دامادهای پیامبر اسلام بوده‌اند. دیدگاه‌ها در فرهنگ اسلامی نوشتار اصلی: محمد در فرهنگ و ادبیات اسلامی ورودی کاخ توپ‌قاپی در استانبول، تفکر مسلمانان را درباره نقش محمد نشان می‌دهد — «خدایی جز خداوند یگانه نیست و محمد فرستاده اوست»
برخلاف ادیان مسیحیت و بودایی، که عمده هنرهای مذهبی آنان شمایلی[پانویس ۱۰] است، هنرهای اسلامی به طور اکید، غیر شمایلی[پانویس ۱۱] بوده و مسلمانان از به تصویر کشیدن خداوند و محمد، منع شده‌اند. اما این بدان معنا نیست که محمد در هنرهای اسلامی به اشکال دیگری حضور ندارد، اسامی او، به خصوص نام «محمد»، به صورت خوشنویسی در همه‌جای دنیای اسلام و به‌خصوص در مساجد باشکوه امپراتوری عثمانی، به‌چشم می‌خورد. همچنین مینیاتورهای پارسی، ترکی و مغولی بسیاری با سبکهای خاص، وجود دارد که پیکر محمد در آن‌ها ترسیم گشته اما صورت او اغلب مخفی یا محو و در هاله‌ای از نور ترسیم گردیده‌است.[۲]
به صورت تاریخی میان مسلمانان اختلاف نظر در مورد انجام گناه کبیره یا صغیره توسط محمد، ماهیت آن در صورت پذیرش خطاپذیری، در دوران قبل و یا بعد از تبلیغش وجود داشته‌است. به عنوان مثال حنبلیها معتقد بوده‌اند که محمد تنها عصمت در انتقال وحی داشته ولی خود از گناه مصون نبوده‌است.[۱۱۹] متکلمان شیعه هشام بن حکم، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی نظرات مختلفی درباره جزئیات عصمت پیامبران داشته‌اند (عصمت در تشیع را ببینید). دیدگاه رسمی شیعیان امروزی دیدگاه سید مرتضی است.[۱۱۹] پال والکر، مورخ غربی، معتقد است که «قرائت لفظی» از متن قرآن (مثلاً فتح ۲) و احادیث آزادانه به محمد گناه و خطا نسبت می‌دهد و همچنین معتقد است که مسلمانان اولیه نیز ظاهراً چنین برداشتی داشته‌اند. والکر معتقد است که دیدگاه خطاناپذیر بودن از محمد ابتدا توسط شیعیان به محمد منتسب شده‌است.[۱۲۰] در دین اسلام
محمد در باورهاى اسلامى مقدس‌ترین و واجب‌الاحترام‌ترین شخصیت در تاریخ اسلام به شمار می‌رود.[۱۲۱][منبع ژورنالیستی] در سایر ادیان جستار وابسته: محمد در کتاب مقدس
محمد در نزد بهائیان یکی از پیامبران خدا، [۱۲۲] در نزد گورو نانک (بنیانگذار آئین سیک) نماینده برهمن (خدای برتر هندوها)، [۱۲۳] و نزد مورمون‌ها دریافت کننده نور خدا و حقایق اخلاقی می‌باشد.[۱۲۴]
به نوشته محمود طالقانی، روحانی شیعه، مسلمانان معتقد به ذکر نام و مشخصات محمد پیامبر اسلام در کتاب‌های پیش از خود هستند در حالی که یهودیان و مسیحیان چنین موضوعی را نمی‌پذیرند. همچنین وی سبب هجرت اقوامی از یهود را به سرزمین حجاز و سکونت در دهکدهٔ گمنام و بی‌نشان یثرب (مدینه کنونی)، همین پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها می‌داند. او قرآن بقره ۸۹ را درباره امید و انتظار اولیه و سپس کفر اهل کتاب به محمد و دین جدید وی دانسته‌است.[۱۲۵] در فرهنگ غرب نوشتار اصلی: محمد در فرهنگ غرب
در قرون وسطی، محمد در تصور عمومی غربیان بت یا خدایی پنداشته می‌شد که توسط مسلمانان پرستیده می‌شود. پس از اصلاحات پروتستانی تصور غرب از محمد تغییر کرد، و در نگاه عمومی آنان به شخص متقلب، مکار و خودخواهی تبدیل شد.[۶۲] نوشته‌های غربی از قرن ۱۸ به بعد تحلیل‌های تاریخی‌تری از محمد ارائه می‌کردند که عموماً ادعای پیامبری او را رد می‌کرد. این نوشته‌ها آغشته به فلسفه غربی و تأثیر پذیرفته از الهیاتی بود که نویسندگان این اثرها به آن‌ها اعتقاد داشتند. بسیاری از این مطالعات بر پایه تحقیقات تاریخی زیادی بنا می‌شدند و توجه بیشتری به عوامل انسانی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی در مقایسه با عوامل مذهبی، الهی یا روحانی داشتند.[۲] تنها در نیمه دوم قرن بیستم میلادی، نویسندگان غربی آگاهی بیشتری از اهمیت واقعیت‌های مذهبی و روحی که در زندگی بنیان‌گذاران مذاهب عمدهٔ دنیا وجود دارد به دست آوردند و موفق به ترکیب پژوهش دقیق (آنگونه که در غرب فهمیده می‌شود) به همراه یکدلی با موضوعی که آن را بررسی می‌کنند شدند.[۲] به گفتهٔ ویلیام مونتگمری وات و ریچارد بل، نویسنده‌های معاصر عموماً این نظر را که محمد عمداً پیروانش را فریب داده‌است رد می‌کنند و معتقد به صداقت کامل و حسن نیت او هستند.[۱۲۶] در نظر مونتگمری وات صداقت کامل البته لزوماً درستی را ایجاب نمی‌کند: «محمد ممکن است آنچه در ضمیر ناخودآگاهش بوده‌است را با وحی الهی اشتباه گرفته باشد».[۱۲۷] به گفتهٔ آلفورد ولش دلیل تأثیر زیاد محمد و موفقیت او اعتقاد خدشه‌ناپذیر او به مأموریتش بود.[۳] به باور ویلیام مونتگمری وات تحمل مشقت‌ها جهت رسیدن به هدفش، زمانی که هیچ توجیه عقلانی برای امیدواری وجود نداشت، صداقت محمد را نشان می‌دهد[۱۲۸] و فرض عدم صداقت محمد درک ظهور و توسعه اسلام را ناممکن می‌سازد.[۱۲۹] نقد نوشتار اصلی: نقد محمد
از زمان اعلام پیامبری محمد تا امروز، وی در معرض انواع نقد در موضوعات گوناگون بوده‌است. برخی از مسائل امروزین
مسلمانان دنیا، همواره در گفتار و نوشتار با القاب و احترام از محمد یاد می‌کنند و مخالف نمایاندن هرگونه تصویر مشخصی از چهرهٔ محمد هستند تا مبادا آن تصویر، موجب توهین و بی‌احترامی گردد. موج جدیدی از اعتراضات عمومی مسلمانان و واکنش‌های رسمی دولت‌های اسلامی، با چاپ کاریکارتورهایی از محمد در غرب آغاز گردید. خاورشناس آرتور جفری[پانویس ۱۲] طی مقاله‌ای به این نکته اشاره می‌کند که متداول‌ترین رنجشی که مسیحیان — بیشتر نابخردانه — در دل مسلمانان نشانده‌اند از آن ناشی می‌شود که آنان از درک حرمت بسیار والایی که مسلمانان برای پیامبر خود قائلند، مطلقاً ناتوانند.[۱۳۰] آنه‌ماری شیمل[پانویس ۱۳] همچنین در مقدمه کتاب خود دلیل حذف تصاویر نسخه انگلیسی نسبت به نسخه آلمانی کتاب خود را چنین شرح می‌دهد: «با آنکه آن تصاویر مربوط به آثار دوره میانه اسلام است، اما نمایاندن شمایل پیامبر، خاطر مسلمانان روزگار ما را رنجه می‌نماید، مگر آنکه به توصیف لفظی باشد.»[۱۳۱] در سال ۲۰۰۵ چاپ کاریکاتورهای محمد در روزنامه غیر دولتی یولاندز پستن که در واقع سه عدد از این کاریکاتورها در دانمارک چاپ نشده بودند، واکنش‌های تندی را در میان مسلمانان به دنبال داشت. تظاهرکنندگان در هندوستان و پاکستان پرچم دانمارک را به آتش کشیدند، چندین کلیسای مسیحیان را آتش زدند، در خیابان‌ها با قمه تعدادی از مسیحیان را مورد حمله قرار دادند و یک مسیحی را داخل تیوپ لاستیکی پر از نفت قرار داده و به آتش کشیدند. در پی این اقدامات از دولت دانمارک خواسته شد که بابت چاپ کاریکاتورها در روزنامه یولاندز پوستن عذرخواهی کند اما دولت دانمارک با اشاره به اصل آزادی بیان در دانمارک حاضر به عذرخواهی نشد. در آمریکا، نروژ، آلمان و فرانسه به نشان همبستگی با ییلاندز-پُستن کاریکاتورها را چاپ کردند. در پی آن سفارت خانه‌های دانمارک مورد حمله قرار گرفتند، کالاهای دانمارکی تحریم شدند و در پی به آتش کشیدن کنسولگری ایتالیا در بنغاری ۹ نفر کشته شدند.

دشمنان دستگاه گوارش را بشناسید


اكثر افراد دچار مشكلات گوارشی در طول عمر خود می‌شوند. برخی از این مشكلات به خودی خود برطرف شده یا برخی به كمك دارو درمان می‌شوند، اما از طرفی بعضی دیگر نیز همچنان به صورت مزمن باقی می‌مانند.

 

سوزش سردل

سیستم گوارش بدن شامل یك لوله (مجرا) از دهان تا روده (مری، معده و روده) و همچنین سایر اندام‌هایی است كه به این مجرا متصل می‌شوند. قسمت شكم، كاملاً توسط اندام‌های دستگاه گوارش پر شده است، بنابراین اهمیت سالم بودن دستگاه گوارش از آن جهت است كه تمامی سلول‌های موجود در بدن از طریق همین دستگاه تغذیه می‌شوند. بیماری‌های دستگاه گوارش بر اثر عوامل متعدد و دارای نشانه‌های مختلفی هستند. ناراحتی‌های روده‌ای (روده بزرگ و كوچك)، یبوست، اسهال، استفراغ، عدم هضم مواد غذایی و... همه و همه از بیماری‌های مربوط به دستگاه گوارش می‌باشند. اغلب بیماری‌های دستگاه گوارش ناشی از عوامل زیر هستند:

 

استرس


ادامه مطلب
پاک کردن لکّه از فرش

پاک کردن لکّه از فرش

پیش از تمیز کردن فرش، حتماً خوب جارو بزنید تا گرد وغبار آن گرفته شود. با مقداری ماست لکه‌هایی را که تازه روی فرش به وجود آمده پاک کنید. برای این منظور ماست را روی سطح لکّه بریزید و با یک قاشق جمع کنید. سپس با دستمال تمیز خوب خشک کنید.

تمیز کردن لبه قالی

گرد وخاک لبه‌های قالی را با یک برس دستی نظافت پاک کنید و سپس جاروبرقی بکشید برای تمیز کردن این قسمت می‌توانید از مخلوط آب و پودر لباس‌شویی و یک فرچه نرم کمک بگیرید؛ اما مواظب باشید این مخلوط به فرش آسیب نرساند. سپس این قسمت را با دستمال خشک کنید و هنگام پهن کردن، زیر آن را کاغذ یا دستمال سفید قرار دهید تا نم فرش گرفته شود.


ادامه مطلب
خوراکی هایی که با دندان ها ناسازگار است

خوراکی هایی که با دندان ها ناسازگار است

 

 اغلب ما از مراجعه به دندان پزشک واهمه داریم.زیرا علاوه بر هزینه بالا، درد ناشی از پر کردن و عصب کشی دندان را نمی توان به راحتی فراموش کرد. پس آیا بهتر نیست از همان ابتدا با اتخاذ یک برنامه غذایی مناسب، احتمال خرابی دندان را کاهش داد؟

 دندان پزشکان توصیه می کنند که برای حفظ سلامت دندان باید از مصرف برخی مواد غذایی پرهیز شود.در ادامه مطلب به برخی از این مواد اشاره می شود.

نوشابه گازدار، چه معمولی و چه رژیمی؛این نوشیدنی حاوی اسید است که مینای دندان را ضعیف می کند. استفاده از نی برای نوشیدن باعث می شود تا میزان تماس آن با دندان محدود شود

توصیه‎های طب سنتی برای حساسیت‎های پوستی و فصلی

توصیه‎های طب سنتی برای حساسیت‎های پوستی و فصلی

 

برای درمان این نوع حساسیت‌های پوستی فصلی یا غیرفصلی باید به چند نکته توجه کرد. اول اینکه باید از مصرف غذاهای تند و تیز که ادویه زیادی مانند فلفل، زنجبیل یا سیر و پیاز دارد، پرهیز کرد. همین طور باید میزان مصرف غذاهای چرب و شیرین را محدود کرد زیرا این مواد غذایی زمینه ساز افزایش تولید صفراست.

حساسیت‌های پوستی با علایمی مانند قرمزی، پوسته شدن، خارش و... خود را نشان می‌دهد. این نوع از حساسیت‌ها همراه با حساسیت تنفسی بیشتر در فصل بهار دیده می‌شود و متخصصان توصیه‌های مختلفی برای رفع آن می‌کنند.

 


ادامه مطلب

7 دلیل برای درست جویدن غذا

7 دلیل برای درست جویدن غذا

 

با بیشتر جویدن، غذا دیرتر تمام می شود. افرادی که کندتر غذا می خورند، کمتر می خورند، زیرا هنگام غذا خوردن، به مغز پیغام سیر شدن ارسال می شود. اگر در خوردن عجله کنید و غذا را به خوبی نجوید، اگرچه غذا تمام می شود اما مغز که هنوز پیغام سیری دریافت نکرده است، تصور می کند که هنوز گرسنه هستید.

 هرچند اغلب مردم از اهمیت درست جویدن غذا آگاهی لازم را دارند، اما به این امر مهم توجه چندانی نمی کنند. این در حالی است که جویدن اولین مرحله در روند هضم غذا به حساب می آید. در واقع برخلاف تصور برخی افراد، روند هضم در معده آغاز نمی شود بلکه به محض ورود مواد غذایی به دهان این روند شروع می شود. 

 

آنزیم های موجود در بزاق دهان و عمل جویدن، کمک می کند تا غذا شکسته شود. به نقل از سایت «نیوزویک»، جویدن صحیح نقش مهمی در هضم کامل غذا، حفظ وزن و در نهایت سلامت بدن ایفا می کند. در این مطلب به ۷مورد اشاره شده است تا بدانیم چرا باید غذا را خوب بجویم.

 



ادامه مطلب
خونریزی بینی در کودکان

خونریزی بینی در کودکان

 

خونریزی یا خون دماغ مانند خراش زانو و کبودی یکی از حوادث فراوان دوران کودکی است.

خونریزی بینی بخصوص در کودکان شیوع بیشتری دارد. علت آن هم نزدیک بودن عروق خونی به پوسته مخاطی بینی است. چون این عروق به پوست نزدیک هستند، با کوچک‌ترین تحریکی دچار پارگی می‌شوند. بنابراین خونریزی بینی در کودکان را براحتی می‌توان در منزل تحت کنترل در آورد و از بروز مجدد آن جلوگیری کرد.

با وجود این،‌ کودکان به طور مکرر دچار این حالت می‌شوند که ممکن است برای والدین نگران‌کننده باشد.

خون دماغ بندرت خطر دارد. اما اگر کودک مرتباً خون دماغ شود و زود بند نیاید و یا اگر بعد از یک ضربه به سر خون دماغ ایجاد شود باید برای درمان اقدام کنید.

اصلی‌ترین علت خونریزی بینی در کودکان ضربه مستقیم به بینی، خشک شدن مخاط بینی بر اثر هوای خشک محیط، عفونت دستگاه تنفسی فوقانی، جسم خارجی و آلرژی بینی است. کودکان معمولاً بینی خود را دستکاری می‌کنند که علت بسیاری از خونریزی‌های بینی محسوب می‌شود.برای جلوگیری از این اتفاق، ناخن‌های کودکتان را همیشه کوتاه نگه دارید.

نود و نه درصد موارد خون دماغ از خونریزی عروق خونی‌ ریز در تیغه بینی قسمت میانی بینائی که حدود یک سانتی‌متر تا سوراخ‌های بینی فاصله دارد اتفاق می‌افتد. این عروق خونی کوچک به‌ راحتی توسط یک ضربه ملایم به بینی پاره می‌شود و لخته‌ای که در جریان التیام تشکیل می‌شود به‌ راحتی با یک لمس ملایم یا مالش بینی کنده می‌شود که مجدداً موجب شروع خونریزی می‌شود.

این سری از حوادث می‌‌تواند با داشتن یک واکنش آلرژیک یا عواملی که موجب گشادی عروق خونی می‌شوند، با تنفس هوای داغ که موجب خشکی مخاط بینی می‌شود، با عطسه، سرفه و خالی کردن بینی (فین کردن) یا با مالیدن و یا خراش دادن بینی به‌ویژه در جریان خواب (بیشتر خون دماغ‌ها در شب اتفاق می‌افتند) تشدید شوند.


ادامه مطلب
درمان گودی‌ تیره چشم

درمان گودی‌ تیره چشم

 

اگر شما می‌خواهید از محافل تیره چشم تان بدون صرف هزینه و آسیب رساندن به پوستتان خلاص شوید از این 5 داروی خانگی استفاده کنید.به گزارش یاهوهلث؛ در زیر چشم محافل تیره ناخوشایندی وجود دارد که بسیاری از افراد برای پنهان کردن آنها از محصولات آرایشی و بهداشتی که دارای مواد شیمیایی است استفاده می‌کنند که این امر می‌تواند برای پوست حساس زیر چشم مضر باشد. بنابراین گزارش، برخی از راه حل‌های موثر طبیعی وجود دارد که شما می‌توانید با استفاده از آنها این علائم را تا حد زیادی کاهش و از عوارض آن در آینده جلوگیری کنید.

 

رب گوجه فرنگی


ادامه مطلب
۴ راهکار جالب برای پیشگیری از حمله قلبی

۴ راهکار جالب برای پیشگیری از حمله قلبی

غیر از ورزش، تغذیه مناسب و ترک سیگار، راه‌های جالب و موثری برای پیشگیری از حمله قلبی وجود دارد؛ راه‌هایی که شاید کمی هم عجیب باشند، مثل خوردن شکلات تلخ!

1. دور از بزرگراه‌ها زندگی کنید

بر اساس مطالعه‌ای که در مورد ارتباط سر و صدای ترافیک و بیماری قلبی انجام شده و نتایج آن در یورو پین هارت ژورنال منتشر شده، صدای بوق خودروها و ماشین‌های غول‌پیکر پر سر و صدا، می‌توانند به رگ‌های خونی شما آسیب برسانند. نتایج به دست آمده از بیش از 51 هزار دانمارکی، نشان می‌دهد که هر 10 دسی‌بل افزایش در صدا، ریسک سکته قلبی را تا 14 درصد بالا می‌برد و برای افراد بالای 65 سال، این میزان افزایش در صدا، به 27 درصد افزایش خطر منجر می‌شود.

 

اما چرا؟ در معرض سر و صدای زیاد بودن،‌ احتمالا سطح هورمون‌های استرس را در بدن بالا می‌برد و فشار خون را افزایش می‌دهد که در نتیجه، خطر حمله قلبی بیشتر می‌شود.

 


ادامه مطلب
مشکل نفخ معده

مشکل نفخ معده

 

دختری 27ساله هستم. مشکل نفخ زیادی دارم و نمی‏توانم هنگامی که خوابم، نفخم را کنترل کنم. البته نفخم آنقدر زیاد است که بعضی وقت‏ها در بیداری هم به زور گاز معده یا روده‏ام را نگه می‏دارم؛ چه برسد به وقتی که خوابم و هیچ کنترلی ندارم...

من این مشکل را از بچگی و از وقتی که به یاد دارم، داشته ‏ام و همیشه از این بابت رنج می‏کشم و دچار افسردگی شده ‏ام. این جریان بعد از درمان برای ازدواجم مشکل‏ساز نیست

گازی که در دستگاه گوارش وجود دارد چطور تولید می‏شود؟ این سوالی است که ما به بهانه سوال فوق و سوالات مشابه زیادی که خوانندگان در مورد نفخ شکم داشته‏ اند از دکتر علی‌اکبر حاج‌آقامحمدی، فوق‌تخصص گوارش و کبد و عضو هیات‌علمی دانشگاه علوم پزشکی قزوین پرسیده‌‏ایم.

آقای دکتر! لطفا توضیح دهید که گاز معده و روده چگونه به وجود می‏آید؟


ادامه مطلب
[
5 راه عجیب برای کاهش وزن

5 راه عجیب برای کاهش وزن

 

5 راه عجیب برای کاهش وزن 
 
 
در این مطلب یک سری قواعد قدیمی‌برای رژیم را ذکر و آنها را رد کرده‌ایم و در عوض قواعد جدیدی پیش روی شما قرار داده ایم.
حذف کربوهیدرات
قانون قدیمی: چرا باید این قانون را در هم بشکنید: حذف کردن قند و کربوهیدرات از رژیم غذای روزانه فقط برای مدت کوتاهی پاسخگوست و در طولانی مدت افراد نمی‌توانند این شراط را تحمل کنند. محققان ثابت کرده‌اند، افرادی که کربوهیدرات‌های کمی ‌در وعده‌های غذایی خود دارند، حدود دوکیلوگرم بیشتر از افرادی وزن کم می‌کنند که هیچ کربوهیدراتی مصرف نمی‌کنند.
قانون جدید: روزانه می‌توانید از 5 پیمانه غلات همچون جودوسر یا برنج قهوه‌ای استفاده کنید. کربوهیدرات، انرژی و فیبر بالایی دارد و نخوردن آن به هیچ عنوان منطقی و درست نیست.
نخوردن زرده تخم مرغ
قانون قدیمی:چرا باید این قانون را در هم بشکنید: در نتیجه تحقیقات دانشگاه ساری انگستان، افرادی که روزانه دو تخم مرغ را برای مدت 12 هفته می‌خورند نیز به اندازه افرادی وزن کم می‌کنند که تخم مرغ را از وعده‌های غذایی خود حذف کرده اند. میزان کلسترول موجود در تخم مرغ در مقایسه با چربی‌های اشباع موجود گوشت‌های فرآوری شده بسیار کم است.
قانون جدید: زرده تخم مرغ سرشار از پروتئین، کلسیم و آهن است. بهتر است آن را نیز در رژیم غذایی خود بگنجانید تا رژیم متعادل و سالمی‌داشته باشید. و از مصرف غذاهای فرآوری شده همچون سالامی ‌که مملو از کلسترول و چربی است، خودداری کنید.
زیاد کردن وعده‌های غذایی
قانون قدیمی: چرا باید این قانون را در هم بشکنید: مطالعات دهه 90 میلادی ثابت کرده بودند در همه طول روز میان وعده‌های کوچک خوردن می‌تواند اشتهای زیاد را کنترل کند.اما تحقیقات کانادایی جدید نشان می‌دهد میان فردی که میان وعده‌های متعدد می‌خورد و کسی که نمی‌خورد، فرقی وجود ندارد.
قانون جدید: در هر وعده خود هر چه قدر دوست دارید، غذا میل کنید. اما حواستان به کالری‌های آن نیز باشد. به طور مثال، خانم باید حدود 1200 کالری در روز غذا بخورند تا لاغر بمانند. این کار باعث می‌شود تا انرژی کسب کنید نه اینکه انرژی از دست بدهید.
نیمه شب میان وعده نخورید
قانون قدیمی:چرا باید این قانون را در هم بشکنید: تحقیقات اخیر نشان داده است، دلیل اینکه برخی از افراد وزنشان زیاد نمی‌شود، به زمان خوردن آنها، نه میزان غذایشان بستگی دارد. اما سوخت و ساز بدن با ساعت تغذیه ارتباطی ندارد. می‌توانید در ساعت 10 شب هم غذای سالم به‌عنوان شام میل کنید.
قانون جدید: اگر دوست دارید نیمه شب غذا میل کنید، این کار را انجام دهید اما سعی کنید کالری زیادی نداشته باشد. نمی‌توانید در یخچال را ببندید؟ غذاهایی با اندازه‌های کوچک را امتحان کنید. اینکه در چه ساعتی غذا میل کنید مهم نیست و هیچ قاعده‌ای نیز برای فاصله انداختن میان وعده‌های غذایی وجود ندارد. البته اگر خیلی گرسنگی بکشید زیاد هم غذا خواهید خورد. بنابراین، کالری‌های را طوری در وعده‌های خود تقسیم کنید که انرژی کافی به شما بدهند.
تسلیم اشتهای زیاد خود نشوید
قانون قدیمی: چرا باید این قانون را در هم بشکنید: محققان دانشگاه جورج لندن ثابت کرده اند، اگر جلوی اشتهای خود را نگیرید چاق می‌شوید و در مقابل آن، محققان دانشگاه کانادا اعلام کرده‌اند، منع مردم از غذاهای خاص باعث افزایش حرص و ولع آنها می‌شود.
قانون جدید: سعی کنید میل شدید خود را در حد تعادل نگه دارید. همیشه غذاها یا خوراکی‌هایی که دوست دارید را به میزان کم و تکه‌های کوچک بخورید و خود را از نعمت آنها محروم نکنید. اما به طور مثال، به جای خوردن یک تخته کامل شکلات، دو تکه مربعی کوچک بخورید که فقط هوستان
از بین برود.

 در این مطلب یک سری قواعد قدیمی‌برای رژیم را ذکر و آنها را رد کرده‌ایم و در عوض قواعد جدیدی پیش روی شما قرار داده ایم.


حذف کربوهیدرات

قانون قدیمی: چرا باید این قانون را در هم بشکنید: حذف کردن قند و کربوهیدرات از رژیم غذای روزانه فقط برای مدت کوتاهی پاسخگوست و در طولانی مدت افراد نمی‌توانند این شراط را تحمل کنند. محققان ثابت کرده‌اند، افرادی که کربوهیدرات‌های کمی ‌در وعده‌های غذایی خود دارند، حدود دوکیلوگرم بیشتر از افرادی وزن کم می‌کنند که هیچ کربوهیدراتی مصرف نمی‌کنند.

ایران پیش از تاریخ

ایران پیش از تاریخ

دیوارنگاری غار دوشه، خرم آباد لرستان، حدود هزاره هشتم پیش از میلاد
شماره ۱: ظرف سفالین کشف شده در تل باکون فارس حدود ۴۵۰۰ سال پیش از میلاد
شماره ۲: جام یا گلدان سفالین کشف شده در شوش، خوزستان کنونی. حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد
ظروف متعلق به تمدن جیرفت، هزاره سوم پیش از میلاد
پرچم برنزی کشف شده در منطقه شهداد نزدیک کرمان، ایران، هزاره سوم پیش از میلاد

ایران در دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: ۱- پارینه‌سنگی (عصر حجر قدیم). ۲- فرا پارینه سنگی. ۳- نوسنگی (عصر حجر جدید).

دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگی تقسیم می‌شود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده‌است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل ۸۰۰ هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده‌است. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان ایلام هستند.

از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می‌شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شده‌است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش شروع شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشته‌است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در ایران می‌زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده‌است. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گر ارجنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است.

دوران پارینه سنگی جدید ایران از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شده‌است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می‌شود.

از دوره نوسنگی در ایران تپه‌های باستانی بسیاری باقی‌مانده‌است از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و... در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و... در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.

ساکنین ایران را قبل از رسیدن آریایی ها می‌توان زیر عنوان کلی کاسپین که دریای خزر بنام آنهاست جمع نمود، کاسپینها کشاورزی می‌کردند. این مردم نخستین کشاورزان جهان بوده‌اند و کشاورزی از سرزمین آنها به خاکهای رسوبی رودخانه‌های سند و سیحون و جیحون و دجله و فرات رسیده‌است. در دوران نوسنگی در برخی نواحی آسیای غربی (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمع‌آوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی جانوران، انتقال یافت.

روستانشینیقدیمیتری آثار سکونت روستا نشینان اولیه در غرب زاگرس و شمال خوزستان یافت شده‌است.برخی از این روستاهای اولیه گنج دره، سراب و آسیاب در نزدیکی کرمانشاه، علی کش در دهلران، گوران در هلیلان و چغا بنوت در شمال خوزستان است. قدیمیترین مدارک اهلی شدن بز در مکان گنج دره در نزدیکی کرمانشاه کشف شده که حدود ۱۰ هزار سال قدمت دارد.

بین هفت تا هشت هزار سال پیش مراکز روستانشین در چند نقطه از ایران، در منطقه تمدن جیرفت در تمدن تپه سیلک نزدیک کاشان و در اطراف مرودشت و در فاصله کمی از شوش، قدیمیترین شهر موجود دنیا، وجود داشته‌است. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند.

در طول تاریخ، مهاجرت‌های انسانی و جابجایی انسان‌ها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بوده‌است، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوان‌تر و خاک حاصلخیزتر برای کشاورزی بوده‌است. به عنوان نمونه‌ای از اینگونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستان‌های هندوکش به سرزمین‌های پنجاب و پیرامون رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، به سرزمین‌های باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در ایران و میانرودان انجام شده‌است. از اینگونه مهاجرت‌ها تمدنهای بزرگ یا گروههائی از تمدنهای بزرگ برخاستند. ویل دورانت، این آثار تمدن را کهن‌ترین آثار تمدن بشر دانسته‌است.

کهن‌ترین نشانه‌های تمدن انسانی، مربوطه به ۵۰۰۰ سال ق. م. است که در ایران تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه‌حصارِ در دامغان، تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند، تمدن کاسیها (در لرستان امروز)، پیدا شده‌است. از روی یک قسمت از آثار تمدن تپه سیلک، که گمان می‌رود مربوط به هزاره چهارم پ.م. باشد، پیدا شده‌است که اهالی آنجا به بافندگی و کارکردن با فلزات و استعمال مهر و چرخ کوزه گری پی برده بودند.

ایران نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال فلزات پی برده‌اند. تعدادی از نخستین کوره‌های ذوب مس در تل ابلیس کرمان مربوط به هزاره پنجم ق.م. بدست آمد و اشیاء مسی شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها کشف گردید. قدیمی‌ترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بوده‌است. این فلز در ۴۵۰۰ ق. م. در آسیای غربی مورد استفاده بوده‌است.

تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳
صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵
سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷
مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲
سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸
تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶
افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷
زندیان
۱۷۶۰–۱۷۹۴
افشاریان
۱۷۴۷–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز

از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات دیگری چون قلع، طلا، نقره در چرخه فناوری مردمان آن عصر پدیدار شدند و شاید به این دلیل است که این دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. برنزهای مشهور به لرستان اهمیت ایران را به‌عنوان یک مرکز فلزکاری بطور روشن نشان می‌دهد. رویدادی مهم در هزاره سوم پ.م. که تأثیرگذار در زندگی ساکنان فلات ایران و خصوصاً دشت خوزستان است عبارت است از کشف فلز آلیاژی مفرغ. از مراکز مهم فرهنگهای عصر مفرغ ایران غرب ایران و حوزه زاگرس مرکزی (لرستان پیشکوه و پشتکوه) بوده‌است. مفرغ ساخته شده در کوهپایه‌های زاگرس به سومر و عیلام صادر می‌شده‌است.

اختراع خطپیش از تاریخ به زمانی گفته می‌شود که انسان هنوز موفق به اختراع خط (نوشتار) نگردیده بود. از حدود ۳۶۰۰ سال ق. م. انسان موفق به اختراع خط گردید. پیش از این پنداشته می‌شد نخستین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و نوشته، مربوط به تمدن جیرفت در ایران است بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که در نوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد.[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

شهرنشینیشهرنشینی، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ.م. و خصوصاً هزاره سوم پ.م. در ایران موجودیت یافت. شهر شوش یکی از قدیمیترین (۴۰۰۰ سال پ. م.) سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است. شهرهای مهم ایران در هزاره سوم پ.م. عبارت‌اند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربایجان - تمدن تپه سیلک (در کاشان) - تپه‌حصارِ در دامغان - تپه گیان نهاوند، - گودین، کنگاور - شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان - تپه قبرستان بویین زهرای قزوین - شوش، خوزستان - تمدن جیرفت، تپه یحیی و شهداد، کرمان - ملیان، فارس - شهر سوخته در زابل.

پایان عصر مفرغ و کشف آهن (شروع دوره آهن) مقارن است با رویدادهای مهم تاریخی و فرهنگی که در هزاره دوم پ.م. زمینه‌ساز تشکیل سلسله‌ها و ظهور نخستین حکومتهای مستقل در هزاره‌های دوم و اول پ.م. همچون: ماننا، اورارتو و ماد و سرانجام امپراتوری وسیع هخامنشی شدند عبارت‌اند از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، روی کار آمدن دولتهای مستقل به جای دولت شهرهای پیشین، و تجمع اقوام و قبایل مختلف (مقیم و مهاجر) خصوصاً در مناطق غربی و شمال غربی ایران که هر کدام قلمرو خاص خود را داشتند. این اقوام در شمال غربی ایران با اورارتو و آشور همسایه شدند.

به قدرت رسیدن حکومت عیلامایلامیان یا عیلامی‌ها مجموعه اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی داشتند.

آنطور که از اسناد و کتیبه‌های آشوری برمی آید عیلام نامی است که آشوریان بر این سرزمین نهاده‌اند خود آنها سرزمینشان را انشان می‌نامیدند و در کتیبه‌های هخامنشی هم به کرّات از همین نام استفاده شده‌است. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.

پس از تمدن جیرفت می‌توان ایلامیان را نخستین مخترعان خط در ایران دانست. البته برخی معتقدند تمدن جیرفت منشاء خط نوشتاری ایلامیان بوده‌است که بعدها در کشور گسترش یافت و به شوش رسید.[۱۰]

به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده‌است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.

فرضیاتی هم در مورد ارتباط زبان‌های دراویدی با زبان عیلامی مطرح شده‌است. وجود یک زبان مشترک که زبان‌های دراویدی و ایلامی از آن منشعب شده‌اند، می‌تواند به معنای نیای مشترک ساکنان بومی ایران و هندوستان پیش از ورود آریائیان به این سرزمین باشد.[۱۱]

ورود آریائیانواژه آریا که معنای آزاده، شریف و بزرگوار می‌دهد به قومی از نژاد هندواروپایی گفته می‌شدکه نیاکان مردمان سرزمینهای ایران، بخشی از آسیای میانه و هندوستان و بخش‌هایی از اروپاهستند. (البته گسترهٔ تاریخی این دو سرزمین که در برگیرندهٔ بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند، آسیای میانه، خاور میانه و آسیای کوچک امروزین است). درباره خاستگاه آریائیان که در نوشته‌های کهن اوستا از آن به نام ایرانویج نام برده شده‌است چند دیدگاه طرح شده‌است.

آریائیان حدود دوهزار سال پ. م. به شکل قبیله‌های کوچک در دورترین نقطه شرقی فلات ایران و در مغرب فلات پامیر و برخی معتقدند آنها در شمال کوههای هندو کش و یا در روسیه اطراف دریاچه آرال می‌زیستند.[۱۲] اینان زبان و آداب و رسوم مشترکی داشتند. در دوران باستان، اقوام هندی و ایرانی (آنان که به زبان‌های هند و ایرانی سخن می‌گفتند) خود را آریایی می‌نامیدند. نمونهٔ این اشاره‌ها را می‌توان در اوستا، سنگ‌نبشته‌های هخامنشی و متن‌های کهن هندو (مانند ریگ‌ودا) دید.

بعدها، باافزایش تعداد اعضا، این قبایل ناچار به مهاجرت شدند و به نواحی شرق و غرب و جنوب سرزمین اصلی خود کوچ کردند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست، اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط اقلیمی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده و در دوره‌های مختلفی صورت گرفته‌است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پ.م.) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پ.م. ادامه داشته‌است. آریاییان ساکن سرزمین‌هایی هستند که از دورترین مرزهای شرقی هندوستان تا اروپا امتداد دارد. به همین جهت به آنان نژاد هندو-اروپایی گفته می‌شود.

نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسیها (کانتوها - کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارسها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی. نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارسها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس‌ها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارت‌ها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر می‌زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند.

تورانیها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین ایران وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دسته‌ای از سکاها که از راه قفقاز به داخل ایران راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانه‌های شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتاده‌است.

یکی از دیدگاه‌ها می‌گوید که آریائیان در حدود هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرال می‌زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیدگاه دیگر آناتولی؛ آذرآبادگان؛ قفقاز و... را خاستگاه نخست این قوم می‌داند.
تازه‌ترین دیدگاه در این باره را جهانشاه درخشانی طرح کرده‌است. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنه‌های میان‌رودان تا فلسطین کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن دیارها را بنیاد گذارده‌اند. بر پایه همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌است.

منابعتاریخ ماقبل ماد - دکتر خنجی

  • تاریخ ماد. ایگور میخائیلویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
  • تاریخ ایران باستان. دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم ۱۳۸۰
  • کمرون، جرج. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۹

جستارهای وابسته

کوه اورست

کوه اورست با نام نپالی ساگارماتا (सगरमाथा به معنی سر آسمان) و نام تبتی کومولانگما بلندترین کوه کره زمین است. ارتفاع قله آن از سطح دریا معادل ۸٬۸۴۸ متر (۲۹٬۰۲۹ پا) می‌باشد. این کوه در رشته کوه‌های هیمالیا در مرز منطقه ساگارماتای نپال و تبت در کشور چین قرار گرفته‌است.

در سال ۱۸۵۶، در طرح نقشه‌برداری مثلثاتی بزرگ هند، برای اولین بار ارتفاع قله اورست –که در آن زمان با نام قله ۱۵ شناخته می‌شد- به مقدار ۸٬۸۴۰ متر گزارش شد. در سال ۱۸۶۵، نام انگلیسی رسمی اورست توسط انجمن سلطنتی جغرافیا بنابر توصیه‌نامه اندرو واگ، رئیس وقت ممیزی بریتانیا در هندوستان انتخاب شد. واگ نمی‌توانست یک نام محلی و عمومی را پیشنهاد کند، چرا که در آن زمان امکان دسترسی افراد بیگانه به تبت و نپال وجود نداشت. با این حال، نام چامولونگما برای قرون متمادی در میان تبتی‌ها و نپالی‌ها رایج بود.

قله اورست توجه بسیاری از کوه‌نوردان در تمام رده‌ها را جلب کرده‌است. از کوه‌نوردان حرفه‌ای و مجرب تا کوه‌نوردان مبتدی که مایل به پرداخت مبالغ قابل توجهی هستند تا توسط کوه‌نوردان حرفه‌ای راهنمایی شوند و صعودی کامل و موفقیت‌آمیز را رقم بزنند. با وجودی که مسیر استاندارد صعود این کوه، حاکی از عدم احتیاج به تجهیزات و حربه‌های حرفه‌ای و دشوار است (صعود به قله‌های هشت‌هزار متری دیگر از قبیل کی۲ و نانگا پاربات بسیار دشوارتر می‌باشد.)، عوامل خطر آفرین طبیعی از قبیل بیماری ارتفاع، بادهای شدید و آب و هوای نامطلوب نیز وجود دارند. تا انتهای فصل کوه‌نوردی سال ۲۰۰۷، ۳٬۶۷۹ صعود به قله از سوی ۲٬۴۳۶ نفر انجام گرفت. بر طبق آمار ثبت شده، اورست جان ۲۱۰ نفر را گرفته‌است که علاوه بر آن هشت نفر نیز بر اثر طوفانی شدید در سال ۱۹۹۶ جان خود را از دست دادند. همچنین شرایط نابه‌سامان ناحیه مرگ باعث می‌شود سقوط افراد باعث از بین رفتن آنها شود.

شناسایی بلندترین قلهٔ جهان

در سال ۱۸۰۸، کشور انگلیس طرح نقشه‌برادری مثلثاتی بزرگ هند را به منظور شناسایی مکان و نام‌های بلندترین کوه‌های جهان آغاز نمود. در ابتدا تیم نقشه‌برداری با حمل یک تئودولیت (دوربین نقشه‌برداری) غول پیکر ۵۰۰ کیلویی (که برای حمل آن احتیاج به ۱۲ نفر بود) رفته رفته به سمت شمال حرکت کردند تا ارتفاعات را تا حد امکان اندازه‌گیری کنند. تیم مذکور سرانجام در دهه۱۸۳۰ به دامنه‌های رشته کوه‌های هیمالیا رسید. با این وجود کشور نپال به علت داشتن سوءظن تجاوز سیاسی و دیگر احتمالات موجود از ورود تیم استعماری انگلیس به این کشور جلوگیری کرد. همچنین تمام تلاش‌ها و درخواست‌های تیم نقشه‌برداری با شکست مواجه شد.

نام‌گذاری

نام تبتی کوه اورست، چومولونگما یا کومولانگما (مادر مقدس) است که برگردان لغوی آن به چینی ژومولانگما فنگ (چینی ساده: 珠穆朗玛峰؛ چینی باستانی: 珠穆朗瑪峰) که اشاره به مادر زمین دارد می‌باشد. ترجمهٔ چینی آن شنگمو فنگ (چینی ساده: 圣母峰؛ چینی باستانی: 聖母峰) است که اشاره به مادر مقدس دارد. با توجه به گزارش‌های انگلیسی در میانهٔ قرن نوزدهم، نام محلی آن در دارجیلنگ، دئودونگا به معنی کوه مقدس گزارش شده‌است.

در سال ۱۸۶۵، انجمن سلطنتی جغرافیا نام رسمی این کوه را پس از پیشنهاد آندرو واگ، رئیس وقت ممیزی بریتانیا در هند برگزید. واگ این نام را به یادبود سر جرج اورست انتخاب کرد. هرچند تلفظ امروزی نام این کوه (اورست) متفاوت با تلفظ نام سر جرج اورست (ایورست) می‌باشد.

در اواخر قرن نوزدهم بیشتر نقشه‌کشان به اشتباه دچار این باور بودند که نام محلی این کوه «گاریسانکار» می‌باشد. این اشتباه نتیجهٔ سردرگمی در ناحیهٔ دیدی بود که اورست و گاری‌سانکار را در یک راستا قرار می‌داد. بعدها این اشتباه از زاویهٔ دید کاتماندو اصلاح گشت.

در اوایل دههٔ ۱۹۶۰، دولت نپال نام رسمی ساگارماتا را بر کوه اورست نهاد. این نام پیشتر به کار نرفته بود، در حالی که ساکنان محلی عموماً آن را با نام چومولونگما می‌شناختند. دولت نپال برنامه‌ای برای یافتن نامی نپالی برای کوه معین کرد. چرا که نام شارپا/تبتی چومولونگما به علت مغایرت با طرح نپالیزه کردن این کشور قابل قبول نبود.

در سال ۲۰۰۲، روزنامه پیپلز دیلی مقاله‌ای منتشر کرد که در آن با ادامه استفاده نام انگلیسی این کوه در غرب مخالفت کرده بود. این مقاله متذکر شده بود نام چینی این کوه که از ۲۸۰ سال پیش در نقشه‌های چینی آورده شده بود نسبت به نام انگلیسی آن ارجحیت دارد.

به همین علت، تیم می‌بایست مشاهدات خود را از ترای، منطقه‌ای مشرف و موازی با رشته‌کوه هیمالیا ادامه دهد. شرایط این منطقه به علت وجود باران‌های سیل‌آسا و مالاریا بسیار دشوار بود، به طوری که سه نقشه‌بردار بر اثر مالاریا جان خود را در حالی از دست دادند که دو تن دیگر به علت ناتوانی‌های جسمی مجبور به استراحت بودند.

اندازه‌گیری

در سال ۱۸۵۶ اندرو واگ ارتفاع قلهٔ اورست (بعدها با نام قله ۱۵) را ۸٬۸۴۰ متر گزارش کرد که این مقدار پس از چند سال محاسبه بر روی مشاهدات جمع‌آوری شده توسط طرح نقشه‌برداری مثلثاتی، گزارش شد.

اخیراً ارتفاع این کوه، ۸٬۸۴۸ متر شناخته شد، با این حال مقداری اختلاف در اندازه‌گیری همواره وجود دارد. در نهم اکتبر ۲۰۰۵، پس از چند ماه اندازه‌گیری و محاسبه، سازمان ملی نقشه‌برداری جمهوری خلق چین، رسماً ارتفاع این کوه را ۸٬۸۴۴٫۴۳ متر ± ۰٫۲۱ متر گزارش کرد. این سازمان مدعی است که این مقدار، دقیق‌ترین و جامع‌ترین مقداری بوده که در طول تاریخ برای این کوه گزارش شده. این ارتفاع بر اساس بلندترین نقطهٔ صخره و بدون محاسبهٔ ارتفاع برف و یخی است که روی آن را پوشانده. همچنین تیم چینی توده‌ای از یخ و برف به عمق سه متر اندازه‌گیری کردند که با اضافه کردن آن به ارتفاع اندازه‌گیری شده، همان مقدار محاسبه شده قبلی یعنی ۸٬۸۴۸ متر به دست می‌آمد. تغییر ضخامت این توده در طول زمان، باعث این می‌شود که هیچ‌گاه نتوان ارتفاعی قطعی برای آن تعیین نمود.

ارتفاع ۸٬۸۴۸ متر برای اولین بار توسط یک پروژهٔ نقشه‌کشی هندی در سال ۱۹۵۵ در فاصله‌ای نزدیک‌تر به کوه و با استفاده از تئودولیت‌ها تهیه و تعیین گشت. سپس این مقدار متعاقباً توسط اندازه‌گیری یک تیم چینی در سال ۱۹۷۵ تأیید شد. در هر دو پروژه، ارتفاع کلاهک برفی نیز علاوه بر بلندترین نقطهٔ صخره‌ای اندازه‌گیری شده بود. در مه ۱۹۹۹، هیئتی اعزامی به رهبری بردفورد واشبورن، یک واحد جی پی اس را بر روی سطح بستر صخره‌ای قرار دادند که این محاسبه ارتفاع ۸٬۸۵۰ متر به علاوهٔ ۱ متر سطح کلاهک برفی نشان داد. با این حال هیچ یک از این مقادیر توسط دولت نپال به رسمیت شناخته نشده و این مورد بارها در جایگاه‌های مختلف ذکر شده‌است.

نقشه‌ای حاوی جزئیات زیاد (با مقیاس ۱:۵۰٬۰۰۰) از منقطهٔ خومبو و بخش جنوبی کوه اورست توسط اروین اشنایدر، عضو تیم اعزامی جهانی صعود هیمالیا در سال ۱۹۵۵ تهیه شد. همچنین برجسته‌نگاری پرجزئیات‌تری از منطقهٔ اورست توسط بردفورد واشبورن در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ با استفاده از شیوهٔ عکاسی هوایی گسترش‌یافته تهیه شد.

چنین تصور می‌شود که حرکات صفحه‌های پوستهٔ زمین سبب افزایش طول قله و جابه‌جایی آن به سمت شمالشرق می‌شود. گزارش‌های حاصل از دو محاسبه نشان می‌دهد که آهنگ تغییرات به صورت ۴ میلیمتر افزایش ارتفاع و ۳-۶ میلیمتر حرکت به سمت شمالشرق در سال است، اما دیگر محاسبات حاکی از آن است که جابه‌جایی بیشتر از این مقدار (۲۷ میلیمتر) بوده و حتی کاهش ارتفاع نیز پیشنهاد شده‌است.

به نظر می‌رسد که منطقهٔ کوه اورست و در واقع رشته‌کوه هیمالیا متحمل ذوب یخ در طی گرم‌شدن زمین است.

مقایسه‌ها

اورست کوهی است که قلهٔ آن بیشترین ارتفاع از سطح آب‌های آزاد را داراست. با این حال کوه‌هایی دیگری نیز وجود دارند که مدعی لقب «بلندترین قله‌های زمین» هستند. کوه مانو کیا در هاوایی، کوهی است که اگر ارتفاع آن از پایهٔ آن اندازه‌گیری شود، بلندترین قلهٔ زمین خواهد بود؛ ارتفاع آن از پایه به ۱۰٬۲۰۰ متر می‌رسد، با وجودی که تنها ۴٬۲۰۵ متر از آن بالاتر از سطح دریا می‌باشد.

همچنین به دلیل شکل خاص کره زمین، شعاع کره زمین در استوا بیشترین مقدار است. آتشفشان چیمبورازو در اکوادور، آمریکای جنوبی فقط یک درجه با استوا فاصله دارد در حالیکه این مقدار برای اورست (بلندترین قله جهان) ۲۸ درجه‌است. فاصله قله چیمبورازو از مرکز زمین ۶٬۳۸۴٫۴ کیلومتر است و این فاصله برای اورست ۶٬۳۸۲٫۳ کیلومتر است که دقیقا ۲٬۱۶۸ متر از اورست بیشتر است. <منبع: ویکی‌پدیا انگلیسی>

مسیرهای صعود

کوه اورست دارای دو مسیر اصلی صعود است که یکی در دامنهٔ جنوبی در نپال و دیگری در دامنهٔ شمالی در تبت قرار دارد. همچنین تعداد زیادی مسیرهای فرعی که استفادهٔ کمتری از آنها می‌شود. در بین این دو مسیر، مسیر جنوبی آسان‌تر بوده و بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. این مسیر همچنین، مسیر صعود ادموند هیلاری و تنزینگ نورگای (اولین صعود موفق به قله در سال ۱۹۵۳) است. همچنین این مسیر، اولین مسیر از بین پانزده مسیری بود که تا سال ۱۹۹۶ برای صعود به قله شناخته شده بودند.

بیشتر اعزام‌ها قبل و در طول ماه می‌وقبل از فصل تابستان و بادهای موسمی انجام می‌گیرد. هنگامی که فصل بادهای موسمی رفته‌رفته فرا رسد، تغییرات به وجود آمده، از سرعت تندباد که به سمت شمال می‌وزد می‌کاهد. صعودهایی که بعضاً در فصول بعد از بادهای موسمی و در سپتامبر و اکتبر، هنگامی که تندبادها مجدداً به سمت شمال شروع به وزش می‌کنند، سخت‌تر خواهند بود. چرا که برف‌های باقی‌مانده از ابرها و بادهای موسمی و همچنین توده‌های هوایی با پایداری کمتر، آخرین توان خود را در این ناحیه تخلیه می‌کنند.

مسیر جنوبی

صعود از طریق مسیر جنوبی با عزیمتی به پایگاه اصلی در ارتفاع ۵٬۳۶۴ متری آغاز گشت.

صعودها

محمد اوراز ، عظیم قیچی ساز ، مهدی عمیدی ، پروانه کاظمی از ایران این قله را صعود کردند.

اولین صعود بدون استفاده از کپسول اکسیژن

در ۸ مه ۱۹۷۸، رینولد مسنر (ایتالیا) و پیتر هابلر (اتریش) اولین صعود بدون استفاده از کپسول اکسیژن را از طریق مسیر جنوبی رقم زدند. در ۲۰ آگوست ۱۹۸۰، مسنر برای اولین بار در تاریخ، به تنهایی قلهٔ اورست را بدون استفاده از کپسول اکسیژن و هرگونه پشتیبانی از مسیر سخت‌تر شمالی فتح نمود. او سه روز متوالی پس از شروع حرکتش از کمپ خود در ارتفاع ۶٬۵۰۰ متری زمان برای رسیدن به قله وقت صرف کرد.

فرود بالگرد

در ۱۴ مه ۲۰۰۵، خلبان فرانسوی، دیدیر دلساله، یک فروند بالگرد Eurocopter AS ۳۵۰ B۳ را بر فراز قلهٔ اورست فرود آورد و پس از حدود ۴ دقیقه مجدداً پرواز کرد. بر همین اساس، دلساله رکورد فرود و پرواز در بلندترین ارتفاع را نصیب خود کرد.

درآمدها

کوه‌نوردان منبع کسب درآمد توریستی قابل توجهی برای کشور نپال هستند. دولت این کشور تمامی کوه‌نوردان را مستلزم به پرداخت مبلغ زیادی برای دریافت جواز صعود می‌کند که این مبلغ چیزی در حدود ۲۵ هزار دلار آمریکا به ازای هر نفر می‌باشد.

جستارهای وابسته

زندگينامه سيد على حسینی خامنه‌اى

سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
 در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
 در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
 مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
 همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تبعيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
 دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
 سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
 پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
 بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
 در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
 در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
 پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.

جدول خواص دارویی گیاهان

 

سپستان
نام های دیگر: مخیط، مخاطه، دبق

خواص: از پوست سپستان به عنوان قابض برای رفع اسهال، و از ریشه اش به عنوان مسهل استفاده می شود. همچنین از دم کرده میوه و دانه های آن به عنوان نرم کننده استفاده می شود.

سداب
نام های دیگر: رو، سیاب، فیجن

خواص: از سداب در موارد زیر استفاده درمانی به عمل می آید:
تقویت عمومی بدن، تشنج، اختلالات عادت ماهانه، خونریزی های رحمی، التهاب زخم ها، نفخ، ترشحات چسبنده و عفونی مجاری بینی، ورم لثه ها و …

 

سنا

خواص: از برگ سنا و میوه ی آن بیشتر به عنوان ملین و مسهل استفاده می شود. همچنین در درمان یبوست بیشتر از سایر گیاهان دارویی شهرت دارد. لازم به ذکر است که معمولا هنگام مصرف آن، دل پیچه های جزیی رخ می دهد ولی اگر آن را همراه با تخم گشنیز، گل سرخ کاشان و گل ختمی استفاده کنند، از ایجاد دل پیچه جلوگیری می شود.

سنبل الطیب
نام های دیگر: علف گربه، والرین، حشیشه القطه

خواص: سنبل الطیب را در موارد زیر مورد استفاده قرار می دهند:
تشنج، بیماری های عصبی، قند خون، صرع، بی خوابی، دفع کرم، سرگیجه، میگرن، دردهای عصبی، اضطراب، اختلالات زمان یائسگی، درد معده، التیام زخم ها و …

سیاه توسه
نام های دیگر: عوسج اسود، شجره حب الشوم، سیاه توسکا

خواص: از سیاه توسه در موارد زیر استفاده درمانی به عمل می آید:
یبوست مزمن، صفرا، چاقی، سودای مزمن، التیام زخم ها و …

سیاه دانه

خواص: از سیاه دانه در موارد زیر استفاده میگردد:
دفع گاز روده، افزایش ترشحات شیر، زیاد کردن ادرار، صفرا، دفع انگل، برونشیت و …

سیب زمینی ترش
نام های دیگر: یرالماسی، ترتوف، تفاح الارض

خواص: غده ی گیاه مزبور معمولا به صورت جوشانده و یا به طور خام(پس از قرار دادن مدتی در سرکه و یا در سالاد) مصرف می شود. سیب زمینی ترش غذای مناسبی برای افراد مبتلا به قند خون، اورمی و … می باشد.

شاه تره
نام های دیگر: ساتراج، شاتراج

خواص: از شاه تره در موارد زیر استفاده درمانی به عمل می آید:
زیاد کردن ادرار و عرق، دفع اخلاط، بیماری های پوستی، تقویت معده، خارش پوستی، تصفیه خون، ضد استفراغ، کم اشتهایی و …

شاه توت
نام های دیگر: توت سیاه و …

خواص: از شاه توت می توان در موارد زیر استفاده نمود:
دفع کرم، قند خون،اسهال ساده(میوه ی نارس)، یبوست(میوه ی رسیده)، گلو درد، التهاب مخاط دهان، آفت و …

شقاقل
نام های دیگر: جوز ابیض، جزربری، جزر اقلیطی

خواص: زیاد کردن ادرار، کم اشتهایی، تب، تقویت عمومی بدن، تشنج، فشار خون، آنژین صدری، تقویت معده، تب های نوبه، سنگ مثانه، درد معده، ورم کلیه، عدم امکان دفع ادرار، سرفه، سر درد، بی خوابی، درد گلو، دردهای رماتیسمی، دندان درد و …

شیرین بیان
نام های دیگر: شجره السوس، عرق السوس

خواص: از شیرین بیان در موارد زیر استفاده می شود:
تقویت معده، درد معده، سرفه های عصبی، تقویت عمومی بدن، برونشیت، التهاب نای، التهاب معده، زخم معده و اثنی عشر و …

صمغ عربی
نام های دیگر: صمغ، هشاب، قتاد، صمغ خشاب

خواص: از صمغ عربی در موارد زیر استفاده می گردد: التهاب دستگاه گوارش، التهاب گلو، سرفه و ….

علف چای
نام های دیگر: هوفاریقون، گل راعی، حشیشه القلب، دازی

خواص: تقویت دستگاه هاضمه، دفع صفرا، تقویت اعصاب، ضد عفونی کردن مجاری ادرار، تب، زیاد کردن ادرار، تقویت دستگاه تنفسی، التهاب سرخرگ ها، دفع کرم، التیام زخم ها، زردی، کم اشتهایی، اسهال های ساده، قولنج های کبدی و کلیوی، آب آوردن انساج، سنگ کلیه، میگرن، کم خونی، بواسیر، ترشحات مهبلی، اختلالات عادت ماهانه و …

علف هفت بند
نام های دیگر: طرفه و …

خواص: از علف هفت بند در موارد زیر استفاده درمانی به عمل می آید:
اسهال، زیاد کردن ادرار، التیام زخم ها، ورم روده بزرگ، ترشحات مهبلی، اخلاط خونی، آسم، برونشیت، قند خون و …

عناب

خواص: از عناب در موارد زیر استفاده می گردد: یبوست، نزله، بیماری های دستگاه تنفسی، تقویت مغز، چربی خون و …

خروج‌ فیلسوف‌ بیقرار از با تلاق‌ متافیزیک

از دیدگاه‌ دکارت‌، هیچ‌ یک‌ از آموخته‌های‌ وی‌ به‌ غیر از ریاضیات‌، از یقین‌ برخوردار نبوده‌ و دکارت‌ در طول‌ زندگی‌ خود که‌ خالی‌ از تعلقات‌ قطعی‌ همچون‌ خانه‌، خانواده‌ و روابط‌ اجتماعی‌ معنادار بود، کوشید قطعیت‌ و یقین‌ را در تنها زمینه‌یی‌ که‌ با آن‌ خو گرفته‌ بود، یعنی‌ در دنیای‌ ذهن‌ جست‌وجو کند. رنه‌ دکارت‌ در ۳۱ مارس‌ ‌ ۱۵۹۶ میلادی‌ در شهر کوچک‌ لاهه‌ یکی‌ از توابع‌ تورین‌ از شهرهای‌ فرانسه‌ متولد شد. کلیسای‌ سنت‌ جرج‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ دوازدهم‌ نیز که‌ دکارت‌ پس‌ از تولد در آن‌ غسل‌ تعمید داده‌ شد در این‌ شهر همچنان‌ پابرجاست‌. رنه‌ چهارمین‌ فرزند خانواده‌ بود، مادرش‌ یک‌ سال‌ بعد از تولد او به‌ هنگام‌ به‌ دنیا آوردن‌ پنجمین‌ فرزند از دنیا رفت‌. پدرش‌ ژواکیم‌ در دیوان‌ عالی‌ بریتانی‌ قاضی‌ بود. محل‌ دادگاه‌ در شهر رن‌ در ۱۴۰ کیلومتری‌ زادگاه‌ دکارت‌ قرار داشت‌ و بدین‌ ترتیب‌ ژواکیم‌ کمتر از نیمی‌ از سال‌ را در منزل‌ می‌گذراند. ژواکیم‌ مدتی‌ پس‌ از مرگ‌ همسرش‌ دوباره‌ ازدواج‌ کرد و رنه‌ در منزل‌ مادر بزرگ‌ خود پرورش‌ یافت‌. در این‌ دوران‌ او بیش‌ از همه‌ به‌ پرستار خود علاقه‌ داشت‌ و این‌ محبت‌ را به‌ بهترین‌ وجه‌ حفظ‌ کرد و تا روزی‌ که‌ او از دنیا رفت‌، دکارت‌ هزینه‌ زندگی‌ او را می‌پرداخت‌. کودکی‌ دکارت‌ در انزوا سپری‌ شد. مزاج‌ ضعیف‌ وی‌ نیز این‌ انزوا را تشدید کرد و بدین‌ ترتیب‌ او بزودی‌ آموخت‌ که‌ چگونه‌ در تنهایی‌ زندگی‌ کند. به‌ نظر می‌رسد که‌ او در سال‌های‌ اولیه‌ زندگی‌ درونگرا و کم‌حرف‌ بوده‌ است‌. دکارت‌ در هشت‌ سالگی‌ به‌ مدرسه‌ شبانه‌ روزی‌ یسوعی‌ها فرستاده‌ شد که‌ بتازگی‌ در لافلش‌ افتتاح‌ شده‌ بود. هدف‌ از تاسیس‌ این‌ مدرسه‌ تعلیم‌ فرزندان‌ اشراف‌ محلی‌ بود که‌ تا پیش‌ از آن‌ شکار و نگهداری‌ باز و سرگرمی‌هایی‌ را که‌ در خانه‌ با بی‌حوصلگی‌ انجام‌ می‌دادند بر آموزش‌ و تحصیل‌ ترجیح‌ می‌دادند. مدیر مدرسه‌ از دوستان‌ خانواده‌ دکارت‌ بود و به‌ همین‌ دلیل‌ در مدرسه‌، رنه‌ جوان‌ و رنجور از یک‌ اتاق‌ اختصاصی‌ برخوردار شد و همچنین‌ اجازه‌ داشت‌ هر وقت‌ که‌ مایل‌ باشد از خواب‌ بیدار شود. مانند همه‌ کسانی‌ که‌ چنین‌ امتیازی‌ دارند، بدیهی‌ بود که‌ دکارت‌ حوالی‌ ظهر از خواب‌ بیدار می‌شود، عادتی‌ که‌ تا پایان‌ عمر اکیدا به‌ آن‌ وفادار ماند. اگرچه‌ دکارت‌ در دوران‌ مدرسه‌ شاگرد ممتازی‌ بود، اما به‌ نظر می‌رسد همواره‌ از تحصیلات‌ خود ناراضی‌ بوده‌ است‌ و آموخته‌های‌ دوران‌ مدرسه‌ در نظرش‌ عمدتا بی‌ارزش‌ جلوه‌ می‌کرد. تعلیمات‌ ارسطو که‌ حجم‌ صدها سال‌ تفسیر مفسران‌ گوناگون‌ نیز بدان‌ اضافه‌ شده‌ بود و الهیات‌ آکوئیناس‌ که‌ بوی‌ کهنگی‌ می‌داد و برای‌ هر سوالی‌ پاسخ‌ داشت‌ اما به‌ هیچ‌ سوالی‌ هم‌ پاسخ‌ نمی‌داد، به‌ عبارتی‌ دیگر باتلاقی‌ از متافیزیک‌. از دیدگاه‌ دکارت‌، هیچ‌ یک‌ از آموخته‌های‌ وی‌ به‌ غیر از ریاضیات‌، از یقین‌ برخوردار نبوده‌ و دکارت‌ در طول‌ زندگی‌ خود که‌ خالی‌ از تعلقات‌ قطعی‌ همچون‌ خانه‌، خانواده‌ و روابط‌ اجتماعی‌ معنادار بود، کوشید قطعیت‌ و یقین‌ را در تنها زمینه‌یی‌ که‌ با آن‌ خو گرفته‌ بود، یعنی‌ در دنیای‌ ذهن‌ جست‌وجو کند. هنگامی‌ که‌ دکارت‌ در شانزده‌ سالگی‌ مدرسه‌ لافلش‌ را ترک‌ کرد پدرش‌ وی‌ را برای‌ تحصیل‌ حقوق‌ به‌ دانشگاه‌ پواتیه‌ فرستاد. ژواکیم‌ دکارت‌ مایل‌ بود فرزندش‌، در حرفه‌ قضاوت‌ به‌ مقامی‌ معتبر برسد اما او پس‌ از دو سال‌ تحصیل‌ در رشته‌ حقوق‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ به‌ اندازه‌ کافی‌ این‌ علم‌ را آموخته‌ است‌. پس‌ از گذشت‌ دو سال‌، دکارت‌ از زندگی‌ مجردی‌ و مرفه‌ خود در پاریس‌ خسته‌ شد. علی‌رغم‌ اشتغال‌ به‌ مطالعات‌ وسیع‌ و گوناگون‌ و نگارش‌ چندین‌ رساله‌ تقریبا تفننی‌ تدریجا درگیر زندگی‌ اجتماعی‌ پایتخت‌ می‌شد که‌ به‌ نظرش‌ بسیار کسالت‌آور بود. البته‌ به‌ نظر نمی‌رسد این‌ عقیده‌ وی‌ محدود به‌ جامعه‌ پرزرق‌ و برق‌ پاریس‌ باشد، بلکه‌ چنین‌ بر می‌آید که‌ دکارت‌ هرگونه‌ زندگی‌ اجتماعی‌ را کسالت‌بار می‌دانسته‌ است‌. لذا این‌ کسالت‌ صرفا به‌ پاریس‌ محدود نمی‌شد. دکارت‌ زندگی‌ آرامی‌ را در فوربورگ‌ سن‌ ژرمن‌ در پیش‌ گرفت‌، به‌ دور از هیاهو، جایی‌ که‌ کسی‌ برای‌ کسی‌ مزاحمتی‌ نداشت‌. اینجا در انزوای‌ کامل‌ بسر می‌برد و می‌توانست‌ همچنان‌ به‌ تعقیب‌ افکار خویش‌ در آرامش‌ ادامه‌ دهد. احتمالا دکارت‌ مایل‌ بوده‌ این‌ شیوه‌ زندگی‌ را تا پایان‌ عمر ادامه‌ دهد. ولی‌ پس‌ از چند ماه‌ سکونت‌ در آنجا، ناگهان‌ عزم‌ سفر کرد. در حقیقت‌، زندگی‌ دکارت‌ تحت‌ تاثیر دو گرایش‌ قرار داشت‌، انزوا و سفر. گویا در تمام‌ مدت‌ عمرش‌ تعادل‌ ظریفی‌ میان‌ این‌ دو گرایش‌ برقرار بود. او هرگز با دوستان‌ خود احساس‌ نزدیکی‌ نمی‌کرد و تمایلی‌ هم‌ نداشت‌ تا در کنار آنها باشد، هرگز تلاش‌ نکرد یک‌ خانه‌ ثابت‌ برای‌ خود دست‌ و پا کند. او تا پایان‌ عمر، بی‌قرار و تنها بود. با توجه‌ به‌ این‌ شرایط‌، تصمیم‌ بعدی‌ دکارت‌ عجیب‌ به‌ نظر می‌رسد، چرا که‌ عزم‌ کرد به‌ ارتش‌ بپیوندد. در سال‌ ‌ ۱۶۸۱ به‌ هلند رفت‌ و به‌ عنوان‌ افسر بدون‌ حقوق‌ در ارتش‌ شاهزاده‌ اورانژ ثبت‌نام‌ کرد. از شواهد چنین‌ بر می‌آید که‌ او از زندگی‌ در ارتش‌ دچار ملال‌ شد، به‌ نظرش‌ زندگی‌ در آنجا مملو از بطالت‌ و اتلاف‌ وقت‌ بود. یعنی‌ در ارتش‌ افسرانی‌ هم‌ بودند که‌ دیرتر از او از خواب‌ بیدار می‌شدند؟ اگر چنین‌ بود و ارتش‌ اسپانیا دست‌ به‌ حمله‌یی‌ ناگهانی‌ علیه‌ هلندی‌ها می‌زد، لابد تنها با جماعتی‌ مست‌ روبرو می‌شد که‌ به‌ سمت‌ خوابگاه‌ خود می‌رفتند و افسری‌ فرانسوی‌ که‌ با عصبانیت‌ از آنها می‌خواست‌ دست‌ از حمله‌ بردارند و مزاحم‌ خواب‌ او نشوند! یک‌ روز بعد از ظهر دکارت‌ پس‌ از صرف‌ صبحانه‌ به‌ سبک‌ همیشگی‌ خود تصمیم‌ گرفت‌ در خیابان‌های‌ شهر بردا قدم‌ بزند و متوجه‌ اعلامیه‌یی‌ شد که‌ روی‌ دیوار زده‌ بودند. در آن‌ زمان‌ رسم‌ بود که‌ مسائل‌ حل‌ نشده‌ ریاضی‌ را به‌ صورت‌ اعلامیه‌ به‌ دیوار بچسبانند و رهگذران‌ را به‌ مبارزه‌ برای‌ حل‌ آنها دعوت‌ کنند. دکارت‌ از صورت‌ مساله‌ زیاد سر در نیاورد (چون‌ به‌ زبان‌ هلندی‌ نوشته‌ شده‌ بود). بنابراین‌ از یک‌ مرد محترم‌ هلندی‌ که‌ کنار وی‌ ایستاده‌ بود خواهش‌ کرد اگر می‌تواند مساله‌ را برای‌ او ترجمه‌ کند. مرد هلندی‌ چندان‌ تحت‌ تاثیر این‌ افسر فرانسوی‌ جوان‌ و جاهل‌ قرار نگرفت‌ و گفت‌ فقط‌ در صورتی‌ حاضر به‌ ترجمه‌ آن‌ است‌ که‌ افسر فرانسوی‌ بخواهد مساله‌ را حل‌ کند و پاسخ‌ را نزد او بیاورد. بعد از ظهر روز بعد افسر جوان‌ به‌ خانه‌ مرد هلندی‌ رفت‌ و میزبان‌ در کمال‌ تعجب‌ دریافت‌ نه‌ تنها مساله‌ را حل‌ کرده‌ بلکه‌ روش‌ بی‌نهایت‌ مبتکرانه‌یی‌ را برای‌ حل‌ آن‌ به‌ کار برده‌ بود. دکارت‌ پس‌ از گذراندن‌ یک‌ سال‌ و اندی‌ در ارتش‌ هلند، به‌ یک‌ سفر تابستانی‌ در آلمان‌ و بالتیک‌ رفت‌. یک‌ روز که‌ دکارت‌ در اتاق‌ خود نشسته‌ بود،تصویری‌ در ذهن‌ وی‌ نقش‌ بست‌. دقیقا روشن‌ نیست‌ که‌ او چه‌ دید، ولی‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ تصویر، تصویری‌ ریاضی‌گونه‌ از جهان‌ بوده‌ است‌. بدین‌ ترتیب‌ دکارت‌ قانع‌ شد که‌ تمامی‌ روابط‌ عالم‌ را می‌توان‌ با استفاده‌ از یک‌ ریاضیات‌ جهانشمول‌ کشف‌ کرد. آن‌ شب‌، هنگامی‌ که‌ دکارت‌ به‌ بستر رفت‌، سه‌ رویای‌ شفاف‌ از ذهن‌ وی‌ گذشت‌. در رویای‌ اول‌، او خود را دید که‌ با تندباد قدرتمندی‌ در ستیز بود و تلاش‌ می‌کرد به‌ سمت‌ مدرسه‌ قدیمی‌ خود در لافلس‌ قدم‌ بردارد. یک‌ لحظه‌ برمی‌گردد تا با کسی‌ احوالپرسی‌ کند و ناگهان‌ باد او را به‌ دیوار کلیسا می‌کوبد. آنگاه‌ از میان‌ حیاط‌ کلیسا ندایی‌ می‌گوید که‌ یکی‌ از دوستانش‌ می‌خواهد خربزه‌یی‌ به‌ او بدهد. در رویای‌ بعدی‌، وحشت‌ وجود دکارت‌ را فرا می‌گیرد و صدایی‌ همچون‌ غرش‌ تندر را می‌شنود و پس‌ از آن‌ هزاران‌ جرقه‌، تاریکی‌ اتاق‌ او را روشن‌ می‌سازند. رویای‌ سوم‌ چندان‌ واضح‌ نیست‌، او یک‌ لغتنامه‌ و یک‌ کتاب‌ شعر را روی‌ میز خود می‌بیند، به‌ دنبال‌ آن‌ اتفاقاتی‌ نامربوط‌ و در عین‌ حال‌ نمادین‌ رخ‌ می‌دهد که‌ برای‌ خود او بسیار خوشایند و برای‌ شنونده‌ بسیار کسالت‌بارند. آنگاه‌ دکارت‌ در رویای‌ خود تصمیم‌ می‌گیرد تمامی‌ این‌ وقایع‌ را تفسیر کند. این‌ وقایع‌ تاثیر بسیار عمیق‌ و پایداری‌ بر دکارت‌ داشته‌ است‌. خودش‌ معتقد بود که‌ این‌ تصویر و رویاهایی‌ که‌ پس‌ از آن‌ در ذهن‌ او شکل‌ گرفت‌، رسالتی‌ را که‌ خداوند برعهده‌ او گذاشته‌ بود آشکار کرد. بدین‌ سان‌ دکارت‌ به‌ وظیفه‌ خود و همچنین‌ به‌ یافته‌هایی‌ که‌ در همه‌ موارد با استدلال‌ همراه‌ نبود، اعتماد پیدا کرد، اعتمادی‌ که‌ سخت‌ بدان‌ نیازمند بود. در نتیجه‌ تصویر ذهنی‌ و رویاهای‌ آن‌ روز و آن‌ شب‌، دکارت‌ سوگند خورد که‌ از آن‌ پس‌ تمام‌ عمر خود را وقف‌ مطالعات‌ فکری‌ کند و همچنین‌ برای‌ شکرگزاری‌ به‌ زیارت‌ معبد بانوی‌ لورنو در ایتالیا رفت‌. بنابراین‌، جای‌ تعجب‌ است‌ که‌ دکارت‌ پنج‌ سال‌ دیگر هم‌ در اروپا بی‌هدف‌ و سرگردان‌ بود تا بالاخره‌ به‌ زیارت‌ بانوی‌ لورنو رفت‌ و دو سال‌ دیگر هم‌ طول‌ کشید تا مطالعاتش‌ را آغاز کند. در این‌ دوران‌ دکارت‌ یک‌ بار هم‌ احتمالا در سال‌ ‌ ۱۶۲۳ به‌ زادگاه‌ خود لاهه‌ برگشت‌ و همه‌ اموال‌ خود را به‌ فروش‌ رساند. و با عایدات‌ حاصل‌ از فروش‌ اموالش‌ اقدام‌ به‌ خرید سهام‌ کرد که‌ درآمد سرشاری‌ را تا پایان‌ عمر نصیب‌ وی‌ ساخت‌. ممکن‌ است‌ چنین‌ تصور شود که‌ در طول‌ این‌ دوره‌ طولانی‌ سفر، دکارت‌ سری‌ هم‌ به‌ خانواده‌ خود زده‌ است‌، ولی‌ دلیلی‌ قطعی‌ برای‌ اثبات‌ این‌ موضوع‌ در دست‌ نیست‌. دکارت‌ هرگز با خانواده‌ خود دعوا نکرد، ولی‌ همواره‌ از آنان‌ دوری‌ می‌جست‌، علی‌رغم‌ سفرهای‌ آزادانه‌ خود در سراسر اروپا هرگز به‌ خود زحمت‌ نداد برای‌ شرکت‌ در مراسم‌ عروسی‌ برادر یا خواهر خود به‌ خانه‌ بازگردد و حتی‌ بر سر بستر مرگ‌ پدر خود حاضر نشد. دکارت‌ بیشتر وقت‌ خود را در اتاقش‌ در پاریس‌ صرف‌ مطالعه‌ می‌کرد ولی‌ گهگاه‌ دوستانی‌ برای‌ بحث‌ درباره‌ مسائل‌ مختلف‌ به‌ دیدن‌ وی‌ می‌آمدند و حتی‌ در مواردی‌ او مجبور می‌شد منزل‌ را ترک‌ کند و در مجالس‌ رسمی‌تر شرکت‌ کند. در روایتی‌ نقل‌ شده‌ است‌ که‌ یک‌ بار به‌ هنگام‌ حضور دکارت‌ در محل‌ اقامت‌ سفیر پاپ‌، پزشکی‌ به‌ نام‌ شاندو طی‌ سخنانی‌ که‌ در حضور جمع‌ ایراد کرد، تلاش‌ کرد مبانی‌ فلسفه‌ جدید خود را به‌ حضار معرفی‌ کند. در پایان‌ سخنرانی‌، دکارت‌ با استناد به‌ مجموعه‌ دلایل‌ متقن‌ ریاضی‌ که‌ شاندو هیچ‌ پاسخی‌ برای‌ آنها نداشت‌، فلسفه‌ جدید وی‌ را رد کرد. در سال‌ ‌ ۱۶۲۸ دکارت‌ پاریس‌ را به‌ مقصد شمال‌ فرانسه‌ ترک‌ کرد تا در انزوای‌ کامل‌ خود را وقف‌ تفکرات‌ خویش‌ کند، اما متاسفانه‌ دوستان‌ پاریسی‌ همچنان‌ به‌ دیدن‌ وی‌ می‌آمدند، بنابراین‌ تصمیم‌ گرفت‌ باز هم‌ به‌ محل‌ دورتری‌ کوچ‌ کند و به‌ همین‌ منظور به‌ هند رفت‌ تا کاملا تنها باشد. براساس‌ اطلاعات‌ موجود، دکارت‌ در پانزده‌ سال‌ اول‌ اقامت‌ خود در هلند، دست‌ کم‌ هجده‌ بار تغییر منزل‌ داد و حتی‌ در این‌ دوران‌، هرگاه‌ احساس‌ یکنواختی‌ به‌ وی‌ دست‌ می‌ داد، به‌ خارج‌ سفر می‌کرد. این‌ جابه‌جایی‌های‌ مکرر تنها به‌ انزواطلبی‌ دکارت‌ نسبت‌ داده‌ می‌شود،ولی‌ به‌ نظر می‌رسد در پس‌ این‌ خانه‌ به‌ دوشی‌، بیقراری‌ عمیقی‌ نهفته‌ بود. در جریان‌ سفر و حتی‌ تغییر منزل‌ نمی‌توان‌ از هرگونه‌ تماس‌ با مردم‌ دوری‌ جست‌. حتی‌ اگر این‌ تماس‌ها بسیار سطحی‌ و گذرا باشد. این‌ جابه‌جایی‌های‌ پایان‌ناپذیر نشان‌ می‌دهد که‌ دکارت‌ در انزوای‌ کامل‌ نیز آسوده‌ نبوده‌ است‌. او تنها بود اما جز در پیش‌ پا افتاده‌ترین‌ روابط‌، ارتباط‌ با مردم‌ برای‌ وی‌ غیرممکن‌ بود. دکارت‌ همیشه‌ در خانه‌ خدمتکار داشت‌ و به‌ نظر می‌رسد که‌ بسیار خوش‌ برخورد بوده‌ است‌. تصویری‌ که‌ از او موجود است‌، نجیب‌زاده‌یی‌ است‌ با صورت‌ رنگ‌ پریده‌ و کلاه‌ گیسی‌ بلند و تیره‌ که‌ در آن‌ روزگار مرسوم‌ بوده‌ است‌، با سبیل‌ و ریش‌ باریک‌ و بلند که‌ جذابیت‌ اسرارآمیزی‌ به‌ او می‌بخشیده‌ است‌. گفته‌ می‌شود که‌ او آدم‌ خوش‌ لباسی‌ بوده‌ و شلوارهای‌ کوتاه‌ و جوراب‌ ساق‌ بلند ابریشمی‌ سیاه‌ و کفش‌ نقره‌ نشان‌ به‌ پا می‌کرده‌ است‌. عادت‌ داشت‌ همواره‌ شال‌ ابریشمی‌ به‌ دور گردن‌ خود بیاویزد و شال‌ گردنی‌ پشمی‌ به‌ تن‌ می‌کرد. دکارت‌ به‌ کوچک‌ترین‌ تغییر دما حساسیت‌ داشت‌ و به‌ گفته‌ خود وی‌ سرما برای‌ سینه‌ وی‌ مضر بود. با این‌ حال‌ او سال‌های‌ زیادی‌ از عمر خود را به‌ سفر در سراسر اروپا، از ایتالیا تا اسکاندیناوی‌ گذراند و کشوری‌ که‌ بالاخره‌ برای‌ اقامت‌ خود انتخاب‌ کرد هلند بود که‌ به‌ علت‌ باران‌، مه‌ و یخبندان‌ شدید شهرت‌ داشت‌. با وجود این‌ هلند از یک‌ مزیت‌ بزرگ‌ برخوردار بود؛ در قرن‌ هفدهم‌ میلادی‌ این‌ منطقه‌ از اروپا مرکز آزادی‌ افکار به‌ حساب‌ می‌آمد. برخلاف‌ سایر کشورها در هلند هیچ‌کس‌ بابت‌ افکار خود بهایی‌ پرداخت‌ نمی‌کرد. هلندی‌های‌ تساهل‌ پیشه‌، میانه‌یی‌ با تفتیش‌ عقاید، تکفیر و سوزاندن‌ صاحبان‌ عقاید نداشتند و اینها مزایای‌ مهمی‌ به‌ حساب‌ می‌آمد که‌ متفکران‌ نواندیش‌ را از سراسر اروپا به‌ هلند جذب‌ می‌کرد. از میان‌ چهار متفکر بزرگی‌ که‌ در قرن‌ هفدهم‌ اندیشه‌های‌ فلسفی‌ نوینی‌ عرضه‌ کردند، سه‌ نفر دکارت‌، اسپینوزا ولاک‌، مدتی‌ از عمر خود را در هلند سپری‌ کرده‌ بودند. تاحدودی‌ به‌ دلیل‌ همین‌ فضای‌ آزاد فکری‌، هلند به‌ یکی‌ از مراکز مهم‌ صنعت‌ چاپ‌ مبدل‌ شد و آثار بزرگانی‌ چون‌ گالیله‌ و هابز در آنجا به‌ چاپ‌ رسید. در این‌ دوره‌ هیچ‌ نقطه‌یی‌ از اروپا به‌ اندازه‌ هلند شاهد ظهور اندیشه‌های‌ تازه‌ نبود. دکارت‌ این‌ دوران‌ پربار حیات‌ خویش‌ را با امیدواری‌ بسیار آغاز کرد. وی‌ اندیشه‌ دانش‌ فراگیر را در سر می‌پروراند که‌ تمام‌ معرفت‌ بشری‌ را در برگیرد. این‌ دانش‌ می‌توانست‌ راه‌ دستیابی‌ به‌ حقیقت‌ را با استفاده‌ از عقل‌ هموار سازد. دکارت‌ نوشتن‌ رساله‌ درباره‌ قواعد هدایت‌ ذهن‌ را آغاز کرد. به‌ منظور کشف‌ دانشی‌ جهانشمول‌ ابتدا می‌بایست‌ روشی‌ برای‌ درست‌ فکر کردن‌ پیدا می‌شد. این‌ روش‌ در حقیقت‌ عبارت‌ بود از رعایت‌ دو قاعده‌ در عملیات‌ ذهنی‌، شهود و استنتاج‌. دکارت‌ پس‌ از بیان‌ قواعد کارکرد ذهن‌، توجه‌ خود را به‌ جهان‌ خارج‌ معطوف‌ کرد. بدین‌ ترتیب‌ ظرف‌ مدت‌ سه‌ سال‌ «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را به‌ رشته‌ تحریر در آورد. این‌ رساله‌ در برگیرنده‌ افکار وی‌ درباره‌ موضوعات‌ علمی‌ بسیار متنوع‌ و گسترده‌یی‌ همچون‌ شهاب‌ سنگ‌ها، نورشناسی‌ و هندسه‌ است‌. پس‌ از سه‌ سال‌ تلاش‌ فشرده‌، دکارت‌ تصمیم‌ گرفت‌ نسخه‌ اولیه‌ «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را برای‌ پدر مرسان‌ بفرستد تا آن‌ را در پاریس‌ به‌ چاپ‌ برساند، اما ناگهان‌ اخبار غیرمنتظره‌ و عجیبی‌ از رم‌ به‌ گوش‌ وی‌ رسید. گالیله‌ به‌ کفر متهم‌ شده‌ و به‌ دادگاه‌ تفتیش‌ عقاید احضار و مجبور شده‌ بود سوگند بخورد که‌ فعالیت‌های‌ علمی‌ را کنار می‌گذارد، به‌ آنها لعنت‌ می‌فرستد و از آنها نفرت‌ دارد. این‌ سوگند اجباری‌ بیشتر متوجه‌ اعتقاد وی‌ به‌ نظریه‌ کوپرنیک‌ بود که‌ براساس‌ آن‌، زمین‌ به‌ دور خورشید می‌چرخد. دکارت‌ بلافاصله‌ از دوست‌ خود خواست‌ نسخه‌یی‌ از اثر گالیله‌ را در اختیار وی‌ بگذارد و در کمال‌ نگرانی‌ متوجه‌ شد بسیاری‌ از نتایجی‌ که‌ گالیله‌ به‌ دست‌ آورده‌ مشابه‌ نتیجه‌گیری‌های‌ خود اوست‌. دکارت‌ بدون‌ آنکه‌ کلمه‌یی‌ در این‌ مورد به‌ کسی‌ بگوید، «رساله‌ درباره‌ عالم‌» را کنار گذاشت‌ و ذهن‌ خود را به‌ مسائلی‌ معطوف‌ کرد که‌ کمتر جنجال‌ برانگیز بودن‌ (رساله‌ درباره‌ عالم‌ تا سال‌ها پس‌ از مرگ‌ دکارت‌ انتشار نیافت‌ و در آن‌ زمان‌ هم‌ فقط‌ بخشی‌ از آن‌ منتشر شد). زندگی‌ دکارت‌ معجونی‌ از تضادهای‌ مختلف‌ بود. او تمایل‌ داشت‌ در آرامش‌ و تنهایی‌ زندگی‌ کند، ولی‌ همین‌ تنهایی‌ وی‌ را وا می‌داشت‌ که‌ همواره‌ در سفر باشد. به‌ عنوان‌ متفکری‌ شجاع‌ و نوآور سوگند خورده‌ بود افکارش‌ را تا هرکجا که‌ می‌رفتند دنبال‌ کند، در عین‌ حال‌ به‌ عنوان‌ انسان‌ قسم‌ یاد کرده‌ بود تا از قوانین‌ کشور خود تبعیت‌ کند، به‌ دین‌ پدرانش‌ وفادار بماند و از رویه‌ عاقل‌ترین‌ انسان‌هایی‌ که‌ می‌شناسد پیروی‌ کند. در این‌ مقطع‌ از زندگی‌ دکارت‌، ماجرایی‌ عاطفی‌ برای‌ وی‌ پیش‌ می‌آید که‌ مثل‌ آن‌ در زندگی‌ او بسیار نادر است‌. او با دختری‌ به‌ نام‌ هلن‌ که‌ احتمالاً یکی‌ از خدمتکاران‌ منزل‌ وی‌ بود رابطه‌ پیدا می‌کند. حاصل‌ این‌ رابطه‌ دختری‌ است‌ که‌ نام‌ او را فرانسیس‌ می‌گذارند. پس‌ از تولد فرانسیس‌، هلن‌ به‌ همراه‌ او در نزدیکی‌ منزل‌ دکارت‌، سکنی‌ می‌گزیند. پس‌ از آن‌، دکارت‌ نگارش‌ رساله‌یی‌ را که‌ تا امروز، خلاقانه‌ترین‌ اثر وی‌ محسوب‌ می‌شود، یعنی‌ رساله‌ «گفتار درباره‌ روش‌» را آغاز کرد. شگفت‌ آنکه‌ محتوای‌ اصلی‌ این‌ کتاب‌ را قسمت‌هایی‌ از «رساله‌ درباره‌ عالم‌» تشکیل‌ می‌داد که‌ به‌ عنوان‌ قسمت‌های‌ کم‌ خطر دست‌چین‌ شده‌ بود. عمده‌ این‌ مطالب‌ آنهایی‌ بود که‌ چهره‌ ریاضیات‌ را عوض‌ می‌کرد و تحولات‌ شگرفی‌ در علوم‌ پدید می‌آورد. در این‌ اثر، دکارت‌ مبانی‌ هندسه‌ تحلیلی‌ نو را مطرح‌ ساخت‌ و محور مختصات‌ را معرفی‌ کرد. در زمینه‌ نورشناسی‌، دکارت‌ «قانون‌ شکست‌ نور» را مطرح‌ و تلاش‌ کرد علت‌ پیدایش‌ رنگین‌کمان‌ را توضیح‌ دهد. همچنین‌ دکارت‌ سعی‌ کرد تا نظریه‌یی‌ علمی‌ و عقلانی‌ برای‌ توضیح‌ وضعیت‌ آب‌ و هوا ارایه‌ کند. بالاخره‌ زندگی‌ رنه‌ دکارت‌ با تمام‌ فراز و نشیب‌های‌ آن‌ در سال‌ ‌ ۱۶۵۰ میلادی‌ به‌ پایان‌ می‌رسد و هم‌اکنون‌ از او به‌ عنوان‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ فیلسوفان‌ قرن‌ هفدهم‌ یاد می‌شود.

پيام هاي ديگران (0)        link        یکشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

درباره استاد شهریاری

وی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. استاد پرویز شهریاری از چهره های شناخته شده علم و آموزش ریاضیات است كه سال ها علاوه بر ایفای نقش معلم دلسوز و پژوهشگر سختكوش از توجه به مسائل اجتماعی نیز غافل نماند و همیشه در تلاش بود تا رسالت خود را در این باب به انجام رساند. وی در سال ۱۳۰۵ در محله دولت خانه (یكی از فقیرترین محله های كرمان) چشم به جهان گشود. وی از زمان خردسالی با فقر و نداری دست و پنجه نرم كرد، چرا كه از خانواده ای دهقان بودند و تامین هزینه های زندگی برای آنان بسیار مشكل بود. پدر در سی و شش سالگی درگذشت و مادر مسئولیت اداره خانواده را بر عهده گرفت. مادر به رغم آنكه از سواد بهره چندانی نداشت و از لحاظ مادی نیز به شدت در مضیقه بود، اما تصمیم داشت مقدمات تحصیل فرزندان را مهیا كند. اما استاد شهریاری نیز در روزگار جوانی برای تامین قسمتی از هزینه های زندگی به كار پرداخت تا با مادر همگام شود. وی پس از اتمام دبیرستان وارد دانشسرای مقدماتی كرمان شد و سال ۱۳۲۳ فارغ التحصیل شد و برای ادامه تحصیل در رشته ریاضی به دانشكده علوم تهران وارد شد. همزمان در كلاس های شبانه به تدریس پرداخت. وی در طول سالیان تحصیل از بدیهی ترین امكانات زندگی نیز محروم بود، اما همه این مشكلات نه تنها وی را از كسب علم محروم نساخت بلكه از وی شخصیتی درد آشنا و سختكوش ساخت كه برای كاهش درد دردمندان تلاش می كرد. به دلیل مبارزات پیگیر برای تغییر وضعیت موجود در سال ۱۳۲۸ روانه زندان شد. اما زندان مجال دیگری را برای وی فراهم كرد تا به فراگیری زبان روسی بپردازد. با آموختن زبان جدید دست به ترجمه كتاب های گوناگون زد كه عمده آنان در زمینه ریاضیات بود. وی سالیان متمادی به تدریس در دبیرستان ها و دانشكده های مختلف پرداخت و در عین حال با تالیف و ترجمه صدها كتاب در زمینه ریاضیات، آموزش ریاضی، تاریخ، كاربردها و فلسفه ریاضی توانست نقش مهمی در زمینه تامین كتاب های مورد نیاز دانش آموزان، دانشجویان و نسل جوان ایفا كند. نكته لازم به ذكر آن است كه همه فعالیت های وی (از جمله ترجمه كتاب) هدفمند بود. وی برای آشنایی جوانان با قانون های حاكم بر طبیعت و جامعه كتاب «بازی با بی نهایت» اثر روزا پتر ریاضیدان مجارستانی را ترجمه كرد و با ترجمه «ریاضیات، محتوی، روش و اهمیت» سعی در بسط تفكر فلسفی جوان داشت. وی ضمن سالیان دراز تلاش و كوشش مستمر به ترجمه و تدوین بیش از دویست و پنجاه جلد كتاب و ارائه حدود یك هزار مقاله اقدام كرد كه در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسید. روزنامه شرق

پيام هاي ديگران (0)        link        سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

پرفسور محمود حسابی

پرفسور محمود حسابی به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. سید محمود حسابی(Mahmood Hesabi) و (Mahmoud Hessaby) در سال ۱۲۸۱ (هـ. ش) از پدر و مادری تفرشی در تهران متولد شدند. چهار سال از دوران كودكی رادر تهران سپری نموده بودند كه به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شدند. در ۷ سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارت‏های دور از وطن، درمدرسه كشیش‏های فرانسوی آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. دیوان حافظ را نیز از بر داشتته و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشآت قائم مقام اشراف داشتند. پس از ورود به دوره متوسطه، جنگ جهانی اول آغاز شد، و به علت تعطیل شدن مدارس فرانسوی، پس از دو سال، برای ادامه تتحصیل، به كالج آمریكایی بیروت رفتنند و سپس در سن۷ ۱ سالگی، موفق به اخذ لیسانس ادبیات گردیدند. در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی گرفته، سپس موفق به اخذ مدرك مهندسی راه و ساختمان شده و با نقشه‏كشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده كمك می‏كردند. ضمناً استاد در رشته‏های پزشكی، ریاضیات و ستاره‏شناسی، تتحصیلات آكادمیك داشتند. به خاطر قدردانی از زحمات وی، ششركت راهسازی فرانسوی كه در آن مشغول به كار بودند، ایشان را برای ادامه تحصیل، به كشور فرانسه اعزام كرد و در سال ۱۹۲۴ م به دانشكده برق اكول سوپریورد و الكتریسیته پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ م فارغ التحصیل شدند. هم زمان با تحصیل در رشته معدن، در راه آهن برقی فرانسه كار می‏كردند، تا مهندسی معدن را گرفتند، و در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت سار مشغول خدمت شدند. سپس به خاطر روحیه علمی كه داشتند، تحقیقات خود را در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك دنبال كردند و در سال ۱۹۲۷ م در سن ۲۵ سالگی دانشنامه دكترای فیزیك خود را با رساله حساسسیت سلولهای فتوالكتریك با درجه عالی دریافت كردند. استاد با موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی كلاسیك غربی به خوبی آشنا، و در نواختن پیانو و ویولن تبحر داشتند. در چند رشته ورزشی كسب موفقیت نمودند، در شنا دارای دیپلم نجات غریق شدند. دكتر محمود حسابی در طول عمر پربار خود، مصدر مشاغل و خدمات علمی و فرهنگی متعددی بودند كه چند نمونه از آن به این شرح است: - تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آنجا (۱۳۰۶ هـ. ش) - نقشه برداری و رسم اولین نقشه مدرن راه ساحلی سراسری میان بنادر خلیج فارس، تأسیس دارالمعلمین عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۷ هـ. ش) - ساخت اولین رادیو در كشور (۱۳۰۷ هـ . ش) - تأسیس دانشسرای عالی و تدریس در آنجا (۱۳۰۸ هـ. ش) - ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران (۱۳۱۰ هـ. ش) - تعیین ساعت ایران (۱۳۱۱ هـ. ش) - تأسیس بیمارستان خصوصی (گوهرشاد) به نام مادرشان (۱۳۱۲ هـ.ش) - تدوین قانون و پیشنهاد تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس دانشكده فنی (۱۳۱۳ هـ.ش) و ریاست آن دانشكده و تدریس در آنجا (۱۳۱۵ هـ. ش) - تأسیس دانشكده علوم و ریاست آن دانشكده از (۱۳۲۱ تا ۱۳۲۷ و از ۱۳۳۰تا ۱۳۳۶هجری شمسی) و تدریس درگروه فیزیك آن دانشكده تا آخرین روزهای حیات، - تأسیس مركز عدسی سازی- دیدگانی- اپتیك كاربردی دردانشكده علوم دانشگاه تهران، - مأموریت خلع ید ازشركت نفت انگلیس در دولت دكتر مصدق و اولین رییس هیئت مدیره و مدیرعامل شركت ملی نفت ایران، - وزیر فرهنگ دردولت دكترمصدق(۱۳۳۰هجری شمسی) - پایه گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران (۱۳۳۰هجری شمسی) - مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم و كاپیتولاسیون درمجلس، - مخالفت با قرارداد دولت ایران درعضویت سنتو«باكت بغداد» درمجلس، - تأسیس اولین رصدخانه نوین درایران، تأسیس اولین مركز مدرن تعقیب ماهواره ها درشیراز (۱۳۳۵هجری شمسی) - پایه گذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان (۱۳۳۸هجری شمسی) - تدوین قانون استاندارد و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران (۱۳۳۳هجری شمسی) ژئوفیزیك دانشگاه تهران (۱۳۳۰هجری شمسی)، - استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال۱۳۵۰هجری شمسی)، - پایه گذاری مركز تحقیقات و راكتور اتمی دانشگاه تهران و تأسیس سازمان انرژی اتمی و عضو هیئت دائمی كمیته بین المللی هسته ای(۱۳۳۰ - ۱۳۴۹هجری شمسی) - تشكیل و ریاست كمیته پژوهشی فضای ایران و عضو دائمی كمیته بین المللی فضا (۱۳۶۰هجری شمسی) - تاسیس انجمن موسیقی ایران، مؤسس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران(۱۳۴۹هجری شمسی) تا آخرین روزهای فعالیت. - فعالیت دردونسل كاری و آموزش ۷ نسل استاد و دانشجو ازخدمات ارزنده پرفسور حسابی بشمار می رود. استاد به چهارزبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشته و همچنین به زبانهای سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند. درزمینه تحقیق علمی: ۲۵مقاله، رساله و كتاب ازاستاد چاپ شده است. تئوری« بی نهایت بودن ذرات» ایشان درمیان دانشمندان و فیزیكدانان جهان شناخته شده است. نشان «كوماندور دولالژیون دونور» بزرگترین نشان علمی كشورفرانسه به ایشان اهداگردیده است. استاد تنها شاگرد ایرانی پرفسور اینشتین بوده و درطول زندگی با دانشمندان طرازاول جهان نظیر« پرفسور انیشتین، شرودینگر، بورن، فرمی، دیراك، بوهر... و ادبایی چون آندره ژید، برتراندراسل مرد اول علمی جهان» برگزیده شدند(۱۹۹۰م) و دركنگره ۶۰سال فیزیك ایران(۱۳۶۶هجری شمسی) به عنوان پدرفیزیك ایران ملقب گردیدند. پرفسور دكترسید محمود حسابی در۱۲شهریور۱۳۷۱هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو بدرود حیات گفتند. مقبره استاد بنا به خواسته خودشان درزادگاه خانوادگی ایشان در شهردانشگاهی تفرش قراردارد. روحش شاد و یادش گرامی ، راهش پر رهرو باد پایگاه اطلاع‌رسانی بیوگرافی مشاهیر

پيام هاي ديگران (0)        link        سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

آلبرت‌ انیشتین‌

آلبرت‌ انیشتین‌» در ۱۴ مارس‌ سال‌ ‌ ۱۸۷۹در شهر «اولهم‌» در ناحیه‌ ورتمبرگ‌ آلمان‌ متولدشد. یك‌ سال‌ بعد از تولد او خانواده‌ وی‌ از اولهم‌عازم‌ مونیخ‌ شدند. پدرش‌ «هرمان‌ انیشتین‌» كارخانه‌ كوچكی‌برای‌ تولید محصولات‌ الكتروشیمیایی‌ داشت‌ و باكمك‌ برادرش‌ كه‌ مدیر فنی‌ كارخانه‌ بود از آن‌بهره‌برداری‌ كرد. مادر انیشتین‌ «پائولین‌ كخ‌» یازده‌ سال‌ ازشوهرش‌ هرمان‌ جوان‌تر بود و پائولین‌ برای‌كمك‌ خرج‌ خانواده‌ ویولن‌ به‌ كودكان‌ ونوجوانان‌ می‌آموخت‌. آنها زمانی‌ به‌ مونیخ‌ رفتندكه‌ آلبرت‌ دو ساله‌ و خواهرش‌ «ماریا» تازه‌ به‌ دنیاآمده‌ بود. آلبرت‌ كودكی‌ اعجوبه‌ نبود، حتی‌مدت‌ زیادی‌ طول‌ كشید تا سخن‌ گفتن‌ راآموخت‌. پدر و مادرش‌ وحشت‌زده‌ بودند كه‌مبادا پسرشان‌ عقب‌ افتاده‌ است‌. اما وقتی‌ شروع‌به‌ سخن‌ گفتن‌ كرد بازهم‌ بچه‌ای‌ ساكت‌ بود. در نه‌سالگی‌ او را به‌ مدرسه‌ «لوئیت‌ پولد» مونیخ‌فرستادند، او در مدرسه‌ تنبیه‌ می‌شد زیرا خیلی‌كودن‌ به‌ نظر می‌رسید. ● تابعیت‌ سوییس‌ وی‌ در حالی‌ كه‌ پانزده‌ ساله‌ بود خانواده‌اش‌ به‌ایتالیا رفتند و آلبرت‌ در مدرسه‌ شبانه‌روزی‌ لوئیت‌ماند. شانزده‌ ساله‌ بود كه‌ نزد خانواده‌اش‌ كه‌ درسوییس‌ بودند رفت‌. آلبرت‌ به‌ پدر خود گفت‌:قصد دارد تابعیت‌ كشور آلمان‌ را ترك‌ گوید، اماپدرش‌ او را سرزنش‌ كرد. در هفده‌ سالگی‌ دیپلم‌خود را گرفت‌ و در شهر زوریخ‌ در رشته‌ ریاضی‌ وفیزیك‌ و در مركز صنعتی‌ فدرال‌ مشغول‌ به‌ تحصیل‌شد و در بیست‌ و یك‌ سالگی‌ فارغ‌ التحصیل‌ گردیداو بیست‌ و دو ساله‌ بود كه‌ تابعیت‌ سوییس‌ راپذیرفت‌ و یك‌ سال‌ بعد پدرش‌ درگذشت‌. در همان‌ زمان‌ در موسسه‌ای‌ كه‌ امتیاز ثبت‌اختراعات‌ را ارائه‌ می‌كرد استخدام‌ شد. وی‌ دربیست‌ و چهارسالگی‌ با «میلوا ماریك‌» كه‌ ‌ ۴ سال‌ ازاو بزرگ‌تر بود ازدواج‌ كرد و ثمره‌ ازدواجشان‌ دوپسر به‌ نام‌های‌ هانس‌ و ادوارد شد. ● فرزندان‌ انیشتین‌ هانس‌ ‌ ۶۹ سال‌ عمر كرد. او در رشته‌هیدرولوژی‌ تحصیل‌ كرد و در سال‌ ‌ ۱۹۵۲درگذشت‌. ادوارد نیز ۵۵ سال‌ عمر كرد. او دچار بیماری‌شیزوفرنی‌ شده‌ بود. گفته‌ می‌شود كه‌ آنها یك‌دختر به‌ نام‌ لیزرل‌ كه‌ دو سال‌ قبل‌ از ازدواجشان‌به‌ دنیا آمده‌ بود داشتند. البته‌ فرزند آلبرت‌ و میلوانبود بلكه‌ او را به‌ فرزند خواندگی‌ پذیرفته‌ بودند،كه‌ سرنوشت‌ او نامعلوم‌ است‌. آلبرت‌ بعدها در رشته‌ ریاضی‌ و فیزیك‌ دانشگاه‌برلین‌ تحصیل‌ كرد و در ۳۵ سالگی‌ ‌ (۱۹۱۱میلادی‌) استاد رسمی‌ این‌ دانشگاه‌ شد، گرچه‌ دراواسط تحصیل‌ خود در سال‌ ‌ ۱۹۰۸ میلادی‌نظریه‌ خمیدگی‌ نور در مقابل‌ خورشیدگرفتگی‌ رابیان‌ كرد كه‌ زیاد جدی‌ گرفته‌ نشد. با آغاز جنگ‌اول‌ جهانی‌ در سال‌ ‌ ۱۹۱۴، همسر آلبرت‌ او راترك‌ كرد و پس‌ از پایان‌ جنگ‌ رسما از او جدا شد.وی‌ در سال‌ ‌ ۱۹۱۳ میلادی‌ كتابی‌ در رابطه‌ با«نسبیت‌ عام‌» به‌ رشته‌ نگارش‌ درآورد كه‌ موردتاخت‌ و تاز صهیونیست‌های‌ اروپا قرار گرفت‌. امانكته‌ جالب‌ این‌ بود كه‌ وی‌ پس‌ از جدایی‌ از میلوابا زنی‌ شصت‌ ساله‌ به‌ نام‌ «الزا» كه‌ دو دختر ۲۰ و۲۲ ساله‌ داشت‌ ازدواج‌ كرد. انیشتین‌ در سال‌ ‌ ۱۹۳۰ میلادی‌ زمانی‌ كه‌پنجاه‌ و یك‌ ساله‌ بود، نظریه‌ میدان‌ گرانشی‌ ومیدان‌ الكترومغناطیسی‌ را ارائه‌ كرد و به‌ چاپ‌رساند و پس‌ از آن‌ به‌ آمریكا مهاجرت‌ كرد و درمركز صنعتی‌ كالیفرنیا به‌ تحقیق‌ و تدریس‌پرداخت‌. او مدتی‌ در دانشگاه‌ پرینستون‌ به‌تدریس‌ پرداخت‌ و سپس‌ به‌ برلین‌ بازگشت‌. در سال‌ ‌ ۱۹۳۳ آدولف‌ هیتلر رهبر حزب‌نازی‌ آلمان‌، قدرت‌ را در آن‌ كشور بردست‌ گرفت‌و او كه‌ با افكاری‌ مخالف‌ بود ابتدا به‌ انگلیس‌ وسپس‌ به‌ آمریكا مهاجرت‌ كرد. انیشتین‌ زمانی‌ كه‌ ‌ ۶۰ ساله‌ بود در سال‌ ‌ ۱۹۳۹در نامه‌ای‌ وقوع‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ را به‌«روزولت‌» گوشزد كرد و ساخت‌ بمب‌ اتم‌ را به‌ اوپیشنهاد كرد. این‌ در شرایطی‌ بود كه‌ وی‌ بعدها با این‌ اقدام‌مخالفت‌ كرد و همكار او «شوپنهاور» هم‌ اعلام‌داشت‌ كه‌ ساخت‌ اتم‌ تنها به‌ خاطر مصرف‌ در زمینه‌انرژی‌ برق‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. وی‌ ‌ ۶۱ ساله‌ بودكه‌ تابعیت‌ آمریكا را پذیرفت‌، اما تابعیت‌ سوییس‌را از دست‌ نداد. وی‌ ‌ ۶۶ ساله‌ بود كه‌ بمباران‌اتمی‌ هیروشیما و ناگازاگی‌ صورت‌ گرفت‌، انیشتین‌در آن‌ زمان‌ بسیار غمگین‌ و افسرده‌ بود و مقامات‌آمریكایی‌ را مورد انتقاد قرار داد كه‌ از علم‌ اوبهره‌برداری‌ و سوء استفاده‌ كرده‌اند. انیشتین‌ در ۶۹ سالگی‌ و در سال‌‌۱۹۴۸میلادی‌ مقاله‌ تعمیم‌ نسبیت‌ عام‌ را بیان‌كرد، در سال‌ ‌ ۱۹۵۱ خواهرش‌ كه‌ دو سال‌ از اوكوچك‌تر بود درگذشت‌. در سال‌ ‌ ۱۹۵۲ به‌ اوپیشنهاد ریاست‌ جمهوری‌ آمریكا را دادند اما اونپذیرفت‌ و سرانجام‌ این‌ نابغه‌ فیزیك‌ در ۱۸آوریل‌ سال‌ ‌ ۱۹۵۵ در بیمارستان‌ شهر پرنیستون‌به‌ خاطر بیماری‌ قلبی‌ در ۷۶ سالگی‌ درگذشت‌. انیشتین‌ در روزهای‌ پایانی‌ عمر خود می‌گفت‌:آلمان‌ را به‌ این‌ خاطر ترك‌ گفتم‌ كه‌ احساس‌می‌كردم‌ آنها می‌خواهند از اتم‌ سوء استفاده‌ كنندو البته‌ یقین‌ داشتم‌ كه‌ این‌ كار را خواهند كرد، امااعتماد من‌ به‌ آمریكایی‌ها اشتباه‌ محض‌ بود. عكس‌هایی‌ كه‌ در این‌ دو صفحه‌ خواهید دیدمربوط به‌ زندگی‌ مردی‌ است‌ كه‌ به‌ او در دوران‌كودكی‌ لقب‌ «كودن‌» داده‌ بودند، اما پس‌ ازمرگ‌ «مغز» او را در موزه‌ای‌ درآمریكا نگهداری‌كردند. این‌ در شرایطی‌ است‌ كه‌ چندی‌ پیش‌ درمحل‌ تولد او اولهم‌ به‌ مناسبت‌ صد و بیست‌ وششمین‌ سالگرد تولد و شصتمین‌ سالگرد فوتش‌مراسمی‌ برگزار شد و از دانشمندان‌ نامی‌ جهان‌دعوت‌ به‌ عمل‌ آوردند

پيام هاي ديگران (0)        link        سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

نیوتون

نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند . ایزاک نیوتن که در روز ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد آن کشاورز مستقل بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در ۳۰ سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مرد ضعیف، با رفتار غیر عادی زودرنج و عصبی مزاج بود مادرش هانا آیسکاف زن خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت ، آیزاک در دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با کشیش مرفهی با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد جدایی از مادر ظاهراٌ سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباٌ مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یک یا دو بار نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراٌ روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد، از دور ببیند آموزش ابتدایی رسمی را نیوتن در دو مدرسه کوچک گذراند که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند چنین به نظر می رسد که اول بار دایی او متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب دایی او مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریجکه خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود بفرستد مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند در این هنگام نیوتن ۱۵ ساله بود کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می کرد نیوتن در یکی از روزهای سال ۱۶۶۳ یا ۱۶۶۴ شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده سریعاٌ تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود در آوریل ۱۶۶۵ که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید. در حدود سال ۱۶۶۵ مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت زیرا تمام کتابها و جزوه های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید در این هنگام نیوتن بیش از ۲۲ سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت در باره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی افتد؟ این اندیشه ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد در واقع یکی از قانونهای فیزیک راکشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش، طی ۱۸ ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست می یابند، دست یافت او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد دلیل جزر و مد را کشف کرد قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص دادو معادله هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند روزی که او منشوری را در دست گرفت واجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ای منحرف می شود و به ۷ پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می شود آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی ۱۸ ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند او ۳ سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد او همچنین نخستین دوربین نجومی آیینه ای را ساخت تلسکوپ آیینه ای رصد خانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز، که آیینه آن ۵ متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است. نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد از دو ناراحتی عصبی مه نیوتن پیدا کرد اولی ظاهراٌ در سال ۱۶۷۸ و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود در این دره وی مدت ۶ سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین ۱۶۸۴ و ۱۶۸۶از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وادارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد در سال ۱۶۸۶ در ۴۵ سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش مه به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با به کار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرورفتگی زمین را در دوقطب آن که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه درصدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند. نیوتن در پاییز سال ۱۶۹۲ هنگامیکه به ۵۰ سالگی رسید نزدیک می شد به سختی مریض و بستری شد به طوریکه از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دجار بی خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی خوابی کامل تبدیل شد خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکمت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند برگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال ۱۷۰۰ میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز اتنخاب شد در سال ۱۷۰۵ علیا حضرت ملکه (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال. وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی دانم به چشم مردم دنیا چگونه می آیم اما در چشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می کند در حالیکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است آخرین روزهای زندگی وی تاثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می افزاید. در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در ۲۰ مارس ۱۷۲۷در ۸۴ سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده اند بدون تردید می توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود

پيام هاي ديگران (0)        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

نخستین كاشف زن

ماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. ● سفرهای خطرناك زنی دلیر «ماری هنریتا كینگزلی» (Mary Henrieha Kingsley) یك زن قوی، با جرأت، دلیر و مستقل بود. او تنها به علت اكتشافی كه انجام داده منحصر به فرد نیست علاوه بر آن او به مناطقی مسافرت كرده است كه برای یك زن تنها مانند او كاری بسیار بزرگ، خطرناك و همچنین در آن زمان برای یك زن بسیار غیرمعمول بود. او در ایسگنیلتن - لندن به دنیا آمد او در یك خانه بسیار آرام و به دور از هرگونه دغدغه بزرگ شد به مدرسه رفت و در كنار مادر و پدرش و در كنار جرج هنری كینگزلی«Gronge Henry King Sley» زندگی كرد. پدرش پزشك بود و به سفر كردن و مسافرت علاقه زیادی داشت او خاطرات و یادداشتهای را كه از مسافرتهایش به دست آورده بود را در یك كتاب به چاپ رساند. ماری به وسیله كتابخانه دست نویس های پدرش توانست اطلاعات زیادی را راجع به كشورهای خارجی و همچنین فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهای دیگر و تاریخ بین الملل علاقه زیادی دارد. به همین دلیل در رشته جامعه شناسی در دانشگاه «كمبریج» شروع به تحصیل كرد. زندگی ماری یك دفعه به طرز غم انگیزی تغییر كرد. در سال۱۸۹۲ او پدر و مادرش را از دست داد و تصمیم گرفت به دنبال علاقه همیشگی اش كه كشف و دیدن سرزمین های جدید بود، برود. او گفت: تصمیم دارم كاری را آنجا دهم كه پدرم همیشه آرزویش را داشت او نقشه سفر به غرب آفریقا را گرفت جایی كه پدرش در مورد مذهب، فرهنگ و قوانین آنان اطلاعات زیادی كسب كرده بود. همچنان كه او مقدمات سفر خود را فراهم می كرد سعی داشت تا آنجا كه ممكن است در مورد سفرش اطلاعات كافی جمع آوری كند، او با افراد مختلفی صحبت و تا آنجا كه امكان داشت مطالعه كرد سعی داشت تمامی اطلاعاتی را كه برای سفرش لازم بود، جمع آوری كند. از سال۱۸۹۳ تا سال۱۸۹۴ ماری مناطقی مثل كابیندا (Kabinda)، كالابار قدیم (Calabar) و منطقه ای از كنگو را كشف كرد و كتابی راجع به سفرهایش به نام «مسافرت به آفریقای جنوبی» نوشت كه فروش بسیار زیاد و خوبی داشت. در این كتاب «ماری» تمام حوادث اتفاق افتاده در طول سفرش مانند مواجهه با حیوانات وحشی، روبرو شدن با افراد بومی و همچنین حوادث طبیعت را با جزئیات كامل توضیح داده بود. قسمت جالب و جذاب سفر او این بود كه «ماری» تمام این سفرها را در حالی انجام داده بود كه لباس سبك قدیمی ملكه ویكتوریا یعنی آن كلاهخود، دامن بلند، یقه چین دار كه تا چانه اش ادامه داشت به تن می كرد. او اقلام گوناگونی را از آفریقا به لندن آورده بود كه بیش از ۱۰۰نوع مختلف بودند مانند ۳نوع ماهی ناشناخته كه بعدها نام او را روی یكی از ماهی ها گذاشتند. او همچنین یك سخنگو شد كه راجع به سفرها، كشفیات، حیوانات و گیاهان جدیدی را كه دیده بود به مردم اطلاع رسانی كرد. او گفت: من به دو دلیل به این سفر رفتم اول به دلیل ماهی و دوم به خاطر طلسم، ماهی ها را برای دكتر گانتر (Gunther) مسؤول موزه بریتیش آوردم و طلسم را برای خودم تا مرا قادر سازد بتوانم كارم را به پایان برسانم و آرزوی پدرم را برآورده كنم. كه او جزء طرفداران فرهنگ آفریقا بود وی خواست كه از آداب و رسوم و سنت آنها نگهداری كند. در سال،۱۸۹۹ «كینگزلی» برای جمع آوری گیاهان جدید و انواع ماهی به جنوب آفریقا رفت. در طول جنگهای آنگولا - بوار Boer تصمیم گرفت تا پرستار شود در آن زمان بیماری اسهال خونی و تیفوئید شیوع پیدا كرده بود و او در حالی كه از سربازان نگهداری می كرد دچار تب شدید شد و در سال۱۹۵۵ در سن ۳۷سالگی از دنیا رفت

پيام هاي ديگران (0)        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

معادله ی دیراک

معادله ی دیراک: استنباطی ناقص از VMR-PCR" سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۲۸ دیراک (Paul Dirac) ذره ای را با نام ضد ماده به جامعه ی علمی معرفی کرد. چندین فرمول پیچیده که به صورت ریاضی بیانی مبهم داشت کافی بود تا دانشمندان دیگر به دنبال این ذرات بروند. سال ۱۹۳۲ اولین پوزیترون در آزمایشات کارل اندرسون (Carl D. Anderson) دیده شد و همین امر نه چندان مربوط کافی بود تا عده ای دیگر این ذرات را بدون هیچ دلیل منطقی ای به ضد مواد ربط بدهند. یک بار جز به جز معادله ی دیراک را بررسی می کنیم: اصولا معادله ی دیراک برای توجیه اسپین به خصوص در الکترون ها بیان شد. این معادله پیش بینی کرد چه می شود اگر الکترون ها بار مخالف اما مساوی داشته باشند؟ دقیقا مشخص نیست چرا تنها با یک تغییر در علامت بار باید نام پاد را به آن بدهیم و دیراک آن زمان چرا این فکر را کرد. همین جا به بدترین نقص یک انسان پی می بریم. انسان ها صحبت های جدید و حرف های خرافی و فرای عادت را دوست دارند. هیچ کس فراموش نمی کند چطور مریخ اینقدر مهم شد. دانشمندی دست خط هایی از یک رصدگر ایتالیایی را پیدا کرد که در آن بحث از مجراهایی در سطح مریخ شده بود. چند وقت بعد با انتشار این اطلاعات و ترجمه ی غلط لفظ مجاری در ایتالیایی به کانال در انگلیسی مردم چه فکرها که نکردند. بدون دلیل این کانال ها را به جاده هایی در شهر یک تمدن مریخی نسبت دادند. سازمانهای فضایی کشورهای مختلف به سرعت تحت تاثیر این اوضاع شروع به ساخت سفینه هایی برای بررسی مریخ کردند. چند سال بعد و تقریبا هم زمان با تکمیل این پروژه ها دانشمندان روشن فکر به این اشتباه پی برده و به صورت رسمی تمام شایعات را رد کردند. اما بسیار دیر بود. سفینه ها آماده برای پرتاب بودند. میلیون ها دلار صرف آنها شده بود و قطع برنامه به معنای نابودی این سازمان ها بود. مدیران این پروژه به خود دلخوشی دادند که مجاری باید اثر حرکت آب بر سطح مریخ باشد. گذشته از این مقدار نا چیز آب که در مریخ پیدا شده واقعا این موضوع چه ارتباطی به آب دارد؟ شاید نوعی مایع دیگر این پستی و بلندی ها را ایجاد کرده بود. و هنوز با گذشت چند دهه از آغاز این پروژه نتیجه تنها چند باکتری و مقداری آب شیرین می باشد. اگر این مقدار پول صرف ساخت و تبدیل یک سیاره ی گازی مانند ابتدای زمین به زمین امروزی می شد شاید کمتر از نیمی از این پول برای انجام تحقیقات اولیه کافی بود. البته ناسا (سازمان فضایی آمریکا) ابتدا تحقیقات اولیه ای را در مورد سیارات منظومه ی ما انجام داد سپس شروع به کار قطعی بر روی پروژه ی عملی کرد. به همین دلیل امروزه تنها سازمان باقیمانده در عرصه ی رقابت مریخ است. ضد مواد نیز چنین تاثیری بر جهان داشتند. با بیان خواص ابتدایی و ساده اما فرای معمول آنها مردم به وجد آمدند و شایعاتی از اولین بمب ضد ماده بوجود آوردند!!! حال آنکه همین ذراتی که ضد ماده خوانده می شوند برای تولید یک نوع از آنها تنها به مقدار یک گرم به دو سال درآمد ایالات متحده نیاز داریم! در این میان اصلا کسی فکر نکرد که این موضوع با مدل استاندارد نیز هم خوانی ندارد. در مدل با دلیل گفته شده که مقدار ضد ماده و ماده باید در دنیا یکسان باشد. اما به جز در برخورد پرتوهای کیهانی با مولکولهای ویژه هیچ ضد ماده ای به صورت طبیعی تولید نمی شود. به معادله ی دیراک برمی گردیم: معادله ی دیراک به هیچ وجه غلط نیست بلکه کارایی زیادی دارد اما آن ذرات ایجاد شده ضد ماده نیستند. این معادله توانست برای اولین بار اثبات کند که چرا یک الکترون می تواند هم زمان دو نوع اسپین مخالف داشته باشد. گرچه در مورد توجیه اسپین ۲/۳ عاجز است اما معادله ی راریتا – اشوینگر (Rarita – Schwinger) این مطلب را به صورت مناسبی توجیه کرد. هم زمان با نمایش این قدرت ها در توجیه یک سری از پدیده ها دیراک نتیجه گیری ای کلی از این فرمول کرد و نام فرض خود را تئوری چاله نامید. در این فرض او بیان کرد که طبق فرمول های ریاضی انرژی تنها نباید به صورت مثبت باشد بلکه انرژی ذرات گاهی می تواند به صورت منفی زیر نمودار شود. فرض او بر این مثال پایدار بود که اگر الکترونی را در میدانی مغناطیسی قرار دهیم این الکترون بعد از مدت زمانی تحت تاثیر انرژی مثبت زیاد از خود انرژی منفی به صورت فوتون ساتع خواهد کرد. او فرض خود را گسترش داد و گفت اگر فرض کنیم خلا از ذرات با انرژی منفی تشکیل شده باشد می توانیم آنرا به یک دریای الکترون شباهت دهیم. (دریای دیراک). طبق اصل طرد پاولی (Pauli exclusion principle) هر دو الکترون نمی توانند از یک مرتبه باشند و به همین دلیل هر الکترون اضافی ای در این دریا از الکترون هایی با انرژی منفی باید دارای انرژی مثبت باشد. انرژی مثبت نیز که تبدیل به انرژی منفی نمی شود. دیراک پیش بینی کرد که اگر این دریا مطلقا پر از این الکترون ها نباشد در آنها چاله هایی با انرژی مثبت خواهد بود که همانند یک بار مثبت رفتار خواهند کرد. اثبات این مطلب هم این قضیه بود که تنها با وجود انرژی های مثبت یک جفت ذره – چاله ایجاد می شود. بنابه همین دلیل دیراک گفت که این چاله ها پروتون هستند. در واقع او ترسید که بگوید اینها الکترون با بار مثبت هستند. هرمن ویل (Hermann Weyl) در همان سال ها به او گوشزد کرد که اگر چاله ها از پروتون باشند این چاله ها باید ۱۸۰۰ بار سنگین تر از الکترون های محیط باشند که این نظم دستگاه را به هم خواهد زد. بنابراین باید جرم و مقدار باری اندازه ی الکترون داشته باشند. امروزه این دریا را از الکترون های رسانا با استفاده از یک رسانای الکتریسیته که دریای فرمی (Fermi Sea) نام دارد تولید می کنند. این دریا الکترون هایی حمل می کند که انرژی آنها از پتانسیل شیمیایی آنها بیشتر است. بد نیست که معادله ی دیراک را نیز در این بحث بیاوریم: که در آن: > m جرم باقیمانده ی الکترون C ثابت سرعت نور p عامل جنبشی h ثابت کاهش یافته ی پلانک x و t مختصات مربوطه (x,t)�۹۶۸; نیز چهار جز اصلی تابع موجی می باشد. همچنین �۹۴۵; در این معادله عامل طولی است. طریقه ی بدست آوردن وضعیت های i و j از طریق ماتریس های ۴x۴ دیراک به صورت بهتری انجام می گیرد. حال دریای فرمی را بیشتر معرفی می کنیم و سپس آنرا به صورت واضح تری توجیه می کنیم. دریای فرمی در استاتیک فرمی – دیراک اینگونه تعریف می شود: محیطی است که با مقدار حداقل به Max ظرفیت خود می رسد. این مقدار حداقل انرژی فرمی نام دارد که مرتبه ی انرژی زمینه را افزایش می دهد. این انرژی برابر است با پتانسیل شیمیایی مرتبه ی زمینه ی سیستم در دمای مطلق که این مقدار با انرژی یک فرمیون تک در مرتبه ی زمینه برابر است. تعریف بیشتری لازم نیست. بنابراین کار خود را در توجیه بهتر این پدیده شروع می کنیم: بهتر است این دریای فرمی را خود خلا در نظر بگیریم با چند تفاوت: ۱) دریای فرمی خود مطلقا پر است. ۲) خلا بار مشخص و تعریف شده ای ندارد اما تعریفی مناسب برای انرژی منفی را دارا می باشد. حال در نظر بگیرید ماده ای را به عنوان همان چاله وارد این دریای فرمی می کنیم. ماده مقداری از جای خلا را می گرد. بنابراین ذرات این دریای فرمی شروع به دفع چاله برای بازگشت به جای خود می کنند. دلیل پر بودن خلا را هم این است که در فضا میدانی عمومی وجود ندارد که این کنش بین جفت ها را ایجاد کند. به همین دلیل تنها مقداری از نیرو می تواند جای این عامل را پر کند. در واقع این دریای فرمی (خلا) است که ضد ماده می باشد. چاله ها نیز همان ذرات بی نهایت هستند که در برخورد با ذرات ماده در چاله ماده را تجزیه به ذرات بنیادین از جمله پوزیترون می کنند. بنابراین پیش بینی می کنیم تمام ذرات تشکیل دهنده ی ماده باید در فرآیند پرتوهای کیهانی جز به جز تجزیه شود. زیرا سرعت و انرژی بالاتری در ذراتی به جز نداریم که ذرات ماده را بیشتر بشکند و تجزیه کند. این استدلال منطقی تر است زیرا مواد که نمی توانند دارای انرژی منفی باشند. پس دریای فرمی تنها در آزمایشات مصنوعی ما نقش تولید کننده ی نیرو را بازی می کند و در طبیعت این خلا است که به ذاته عاملی به نام انرژی منفی دارد. (در مقالات قبل توضیح داده شد که چطور خلا انرژی ندارد). در واقع آزمایش ما یک شبیه سازی است که در آن دریای فرمی ایجاد شده تنها یک ویژگی خلا (ضد مواد اصلی) را دارد و آن نیروی لازم برای واکنش است. که البته منشا این نیرو برآیند دفع خلا و ماده نیست! این مسئله آزمایش های انجام شده را نیز توجیه می کند. با گزاردن دو صفحه ی سربی با میدان مغناطیسی بزرگ پرتوی کیهانی که در واقع دنباله ی را تجزیه به نیروهای اولیه ی تشکیل دهنده ی می کند. از آنجاییکه در اتاق گاز موجود است این گازها بر اثر قرارگیری تحت انرژی فرمی (دافعه ی خلا) الکترون هایشان به پوزیترون تبدیل می شود. به همین دلیل است که در این آزمایش ها هیچ گاه تمام ماده را نمی توان به ضد ماده تبدیل کرد. حال چرا این ذرات شناخته شده ضد ماده نیستند؟

پيام هاي ديگران (0)        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

شیخ الرئیس نواسه علی سینا

شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری مطا بق ۹۸۰ میلادی از پدر بلخی ایی بنام عبدالله و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن قریه ای میان بلخ و بخاراچشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتند . شرکت در جلسات بحث از دوران کودکی ، به واسطه پدر که از پیروان آنها بود . بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه استاد وی ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ‌ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت . تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور به علت بیماری خود ، وی را به نزد خود خواست تا او را مداوی نماید ابو علی سینا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یابد و از آن استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به این ترتیب وی توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حکمت ،‌ منطق و‌ ریاضیات تسلط یابد وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت . بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ،‌ به نوشتن کتاب قانون در طب و کتاب الشفا یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود مشغول می شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار می رود . اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نوشت از میان تالیفات ابن سینا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون در طب در هفت جلد نیز که تا قرن ها از مهمترین کتب طبی به شمار می رفت . شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، دواهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه کرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و در زمینه حرکت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقیقات ابتکاری داشت . رساله وی درباره معادن و مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود . در یکی از کتاب های او فصلی به نام اصل کوه ها که بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممکن است کوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یکی برآمدن قشر زمین . چنان که در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب که برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین . او به موجودیت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سینا میگفت افعال و حوادث مستقیما از خدا بوجود نمی آید بلکه در نتیجه عمل غایی داخلی تکامل میابد . سینا کوشش زیاد کرد تا نظریات فلسفی خود را با عقاید عامه مسلمانان توافق دهد سینا همه قضایا را تنها به روش عقلی و کاملا مستقل از قرآن مورد بحث قرار می داد از این سبب بود که تا قرن ها از طرف خلافت ها و هیت های حاکم ارتجاعی او را مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود زمانیکه اورا کافر و ملحد گفتن او گفت . ((کفری چو منی گزاف و اسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود در دهر چو من یکی و ان هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود)) او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم کلی مثل انسان ،‌ فضیلت و جزئیات حقیقی به یکی از پرسشهای علمای قرون وسطی که مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، ‌همچون آموزه های طبی او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامی ، ‌در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلمانی فرقه دومینیکی (۱۲۰۰ تا ۱۲۸۰ میلادی) ‌نخستین کسی بود که در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی که جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متکی و معتقد بود. .فلسفه و حکمت را حذف کردند وجای آنرا به تفسیر قران.احادیث. و اصول فقه واگذار کردند . علما مورد تکفیر اربابان مذهب قرار گرفت از جمله کسانیکه که با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغیان کرد حجته اسلام غزالی(۴۵۰ الی ۵۰۵هجری) بود که عمری فلسفه را اموخت و به علت یاس و حیرت واهمه عجیبی که به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محکم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حکمت گردید.

پيام هاي ديگران (0)        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

تربیت‌ هفت‌ نسل‌ دانشگاهی‌

پروفسور حسابی‌ به‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ علاقه‌ فراوانی‌ داشت‌ و می‌گفت‌: موسیقی‌ ایرانی‌ یک‌ طرز فکر است‌، یک‌ فلسفه‌ است‌ و بیان‌ یک‌ آرزو است‌. هوش‌ و ذکاوت‌ سرشار سیدمحمود حسابی‌ برکسی‌ پوشیده‌ نیست‌. دکتر محمود حسابی‌ در هفده‌ سالگی‌ اولین‌ لیسانس‌ خود را در ادبیات‌ گرفت‌ و در طول‌ تحصیل‌ خود جهش‌های‌ تحصیلی‌ داشته‌ که‌ از آن‌ جهش‌ها می‌توان‌ به‌ جهش‌ از کلاس‌ اول‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ کلاس‌ پنجم‌، بعد از مطالعه‌ تابستانی‌ اشاره‌ کرد. ضمن‌ اینکه‌ استاد ۸ مدرک‌ کارشناسی‌ مهندسی‌ و دکترا در فاصله‌ ‌ ۷ سال‌ اخذ کرد. ● استاد و ایمان‌ اعتقادات‌ مذهبی‌اش‌ ریشه‌یی‌ عمیق‌ داشت‌. در دوران‌ طفولیت‌ حافظ‌ قرآن‌ کریم‌ شد و در مباحثات‌ همواره‌ به‌ آیات‌ قرآن‌ و روایات‌ به‌ عنوان‌ شواهد و دلایل‌ محکم‌ استناد می‌کرد. پروفسور حسابی‌ اعتقاد داشت‌ که‌ طبیعت‌ تحت‌ آهنگی‌ محزون‌ و عرفانی‌ در حال‌ نیایش‌ است‌ و همچنین‌ «تئوری‌ بی‌نهایت‌ بودن‌ ذرات‌» را با وحدت‌ وجود مرتبط‌ می‌دانست‌. همواره‌ می‌گفت‌ شاید بیست‌ شاگرد ممتاز درس‌ بخوانند و فارغ‌ التحصیل‌ شوند، ولی‌ کسی‌ که‌ دید و نظر جدیدی‌ دارد بایستی‌ تقوا نیز داشته‌ باشد؛ چنین‌ افرادی‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ برتری‌ دارند. حتی‌ به‌ هنگام‌ انتخاب‌ همسر، دختری‌ از خانواده‌ روحانی‌ حائری‌ برگزید. او فرزندان‌ خود را از کودکی‌ ملزم‌ به‌ فراگیری‌ و انجام‌ فرایض‌ دینی‌ می‌کرد و حتی‌ آنان‌ را با تلاوت‌ آیات‌ با لهجه‌ صحیح‌ عربی‌ و درک‌ کامل‌ معانی‌ تشویق‌ می‌کرد. در زمان‌ اداره‌ اولین‌ بیمارستان‌ خصوصی‌ در ایران‌ (بیمارستان‌ گوهرشاد، سال‌ ‌ ۱۳۱۲ ش) با وجود جو حاکم‌، کارکنان‌ خانم‌ ملزم‌ به‌ رعایت‌ حجاب‌ بودند و این‌ نشانی‌ از پایبندی‌ حسابی‌ به‌ مبانی‌ و اصول‌ اعتقادی‌ بود. ● کتابخانه‌ شخصی‌ کتابخانه‌ پروفسور شامل‌ ‌ ۲۷۴۰۰ جلد کتاب‌ درزمینه‌های‌ گوناگون‌ ادبی‌، پزشکی‌، ریاضی‌، زیست‌شناسی‌، ستاره‌شناسی‌، فلسفی‌، فیزیکی‌، مذهبی‌ و مهندسی‌ الکترونیک‌، برق‌، راه‌ و ساختمان‌، شیمی‌ و مکانیک‌ است‌. همچنین‌ چندین‌ دایره‌المعارف‌ مانند لاروس‌، بریتانیکا، بورداس‌، امریکانا و... و کتبی‌ در مورد مجموعه‌ها، نقاشی‌ها و موزه‌های‌ معروف‌ جهان‌ نیز در آن‌ یافت‌ می‌شود. ● موسیقی‌ پروفسور حسابی‌ به‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ علاقه‌ فراوانی‌ داشت‌ و می‌گفت‌: موسیقی‌ ایرانی‌ یک‌ طرز فکر است‌، یک‌ فلسفه‌ است‌ و بیان‌ یک‌ آرزو است‌. او به‌ کمک‌ شاگردان‌ خود در دانشکده‌ علوم‌ مانند دکتر برکشلی‌ به‌ تعیین‌ نت‌ها و اندازه‌گیری‌ دقیق‌ فواصل‌ گام‌های‌ موسیقی‌ ایرانی‌ پرداخت‌ و به‌ یاری‌ دکتر ناجی‌ با تغییر شکل‌ کاسه‌ تار این‌ ساز قدیمی‌ ایران‌ را اصلاح‌ کرد تا با نت‌های‌ مختلف‌ زیروبم‌ خنید(Resonance)داشته‌ باشد. موسیقی‌ کلاسیک‌ غرب‌ را بخوبی‌ می‌شناخت‌ و در نواختن‌ ویولن‌ و پیانو مهارت‌ داشت‌. تا آنجا که‌ برنده‌ جایزه‌ اول‌ مدرسه‌ موسیقی‌ (کنسرواتوار) پاریس‌، در سال‌ ‌ ۱۳۰۶ ش‌ ‌ (۱۹۲۷ م‌) شد. در میان‌ موسیقیدانان‌ غربی‌ بیش‌ از همه‌ به‌ باخ‌ علاقه‌ داشت‌ و معتقد بود آنقدر موسیقی‌ باخ‌ قشنگ‌ است‌ که‌ آدم‌ فکر می‌کند با خدا حرف‌ می‌زند. ● زبان‌های‌ مسلط‌ پروفسور حسابی‌ برچهار زبان‌ زنده‌ دنیا یعنی‌ فرانسوی‌، انگلیسی‌، آلمانی‌ و عربی‌ تسلط‌ داشت‌ و در مطالعات‌ و مکالمات‌، این‌ زبان‌ها را به‌ کار می‌گرفت‌. همچنین‌ به‌ زبان‌های‌ سانسکریت‌، لاتین‌، یونانی‌، پهلوی‌، اوستایی‌، ترکی‌، ایتالیایی‌ و روسی‌ اشراف‌ داشت‌ و آن‌ را در تحقیقات‌ علمی‌ خود بویژه‌ در امر واژه‌ گزینی‌ زبان‌ فارسی‌ به‌ کار می‌برد. ● بزرگانی‌ که‌ با آنها در تماس‌ بود پروفسور اینشتین‌، برگمان‌، بلاکت‌، دیراک‌، شرودینگر، بور، تلر، بورن‌، فرمی‌، فون‌ نویمن‌، گورال‌، ویتسکر، برتراند راسل‌، آندره‌ ژید، استاد مطهری‌، علامه‌ محمد تقی‌ جعفری‌، ابوالقاسم‌ حالت‌، شیخ‌ الملک‌ (اورنگ)، کمال‌الملک‌ و... ● اخلاق‌ و عادات‌ سیدمحمود حسابی‌ مردی‌ خوشرو، فروتن‌ و باوقار بود. کم‌ سخن‌ می‌گفت‌ و بسیار می‌اندیشید. قناعت‌ و صرفه‌جویی‌ از خصوصیات‌ اخلاقی‌اش‌ بود و هرچه‌ در اختیارش‌ قرار می‌گرفت‌ به‌ عنوان‌ نعمتی‌ الهی‌ در نظرش‌ می‌آمد و از آن‌ کمال‌ استفاده‌ را می‌برد. هیچ‌گاه‌ از تحصیل‌ علم‌ غافل‌ نشد و در طول‌ سی‌وهشت‌ سال‌ پایانی‌ عمر، شبی‌ یک‌ ساعت‌ به‌ فراگیری‌ زبان‌ آلمانی‌ می‌پرداخت‌. مطالعه‌ و تحقیقات‌ بر روی‌ مطالب‌ گوناگون‌، محاسبات‌ تئوری‌ بی‌نهایت‌ بودن‌ ذرات‌، گوش‌ دادن‌ به‌ اخبار داخلی‌ و رادیوهای‌ خارجی‌، باغبانی‌، آهنگری‌، نجاری‌ و ابداعات‌ علمی‌ و صنعتی‌ در کارگاه‌ کوچک‌ خانه‌ از سرگرمی‌ هایش‌ بود. به‌ همسرش‌ و فرزندانش‌ عشق‌ می‌ورزید و به‌ آنها احترام‌ می‌گذاشت‌. با وجود مشغله‌ بسیار، همواره‌ می‌کوشید از هر فرصتی‌ برای‌ تبادل‌ نظر و همنشینی‌ با آنها استفاده‌ کند. هرشب‌ دو ساعت‌ را به‌ آموزش‌ مطالب‌ گوناگون‌ و پاسخگویی‌ به‌ سوالات‌ درسی‌ فرزندان‌ و همچنین‌ ساعتی‌ را به‌ آموزش‌ فرزندان‌ همسایه‌ها اختصاص‌ می‌داد. او به‌ واقع‌ با سه‌ نسل‌ کار و تلاش‌ خستگی‌ناپذیر، ۷ نسل‌ استاد و دانشجو را برای‌ کشورش‌ تربیت‌ کرد. یادش‌ گرامی‌ و راهش‌ پر رهروباد

پيام هاي ديگران (0)        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

آفرینش‌ شگفت‌ زده‌

پاستور علی‌رغم‌ تمام‌ افتخارها و موفقیت‌هایی‌ که‌ به‌ دست‌ آورد، بسیار متواضع‌ و فروتن‌ بود و همه‌ او را فردی‌ ساده‌ و بی‌آلایش‌ می‌شناختند هربار که‌ در یخچال‌ را باز می‌کنیم‌ تا یک‌ شیشه‌ شیر برداریم‌، باید تلاش‌های‌ لویی‌ پاستور، دانشمند برجسته‌ فرانسوی‌ را به‌ خاطر آوریم‌. او کشف‌ کرد که‌ دلیل‌ ترش‌ شدن‌ شیر، فعالیت‌ موجودات‌ زنده‌ میکروسکوپی‌ است‌ که‌ به‌ قدری‌ کوچک‌اند که‌ با چشم‌ غیر مسلح‌ دیده‌ نمی‌شوند. مطالعات‌ و تحقیقات‌ پاستور منجر به‌ ابداع‌ شیوه‌یی‌ شد که‌ طی‌ آن‌ می‌توان‌ از طریق‌ حرارت‌ ملایم‌ مواد غذایی‌ نظیر شیر، این‌ موجودات‌ میکروسکوپی‌ را از بین‌ برد بدون‌ اینکه‌ در طعم‌ یا ارزش‌ غذایی‌ آنها تغییری‌ ایجاد شود. این‌ روش‌ به‌ افتخار مبتکر آن‌، پاستوریزه‌ کردن‌ نام‌ گرفت‌ که‌ تنها یکی‌ از خدمات‌ بی‌شمار او به‌ بشریت‌ است‌. لویی‌ پاستور در ۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ در شهری‌ در ۴۰۰ کیلومتری‌ جنوب‌ شرقی‌ پاریس‌ متولد شد. چند سال‌ بعد خانواده‌اش‌ به‌ شهری‌ به‌ نام‌ آربویز نقل‌ مکان‌ کردند. لویی‌ در آنجا به‌ مدرسه‌ رفت‌ اما به‌ جز در درس‌ هنر، در سایر دروس‌ نتایج‌ ضعیفی‌ گرفت‌. بیشتر معلمانش‌ معتقد بودند او باید مدرسه‌ را ترک‌ کند و در دباغی‌ پدرش‌ مشغول‌ به‌ کار شود. با این‌ حال‌ لویی‌ بسیار مشتاق‌ علم‌ آموزی‌ بود؛ بنابراین‌ در پانزده‌سالگی‌ به‌ پاریس‌ رفت‌ تا تحصیلاتش‌ را در مقطع‌ دبیرستان‌ ادامه‌ دهد، اما غم‌ دوری‌ از خانه‌ و خانواده‌ باعث‌ شد به‌ آربویز بازگردد. پس‌ از مدتی‌ دوباره‌ عازم‌ سفر شد و این‌ بار بسانکن‌، شهری‌ در ۴۰ کیلومتری‌ آربویز را انتخاب‌ کرد و تحصیلاتش‌ را تا مقطع‌ لیسانس‌ در کالج‌ سلطنتی‌ این‌ شهر پی‌ گرفت‌ و پس‌ از قبولی‌ در آزمون‌ ورودی‌ Ecole Normale مدرک‌ فوق‌ لیسانس‌ و دکترای‌ خود را در رشته‌ شیمی‌ از این‌ دانشگاه‌ اخذ کرد و هم‌ زمان‌ به‌ مطالعه‌ و تحقیق‌ پرداخت‌. او تصمیم‌ گرفت‌ بر روی‌ ساختار بلورهای‌ نمک‌ اسید تارتاریک‌ و پاراتارتاریک‌ و تفاوت‌های‌ میان‌ آنها مطالعه‌ کند که‌ مدت‌ها فکر بزرگترین‌ شیمیدان‌های‌ زمان‌ را به‌ خود مشغول‌ کرده‌ بود. پاستور بلورها را به‌ دقت‌ در زیر میکروسکوپ‌ مورد بررسی‌ قرارداد و از ساختار پیچیده‌ آنها شگفت‌زده‌ شد و توانست‌ به‌ نتایج‌ قابل‌ توجهی‌ دست‌ یابد. او کشف‌ کرد دو نوع‌ مختلف‌ بلور پاراتارتاریک‌ وجود دارد که‌ یکی‌ تصویر دیگری‌ است‌ و بدین‌ ترتیب‌ به‌ یکی‌ دیگر از سوالات‌ علمی‌ آن‌ زمان‌ پاسخ‌ گفت‌. پاستور در سن‌ ‌ ۳۲ سالگی‌ چالش‌ جدیدی‌ را آغاز کرد که‌ در آن‌ سمت‌ و سوی‌ تحقیقات‌ خود را تغییر داد. او به‌ لیل‌ فرانسه‌ رفت‌ تا دانشکده‌یی‌ برای‌ آموزش‌ علوم‌ کاربردی‌ تاسیس‌ کند. این‌ در حالی‌ بود که‌ جامعه‌ علمی‌ به‌ تحقیقات‌ نظری‌ تمایل‌ نشان‌ داده‌ بود. بنابراین‌ پاستور قصد داشت‌ به‌ دانشمندان‌ آموزش‌ دهد چگونه‌ از دانسته‌های‌ نظری‌ خود استفاده‌ کنند. او دو سال‌ بعد را به‌ تاسیس‌ این‌ دانشکده‌ اختصاص‌ داد و در همین‌ زمان‌ مطالعات‌ خود را بر روی‌ فرآیند تخمیر متمرکز کرد. این‌ فرآیند شکر را به‌ الکل‌ تبدیل‌ می‌کند و باعث‌ ترش‌ شدن‌ شیر می‌شود. بیشتر شیمیدان‌ها براین‌ باور بودند که‌ مواد شیمیایی‌ تنها با هم‌ واکنش‌ می‌دهند و بنابراین‌ نمی‌توان‌ نتایج‌ غیر منتظره‌ این‌ فرآیندها را توضیح‌ داد، اما پاستور ثابت‌ کرد تخمیر فقط‌ زمانی‌ رخ‌ می‌دهد که‌ موجودات‌ زنده‌ میکروسکوپی‌ موسوم‌ به‌ میکروب‌ وجود داشته‌ باشند. بدین‌ ترتیب‌ یافته‌های‌ پاستور شاخه‌ جدیدی‌ از علم‌ را بنا نهاد که‌ میکروبیولوژی‌ نام‌ گرفت‌. پاستور در سال‌ ‌ ۱۸۸۲ مطالعه‌ بر روی‌ بیماری‌ هاری‌ را آغاز کرد. این‌ بیماری‌ کشنده‌ از طریق‌ گاز گرفتگی‌ توسط‌ حیوانات‌ آلوده‌ به‌ ویروس‌ هاری‌ از قبیل‌ سگ‌ و گرگ‌ها منتقل‌ می‌شود. پاستور آزمایش‌های‌ خود را بر روی‌ حیوانات‌ شروع‌ کرد. او شیوه‌ گذشته‌ خود را در پیش‌ گرفت‌ اما با یک‌ توقف‌ چند هفته‌یی‌ مواجه‌ شد. این‌ توقف‌ بخاطر مدت‌ زمانی‌ است‌ که‌ از لحظه‌ گازگرفتگی‌ تا رسیدن‌ میکروب‌ به‌ مغز طول‌ می‌کشد. با اینکه‌ این‌ تاخیر موجب‌ هدر رفتن‌ زمان‌ تحقیقات‌ شد، پاستور را متوجه‌ تفاوت‌ چشمگیری‌ میان‌ درمان‌ این‌ بیماری‌ با درمان‌ سایر بیماری‌ها کرد. او به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ در سایر موارد می‌بایست‌ قبل‌ از اینکه‌ فرد در معرض‌ بیماری‌ قرار گیرد، واکسن‌ به‌ او تزریق‌ شود؛ در حالی‌که‌ زمانی‌ که‌ لازم‌ است‌ تا میکروب‌ هاری‌ به‌ مغز برسد، این‌ امکان‌ را می‌دهد که‌ عمل‌ واکسیناسیون‌ بعد از گازگرفتگی‌ انجام‌ شود. بنابراین‌ تنها کسانی‌که‌ توسط‌ یک‌ حیوان‌ هار دچار گازگرفتگی‌ می‌شوند به‌ واکسن‌ نیاز دارند. در سال‌ ‌ ۱۸۸۵ پسربچه‌یی‌ که‌ دچار گازگرفتگی‌ یک‌ سگ‌ هار شده‌ بود، نزد پاستور آمد. پاستور تا آن‌ زمان‌ این‌ درمان‌ را بر روی‌ انسان‌ آزمایش‌ نکرده‌ بود و از توفیق‌ آن‌ اطمینان‌ نداشت‌ اما در عین‌ حال‌ می‌دانست‌ بدون‌ واکسن‌ پسربچه‌ خواهد مرد. بنابراین‌ واکسن‌ را به‌ او تزریق‌ کرد. پس‌ از چند هفته‌ پسربچه‌ بهبود یافت‌ و بدین‌ ترتیب‌ تلاش‌های‌ لویی‌ پاستور به‌ نتیجه‌ رسید و موفقیت‌ زیادی‌ برای‌ او به‌ ارمغان‌ آورد. زندگی‌ شخصی‌ پاستور با بیماری‌ و مصیبت‌ عجین‌ بود. سه‌ تن‌ از فرزندانش‌ در اثر ابتلا به‌ بیماری‌ در کودکی‌ در گذشتند. علاوه‌ بر این‌ خواهرش‌ هم‌ یک‌ عقب‌مانده‌ ذهنی‌ بود که‌ در کودکی‌ به‌ این‌ بیماری‌ مبتلا شده‌ بود. این‌ اتفاقات‌ به‌ جای‌ اینکه‌ اراده‌ او را سست‌ کند و او را از پا در آورد، پاستور را به‌ تلاش‌ بیشتر واداشت‌ تا اجازه‌ ندهد دیگران‌ نیز همچون‌ او فرزندانشان‌ را در اثر بیماری‌ از دست‌ بدهند. پاستور علی‌رغم‌ تمام‌ افتخارها و موفقیت‌هایی‌ که‌ به‌ دست‌ آورد، بسیار متواضع‌ و فروتن‌ بود و همه‌ او را فردی‌ ساده‌ و بی‌آلایش‌ می‌شناختند. او هیچ‌ منافاتی‌ میان‌ علم‌ و مذهب‌ نمی‌دید و معتقد بود علم‌، انسان‌ را به‌ خدا نزدیکتر می‌کند؛ چنانچه‌ می‌گفت‌: «هرچه‌ بیشتر در اسرار طبیعت‌ مطالعه‌ می‌کنم‌، بیشتر از آفرینش‌ شگفت‌زده‌ می‌شوم‌.» سرانجام‌ لویی‌ پاستور در ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵، پس‌ از یک‌ عمر زندگی‌ پرثمر، چشم‌ از جهان‌ فرو بست‌ اما خدمات‌ بی‌شمار او به‌ بشریت‌ نام‌ او را در همه‌ اعصار زنده‌ نگه‌ خواهد داشت‌.

پيام هاي ديگران (1)        link        شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - میلاد شیرالی

زندگينامه شهيد محمد على رجايى

 


برگرفته از كتاب « روزها و رويدادها جلد دوم » تآليف : جمعي از نويسندگان

شهيد محمد على رجايى ، در سال 1312 هجري قمري در شهرستان قزوين متولد شد، تحصيلات ابتدايى را تا اخذ گواهينامه ششم ابتداى در همين شهرستان به انجام رساند. در سن چهار سالگى از وجود داشتن نعمت پدر محروم شد و تحت تكفل مادر مهربان و منيع الطبع قرار گرفت . در سال 1327 به تهران مهاجرت كرد و سال بعد يعنى در 1328 وارد نيروى هوايى شد. در مدت 5 سال خدمت در نيروى هوايى ، دوره متوسطه را با تحصيل شبانه گذراند، سپس در سال 1335 به دانشسراى عالى رفت و به سال 1338 دوره ليسانس خود را در رشته رياضى به پايان برد و به سمت دبير رياضى به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به ترتيب در شهرستانهاى خوانسار، قزوين و تهران به تدريس ، اشتغال ورزيد.
شهيد رجائى در مدت تدريس ، هميشه آموزگارى دلسوز، پركار و شايسته بود و ضمن تدريس ، به فرا گرفتن علوم اسلامى و انجام فعاليتهاى سياسى همت مى گماشت . در سال 1340 به عضويت نهضت آزادى در آمد كه منجر به دستگيرى وى (در ارديبهشت 1342) و پنجاه روز زندان شد. پس ‍ آزادى از زندان با شهيد باهنر به سازماندهى مجدد هيات موتلفه پرداخت و براى پرورش افرادى كه بتوانند نبردى مسلحانه را اداره نمايند به اعزام داوطلبانى به جبهه فلسطين دست زد. در همين رابطه و براى تكميل برنامه مزبور (در سال 1350) خود شخصا به خارج از كشور سفر كرد. ابتدا به فرانسه و تركيه رفت و از آنجا عازم سوريه شد.
شهيد رجايى همگام با فعاليتهاى سياسى لحظه اى نيز از خدمات فرهنگى غافل نبود از آن جمله تدريس در مدارس كمال و رفاه ، همكارى با بنياد رفاه و تعاون اسلامى با همكارى شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتى و شهيد دكتر باهنر و آيت الله هاشمى رفسنجانى .
ايشان با نهايت شجاعت و شهامت مدت دو سال ، در زندانهاى انفرادى رژيم پهلوى انواع و اقسام شكنجه ها را تحمل نمود و چون كوهى استوار مقاومت كرد. در اثر اين مقاومتها او را به زندان قصر و سپس به اوين فرستادند. او در زندان به ماهيت واقعى منافقين پى برد و از آنها تبرى جست . دوران زندان مجموعا چهار سال به درازا كشيد و شهيد رجائى در سال 1357 با اوج گيرى انقلاب اسلامى همراه ديگر زندانيان سياسى آزاد شد و بلافاصله وارد مبارزات سياسى و فرهنگى گرديد و به اتفاق عده اى از همكارانش براى بسيج و سازماندهى مبارزات مخفى معلمان مسلمان ، تلاش گسترده اى را آغاز كرد و موفق به ايجاد انجمن اسلامى معلمان شد. او در راه پيماييهاى عظيم سال 1357 مخلصانه و با تمام توان كوشيد و نقش ‍ موثرى در فعاليتهاى تبليغاتى آنها داشت .
شهيد رجائى پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در سال 1358، مسئوليت وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت و در زمان وزارت خود موفق به دولتى كردن كليه مدارس شد. سپس به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى انتخاب گرديد و به دنبال تمايل مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 18/5/1359 به عنوان اولين نخست وزير جمهورى اسلامى ايران به مجلس معرفى و با راى قاطع به نخست وزيرى انتخاب شد. شهيد رجائى در اين مسئوليت خطير، على رغم اين كه به فاصله بسيار كوتاهى با توطئه عظيم استكبار جهانى در ايجاد جنگ تحميلى از سوى رژيم صدام روبرو شد و همچنين كارشكنى هاى بنى صدر و متحدانش و خرابكاريهاى منافقين و ساواكيها را در پيش رو داشت ، اما توانست به بهترين وجه از عهده انجام وظايف و مسئوليتهاى سنگين خود بر آيد.
به دنبال عزل بنى صدر از رياست جمهورى ، شهيد رجائى با راى اكثريت مردم محرومى كه شاهد تلاشهاى صادقانه ((اين فرزند صديق ملت و مقلد با وفاى امام ((ره )) بودند به رياست جمهورى انتخاب شد. دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامى كه توان تحمل وجود اين مايه اميد مستضعفان و عنصر ارزشمند و دلسوز را نداشتند در هشتم شهريور ماه 1360 او را به همراه يار قديمى اش شهيد باهنر در انفجار دفتر نخست وزيرى به شهادت رساندند.

[يادش گرامي باد]

شعرهای فردوسی


شاهنامه از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری، جستجو شاهنامه
[نمایش]دودمان‌های پادشاهی پیشدادیانکیانیاناشکانیانساسانیان [نمایش]شخصیت‌های مهم پیشدادی کیومرث (پادشاه پیشدادی)سیامک (پسر کیومرث)هوشنگ (پادشاه پیشدادی)طهمورث (پادشاه پیشدادی)جمشید (پادشاه پیشدادی)ارنواز (خواهر یا دختر جمشید)شهرناز (خواهر یا دختر جمشید)مرداس (پدر ضحاک)ضحاک (پادشاه پیشدادی)آبتین (پدر فریدون)فرانک (مادر فریدون)جندل (از نزدیکان فریدون)کاوه آهنگر (رهبر قیام مردمی)فریدون (پادشاه پیشدادی)ایرج (پسر فریدون و پادشاه پیشدادی)تور (پسر فریدون و پادشاه توران)سلم (پسر فریدون و پادشاه شام)منوچهر (پادشاه پیشدادی)آرش کمانگیر (کماندار ایرانی)نوذر (پادشاه پیشدادی)زو (پادشاه پیشدادی)گرشاسپ (پادشاه پیشدادی)سام (پهلوان و پدر زال)اطلاعات بیش‌تر [نمایش]شخصیت‌های مهم کیانی کی‌قباد (پادشاه کیانی)توس (پهلوان و پسر نوذر)کشواد (پهلوان و پدر گودرز)گودرز (پهلوان و پدر رهام و گیو)رهام (پهلوان و پسر گودرز)گیو (پهلوان و پدر بیژن)بیژن (پهلوان و پسر گیو)افراسیاب (پادشاه توران)منیژه (دختر افراسیاب)کی‌کاووس (پادشاه کیانی)سودابه (همسر کی‌کاووس)سیاوش (پسر کی‌کاووس)فرنگیس (دختر افراسیاب و زن سیاوش)زال (پهلوان و پدر رستم)رودابه (مادر رستم)رستم (پهلوان و پسر زال)تهمینه (زن رستم و مادر سهراب)سهراب (پسر رستم)فرامرز (پسر رستم)کیخسرو (پادشاه کیانی)لهراسپ (پادشاه کیانی)گشتاسپ (پادشاه کیانی)زرتشت (پیامبر ایرانی)اسفندیار (پسر گشتاسپ)بهمن (پادشاه کیانی)همای (پادشاه کیانی)داراب (پادشاه کیانی)دارا (پادشاه کیانی)اسکندر (پادشاه یونان و مقدونیه)اطلاعات بیش‌تر [نمایش]شخصیت‌های مهم ساسانی اردشیر بابکان (پادشاه ساسانی)شاپور پسر اردشیر (پادشاه ساسانی)اورمزدِ شاپور (پادشاه ساسانی)بهرامِ اورمزد (پادشاه ساسانی)بهرامِ بهرام (پادشاه ساسانی)بهرام بهرامیان (پادشاه ساسانی)نرسیِ بهرام (پادشاه ساسانی)اورمزدِ نرسی (پادشاه ساسانی)شاپور ذوالاکتاف (پادشاه ساسانی)اردشیر نکوکار (پادشاه ساسانی)شاپور پسر شاپور (پادشاه ساسانی)بهرامِ شاپور (پادشاه ساسانی)یزدگرد بزه‌گر (پادشاه ساسانی)بهرام گور (پادشاه ساسانی)یزدگرد (پادشاه ساسانی)هرمز (پادشاه ساسانی)پیروزِ یزدگرد (پادشاه ساسانی)بلاشِ پیروز (پادشاه ساسانی)قباد (پادشاه ساسانی)نوشین‌روان (پادشاه ساسانی)هرمزد (پادشاه ساسانی)خسرو پرویز (پادشاه ساسانی)بهرام چوبین (شورشی)شیرویه (پادشاه ساسانی)اردشیرِ شیروی (پادشاه ساسانی)فرآیین (پادشاه ساسانی)پوران‌دخت (پادشاه ساسانی)آزرم‌دخت (پادشاه ساسانی)فرخ‌زاد خسرو (پادشاه ساسانی)یزدگرد سوم (پادشاه ساسانی)اطلاعات بیش‌تر [نمایش]موضوعات مرتبط گودرزیانجغرافیای شاهنامهفهرست شخصیت‌های اسطوره‌ای شاهنامهترجمه شاهنامهبرگزیده ابیات شاهنامهمآخذ شاهنامهمقدمه شاهنامهنسخه‌های شاهنامهتصحیح شاهنامهشاهنامه‌پژوهی این جعبه: نمایش • بحث • ویرایش
شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه‌ای منظوم در بحر متقارب مثمن محذوف و شامل حدود ۵۰٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین حماسه‌های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید. محتوای این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سدهٔ هفتم است که در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان خلاصه می‌شوند و به سه بخش اسطوره‌ای (از عهد کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از قیام کاوه آهنگر تا مرگ رستم) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و ظهور اسکندر تا فتح ایران توسط اعراب) تقسیم می‌شود.
زمانی که زبان دانش و ادبیات در ایران زبان عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه موجب زنده‌شدن و احیای زبان فارسی شد. یکی از مأخذ مهمی که فردوسی برای سرودن شاهنامه از آن استفاده‌کرد، شاهنامه ابومنصوری بود. شاهنامه نفوذ بسیاری در ادبیات جهان داشته‌است و شاعران بزرگی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده‌اند.
شاهنامه بزرگ‌ترین کتاب به زبان فارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به همهٔ زبان‌های زندهٔ جهان بازگردانی شده‌است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی‌کرد و پس از آن بازگردانی‌های دیگری از شاهنامه (از جمله بازگردانی ژول مل به فرانسوی) انجام‌گرفت.
فردوسی زمانی شاهنامه را سرود که زبان فارسی دچار آشفتگی بود و او از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. فردوسی در سرودن شاهنامه از پارسی سره بهره‌نبرد و از فارسی دری استفاده‌کرد و شمار واژگان عربی در شاهنامه ۸۶۵ است.
۲۵ اسفند ۱۳۸۸ پایان هزارهٔ سرایش شاهنامه بود که به این مناسبت، جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه با حضور نمایندگان ۱۹۲ کشور عضو یونسکو در پاریس، فرانسه (مقر یونسکو) برگزار شد. هم‌چنین آیین بزرگداشت هزارهٔ شاهنامه در کشورهای گوناگون به بهانهٔ ثبت آن در یونسکو از جمله برلین، آلمان برگزار شد. محتویات [نهفتن]  ۱ سرایش ۱.۱ ستایش سلطان محمود غزنوی۲ پیشینهٔ داستان‌های شاهنامه۳ محتوا و بخش‌بندی ۳.۱ بخش اسطوره‌ای۳.۲ بخش پهلوانی۳.۳ بخش تاریخی۴ نفوذ در ادبیات فارسی و ادبیات جهان۵ بازگردانی شاهنامه به زبان‌های دیگر۶ واژگان عربی در شاهنامه۷ هزارهٔ شاهنامه در یونسکو۸ کتاب‌های نوشته‌شده بر پایهٔ شاهنامه۹ فیلم‌های ساخته‌شده بر پایهٔ شاهنامه۱۰ جستارهای وابسته۱۱ پانویس۱۲ منابع۱۳ پیوند به بیرون سرایش 
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۱۰۲۰–۹۳۵[۱] در دهکدهٔ پاژ در طابران توس) بزرگ‌ترین حماسه‌سرای تاریخ ایران و یکی از برجسته‌ترین شاعران جهان است.[۲] عمر او با تلاش و از خود گذشتگی در راه حفظ و پاسداری هویت ملی، زبان و میراث میهن خود ایران گذشت.[۱]
شاهنامه شامل ۵۵٬۰۰۰ بیت در قالب مثنوی است که در سدهٔ دهم توسط فردوسی سروده‌شد. فردوسی در خانواده‌ای مرفه و تحصیل‌کرده زاده‌شد.[۳] او نخستین کسی نبود که به آفرینش حماسهٔ ملی ایران دست‌زد. مسعودی مروزی قسمتی از شاهنامه را به وزن ترانه‌های ساسانی ساخته‌بود که از آن فقط چند بیت از سرگذشت کیومرث باقی مانده‌است. پس از او، دقیقی توسی سرگذشت گشتاسپ و ظهور زرتشت را به نظم آورد و چون به دست برده‌ای کشته‌شد، شاهنامهٔ او ناتمام ماند. فردوسی که پیش از مرگ دقیقی و حتی پیش از زمانی که او به سرایش شاهنامه دست‌بزند، در اندیشهٔ سرایش شاهنامه بود، اثری در حدود شصت برابر کار دقیقی به وجود آورد و زمانی که به داستان گشتاسپ رسید، هزار بیت دقیقی را در شاهنامهٔ خود نقل‌کرد. آن‌گاه بزرگان زمان مانند حیی قتیبه و علی دیلم او را تشویق‌کردند و او پس از سی سال در حدود «پنج هشتاد بار از هجرت» (سال چهارصد هجری قمری) سرایش شاهنامه را به پایان رساند.[۲] او در مورد مدت سرایش شاهنامه چنین می‌سراید:[۴] بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
بنابراین، اگر پایان سرایش شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری (سال ۳۸۸ هجری خورشیدی) باشد و سرایش آن سی سال طول کشیده‌باشد، آغاز سرایش شاهنامه در سال ۳۷۰ هجری قمری بوده‌است.[۵]
در طول زندگی فردوسی، ترکان غزنوی، سامانیان را برانداختند و به حکومت رسیدند. سلطان محمود غزنوی، پادشاه وقت غزنوی، به فردوسی وعده‌داد که به ازای هر دو بیتی که او بسراید، به او یک دینار طلا خواهد داد. اما وقتی فردوسی کتابش را به پادشاه تحویل‌داد، پادشاه به جای طلا، نقره به او پرداخت.[۳]
سرانجام، سرایش شاهنامه در روز «اِرد» یا ۲۵ اسفند ۳۸۸ خورشیدی (۲۱ رجب ۴۰۰ قمری، ۱± روز) به پایان رسید. فردوسی دربارهٔ پایان سرایش شاهنامه چنین می‌سراید:[۶] سرآمد کنون قصه یزدگرد به ماه سپندارمذ روز ارد ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان داور کردگار
طبق گفتهٔ فردوسی، شمار ابیات شاهنامه ۶۰٬۰۰۰ است،[۷] اما شمار ابیات شاهنامه در وب‌گاه گنجور ۴۹٬۶۰۹ بیت است.[۸][۹] ستایش سلطان محمود غزنوی[ویرایش]
امیرحسین خنجی می‌گوید که سرایش شاهنامه تماماً در دورهٔ سامانیان بوده‌است، اما با برچینش سامانیان و روی کارآمدن غزنویان، فردوسی شاهنامه را به سلطان محمود تقدیم‌کرد. بدون شک آرمان او از این کار گرفتن پاداش نبود، بلکه حمایت سلطان محمود از شاهنامه بود؛ زیرا در آن روزگار فقط کتاب‌هایی از حوادث مصون می‌ماندند که در کتاب‌خانه‌های وابسته به دربارهای فرمانروایان نگه‌داری و حفاظت می‌شدند. بنابرتین، فردوسی ابیاتی دربارهٔ ستایش سلطان محمود سرود و در شاهنامه جای‌داد:[۷] تن شاه محمود آباد باد سرش سبز بادا دلش شاد باد چنانش ستودم که اندر جهان سخن ماند از آشکار و نهان مرا از بزرگان ستایش بُوَد ستایش ورا در فزایش بُوَد
اما فریدون جنیدی (شاهنامه‌پژوه و مدیر بنیاد نیشابور) اعتقاد دارد که ۳٬۰۰۰ بیت دروغین به شاهنامه افزوده شده‌است و سرایش شاهنامه برای سلطان محمود دروغی بزرگ است. او می‌گوید که اگر آغاز سرایش شاهنامه در سال ۳۷۰ هجری قمری بوده‌باشد که در آن سال سلطان محمود یازده سال داشته‌است، چه‌طور ممکن‌است که فردوسی به وسیلهٔ ملک ایاز به پیشگاه سلطان محمود رفته‌باشد؟ او هم‌چنین اعتقاد دارد که بخش اسکندر مقدونی و بخشی از داستان سیاوش که او دو زن داشته‌است بعدها به شاهنامه افزوده شده‌است.[۵] پیشینهٔ داستان‌های شاهنامه  نقاشی دورهٔ قاجار از شاهنامه
تحقیق در باب مآخذ شاهنامه اندکی دشوار است، زیرا از طرفی گاه میان روایات فردوسی و مورخان در برخی جزئیات اختلافاتی دیده می‌شود و از طرفی دیگر، مآخذی که فردوسی از آن‌ها استفاده کرده‌است، از میان رفته‌اند و میان شاهنامه و مآخذ آن نمی‌توان مقایسهٔ مستقیمی کرد. یکی از مآخذ مهم شاهنامه، شاهنامهٔ ابومنصوری است که فردوسی مدتی در جستجوی آن رنج‌برد و از روی آن شاهنامه را سرود. فردوسی به جز شاهنامهٔ ابومنصوری از برخی داستان‌های منفرد دیگر که در آن روزگار شهرت داشت، استفاده کرده‌است. از جملهٔ این داستان‌ها می‌توان به رزم بیژن و گرازان، بیژن و منیژه، رزم رستم با اکوان دیو، داستان رستم و سهراب و برخی از رزم‌های رستم اشاره‌کرد.[۱۰]
فردوسی راوی بخشی از سخنان خود را شخص پیر و سال‌خورده‌ای معرفی می‌کند که یقیناً یکی از کسانی بود که ابومنصور معمری برای نوشتن شاهنامهٔ ابومنصوری گماشته‌بود که آن شخص پیر ماخ هروی بود که فردوسی او را با نام پیر خراسان معرفی کرده‌است. هم‌چنین ابومنصور ثعالبی که در مورد انوشیروان از شاهنامهٔ ابومنصوری استفاده می‌کرد، عباراتی در کتاب غرر اخبار ملوک الفارس آورده‌است که مانند آن‌ها در شاهنامه نیز وجود دارد. برای نمونه، عبارت «یا بنی انی قد اختر قد للملک علی سائرا بنائی لما تفرست فیک من الخیر» از غرر اخبار ملوک الفارس به بیت زیر از شاهنامه در عهد انوشیروان نزدیک است:[۱۱] خردمند شش بود ما را پسر دل افروز و بخشنده و دادگر ترا برگزیدم که مهتر بدی خردمند و زیبای افسر بدی[۱۲]
مضمون داستان‌های شاهنامه در زمان هخامنشیان نیز در محافل خاص نقل می‌شده‌است. مهری از زمان ساسانیان موجود است که کیومرث را نشان می‌دهد که پاها و بدن پشمالو و چهره‌ای میان انسان و حیوان و حیوانات در کنار او هستند.[۱۳] محتوا و بخش‌بندی[ویرایش]
شاهنامه حماسه‌ای گسترده و فراگیر و یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای ادبی جهان است که محتوای آن اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سدهٔ هفتم است. در شاهنامه پنجاه پادشاه (از جمله سه زن) سلطنت کرده‌اند و محتوای آن افسانه‌ای و نیمه‌تاریخی است. نخستین پادشاه شاهنامه، کیومرث و بازپسین پادشاه آن یزدگرد سوم است که در جنگ از اعراب شکست‌خورد. این پنجاه پادشاه و شماری از شخصیت‌های دیگر حوادث شگرف و قهرمانانه و خائنانه آفریدند.[۱۴]
شاهنامه داستان قهرمانان ایران باستان است و خواننده را به دوران ایران باستان باز می‌گرداند. در زمانی که زبان عربی به‌عنوان زبان اصلی دانش و ادبیات شناخته شده‌بود، فردوسی از زبان فارسی در شاهکارش استفاده‌کرد. فردوسی در این باره چنین می‌سراید: نمیرم از این پس که من زنده‌ام که تخم سخن را پراکنده‌ام
شاهنامه به سه بخش اساطیری (از عهد کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از قیام کاوه آهنگر تا قتل رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و ظهور اسکندر تا فتح ایران توسط اعراب) تقسیم می‌شود.[۱۵] بخش اسطوره‌ای   ضحاک فرمان می‌دهد که جمشید را به دو نیم کنند.
پیشدادیان نخستین دودمان فرمانروا در شاهنامه است که واژهٔ «پیشداد» به‌معنی «نخستین کسی که قانون آورده‌است» است. کیومرث این سلسلهٔ فرمانروایی را بنیاد گذاشت که او در شاهنامه نخستین فرمانروا و در متون اوستایی نخستین کسی بوده‌است که از فرمان اهورامزدا متابعت کرده و اهورامزدا همهٔ قبایل آریایی را از او آفریده‌است. اما برخی از تاریخ‌نگاران که از متون پهلوی استفاده کرده‌اند، کیومرث را نخستین انسان و هوشنگ را نخستین فرمانروا می‌دانند.[۱۶] کیومرث پسری به نام سیامک داشت که در جنگ با دیوان کشته‌شد و پس از مرگ کیومرث، هوشنگ (پسر سیامک) پادشاه هفت کشور شد و انتقام پدرش را از دیوان گرفت. او چهل سال فرمانروایی کرد و آهن و آتش را کشف‌کرد و جشن سده را بنیاد گذاشت و ساختن پوشاک از پوست حیوانات را به مردم آموخت.[۱۷] پس از او، طهمورث بر تخت نشست و در برانداختن دیوان رنج بسیار برد و برخی از چهارپایان را اهلی‌کرد و آیین‌های نیکو آورد.[۱۸]
پس از طهمورث، فرزندش جمشید پادشاه شد و به ساختن آلات جنگ و خود و زره و ذوب آهن پرداخت. او گوهرها را از سنگ‌ها بیرون‌آورد و بوی‌ها و عطریات خوش پدید آورد و به مردم کشتی‌رانی و رشتن و بافتن و دوختن جامه را آموخت. مردم در زمان او به چهار دستهٔ آتشبان‌ها، جنگجویان، کشاورزان و دست‌ورزان تقسیم می‌شدند. او تختی ساخت و در روز هرمزد از ماه فروردین بر آن نشست و مردم آن روز را نوروز خواندند. او با این نیکی‌ها و پرستش خدا و درستی سیصد سال فرمانروایی کرد. اما او پس از مدتی مغرور شد و خود را خدای جهان دانست و فر کیانی از او دور شد. سرانجام، سپاهی از ایران به سوی تازیان رفت و ضحاک را به پادشاهی ایران برگزید و او به ایران آمد و از ایرانیان و تازیان سپاهی گردآورد و بر جمشید تاخت و جمشید گریخت و صد سال پنهان شد. اما او روزی در کناز دریای چین پدیدار شد و ضحاک او را به دو نیم کرد و خوهرانش ارنواز و شهرناز را به زنی گرفت.[۱۹]
ضحاک هزار سال فرمانروایی کرد و در عهد او آیین فرزانگان پنهان و کام دیوان آشکار شد و هر روز مغز دو مرد جوان را به عنوان خورش به مارهای روی شانه‌های ضحاک می‌دادند، اما دو تن به نام‌های ارمایل و گرمایل هر روز جان یکی از جوان‌ها را نجات می‌دادند. وقتی که چهل سال از پادشاهی ضحاک مانده‌بود، در شبی سه نفر را که فر کیانی داشتند، در خواب دید. خواب‌گزاران او را از ظهور فریدون آگاه‌کردند و هنگامی که او در جستجوی فریدون بود، کاوه آهنگر بر او قیام‌کرد و فریدون را به پادشاهی برگزید و او را به جنگ با ضحاک برانگیخت و فریدون او را در کوه دماوند در غاری آویخت. فردوسی بارها ضحاک را اژدها یاد کرده‌است:[۲۰] تندیس کاوه آهنگر در اصفهان فریدون چنین پاسخ آورد باز که گر چرخ دادم دهد از فراز ببرم پی اژدها را به خاک بشویم جهان را ز ناپاک پاک که گر اژدها را کنم زیر خاک بشویم شما را سراز گرد پاک
فریدون از نژاد جمشید و فرزند آبتین و فرانک بود. او قلمروی خود را به سه قسمت کرد و هر قسمت را به یکی از پسران خود سپرد. به طوری که پادشاهی ایران به ایرج، توران به تور و شام را به سلم داد. تور و سلم، ایرج را کشتند و فریدون به وسیلهٔ منوچهر انتقام ایرج را خواست.[۲۱] منوچهر نیز که نوادهٔ فریدون و پسر بود، تور و سلم را به یاری پهلوانانی مانند نریمان و قارن کشت. پس از آن منوچهر نزد فریدون آمد و فریدون او را به پادشاهی برگزید و خود درگذشت.[۲۲] بخش پهلوانی[ویرایش] رستم با نیزه‌اش اَلکوس (قهرمانی تورانی) را می‌کشد.
از سام (پهلوانی سیستانی) پسری حاصل‌شد که به دلیل موهایش سفیدش او را زال نامیدند، اما سام او را نپذیرفت و او را در رشته‌کوه البرز نهاد و سیمرغ او را یافت و پروراند. بعدها سام در خوابی پهلوانی را دید که از وجود زال در البرز کوه مژده می‌داد و این خواب دو بار تکرار شد. بنابراین سام به البرز رفت و سیمرغ، زال را به او داد. زال از جانب سام پادشاه سیستان شد و شیفتهٔ رودابه دختر مهراب کابلی شد، اما چون مهراب از نژاد ضحاک بود، زال به ازدواج با دخترش تن نمی‌داد تا این که مؤبدان به زال و منوچهر مژده‌دادند که از رودابه پهلوانی زاده خواهدشد. بنابراین زال، رودابه را به زنی گرفت و از این ازدواج رستم حاصل‌شد. زایش رستم با رنج بسیاری همراه بود و سیمرغ دستور می‌دهد که پهلوی راودابه را شکافته و رستم را از شکم او بیرون بیاورند. رستم دو برادر به نام‌های شغاد و زواره داشت. از رستم پنج فرزند به نام‌های فرامرز، سهراب پسر رستم، جهانگیر، بانو گشسپ و زر بانو حاصل‌شد. سهراب به دست پدر کشته‌شد، اما از او فرزندی به نام برزو و از برزو فرزندی به نام شهریار باقی‌ماند. جهانگیر نیز مانند رستم جنگی با ایرانیان و پدر خود رستم و برادر خود فرامرز کرد که در پایان شناخته‌شد و از مرگ گریخت، اما در پایان دیوی او را از کوه پرتاب‌کرد و کشت.[۲۳]
پس از منوچهر، فرزندش نوذر بر تخت نشست و چون از راه پدر سرپیچی کرد، لشکریانش بر او شوریدند، اما سام دوباره او را به راه آورد. پشنگ (پادشاه وقت توران) دو فرزند خود افراسیاب و اغریرث را با بزرگان توران زمین و سپاهی بزرگ به نبرد با نوذر فرستاد. افراسیاب پس از سه جنگ نوذر را اسیر کرد و کشت و زال به جنگ افراسیاب رفت و زو را پادشاه کرد.[۲۴] زو به یاری پهلوانان ایران با افراسیاب جنگ‌های بسیاری کرد و چون خشکسالی و قحطی جهانیان را آزرده کرده‌بود، زو و افراسیاب به صلح تن دادند و آمودریا مرز ایران و توران شد. سرانجام، زو پس از پنج سال پادشاهی در هشتاد و شش سالگی درگذشت.[۲۵]
پس از زو، گرشاسپ بر تخت نشست و نه سال پادشاهی کرد و در بازپسین سال پادشاهی او، افراسیاب به فرمان پشنگ به ایران روی آورد و گرشاسپ درگذشت و روزگار آزار و ستیز ترکان فرارسید تا زال، رستم را به جستجوی کی‌قباد به البرز کوه فرستاد.[۲۶] کی‌قباد که از نژاد فریدون بود، پادشاهی ایران را پذیرفت و دودمان کیانیان را بنیاد گذاشت. او به درخواست پهلوانان ایران به نبرد با افراسیاب شتافت و با او جنگی سخت کرد که در این جنگ رستم پهلوانی‌ها کرد و افراسیاب که تاب ایستادگی نداشت، از پشنگ درخواست‌کرد که با ایرانیان صلح‌کند و آمودریا مرز ایران و توران باشد. سپس کی‌قباد استخر را به پایتختی برگزید و شهرها و آبادی‌ها ساخت و صد سال فرمانروایی کرد.[۲۷] پس از کی‌قباد، پسرش کی‌کاووس بر تخت نشست. او نخست آهنگ فتح مازندران کرد و پندهای زال را نپذیرفت و با گروهی از سواران و دلیران ایران به مازندران تاخت. ارژنگ (پادشاه مازندران) از دیو سپید کمک خواست و او به جادو، کی‌کاووس و لشکریانش را کور کرد و به بند افکند. یکی از سپاهیان کاووس که از جادو دور مانده‌بود، به زال خبر رساند و او رستم را به مازندران فرستاد. رستم، دیو سپید را کشت و جگر او را بر چشم ایرانیان مالید و همه را بینا کرد. سپس کاووس به ایران بازگشت و مدتی بعد شاه بربر، مصر و هاماوران را شکست‌داد و سودابه (شاهزادهٔ هاماوران) را به زنی گرفت. اما شاه هاماوران با تدبیر، کاووس و سپاهیانش را به بند افکند و وقتی این خبر شایع‌شد، ترکان و تازیان (اعراب) به ایران دست افکندند. سپس افراسیاب به ایران تاخت و تازیان را از ایران بیرون راند و خودش پادشاه ایران شد. پس از آن رستم به هاماوران رفت و کاووس را نجات‌داد و کاووس با سودابه و پهلوانان به ایران بازگشت و افراسیاب را از ایران بیرون راند. از کاووس دو پسر به نام‌های سیاوش و فریبرز باقی‌ماند.[۲۸] سودابه (همسر کی‌کاووس) به سیاوش دل‌باخت، اما سیاوش به خواستهٔ او تن نداد و سودابه او را نزد پدرش متهم‌کرد و خیانت‌کار خواند و سیاوش برای اثبات بی‌گناهی خود از آتش گذشت. او پس از مدتی با سپاهی بزرگ به جنگ با افراسیاب رفت و افراسیاب که توان ایستایی در برابر او را نداشت، التماس صلح‌کرد و سیاوش پذیرفت. اما کی‌کاووس تندخو به صلح تن نداد و سیاوش را در نامه‌ای سرزنش کرد. سیاوش از کاووس دلگیر شد و نزد افراسیاب به توران رفت. افراسیاب و پیران ویسه او را گرامی شمردند و پیران دختر خود جریره و افراسیاب دختر خود فریگیس را به سیاوش دادند. پس از مدتی، گرسیوز که به سیاوش حسادت می‌کرد، افراسیاب را به قتل سیاوش تحریض‌کرد و افراسیاب نیز سیاوش را کشت. پس از رسیدن خبر قتل سیاوش به ایران، غوغای بزرگی برخاست و رستم، سودابه را برای انتقام سیاوش کشت و به توران تاخت و آن را ویران‌کرد. از سیاوش دو پسر به نام‌های کیخسرو از فریگیس و فرود از جریره باقی‌ماند.[۲۹] کیخسرو، افراسیاب را به کین پدرش سیاوش می‌کشد.
پس از کشته‌شدن سیاوش به فرمان افراسیاب، فریگیس پسری به نام کیخسرو به دنیا آورد. افراسیاب فرمان‌داد که او را نزد چوپان‌ها به کوه بفرستند تا از نژاد خود آگاه‌نباشد. پیران نیز چنین کرد و کیخسرو را به چوپان‌ها سپرد و وقتی که کیخسرو چند سالش شد، او را نزد خود آورد و افراسیاب فرمان‌داد که او و مادرش فریگیس به کَنگ‌دژ بروند. سرانجام، گیو پسر گودرز به فرمان پدر عازم یافتن کیخسرو در توران شد و پس از هفت سال جستجو، او را یافت و با مادرش فریگیس به ایران آورد. پس از رسیدن کیخسرو به ایران، بر سر جانشینی کی‌کاووس میان او و فریبرز (پسر کاووس) اختلاف افتاد و قرار بر این شد که هر کدام بتواند دژ بهمن را بگشاید، جانشین کاووس است و گشودن این دژ فقط از دست کیخسرو برآمد. پس از آن، کیخسرو به فرمان کاووس به خونخواهی پدرش سیاوش برخاست و سرانجام افراسیاب و برادرش گرسیوز را به کین پدرش کشت. پس از قتل افراسیاب، کاووس پادشاهی خود را به کیخسرو داد و پس از ۱۶۰ سال پادشاهی درگذشت. سپس کیخسرو، جهن (پسر افراسیاب) را پادشاه توران کرد و خود پس از خستگی از کار جهان، لهراسپ را به جای خود به سلطنت نشاند و خود با توس، گودرز و فریبرز به کوهی ناپدید شد.[۳۰] لهراسپ در درگاه کیخسرو مردی گمنام و از نژاد کی‌قباد بود و او آتشکده‌ای به نام آذربرزین مهر ساخت. او دو پسر به نام‌های زریر و گشتاسپ داشت که پادشاهی را به گشتاسپ سپرد و خود به آتشکدهٔ نوبهار در بلخ رفت و به ستایش خدا پرداخت و پذیرای و پیرو آیین زرتشت شد.[۳۱]
در دورهٔ پادشاهی گشتاسپ، زرتشت آیین خداپرستی آورد و گشتاسپ دین او را پذیرفت. اما ارجاسپ (پادشاه توران) با گشتاسپ اختلاف داشت و میان او و گشتاسپ جنگ‌ها درگرفت تا سرانجام ارجاسپ به دست اسفندیار پسر گشتاسپ کشته‌شد. اسفندیار آرزوی تخت پادشاهی داشت و چون گشتاسپ با هیچ بهانه‌ای از رنج خواهش او آسوده نمی‌ماند، او را برای جنگ با رستم به سیستان فرستاد و این شاهزاده به دست رستم کشته‌شد. اما رستم، بهمن (پسر اسفندیار) را به خواهش اسفندیار پروراند و پس از مدتی او را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را جانشین خود کرد.[۳۲]
گروهی از خاورشناسان مانند یوهانس هرتل و ارنست هرتسفلد، کیانیان را هخامنشیان دانسته و کوشیده‌اند که پادشاهان کیانی و هخامنشی را با یک‌دیگر منطبق‌کنند. هرتل عقیده‌داشت که زرتشت در زمان پادشاهی گشتاسپ (پدر داریوش بزرگ هخامنشی) زندگی می‌کرده‌است. او چنین پنداشته‌است که پادشاهان کیانی از کی‌قباد تا کی‌خسرو، سران قبایل غربی ایران بودند و ممکن‌است شخصیت تاریخی داشته و یا داستانی و افسانه‌ای بوده‌باشند، ولی بقیهٔ پادشاهان کیانی، همان پادشاهان هخامنشی بوده‌اند. اما هرتسفلد از این حد فراتر رفته و گفته‌است که نخستین پادشاهان کیانی، همان پادشاهان ماد بوده‌اند که هرودوت و کتزیاس از آن‌ها نام برده‌اند و کیخسرو نیز همان کوروش بزرگ هخامنشی است.[۳۳] بخش تاریخی[ویرایش] مقاله مرتبط: ساسانیان در شاهنامه نگاره‌ای از شاهنامه
رستم، بهمن را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را بر تخت نشاند و اردشیر خواند. نخستین کاری که بهمن کرد، انتقام‌گرفتن از دودمان رستم بود؛ او زال را به بند کشید و فرامرز را بر دار و تیرباران کرد. پشوتن (پسر گشتاسپ) از نفرین رودابه ترسید و به بهمن گفت که زال را ببخشد و همهٔ خاندان رستم را به جای خود بفرستد و بهمن نیز چنین کرد. بهمن پسری به نام ساسان و دختری به نام همای ملقب به چهرزاد داشت که بسیار زیبا بود. چنان‌که فردوسی دربارهٔ زیبایی او می‌سراید: پدر در پذیرفتش از نیکوی بدان دین که خواند ورا پهلوی
همای باردار شد و در همان حال بهمن بیمار شد و در بستر مرگ همای را به جانشینی خود برگزید. نام بهمن در اوستا نیامده‌است و این نخستین بار است که روایات ملی ایران از اوستا جدا و با تاریخ دودمان هخامنشیان درمی‌آمیزد. همای نیز سی سال فرمانروایی کرد.[۳۴] پس از همای نیز داراب به مدت دوازده سال پادشاه شد که فرزند بهمن و همای بود. از داراب دو پسر به نام‌های دارا و اسکندر باقی‌ماند که دارا پس از او پادشاه ایران شد. مادر اسکندر (المپیاس) دختر فیلیپ مقدونی بود و اسکندر پس از نیای مادری خود پادشاه یونان شد. این روایت دربارهٔ اسکندر را برخی از تاریخ‌نگاران دیگر نیز نقل کرده‌اند. دارا بازپسین پادشاه کیانی بود که پس از قیام اسکندر و سه رزم با او به کرمان گریخت و از اسکندر درخواست صلح کرد. اما اسکندر صلح را نپذیرفت و دارا از پادشاه هند کمک خواست، اما اسکندر به هند لشکر کشید و دارا کشته‌شد و اسکندر پادشاه ایران شد. دارا همان داریوش سوم هخامنشی است که در زمان او اسکندر مقدونی به ایران لشکر کشید. اسکندر در متون پهلوی برافکنندهٔ شاهنشاهان ایران و سوزانندهٔ کاخ شاهان هخامنشی است و در متون زرتشتی ملعون خوانده شده‌است. اما او در شاهنامه مردی بزرگ و اصیل و از نژاد کیان است که شرف نسب را با دانش و داد درآمیخته و فتوحات بزرگ کرده‌است.[۳۵]
شاهنامه از اشکانیان و شاهان آن به جز ذکر نام و برخی اطلاعات ناقص چیزی نگفته‌است. فردوسی دربارهٔ اشکانیان چنین گفته‌است که پس از اسکندر کسی را تاج و تخت نبود و بزرگانی از نژاد کی‌آرش (پسر کی‌قباد) هر یک بخشی از ایران را تصرف‌کردند و پادشاه شدند و دویست سال همین‌گونه گذری‌شد. ارشک، شاپور، گودرز، بیژن، نرسی، اورمزد بزرگ، آرش، اردوان و بهرام (معروف به اردوان بزرگ) شاهان اشکانی در شاهنامه هستند. اما وقتی که شاهان اشکانی از میان رفتند، کسی تاریخشان را بر زبان نیاورد:[۳۶] چو کوتاه شد شاخ و هم بیخشان نگوید جهاندیده تاریخشان از ایشان جز از نام نشنیده‌ام نه در نامه خسروان دیده‌ام
منابع تاریخی از جمله سنگ‌نبشته‌های ساسانی، متون پهلوی (پارسی میانه) و تاریخ‌های فارسی و عربی مانند تاریخ طبری گزارش‌های متفاوتی از تبار و نژاد دودمان ساسانی ارائه کرده‌اند. در این میان، گزارش شاهنامه از تبار ساسانیان در مقایسه با سایر منابع از تفاوت عمده‌ای برخوردار است که نمایان‌گر تفاوت منبع اطلاعاتی فردوسی با تاریخ‌نگاران سده‌های نخست اسلام است.[۳۷]
شاهنامه با شکست سپاه ایران به پادشاهی یزدگرد سوم از اعراب به پایان می‌رسد.[۱۴] فردوسی دربارهٔ حمله اعراب به ایران چنین می‌سراید:[۷] بر ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم چو با تخت منبر برابر شود همه نام بوبکر و عمَّر شود نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر کز اختر همه تازیان را است بهر از این مارخوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد همی داد خواهند گیتی به باد نفوذ در ادبیات فارسی و ادبیات جهان[ویرایش] صفحه‌ای از شاهنامهٔ بایسنقری (۸۰۹ خورشیدی)
شاعران بسیاری پیش از فردوسی هزاران بیت شعر سروده‌اند، اما هیچ‌کدام در جایگاه فردوسی قرار نگرفتند. فردوسی را می‌توان زنده‌گرداننده و احیاگر زبان فارسی دانست.[۳۸] نظم شاهنامه و شهرت آن در ایران مایهٔ نهضت بزرگی در ایجاد منظومه‌های حماسی بزرگ گردید. شاهنامه با این که نتیجهٔ نهضت بزرگ ملی ایرانیان در زنده‌کردن افتخارات ملی بود، نهضت تازه‌ای در نظم داستان‌های حماسی ایجاد کرد و فردوسی پیشرو نهضت و جنبشی شد که به یاری آن پهلوانان و بزرگان ملی ایران که از یادها رفته‌بودند، یک‌باره بر عرصه آمدند و شهرت عجیبی یافتند. اما فردوسی همهٔ پهلوانان ایران را زنده‌نکرد، زیرا نظم همهٔ داستان‌های ملی چند برابر نظم شاهنامه وقت می‌خواست و این از عهدهٔ یک نفر بر نمی‌آمد. برای نمونه، او به اشارات کوتاهی از گرشاسپ، سام و فرامرز بسنده‌کرد و از داستان بانو گشسپ چیزی نگفت. اما سرایندگان پس از فردوسی داستان این افراد را به نظم درآوردند، به طوری که تا یک سدهٔ بعد[۳۹] حماسهٔ ملی ایرانیان کامل‌شد. این منظومه‌های حماسی پس از شاهنامه، به تقلید از شاهنامه نظم شده‌اند و همه در بحر متقارب مثمن محذوف هستند که دلیل انتخاب این وزن نیز دو امر است: نخست شهرت شاهنامه و تصور عموم در این که اشعار حماسی را هیچ وزنی به جز وزن سخنان فردوسی شایسته و سزاوار نیست. دوم نیز سازش این وزن با افکار حماسی و ترکیبات پهلوانی بود. اما همهٔ این مقلدان با وجود پیروی شدید از شاهنامه، هیچ‌گاه نتوانستند از عهدهٔ همسری با فردوسی برآیند. سازندگان این منظومه‌ها به جز چند تن از آن‌ها گمنام و ناشناس هستند و از آن‌ها اطلاعاتی در دست نیست و بیش‌تر این منظومه‌ها به خاندان گرشاسپ اختصاص‌دارند.[۴۰]
شاهنامه هم‌چنین نفوذ بسیاری در ادبیات جهان داشته‌است. آلفونس دو لامارتین (شاعر و نویسندهٔ بزرگ فرانسه) در سال ۱۸۳۵ در مجلهٔ «مدنیت» تحت عنوان «گروهی از بزرگان و نوابغ قدیم و جدید ...» شرح داستان رستم را به میان آورد. از میان داستان‌های شاهنامه، رستم و سهراب در اروپا چندان شهرت یافت که به چند زبان بازگردانی‌شد و منظومه‌های زیبایی از آن ترتیب یافت.[۴۱] واسیلی آندریویچ ژوکوفسکی منظومهٔ زیبایی که در ادبیات روسی حائز مرتبهٔ بلندی است، در داستان رستم و سهراب پدید آورد. شاهکار دیگری که از داستان رستم و سهراب در ادبیات اروپایی شهرت‌یافت، منظومهٔ متیو آرنولد (شاعر بزرگ انگلیسی) است. یوهان ولفگانگ گوته (شاعر استاد آلمانی) که به ادبیات فارسی عشقی فراوان داشت، در پایان یکی از مجموعهٔ اشعار خود به نام «دیوان شرقی از مؤلف غربی» نام فردوسی را آورده و او را با عظمت و اهمیت ستوده‌است. ویکتور هوگو (شاعر بزرگ فرانسه) در کتاب «شرقیات» در برخی موارد از فردوسی تأثیر گرفته و نام او را آورده‌است. هانری هاینه (شاعر مشهور آلمانی) در یکی از منظومه‌های خود داستان زندگی و تنگدستی فردوسی را نظم کرده‌است. فرانسوا کوپه (شاعر اهل فرانسه) داستانی مبتنی بر زیارت تیمور لنگ از آرامگاه فردوسی ساخته‌است که از آثار زیبا و مشهور او است. شاعر دیگری به نام موریس باره نیز در یکی از آثار خود به نام «ضیافت در کشورهای خاور» نام فردوسی را آورده‌است.[۴۲] بازگردانی شاهنامه به زبان‌های دیگر[ویرایش] مقاله مرتبط: ترجمه شاهنامه
شاهنامهٔ فردوسی بزرگ‌ترین کتاب به زبان فارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته‌است و مهم‌ترین دلیل آن بازگردانی‌های متعدد آن و پژوهش‌های مفصل و جامع دربارهٔ آن در زبان‌های خارجی است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی‌کرد.[۴۳] این بازگردانی از روی نخستین شاهنامه که در سال ۳۸۴ تمام شده‌بود، انجام‌شد و در زبان عربی الشاهنامه نام‌گذاری‌شد. علی افندی در سال ۹۱۶ هجری شاهنامه را بدون نقص و کاستی به شعر ترکی درآورد.[۴۴] سرافیون ساباش‌ویلی (ادیب معروف گرجستان) شاهنامه را به نثر و نظم به گرجی درآورد. او به بازگردانی کامل شاهنامه موفق‌نشد، اما اثر او پس از مرگش توسط برخی از مترجمان گمنام کامل‌شد.[۴۵]
نخستین شخص اروپایی که از فردوسی و شاهنامه سخن گفت، سر ویلیام جونز انگلیسی بود که در کتاب خود موسوم به شرح ادبیات آسیایی، قطعاتی را از شاهنامه در سال ۱۷۷۴ میلادی بازگردانی‌کرد، اما چون او چندان از احوال فردوسی آگاهی نداشت، شاهنامه را اثر چند تن از شاعران دانست. پس از او، لومسدن انگلیسی بود ترجمهٔ خوبی از شاهنامه ارائه‌داد که تنها یک قسمت از آن منتشر شد.[۴۵] پس از او نیز مهم‌ترین ترجمهٔ کامل شاهنامه تا مرگ رستم توسط گورس آلمانی در سال ۱۸۲۰ انجام‌گرفت و توجه عموم را به شاهنامه جلب‌کرد. در سال ۱۸۷۳، فریدریش روکرت (خاورشناس و شاعر آلمانی) داستان رستم و سهراب را به نظم آلمانی درآورد و این بازگردانی موجب شهرت فراوان شاهنامه در ادبیات اروپایی شد.[۴۶]
از سال ۱۸۳۸ تا ۱۸۷۸، یکی از مهم‌ترین ترجمه‌های شاهنامه به زبان فرانسوی توسط ژول مل انجام‌گرفت.[۴۷] از ترجمه‌های دیگر شاهنامه می‌توان به ترجمهٔ منظوم پیتزی به زبان ایتالیایی اشاره‌کرد. ژو کوسکی نیز داستان رستم و سهراب را به نظم روسی درآورد.[۴۸] لازم به ذکر است که شاهنامه به همهٔ زبان‌های زندهٔ جهان امروز بازگردانی شده‌است.[۲] هم‌چنین آثاری از شاهنامه به زبان‌های ارمنی، گجراتی، دانمارکی، مجاری و سوئدی بر جای مانده‌است.[۴۱] هم‌چنین شماری از مترجمان شاهنامه عبارتند از:[۴۹] بازگردانی هاگمان به زبان لاتین در سال ۱۸۰۱بازگردانی استفان وستون به زبان انگلیسی در سال ۱۸۱۵بازگردانی هلن زیمرن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۲۲بازگردانی تولو رابرستن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۳۱بازگردانی هالیستن به زبان لاتین در سال ۱۸۳۹بازگردانی فن استار کنفلس به زبان آلمانی در سال ۱۸۴۰بازگردانی مودی به زبان گجراتی که به سال ۱۸۹۷ الی ۱۹۰۴ در بمبئی به چاپ رسید.بازگردانی ژرژ وارنر و ادموند وارنر به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۵بازگردانی بگستون به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷بازگردانی راجرز به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷بازگردانی ویلیام استیگند به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷بازگردانی تیریاکیان از داستان اردشیر بابکان به زبان ارمنی که در سال ۱۹۰۹ در نیویورک به چاپ رسید.بازگردانی والاس گاندی به زبان انگلیسی در سال ۱۹۱۲بازگردانی اسیگمن به زبان آلمانی در سال ۱۹۱۹بازگردانی ژرژ لچینسکی به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۰بازگردانی ورنر یانسن به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۲بازگردانی رادو آنتال به زبان مجاری در سال ۱۹۳۱بازگردانی آرتور کریستنسن به زبان دانمارکی در سال ۱۹۳۱بازگردانی آکسل اریک هرملین به زبان سوئدی در سال ۱۹۳۱بازگردانی ژوزف اوربلی به زبان روسی در سال ۱۹۳۴ واژگان عربی در شاهنامه  نوشتار اصلی: واژگان عربی در شاهنامه
فردوسی زمانی شاهنامه را به نظم کشید که زبان فارسی دستخوش آشفتگی بود و او با سرودن شاهنامه از آشفتگی و افزونی آن جلوگیری کرد. زبان زندۀ زمان او پارسی سره نبود بلکه فارسی دری بود و اگر می‌خواست تنها از پارسی سره که بسیاری از واژگان آن متروک و مرده‌بود، بهره گیرد، شاهنامه هم‌چون بسیاری از آثار ادبی سده‌های پیشین از بین می‌رفت. با این که شاهنامه، برگردانی از چند نثر کهن هم‌چون شاهنامۀ ابومنصوری است، فردوسی در مواقع مناسب از واژگان دخیل عربی بهره می‌گرفت تا مردم ایران سخنان او را به آسانی بخوانند و بفهمند. بیت یکی مانده به پایان داستان رستم و اشکبوس چنین است: قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسن ملک گفت زه
در این بیت پنج واژۀ عربی (قضا، قدر، فلک، احسن، ملک) وجود دارد.[۵۰] شمار واژگان عربی شاهنامه ۸۶۵ است که چندی از آن‎ها عبارتند از: شمع، صدف، طلسم، طول، عجم، عاشق، عکس، غول، فدا، قیمت، کعبه، لیکن، مدح، مقدس، نحس، نشاط، وحشی، هندسه، یتیم، یقین.[۵۱] هزارهٔ شاهنامه در یونسکو هزارهٔ شاهنامه در یونسکو
۲۵ اسفند ۱۳۸۸ هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه است.[۶] هزارهٔ شاهنامه در فهرست رویدادهای فرهنگی، هنری و علمی در سالهای ۲۰۱۰ - ۲۰۱۱ میلادی به پیشنهاد بنیاد فردوسی از سوی ایران در یونسکو به ثبت جهانی رسیده است.[۵۲] به همین روی برای گرامی‌داشت این رویداد در کشورهای گوناگون برنامه‌های دامنه‌داری برپا شد.
جشن جهانی هزارهٔ شاهنامه با حضور نمایندگان ۱۹۲ کشور عضو یونسکو در ۳۱ مارس ۲۰۱۰ (۱۱ فروردین ۱۳۸۹) در شهر پاریس، فرانسه (مقر یونسکو) به کوشش بنیاد فردوسی[۵۳] برگزار شد.[۵۴]
هم‌چنین با همکاری انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی ایران، آیین بزرگ‌داشت پایان هزارهٔ شاهنامه در برلین، آلمان در ۲۸ می ۲۰۱۰ (۷ خرداد ۱۳۸۹) برگزار شد.[۵۵] بهانهٔ برگزاری این بزرگ‌داشت، ثبت هزارهٔ شاهنامه در یونسکو بود. در این برنامه سخنرانان و پژوهشگران از زوایای گوناگون به ارزش‌های تاریخی و ادبی شاهنامه، تأثیرگذاری آن در فرهنگ ایرانی، چگونگی بازتاب آن در هنر و ادبیات اروپایی و زندگی فردوسی پرداختند. این آیین در تالار کنسرت هاوس برلین در ژاندارمارن مارک برگزار شد.[۵۶]
در بخش نخست، پس از معرفی فعالیت‌های انجمن دوستی ایران و آلمان و بنیاد فردوسی از سوی محمدحسین طوسی‌وند (از بنیادگذاران دو انجمن)، بخشی از سخنرانی‌ها به زبان آلمانی و بخشی به زبان فارسی انجام‌شد. در این بخش افرادی هم‌چون ناصر کنعانی (استاد پیشین دانشگاه برلین)، بیژن غیبی (پژوهشگر تاریخ و ایران‌شناس ساکن آلمان)، اسدالله حبیب (استاد پیشین دانشگاه در افغانستان)، فریدون جنیدی (عضو هیئت امنای بنیاد فردوسی) و روشن رحمان‌اف (استاد دانشگاه زبان و ادب پارسی در تاجیکستان) سخنرانی کردند. آخرین سخنران این آیین نیز اولریش مارزولف (استاد دانشگاه گوتینگن و اسلام‌شناس آلمانی) بود. در بخش دوم هم مرجان صادقی از ایران به نقالی و شاهنامه‌خوانی پرداخت و گروه موسیقی محلی بانو به سرپرستی مریم آخوندی هنرنمایی‌کرد.[۵۶] کتاب‌های نوشته‌شده بر پایهٔ شاهنامه[ویرایش] از رنگ گل تا رنج خار (شکل‌شناسی داستان‌های شاهنامه) نوشتهٔ قدمعلی سرامی[۵۷]پارسیان و من (در سه جلد: کاخ اژدها، راز کوه پرنده، رستاخیز فرا می‌رسد) نوشتهٔ آرمان آرین[۵۸]نامهٔ باستان (در ۹ جلد) نوشتهٔ جلال‌الدین کزازی[۵۹]رازهای شاهنامه و دفتر دوم فردوسی پژوهی به کوشش یاسر موحدفرد[۶۰]تصحیح شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق و با همکاری محمود امیدسالار و ابوالفضل خطیبی[۶۱]تصحیح جلد هفتم نسخهٔ فلورانس شاهنامه به کوشش عزیزالله جوینی[۶۲]ویرایش شاهنامه به کوشش فریدون جنیدی (دورهٔ شش جلدی)[۶۳] فیلم‌های ساخته‌شده بر پایهٔ شاهنامه[
در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، عبدالحسین سپنتا اقدام به ساخت فیلم «فردوسی» به منظور نمایش در جشن هزارهٔ فردوسی در توس کرد.[۶۴] در سال ۱۳۳۶، مهدی رئیس فیروز فیلم '«'رستم و سهراب»را کارگردانی کرد.[۶۵] هم‌چنین در زمینهٔ شاهنامه، فیلم‌های «بیژن و منیژه» به کارگردانی منوچهر زمانی در سال ۱۳۳۷، «سیاوش در تخت جمشید» به کارگردانی فریدون رهنما در سال ۱۳۴۶، «مردان سحر» به کارگردانی اسماعیل نوری‌علاء در سال ۱۳۵۰ و «شاهزادهٔ ایرانی» به کارگردانی محمد نوری‌زاد در سال ۱۳۸۴ ساخته شده‌است.[۶۶]
بوریس کیمیاگرف (کارگردان یهودی‌تبار تاجیک و زادهٔ سمرقند) که به فردوسی علاقهٔ بسیار داشت، پرخرج‌ترین فیلم‌های سینمای تاریخ تاجیکستان («پرچم کاوه آهنگر» در سال ۱۹۶۱،[۶۷] «داستان رستم» و «رستم و سهراب» در سال ۱۹۷۱ و «داستان سیاوش» در سال ۱۹۷۶) را ساخت.[۶۸] هم‌چنین ویشرام بدکار فیلم «رستم و سهراب» را در سال ۱۹۶۳ ساخته‌است.[۶۹] جستارهای وابسته[ویرایش] درگاه ادبیات درگاه شاهنامه کاموسرستم و شغادهفت‌خان رستمشاهنامه تهماسبیشاهنامه دموتشاهنامه رشیداشاهنامه حیرتی تونیشاهنامه‌خوانینقالی ایرانیبنیاد شاهنامه فردوسیبنیاد فردوسی